دنی سیترینوویچ در تازهترین ارزیابی خود در مصاحبه با رادیو ۱۰۳ افام پرده از پیچیدگیهای عمیق و بنبست راهبردی ایالات متحده در برابر جمهوری اسلامی ایران برداشته است. تحلیل او را میتوان در چهار محور بنیادین زیر صورتبندی کرد:
۱. خلأ دکترین و فرسایش ابزارها
این پژوهشگر ارشد در گام نخست تصریح میکند که واشنگتن در یک تقاطع سرنوشتساز و تاریخی گرفتار آمده است. به زعم او، اگرچه چالش افت ذخایر سامانههای رهگیر موشکی—بهویژه با نمایان شدن آسیبپذیریها در دور اخیر تنشها—یک محدودیت عملیاتی غیرقابلانکار است، اما ریشه بحران بسی عمیقتر است. وی مشکل بنیادین را در فقدان یک راهبرد منسجم برای اثرگذاری بر محاسبات حاکمیت در تهران میداند و هشدار میدهد که پافشاری بر استفاده از جعبهابزار سیاستهای ناکارآمد پیشین، هیچ چشماندازی برای تغییر الگوی رفتاری ایران به همراه نخواهد داشت.
۲. پایان عصر منابع نامتناهی
سیترینوویچ در ادامه با نگاهی به واقعیتهای میدانی، به تنگناهای لجستیکی ایالات متحده اشاره میکند. او خاطرنشان میسازد که گستره و حجم بیسابقه حملات اخیر ایران، واشنگتن را با چالش جدی مدیریت تسلیحات مواجه کرده است. این وضعیت، مهر تأییدی است بر این گزاره که آمریکا ناگزیر است منابع نظامی خود را با وسواس و احتیاطی دوچندان مدیریت کند و دوران نگاه به این ذخایر به عنوان چشمهای لایزال و نامتناهی به سر آمده است.
۳. پارادوکس توافق و تقابل
نقطه عطف این تحلیل، تبیین «معمای ابهامآمیز» آمریکا در برابر ایران است. سیترینوویچ این پارادوکس را چنین میشکافد: از یک سو، فشردن پدال جنگ و تشدید رویارویی، کمترین تضمینی برای تسلیمپذیری تهران یا وادار ساختن آن به اعطای امتیازات کلان ارائه نمیدهد. از سوی دیگر، آغوش گشودن به روی هرگونه توافق دیپلماتیک، لاجرم مستلزم تن دادن به مصالحههایی سنگین است؛ مصالحههایی که با سرازیر کردن مواهب اقتصادی به سوی ایران، پایههای ثبات و اقتدار حاکمیت را بیش از پیش مستحکم خواهد ساخت.
۴. بیداری راهبردی و ملاحظات پنهان
افزون بر این اضلاع پیچیده، متغیرهای دیگری نیز بر این معادله سنگینی میکنند. تحولات جاری در کانال دیپلماتیک پنهان عمان-ایران و تکاپوی فزاینده بینالمللی برای مهار بحران، از جمله این متغیرهاست. این تحلیلگر استنباط میکند که توقف حملات اخیر، در واقع برآیندی از تلاقی این ملاحظات و یک درک روزافزون در راهروهای قدرت واشنگتن است؛ درکی مبنی بر اینکه گسترش دامنه آتش، لزوماً تأمینکننده منافع ملی و استراتژیک ایالات متحده نخواهد بود.
در یک جمعبندی تأملبرانگیز، سیترینوویچ نتیجه میگیرد که گره کور این معمای استراتژیک همچنان ناگشوده باقی مانده و در مقطع کنونی، هیچ گزینه بینقص و مطلوبی روی میز تصمیمگیران کاخ سفید قرار ندارد. بازگشت به میز توافق، به منزله اعطای فضای تنفس اقتصادی و تقویت نظام ایران است، حال آنکه تشدید درگیریها، بدون آنکه کفه ترازوی چانهزنی را به نفع واشنگتن سنگینتر کند، منطقه را به ورطه یک جنگ فراگیر سوق خواهد داد.
