Favorites
1 subscriber
2 photos
1 link
Download Telegram
Channel photo updated
یک حادثه با من باش زیبای اساطیری
تو زنده به اعجازی بی معجزه می‌میری
💎 @Best_Poems

‏━━━━━━━━━━━
حیرتم را بیشتر کن تا بپرسم کیستم
آنکه در آیینه می‌بیند مرا، من نیستم

سایه‌ای رقصنده بر دیوارِ پشت آتشم
جز گمانِ هست، چیزی نیست هست و نیستم

خاطرات رفته را چون خواب می‌بینم، ولی
کاش در جایی به جز کابوس خود می‌زیستم

در مقاماتِ تحیّر، جای استدلال نیست
عقل می‌خواهد که من هرگز نفهمم چیستم

آسیابی در مسیر رودِ عمرم، صبر کن!
روزی از تکرار این بیهودگی می‌ایستم...
‏━━━━━━━━━━━
#فاضل_نظری

من روزهای زیادی رو پیش خدا التماس میکردم که تو اونی نباشی که قلبمو میشکنه، و تو همونی بودی که قلبمو شکست.
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﺩﻝ ، 
ﺩﻝ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ 
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻏﻢ ، 
ﻏﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ 
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ 
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ ،
ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ 
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ 
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ، 
ﺗﻮ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﯽ ﺑﺮ ﻣﻦ 
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼﻮ ﺩﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ 
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺍﻭ ، 
ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ 
ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ ، ﺩﻝ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ...
در گلو می شکند ناله ام از رِقت دل

قصه ها هست وَلی طاقت ابرازم نیست...
خسرو شکیبایی حرف قشنگی میزنه:
«عمر با ارزش ترین داراییِ آدمه.
اگه کسی برات وقت گذاشت، یعنی داره از ارزشمندترین و غیرقابل تکرارترین چیزی که داره، خرجت می کنه!
پس قدرشو بدون...!»
وقتی همه جوره داره سعی میکنه تو تک تک لحظات زندگیش باشی، وقتی داره تلا‌ش میکنه که از روزش بهت بگه، بهت تکست بده، هر جوری شده حتی در حد چند دقیقه هم ببینتت، قدرشو بدون! اون داره با ارزش ترین قسمت زندگیشو برات میزاره...
از لحاظ روحی احتیاج دارم یک ساعت بی وقفه بوسیده بشم.
Pure heart
Dirty mind
دلتنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور…
من درد در رگانم
حسرت در استخوانم
به درمانم نمی‌کوشی، نمی‌دانی مگر دردم؟
تو رسیدی که یکی شاعری‌اش گل بکند
چشمه‌ای خشک از این معجزه قُل‌قُل بکند

فوران کردن من هیچ، دماوند هم آه...
روبه‌روی تو بعید است تحمّل بکند

باش در هیأت آیینه و بُگذار جهان
روزی از دیدن تصویر خودش هُل بکند

اخم‌هایت خفه‌ام می‌کند، ای‌کاش یکی
گرهِ بین دو ابروی تو را شُل بکند

آبشاری‌ست نماد منِ افتاده که عشق
عظمت می‌دهدش هرچه تنزّل بکند

خوبی اندازه‌ی انبوهِ بدی‌های زمان
که زمین در خودش احساس تعادل بکند...
حیرتم را بیشتر کن تا بپرسم کیستم
آنکه در آیینه می‌بیند مرا، من نیستم

سایه‌ای رقصنده بر دیوارِ پشت آتشم
جز گمانِ هست، چیزی نیست هست و نیستم

خاطرات رفته را چون خواب می‌بینم، ولی
کاش در جایی به جز کابوس خود می‌زیستم

در مقاماتِ تحیّر، جای استدلال نیست
عقل می‌خواهد که من هرگز نفهمم چیستم

آسیابی در مسیر رودِ عمرم، صبر کن!
روزی از تکرار این بیهودگی می‌ایستم...
من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند
و تویی که هستی…اما برای من نیستی…مال من نیستی…
همه جا تویی و هیچ جا نیستی…تو خوابم هستی تو ذهنم هستی تو مغزم هستی تو قلبم هستی ولی پیش من نیستی…ولی مال من نیستی…
حس میکنم قلبم میسوزه هر باری که یادم میاد نیستی و ندارمت ولی خوبم…دارم میمیرم ولی خوبم.
دلم تنگ شده برات…خیلی تنگ شده…همه چی منو یاد تو میندازه…
مغز من همیشه راهی برای اینکه به تو فکر کنه و دل تنگت شه پیدا میکنه.
دوست دارم بیام پیام بدم
ولی پیام نمیدم…چون نباید که بدم…
اینجوری نیست سعی نکرده باشم فکرتو از سرم بندازم،نه!سعی کردم!خیلی ازت برای خودم بد گفتم…سعی کردم مقصر بدونمت سعی کردم آدم بده ی قصم باشی ولی نمیتونم…قلب لعنتیم قبولش نمیکنه…من خیلی دلم تنگته و نمیتونم دیگه دروغ بگم!
من از لجاجت این روزگار می‌ترسم
به لب نمی‌برم آن را که آرزو دارم...
نمی‌آیی برون ای غم، زمانی از دل تنگم
چه می‌کردی گر این غم‌خانه را پیدا نمی‌کردی
بی‌همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود ...!