Favorites
1 subscriber
2 photos
1 link
Download Telegram
آمدمت که بنگرم
گریه نمیدهد امان
فردا برای صدمین بار، قراره که ببینمت. مثل یه بچه کوچولو که فردا تولدشه و داره واسه کادوهاش رویاپردازی میکنه، خوابم نمیبره. بچه ای که پیش خودش مدام میگه اگه فردا همون کادویی که میخوام بگیرمو چی؟ و منی که میدونم تو همون کادویی هستی که همیشه از این دنیا میخواستم. یه رویا رو برای صدمین بار زندگی کردن خیلی هیجان انگیزه نه؟ واسه هربار دیدنت همونقدر ذوق دارم که واسه اولین بار داشتم. همونقدر استرس. چون همونقدر تازه ای. نو، پر از نکته های کشف نشده که هربار یه جدیدشو، کشف میکنم. تو همون سوال مهمی که هر سال به یه شکل جدید توی امتحان میاد. البته سوال که نمیشه گفت، تو خود جوابی. جواب همه کارای خوبی که کردم. تو جواب درستی. تنها جوابی که تا دیدمش، یه جور حفظش کردم که تا ابد توی خاطرم میمونه.

> کوکتل بمب
@Comentive
Forwarded from آقای کتاب
تعهد خیلی مهمه
‏تعهد به حرفات
‏تعهد به انتخابت
‏تعهد به کارت
‏تعهد به قولت
‏تعهد به آدمایی که تو زندگیتن؛
‏تعهده که عیار آدمارو مشخص میکنه…!
واگرنه موقع حرف زدن و قول دادن؛
همه هستن! حتی یه غریبه تو خیابون ...


📚
@AQAYE_KETAB
Forwarded from کتابخانه
من يک مهاجرم؛
از رويايى
به روياى ديگر..

رسول یونان
 
📖 [
@LibraryPersianPdf ]
Forwarded from توییتر فارسی
ولی من هنوز نمیدونم با اونی که از چشمم افتاده و از دلم نرفته باید چیکار کنم

»دینارگیس«

@OfficialPersianTwitter
Forwarded from BOOK

از دست دادنِ او برای من مثل این بود که حفره‌ای دردناک در وجودم ایجاد شده بود که دائم او را به یاد می آوردم، فقدانی که هرگز نمی توانستم با چیزی پر کنم...

📕 پس از تو
👤 #جوجو_مویز

📚 @lBOOKl
به چه مانند کنم در همه افاق تورا
هرچه در ذهن من امد تو از ان خوب تری
اونجا که علی صفری میگه:

تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

زندگی درد قشنگیست ، بجز شب هایش!
که بدون تو فقط خواب پریشان دارد

یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند?!
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد !

خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!

شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم ولی
من به تو ، او به نماز خودش ایمان دارد

اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر
سر و سریست که با موی پریشان دارد

"من از آن روز که در بند توأم" فهمیدم
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
اونجا که فاضل نظری میگه:

از درد عشق گفتم و نشنید هیچ‌کس
حتی اگر شنید نفهمید هیچ‌کس

زور شراب گر به غم عشق می‌رسید
ما را چنین خراب نمی‌دید هیچ‌کس

آدم حریص منع‌شدن‌هاست، گر نبود
آن میوه را ز شاخه نمی‌چید هیچ‌کس

شرمنده‌ی محبتت ای غم که در فراق
حال مرا به جز تو نپرسید هیچ‌کس

فاضل ز خیر نام گذشته‌ست دوستان
روی مزار او بنویسید هیچ‌کس...
اونجا که مهدی اخوان ثالث میگه:

تو چه دانی که پس هر نگه ساده‌ی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمی‌ست؟
اونجا که حافظ میگه:

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
اونجا که هوشنگ ابتهاج میگه:‌ ‌‌‌ ‌

من تماشای تو می‌کردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند!

گفته بودی که چرا محوِ تماشای منی
و چنان محو که یکدم مُژه بر هم نزنی

مُژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
نازِ چشم تو به قدر مُژه بر هم زدنی...
اونجا که سعدی میگه:

‏تنم فرسود و عقلم رفت
‏و عشقم همچنان باقی
اونجا که رهی معیری میگه:

من نيستم چون ديگران
بازيچه بازيگران
بايد خريدارم شوي
تا من خريدارت شوم
اونجا که مولانا میگه:

آنکس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلندای سعادت برساند
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را ز جهالت برهاند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آنکس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند
فقط همونجا که سعدی برای دلبر میگه:

دیگران ، چون بروند از نظر ، از دل بروند ...
تو چنان ،در دل من رفته ، که جان در بدنی ...

خیلی قشنگه واسه عشقت بفرس♥️
ما
هيچ تر
از
هیچ
پِیِ
هیچ
دویدیم؛
جز
هیچ
در این
هیچ
دگر
هیچ
ندیدیم!
اونجا که وحشی بافقی میگه:

من بودم
و دل بود
و کناری و فراغی
این عشق کجا بود
که ناگه به میان جست
اونجا که وحشی بافقی میگه:

غَلط اَست هَر کِه گویَد کِه بِه دِل رَه اَست دِل را
دِلِ مَن زِ غُصه خون شُد، دِلِ او خَبر نَدارَد
اونجا که وحشی بافقی میگه:
«باعث خوشحالیِ جان غمین من کجاست...؟»

وقتی میخوای سراغشو بگیری این شعرو براش بفرس
«به غیر از کتاب خواندن دیگر هیچ پناهی نداشتم؛ چیز دیگری نبود که احترامم را به محیط اطرافم برانگیزد و حتی اندکی توجهم را جلب کند…»

• داستایفسکی / یادداشت‌های زیرزمینی

@letterssto