Favorites
1 subscriber
2 photos
1 link
Download Telegram
حیرتم را بیشتر کن تا بپرسم کیستم
آنکه در آیینه می‌بیند مرا، من نیستم

سایه‌ای رقصنده بر دیوارِ پشت آتشم
جز گمانِ هست، چیزی نیست هست و نیستم

خاطرات رفته را چون خواب می‌بینم، ولی
کاش در جایی به جز کابوس خود می‌زیستم

در مقاماتِ تحیّر، جای استدلال نیست
عقل می‌خواهد که من هرگز نفهمم چیستم

آسیابی در مسیر رودِ عمرم، صبر کن!
روزی از تکرار این بیهودگی می‌ایستم...
من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند
و تویی که هستی…اما برای من نیستی…مال من نیستی…
همه جا تویی و هیچ جا نیستی…تو خوابم هستی تو ذهنم هستی تو مغزم هستی تو قلبم هستی ولی پیش من نیستی…ولی مال من نیستی…
حس میکنم قلبم میسوزه هر باری که یادم میاد نیستی و ندارمت ولی خوبم…دارم میمیرم ولی خوبم.
دلم تنگ شده برات…خیلی تنگ شده…همه چی منو یاد تو میندازه…
مغز من همیشه راهی برای اینکه به تو فکر کنه و دل تنگت شه پیدا میکنه.
دوست دارم بیام پیام بدم
ولی پیام نمیدم…چون نباید که بدم…
اینجوری نیست سعی نکرده باشم فکرتو از سرم بندازم،نه!سعی کردم!خیلی ازت برای خودم بد گفتم…سعی کردم مقصر بدونمت سعی کردم آدم بده ی قصم باشی ولی نمیتونم…قلب لعنتیم قبولش نمیکنه…من خیلی دلم تنگته و نمیتونم دیگه دروغ بگم!
من از لجاجت این روزگار می‌ترسم
به لب نمی‌برم آن را که آرزو دارم...
نمی‌آیی برون ای غم، زمانی از دل تنگم
چه می‌کردی گر این غم‌خانه را پیدا نمی‌کردی
بی‌همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود ...!
روزهایی در زندگی هست که چنان دلتنگ نفراتی می‌شوی که اگر از این حال بد باخبر شوند؛ شرمسار نبودنشان خواهند شد!

> مستِر گورخر
@Comentive
💬 معتقدم جامعۀ بدون ادبیات، یا جامعه ای که در آن ادبیات به گوشه کنار زندگی اجتماعی و خصوصی آدمی رانده می شود و به کیشی انزواطلب بدل می گردد، جامعه ای است محکوم به توحش معنوی که حتی آزادی خود را به خطر می اندازد.

📗 جایزه ادبیات
👤 ماریو بارگاس یوسا
آمدمت که بنگرم
گریه نمیدهد امان
فردا برای صدمین بار، قراره که ببینمت. مثل یه بچه کوچولو که فردا تولدشه و داره واسه کادوهاش رویاپردازی میکنه، خوابم نمیبره. بچه ای که پیش خودش مدام میگه اگه فردا همون کادویی که میخوام بگیرمو چی؟ و منی که میدونم تو همون کادویی هستی که همیشه از این دنیا میخواستم. یه رویا رو برای صدمین بار زندگی کردن خیلی هیجان انگیزه نه؟ واسه هربار دیدنت همونقدر ذوق دارم که واسه اولین بار داشتم. همونقدر استرس. چون همونقدر تازه ای. نو، پر از نکته های کشف نشده که هربار یه جدیدشو، کشف میکنم. تو همون سوال مهمی که هر سال به یه شکل جدید توی امتحان میاد. البته سوال که نمیشه گفت، تو خود جوابی. جواب همه کارای خوبی که کردم. تو جواب درستی. تنها جوابی که تا دیدمش، یه جور حفظش کردم که تا ابد توی خاطرم میمونه.

> کوکتل بمب
@Comentive
Forwarded from آقای کتاب
تعهد خیلی مهمه
‏تعهد به حرفات
‏تعهد به انتخابت
‏تعهد به کارت
‏تعهد به قولت
‏تعهد به آدمایی که تو زندگیتن؛
‏تعهده که عیار آدمارو مشخص میکنه…!
واگرنه موقع حرف زدن و قول دادن؛
همه هستن! حتی یه غریبه تو خیابون ...


📚
@AQAYE_KETAB
Forwarded from کتابخانه
من يک مهاجرم؛
از رويايى
به روياى ديگر..

رسول یونان
 
📖 [
@LibraryPersianPdf ]
Forwarded from توییتر فارسی
ولی من هنوز نمیدونم با اونی که از چشمم افتاده و از دلم نرفته باید چیکار کنم

»دینارگیس«

@OfficialPersianTwitter
Forwarded from BOOK

از دست دادنِ او برای من مثل این بود که حفره‌ای دردناک در وجودم ایجاد شده بود که دائم او را به یاد می آوردم، فقدانی که هرگز نمی توانستم با چیزی پر کنم...

📕 پس از تو
👤 #جوجو_مویز

📚 @lBOOKl
به چه مانند کنم در همه افاق تورا
هرچه در ذهن من امد تو از ان خوب تری
اونجا که علی صفری میگه:

تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

زندگی درد قشنگیست ، بجز شب هایش!
که بدون تو فقط خواب پریشان دارد

یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند?!
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد !

خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!

شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم ولی
من به تو ، او به نماز خودش ایمان دارد

اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر
سر و سریست که با موی پریشان دارد

"من از آن روز که در بند توأم" فهمیدم
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
اونجا که فاضل نظری میگه:

از درد عشق گفتم و نشنید هیچ‌کس
حتی اگر شنید نفهمید هیچ‌کس

زور شراب گر به غم عشق می‌رسید
ما را چنین خراب نمی‌دید هیچ‌کس

آدم حریص منع‌شدن‌هاست، گر نبود
آن میوه را ز شاخه نمی‌چید هیچ‌کس

شرمنده‌ی محبتت ای غم که در فراق
حال مرا به جز تو نپرسید هیچ‌کس

فاضل ز خیر نام گذشته‌ست دوستان
روی مزار او بنویسید هیچ‌کس...
اونجا که مهدی اخوان ثالث میگه:

تو چه دانی که پس هر نگه ساده‌ی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمی‌ست؟
اونجا که حافظ میگه:

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت