Forwarded from اونجا که میگه:
اونجا که فاضل نظری میگه:
از درد عشق گفتم و نشنید هیچکس
حتی اگر شنید نفهمید هیچکس
زور شراب گر به غم عشق میرسید
ما را چنین خراب نمیدید هیچکس
آدم حریص منعشدنهاست، گر نبود
آن میوه را ز شاخه نمیچید هیچکس
شرمندهی محبتت ای غم که در فراق
حال مرا به جز تو نپرسید هیچکس
فاضل ز خیر نام گذشتهست دوستان
روی مزار او بنویسید هیچکس...
از درد عشق گفتم و نشنید هیچکس
حتی اگر شنید نفهمید هیچکس
زور شراب گر به غم عشق میرسید
ما را چنین خراب نمیدید هیچکس
آدم حریص منعشدنهاست، گر نبود
آن میوه را ز شاخه نمیچید هیچکس
شرمندهی محبتت ای غم که در فراق
حال مرا به جز تو نپرسید هیچکس
فاضل ز خیر نام گذشتهست دوستان
روی مزار او بنویسید هیچکس...
Forwarded from اونجا که میگه:
اونجا که مهدی اخوان ثالث میگه:
تو چه دانی که پس هر نگه سادهی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمیست؟
تو چه دانی که پس هر نگه سادهی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمیست؟
Forwarded from اونجا که میگه:
اونجا که حافظ میگه:
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
Forwarded from اونجا که میگه:
اونجا که هوشنگ ابتهاج میگه:
من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند!
گفته بودی که چرا محوِ تماشای منی
و چنان محو که یکدم مُژه بر هم نزنی
مُژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
نازِ چشم تو به قدر مُژه بر هم زدنی...
من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند!
گفته بودی که چرا محوِ تماشای منی
و چنان محو که یکدم مُژه بر هم نزنی
مُژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
نازِ چشم تو به قدر مُژه بر هم زدنی...
Forwarded from اونجا که میگه:
اونجا که سعدی میگه:
تنم فرسود و عقلم رفت
و عشقم همچنان باقی
تنم فرسود و عقلم رفت
و عشقم همچنان باقی
Forwarded from اونجا که میگه:
اونجا که رهی معیری میگه:
من نيستم چون ديگران
بازيچه بازيگران
بايد خريدارم شوي
تا من خريدارت شوم
من نيستم چون ديگران
بازيچه بازيگران
بايد خريدارم شوي
تا من خريدارت شوم
Forwarded from اونجا که میگه:
اونجا که مولانا میگه:
آنکس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلندای سعادت برساند
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را ز جهالت برهاند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آنکس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند
آنکس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلندای سعادت برساند
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را ز جهالت برهاند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آنکس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند
Forwarded from اونجا که میگه:
فقط همونجا که سعدی برای دلبر میگه:
دیگران ، چون بروند از نظر ، از دل بروند ...
تو چنان ،در دل من رفته ، که جان در بدنی ...
خیلی قشنگه واسه عشقت بفرس♥️
دیگران ، چون بروند از نظر ، از دل بروند ...
تو چنان ،در دل من رفته ، که جان در بدنی ...
خیلی قشنگه واسه عشقت بفرس♥️
Forwarded from اونجا که میگه:
ما
هيچ تر
از
هیچ
پِیِ
هیچ
دویدیم؛
جز
هیچ
در این
هیچ
دگر
هیچ
ندیدیم!
هيچ تر
از
هیچ
پِیِ
هیچ
دویدیم؛
جز
هیچ
در این
هیچ
دگر
هیچ
ندیدیم!
Forwarded from اونجا که میگه:
اونجا که وحشی بافقی میگه:
من بودم
و دل بود
و کناری و فراغی
این عشق کجا بود
که ناگه به میان جست
من بودم
و دل بود
و کناری و فراغی
این عشق کجا بود
که ناگه به میان جست
Forwarded from اونجا که میگه:
اونجا که وحشی بافقی میگه:
غَلط اَست هَر کِه گویَد کِه بِه دِل رَه اَست دِل را
دِلِ مَن زِ غُصه خون شُد، دِلِ او خَبر نَدارَد
غَلط اَست هَر کِه گویَد کِه بِه دِل رَه اَست دِل را
دِلِ مَن زِ غُصه خون شُد، دِلِ او خَبر نَدارَد
Forwarded from اونجا که میگه:
اونجا که وحشی بافقی میگه:
«باعث خوشحالیِ جان غمین من کجاست...؟»
وقتی میخوای سراغشو بگیری این شعرو براش بفرس
«باعث خوشحالیِ جان غمین من کجاست...؟»
وقتی میخوای سراغشو بگیری این شعرو براش بفرس
Forwarded from دنیای نامهها
«به غیر از کتاب خواندن دیگر هیچ پناهی نداشتم؛ چیز دیگری نبود که احترامم را به محیط اطرافم برانگیزد و حتی اندکی توجهم را جلب کند…»
• داستایفسکی / یادداشتهای زیرزمینی
@letterssto
• داستایفسکی / یادداشتهای زیرزمینی
@letterssto
Forwarded from دنیای نامهها
مثل جواب دیمیتری به برادرش آلیوشا تو برادران کارامازوف، وقتی ازش پرسید:
«تو کجا خواهی رفت؟»
جواب بدم: «به همان کوچه پس کوچههای خودم.»
• علی بزرگیان
@letterssto
«تو کجا خواهی رفت؟»
جواب بدم: «به همان کوچه پس کوچههای خودم.»
• علی بزرگیان
@letterssto
Forwarded from اونجا که میگه:
بلدم ناز کشیدن، بَلدی ناز کنی؟
بلدی حالِ دلم را تو کمی ساز کنی؟
بلدی عشوه کنی، غَمزه کنی، دل ببری؟
بلدی رقص کُنان، تن همه طناز کنی؟
بلدی کَف بزنی، ساز و نی و دف بزنی؟
چو قناری بلدی چَهچه و آواز کنی؟
به دلم می کشم از طرح نگاهَت غزلی
بلدی با نِگهت در دلم اعجاز کنی؟
غزلی از تپش این دل خود ساخته ام
بلدی عشق مرا در دل خود راز کنی؟
دل من سوی تو پر زد، پر و بالش مشکن
بلدی با دل من یکسره پرواز کنی؟
پُر از احساس نوازش شده سرپنجه ی من
بلدی روسری ات را تو کمی باز کنی؟
بلدی خط بکشی اسم رقیبان مرا؟
بلدی تا به اَبد، عشق نو آغاز کنی؟
بلدم دل بِستانم، بلدی دل بدهی؟
بلدی در دل من، جای خودت باز کنی؟
بلدم دل بسپارم، بلدی دل ببری؟
بلدی تا سند از قلب من اِحراز کنی؟
بلدی حالِ دلم را تو کمی ساز کنی؟
بلدی عشوه کنی، غَمزه کنی، دل ببری؟
بلدی رقص کُنان، تن همه طناز کنی؟
بلدی کَف بزنی، ساز و نی و دف بزنی؟
چو قناری بلدی چَهچه و آواز کنی؟
به دلم می کشم از طرح نگاهَت غزلی
بلدی با نِگهت در دلم اعجاز کنی؟
غزلی از تپش این دل خود ساخته ام
بلدی عشق مرا در دل خود راز کنی؟
دل من سوی تو پر زد، پر و بالش مشکن
بلدی با دل من یکسره پرواز کنی؟
پُر از احساس نوازش شده سرپنجه ی من
بلدی روسری ات را تو کمی باز کنی؟
بلدی خط بکشی اسم رقیبان مرا؟
بلدی تا به اَبد، عشق نو آغاز کنی؟
بلدم دل بِستانم، بلدی دل بدهی؟
بلدی در دل من، جای خودت باز کنی؟
بلدم دل بسپارم، بلدی دل ببری؟
بلدی تا سند از قلب من اِحراز کنی؟
Forwarded from اونجا که میگه:
- برای بعد دعوا :
گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم (مولانا)
- وقتی انلاین نیست و منتظرشین بیاد :
دل بی تو به جان آمد
وقت است که باز آیی (مولانا)
- وقتی میخواد از پیشتون بره :
تو جان منی، وداع جان آسان نیست (سعدی)
- وقتی ازتون میخواد راجب مشکلاتتون
حرف بزنید و شما نمیخواید :
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
دیاکو
گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم (مولانا)
- وقتی انلاین نیست و منتظرشین بیاد :
دل بی تو به جان آمد
وقت است که باز آیی (مولانا)
- وقتی میخواد از پیشتون بره :
تو جان منی، وداع جان آسان نیست (سعدی)
- وقتی ازتون میخواد راجب مشکلاتتون
حرف بزنید و شما نمیخواید :
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
دیاکو
Forwarded from اونجا که میگه:
نبود
پیدا شد
آشنا شد
دوست شد
مهر شد
گرم شد
عشق شد
یار شد
تار شد
بد شد
رد شد
سرد شد
غم شد
بغض شد
اشک شد
آه شد
دور شد
گم شد
تمام شد!
پیدا شد
آشنا شد
دوست شد
مهر شد
گرم شد
عشق شد
یار شد
تار شد
بد شد
رد شد
سرد شد
غم شد
بغض شد
اشک شد
آه شد
دور شد
گم شد
تمام شد!
Forwarded from اونجا که میگه:
اونجا که مولانا میگه:
چه دانستم كه اين سودا
مرا زين سان كند مجنون
چه دانستم كه اين سودا
مرا زين سان كند مجنون