وی کلام خود را با یک گزاره کلیدی حسن ختام میبخشد: پرسش حیاتی امروز، چگونگی اعمال «مشت آهنینتر» و استفاده از زور بیشتر نیست، بلکه هنر واشنگتن باید در تعریف و تدوین یک «هدف استراتژیک واقعبینانه و دستیافتنی» تجلی یابد.
منبع:
https://x.com/i/status/2081285509901344892
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
۱. خلأ دکترین و فرسایش ابزارها
این پژوهشگر ارشد در گام نخست تصریح میکند که واشنگتن در یک تقاطع سرنوشتساز و تاریخی گرفتار آمده است. به زعم او، اگرچه چالش افت ذخایر سامانههای رهگیر موشکی—بهویژه با نمایان شدن آسیبپذیریها در دور اخیر تنشها—یک محدودیت عملیاتی غیرقابلانکار است، اما ریشه بحران بسی عمیقتر است. وی مشکل بنیادین را در فقدان یک راهبرد منسجم برای اثرگذاری بر محاسبات حاکمیت در تهران میداند و هشدار میدهد که پافشاری بر استفاده از جعبهابزار سیاستهای ناکارآمد پیشین، هیچ چشماندازی برای تغییر الگوی رفتاری ایران به همراه نخواهد داشت.
۲. پایان عصر منابع نامتناهی
سیترینوویچ در ادامه با نگاهی به واقعیتهای میدانی، به تنگناهای لجستیکی ایالات متحده اشاره میکند. او خاطرنشان میسازد که گستره و حجم بیسابقه حملات اخیر ایران، واشنگتن را با چالش جدی مدیریت تسلیحات مواجه کرده است. این وضعیت، مهر تأییدی است بر این گزاره که آمریکا ناگزیر است منابع نظامی خود را با وسواس و احتیاطی دوچندان مدیریت کند و دوران نگاه به این ذخایر به عنوان چشمهای لایزال و نامتناهی به سر آمده است.
۳. پارادوکس توافق و تقابل
نقطه عطف این تحلیل، تبیین «معمای ابهامآمیز» آمریکا در برابر ایران است. سیترینوویچ این پارادوکس را چنین میشکافد: از یک سو، فشردن پدال جنگ و تشدید رویارویی، کمترین تضمینی برای تسلیمپذیری تهران یا وادار ساختن آن به اعطای امتیازات کلان ارائه نمیدهد. از سوی دیگر، آغوش گشودن به روی هرگونه توافق دیپلماتیک، لاجرم مستلزم تن دادن به مصالحههایی سنگین است؛ مصالحههایی که با سرازیر کردن مواهب اقتصادی به سوی ایران، پایههای ثبات و اقتدار حاکمیت را بیش از پیش مستحکم خواهد ساخت.
۴. بیداری راهبردی و ملاحظات پنهان
افزون بر این اضلاع پیچیده، متغیرهای دیگری نیز بر این معادله سنگینی میکنند. تحولات جاری در کانال دیپلماتیک پنهان عمان-ایران و تکاپوی فزاینده بینالمللی برای مهار بحران، از جمله این متغیرهاست. این تحلیلگر استنباط میکند که توقف حملات اخیر، در واقع برآیندی از تلاقی این ملاحظات و یک درک روزافزون در راهروهای قدرت واشنگتن است؛ درکی مبنی بر اینکه گسترش دامنه آتش، لزوماً تأمینکننده منافع ملی و استراتژیک ایالات متحده نخواهد بود.
در یک جمعبندی تأملبرانگیز، سیترینوویچ نتیجه میگیرد که گره کور این معمای استراتژیک همچنان ناگشوده باقی مانده و در مقطع کنونی، هیچ گزینه بینقص و مطلوبی روی میز تصمیمگیران کاخ سفید قرار ندارد. بازگشت به میز توافق، به منزله اعطای فضای تنفس اقتصادی و تقویت نظام ایران است، حال آنکه تشدید درگیریها، بدون آنکه کفه ترازوی چانهزنی را به نفع واشنگتن سنگینتر کند، منطقه را به ورطه یک جنگ فراگیر سوق خواهد داد.
وی کلام خود را با یک گزاره کلیدی حسن ختام میبخشد: پرسش حیاتی امروز، چگونگی اعمال «مشت آهنینتر» و استفاده از زور بیشتر نیست، بلکه هنر واشنگتن باید در تعریف و تدوین یک «هدف استراتژیک واقعبینانه و دستیافتنی» تجلی یابد.
منبع:
https://x.com/i/status/2081285509901344892
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
X (formerly Twitter)
Danny (Dennis) Citrinowicz ,داني سيترينوفيتش (@citrinowicz) on X
ראיון שלי @radio103fm על מצב היחסים בין וושינגטון לטהראן:
א. הממשל האמריקני נמצא בצומת דרכים אסטרטגי מול איראן. סוגיית המיירטים היא בהחלט אילוץ משמעותי, במיוחד לאור הפגיעות שנרשמו בסבב הנוכחי, אך הבעיה רחבה הרבה יותר ונוגעת בראש ובראשונה להעדר אסטרטגיה ברורה…
א. הממשל האמריקני נמצא בצומת דרכים אסטרטגי מול איראן. סוגיית המיירטים היא בהחלט אילוץ משמעותי, במיוחד לאור הפגיעות שנרשמו בסבב הנוכחי, אך הבעיה רחבה הרבה יותר ונוגעת בראש ובראשונה להעדר אסטרטגיה ברורה…
❤1
کارشناس آمریکایی: پیروزی بر اراده ایران غیرممکن است
جاشوا شوارتز، استادیار روابط بینالملل در مؤسسه استراتژی و فناوری کارنگی ملون، در تحلیلی برای نشریه «نشنال اینترست» با ارزیابی ابعاد نبرد نظامی آمریکا علیه ایران تأکید میکند که تصمیم واشنگتن برای ورود به این مناقشه یک اشتباه راهبردی بوده و اهداف اصلی آن شامل نابودی کامل برنامه هستهای و سلب توان قدرت منطقهای تهران محقق نشده است.
وی با استناد به دادههای میدانی توضیح میدهد که علیرغم برخی موفقیتهای تاکتیکی در تضعیف نیروی هوایی و دریایی ایران، تهران توانسته است حدود ۷۰ درصد از توان موشکی پیش از جنگ خود را حفظ کند و زیرساختهای هستهای آن نیز آسیب اندکی دیدهاند.
شوارتز تصریح میکند که مقامات آمریکایی با افتادن در تله «مغلطه هزینه سوخته» و نگرانی از آسیب دیدن پرستیژ سیاسی، سعی در توجیه و تداوم جنگ دارند؛ حال آنکه این رویکرد به تسلط ایران بر بازار انرژی جهانی، گران شدن سوخت برای شهروندان آمریکایی و مهمتر از همه، مصرف ناپایدار بیش از ۵۰ درصد از ذخایر مهمات پیشرفته آمریکا مانند موشکهای پاتریوت و توماهاک منجر شده که بازدارندگی واشنگتن را در برابر رقبای بزرگی چون چین و روسیه به شدت تضعیف کرده است.
این تحلیلگر برجسته آمریکایی در ادامه ارزیابی خود با یادآوری درسهای تاریخی از نبردهای ویتنام، افغانستان و لبنان، خروج سریع از جنگهای فرسایشی را گامی حیاتی برای حفظ توان نظامی و اعتبار باقیمانده آمریکا میداند و خاطرنشان میسازد که برخلاف تصور حاکم بر واشنگتن، عدم برابری در «موازنه اراده» پیروزی آمریکا را غیرممکن ساخته است.
به عقیده شوارتز، برای طرف ایرانی این نبرد مسئلهای حیاتی و مرتبط با بقای حاکمیت است، در حالی که افکار عمومی آمریکا آمادگی پرداخت هزینههای سنگین جانی و اقتصادی چنین جنگی را ندارند و تداوم آن تنها به ایجاد «سندرم جنگزدگی» و تضعیف بیشتر بازدارندگی منجر خواهد شد.
از این رو، وی نتیجهگیری میکند که ارزیابی واقعبینانه از معادلات قدرت ایجاب میکند دولت آمریکا با شجاعت سیاسی و پذیرش شکست راهبردی، به یک توافق دیپلماتیک روی آورد که در آن برخی واقعیتها از جمله حفظ غنیسازی تحت نظارت آژانس، تداوم برنامه موشکی و نفوذ منطقهای ایران به رسمیت شناخته شود تا از خسارات سهمگینتر به آینده اقتدار آمریکا جلوگیری گردد.
منبع:
https://nationalinterest.org/feature/is-there-a-right-way-to-lose-the-iran-war
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
جاشوا شوارتز، استادیار روابط بینالملل در مؤسسه استراتژی و فناوری کارنگی ملون، در تحلیلی برای نشریه «نشنال اینترست» با ارزیابی ابعاد نبرد نظامی آمریکا علیه ایران تأکید میکند که تصمیم واشنگتن برای ورود به این مناقشه یک اشتباه راهبردی بوده و اهداف اصلی آن شامل نابودی کامل برنامه هستهای و سلب توان قدرت منطقهای تهران محقق نشده است.
وی با استناد به دادههای میدانی توضیح میدهد که علیرغم برخی موفقیتهای تاکتیکی در تضعیف نیروی هوایی و دریایی ایران، تهران توانسته است حدود ۷۰ درصد از توان موشکی پیش از جنگ خود را حفظ کند و زیرساختهای هستهای آن نیز آسیب اندکی دیدهاند.
شوارتز تصریح میکند که مقامات آمریکایی با افتادن در تله «مغلطه هزینه سوخته» و نگرانی از آسیب دیدن پرستیژ سیاسی، سعی در توجیه و تداوم جنگ دارند؛ حال آنکه این رویکرد به تسلط ایران بر بازار انرژی جهانی، گران شدن سوخت برای شهروندان آمریکایی و مهمتر از همه، مصرف ناپایدار بیش از ۵۰ درصد از ذخایر مهمات پیشرفته آمریکا مانند موشکهای پاتریوت و توماهاک منجر شده که بازدارندگی واشنگتن را در برابر رقبای بزرگی چون چین و روسیه به شدت تضعیف کرده است.
این تحلیلگر برجسته آمریکایی در ادامه ارزیابی خود با یادآوری درسهای تاریخی از نبردهای ویتنام، افغانستان و لبنان، خروج سریع از جنگهای فرسایشی را گامی حیاتی برای حفظ توان نظامی و اعتبار باقیمانده آمریکا میداند و خاطرنشان میسازد که برخلاف تصور حاکم بر واشنگتن، عدم برابری در «موازنه اراده» پیروزی آمریکا را غیرممکن ساخته است.
به عقیده شوارتز، برای طرف ایرانی این نبرد مسئلهای حیاتی و مرتبط با بقای حاکمیت است، در حالی که افکار عمومی آمریکا آمادگی پرداخت هزینههای سنگین جانی و اقتصادی چنین جنگی را ندارند و تداوم آن تنها به ایجاد «سندرم جنگزدگی» و تضعیف بیشتر بازدارندگی منجر خواهد شد.
از این رو، وی نتیجهگیری میکند که ارزیابی واقعبینانه از معادلات قدرت ایجاب میکند دولت آمریکا با شجاعت سیاسی و پذیرش شکست راهبردی، به یک توافق دیپلماتیک روی آورد که در آن برخی واقعیتها از جمله حفظ غنیسازی تحت نظارت آژانس، تداوم برنامه موشکی و نفوذ منطقهای ایران به رسمیت شناخته شود تا از خسارات سهمگینتر به آینده اقتدار آمریکا جلوگیری گردد.
منبع:
https://nationalinterest.org/feature/is-there-a-right-way-to-lose-the-iran-war
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
The National Interest
Is There a Right Way to Lose the Iran War?
US policymakers have fallen for the sunk-cost fallacy more than once; they should reject that temptation in Iran.
❤2💩1
اندیشکده کشورهای عربی خلیج فارس در گزارشی در خصوص چرایی ورود انصارالله به منازعه اخیر، ورود این گروه به درگیریها را یک اقدام کاملاً محاسبهشده میداند.
نویسنده عنوان میکند که پس از ماهها کنارهگیری، حمله انصارالله به نفتکشهای سعودی در دریای سرخ، نشاندهنده پایان گمانهزنیها درباره مشارکت آنها در جنگ است.
این گزارش سه عامل اصلی را دلیل این تغییر رویکرد معرفی میکند:
۱. بازیابی توان نظامی: انصارالله پس از درگیریهای قبلی با آمریکا که موجب کاهش شدید تسلیحاتشان شده بود، در ماههای گذشته با دریافت تجهیزات جدید (موشک و پهپاد) از ایران، توانایی نظامی خود را مجدداً احیا کرده و اعتمادبهنفس لازم برای جنگ را به دست آورده است.
۲. الگوبرداری استراتژیک از ایران: عربستان برای فرار از مسدود شدن تنگه هرمز توسط ایران، بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت خود را به دریای سرخ منتقل کرده بود. انصارالله با الگوبرداری از موفقیت ایران در تنگه هرمز، اکنون در تلاش است تا این مسیر جایگزین و حیاتی عربستان را در دریای سرخ مسدود کند.
۳. فشار تلافیجویانه: در پی بمباران فرودگاه صنعا توسط عربستان در اواسط جولای انصارالله این زمان را بهترین فرصت دانست تا با تحت فشار قرار دادن عربستان آسیبپذیر، ضمن تلافی، امتیازات سیاسی و مالی بیشتری از ریاض بگیرد.
گزارش در پایان تأکید میکند که انصارالله با اعلام اینکه «فقط» کشتیهای سعودی را هدف قرار میدهد، سعی در بومیسازی درگیری دارد تا آمریکا و اسرائیل را از مداخله مستقیم در این جبهه دور نگه دارد. آنها با این اقدام دوگانه، هم ارزش و وفاداری خود را به ایران ثابت میکنند و هم عربستان نگران را تحت فشار مضاعف قرار میدهند.
منبع:
https://agsi.org/analysis/why-the-houthis-entered-the-war/
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
نویسنده عنوان میکند که پس از ماهها کنارهگیری، حمله انصارالله به نفتکشهای سعودی در دریای سرخ، نشاندهنده پایان گمانهزنیها درباره مشارکت آنها در جنگ است.
این گزارش سه عامل اصلی را دلیل این تغییر رویکرد معرفی میکند:
۱. بازیابی توان نظامی: انصارالله پس از درگیریهای قبلی با آمریکا که موجب کاهش شدید تسلیحاتشان شده بود، در ماههای گذشته با دریافت تجهیزات جدید (موشک و پهپاد) از ایران، توانایی نظامی خود را مجدداً احیا کرده و اعتمادبهنفس لازم برای جنگ را به دست آورده است.
۲. الگوبرداری استراتژیک از ایران: عربستان برای فرار از مسدود شدن تنگه هرمز توسط ایران، بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت خود را به دریای سرخ منتقل کرده بود. انصارالله با الگوبرداری از موفقیت ایران در تنگه هرمز، اکنون در تلاش است تا این مسیر جایگزین و حیاتی عربستان را در دریای سرخ مسدود کند.
۳. فشار تلافیجویانه: در پی بمباران فرودگاه صنعا توسط عربستان در اواسط جولای انصارالله این زمان را بهترین فرصت دانست تا با تحت فشار قرار دادن عربستان آسیبپذیر، ضمن تلافی، امتیازات سیاسی و مالی بیشتری از ریاض بگیرد.
گزارش در پایان تأکید میکند که انصارالله با اعلام اینکه «فقط» کشتیهای سعودی را هدف قرار میدهد، سعی در بومیسازی درگیری دارد تا آمریکا و اسرائیل را از مداخله مستقیم در این جبهه دور نگه دارد. آنها با این اقدام دوگانه، هم ارزش و وفاداری خود را به ایران ثابت میکنند و هم عربستان نگران را تحت فشار مضاعف قرار میدهند.
منبع:
https://agsi.org/analysis/why-the-houthis-entered-the-war/
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
AGSI
Why the Houthis Entered the War - AGSI
The Houthis’ decision to dip their toes into the conflict is a calculated choice based on military capacity, a blueprint, and the need for retaliatory pressure.
یانژونگ هوانگ، پژوهشگر ارشد بهداشت جهانی در شورای روابط خارجی در تحلیل اخیر خود بیان میکند که بر اساس نظرسنجیهای جدید موسسه پیو، برای نخستین بار در حدود دو دهه گذشته، محبوبیت جهانی چین در اکثر کشورهای مورد بررسی از ایالات متحده پیشی گرفته و حتی میانگین اعتماد جهانی به شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، ۱۰ واحد بالاتر از دونالد ترامپ قرار گرفته است.
وی این چرخش تاریخی را ناشی از سه عامل در همتنیده میداند:
- نخست، سرمایهگذاری موفق پکن در ایجاد جذابیت فرهنگی و الگوسازی اقتصادی (از روند رسانهای «چاینامکسینگ»، بازیها و عروسکهای محبوب گرفته تا تسلط بر صنعت خودروهای برقی و طرحهای دیپلماتیک در قامت حامی «جنوب جهانی»)؛
- دوم، مزیت دموگرافیک نظرسنجیهاست که نشان میدهد چین در اقتصادهای نوظهور و کشورهای با درآمد متوسط با استقبال بیسابقهای روبهرو شده، در حالی که واشنگتن محبوبیت خود را در میان دموکراسیهای پردرآمد از دست داده است.
- و سوم که مهمترین عامل به شمار میرود، افول شدید و خودخواسته قدرت نرم آمریکا در پی وضع تعرفههای سنگین، نوسانات دیپلماتیک و بیاعتنایی دولت ترامپ به متحدان سنتی نظیر کانادا و سوئد است؛ روندی که هوانگ آن را نه حاصل صعود شگرف چین، بلکه ناشی از «گلبهخودیهای متوالی» و خودزنیهای سیاسی واشنگتن قلمداد میکند.
با این وجود، این تحلیلگر ارشد مسائل بینالملل تاکید میورزد که نباید این آمارها را به مثابه پیروزی قطعی و پایدار قدرت نرم چین در نظر گرفت؛ چراکه ایالات متحده همچنان در میان همسایگان چین، نظیر هند، ژاپن و فیلیپین که از قدرتنمایی منطقهای و تنشهای دریایی پکن احساس خطر میکنند، برتری بلامنازع خود را حفظ کرده است.
هوانگ استدلال میکند که قدرت نرم ماهیتی نوسانی دارد و از آنجا که بنیادهای جذابیت چین به دلیل فقدان حاکمیت قانون و آزادیهای سیاسی درونمرزی همچنان متزلزل و فاقد اعتبار عمیق است، پیشتازی فعلی آن بیشتر جنبهای مقطعی و نسبی دارد.
وی در پایان نتیجهگیری میکند که هرچند سیاستها و گرایشهای اقتدارگرایانه به وجهه بینالمللی ایالات متحده آسیبهای جدی وارد کرده است، اما با پابرجا ماندن نهادهای دموکراتیک آمریکایی، روی کار آمدن دولتهای متعارف میتواند این روند را معکوس سازد؛ بنابراین، آمار فعلی بیش از آنکه تایید بیقید و شرط مدل حکمرانی چینی باشد، نمایانگر زخمهای خودخواستهای است که در صورت توقف خودزنیهای سیاسی واشنگتن، قابلیت التیام خواهند داشت.
منبع:
https://www.cfr.org/articles/china-now-outranks-the-united-states-in-global-favorability-what-happened
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
وی این چرخش تاریخی را ناشی از سه عامل در همتنیده میداند:
- نخست، سرمایهگذاری موفق پکن در ایجاد جذابیت فرهنگی و الگوسازی اقتصادی (از روند رسانهای «چاینامکسینگ»، بازیها و عروسکهای محبوب گرفته تا تسلط بر صنعت خودروهای برقی و طرحهای دیپلماتیک در قامت حامی «جنوب جهانی»)؛
- دوم، مزیت دموگرافیک نظرسنجیهاست که نشان میدهد چین در اقتصادهای نوظهور و کشورهای با درآمد متوسط با استقبال بیسابقهای روبهرو شده، در حالی که واشنگتن محبوبیت خود را در میان دموکراسیهای پردرآمد از دست داده است.
- و سوم که مهمترین عامل به شمار میرود، افول شدید و خودخواسته قدرت نرم آمریکا در پی وضع تعرفههای سنگین، نوسانات دیپلماتیک و بیاعتنایی دولت ترامپ به متحدان سنتی نظیر کانادا و سوئد است؛ روندی که هوانگ آن را نه حاصل صعود شگرف چین، بلکه ناشی از «گلبهخودیهای متوالی» و خودزنیهای سیاسی واشنگتن قلمداد میکند.
با این وجود، این تحلیلگر ارشد مسائل بینالملل تاکید میورزد که نباید این آمارها را به مثابه پیروزی قطعی و پایدار قدرت نرم چین در نظر گرفت؛ چراکه ایالات متحده همچنان در میان همسایگان چین، نظیر هند، ژاپن و فیلیپین که از قدرتنمایی منطقهای و تنشهای دریایی پکن احساس خطر میکنند، برتری بلامنازع خود را حفظ کرده است.
هوانگ استدلال میکند که قدرت نرم ماهیتی نوسانی دارد و از آنجا که بنیادهای جذابیت چین به دلیل فقدان حاکمیت قانون و آزادیهای سیاسی درونمرزی همچنان متزلزل و فاقد اعتبار عمیق است، پیشتازی فعلی آن بیشتر جنبهای مقطعی و نسبی دارد.
وی در پایان نتیجهگیری میکند که هرچند سیاستها و گرایشهای اقتدارگرایانه به وجهه بینالمللی ایالات متحده آسیبهای جدی وارد کرده است، اما با پابرجا ماندن نهادهای دموکراتیک آمریکایی، روی کار آمدن دولتهای متعارف میتواند این روند را معکوس سازد؛ بنابراین، آمار فعلی بیش از آنکه تایید بیقید و شرط مدل حکمرانی چینی باشد، نمایانگر زخمهای خودخواستهای است که در صورت توقف خودزنیهای سیاسی واشنگتن، قابلیت التیام خواهند داشت.
منبع:
https://www.cfr.org/articles/china-now-outranks-the-united-states-in-global-favorability-what-happened
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
www.cfr.org
China Now Outranks the United States in Global Favorability. What Happened? | Council on Foreign Relations
For the first time in nearly two decades, a new Pew Research survey shows China is viewed more favorably than the United States in most countries surveyed—but the findings say more about a decline in U.S. soft power than a Chinese surge.
اندیشکده خاورمیانه در گفتگویی به تحلیل ابعاد سیاسی، اقتصادی و امنیتی جنگ اخیر میان ایالات متحده و ایران و چشمانداز آیندهٔ پرداخت. در ادامه، خلاصهای جامع و تحلیلی از این وبینار آورده شده است:
چشمانداز رویارویی ایالات متحده و ایران: تحلیل ابعاد امنیتی و اقتصادی
کارشناسان در آغاز بحث یادآور میشوند که مناقشهٔ جاری وارد مرحلهای پیچیده و فرسایشی شده است و با وجود توقف موقت حملات متقابل، شکنندگی اوضاع در سراسر منطقه مشهود است. دکتر کارن یانگ در تحلیل وضعیت بازار انرژی تصریح میکند که جهان باید خود را برای یک اختلال طولانیمدت آماده کند، چراکه بازگشت سریع به جریان عادی صادرات نفت از تنگه هرمز یا بابالمندب دور از انتظار است.
به گفتهٔ وی، هرچند قیمت نفت به لطف استراتژیهای موقتی نظیر کاهش تقاضای چین، آزادسازی ذخایر استراتژیک و استفاده از خطوط لولهٔ جایگزین (مانند خط لولهٔ شرق به غرب عربستان و خط لولهٔ فجیره در امارات) تاکنون دچار جهشهای فاجعهبار نشده است، اما تداوم حملات به زیرساختهای حیاتی—نظیر تأسیسات فرآوری «ابقیق» در عربستان—میتواند این سپر محافظتی را از بین ببرد.
او همچنین با اشاره به تفاوت بازارهای نفت و گاز، تأکید میکند که کشورهای توانمند از نظر مالی گاز طبیعی مایع را جذب کردهاند، درحالیکه کشورهای فقیرتر با بحران مواجه شدهاند. علاوه بر این، دکتر یانگ مطرح میکند که شاید برای بازگشت ثبات نسبی به صادرات نفت، پذیرش یک دورهٔ انتقالی از «مدیریت مشترک یا نظارت منطقهای بر تنگه هرمز» ناگزیر باشد، هرچند این امر نیازمند توافقهای اساسی است.
از منظر معادلات سیاسی و محاسبات حاکمیت ایران، الکس وطنخواه توضیح میدهد که بزرگترین اشتباه محاسباتی واشنگتن، تصور کوتاه بودن این جنگ بود، تصوری که اکنون به گفتمان مقاومت در تهران سوخت میرساند.
بر اساس ارزیابی وی، سیاستگذاران ایرانی بر این باورند که هرچند آسیب اقتصادی میبینند، اما توانایی تحمیل هزینه به آمریکا و متحدانش را حفظ کردهاند و اقتصاد ایران به دلیل سالها تجربه در دور زدن تحریمها و کمک همسایگانی چون عراق و روسیه، تابآوری بالایی در برابر «محاصره دریایی» دارد.
وطنخواه در ادامه تأکید میکند که برخلاف برخی گمانهزنیها، شکافی ساختاری یا فلجکننده میان هستهٔ سخت قدرت و دیپلماتها وجود ندارد و هرگونه توافق احتمالی از پشتیبانی کل حاکمیت برخوردار خواهد بود. او همچنین اهرم تنگه هرمز را یک برگ برندهٔ موقتی برای تهران میداند که نهایت کار باید در میز مذاکره برای دریافت امتیازاتی نظیر آزادسازی داراییهای مسدودشده خرج شود. وی با اشاره به رفتار انصارالله در بابالمندب نیز یادآور میشود که این حملات بیشتر برآمده از انگیزه و دستور کار محلی خود این گروه برای فشار بر عربستان است، تا یک دستور مستقیم از جانب تهران.
در جمعبندی نهایی، تحلیلگران به نقش عوامل خارجی و چشمانداز گفتمان دیپلماتیک میپردازند. به عقیدهٔ یانگ، پکن با اتکا به ذخایر عظیم و کاهش واردات، استراتژی هوشمندانهتری برای امنیت انرژی خود اتخاذ کرده و در عین حال، بدون پرداخت هیچ هزینهای، نظارهگر تضعیف اعتبار آمریکا و اختلاف واشنگتن با شرکای خاورمیانهایاش (نظیر اردن و عربستان) است.
در مقابل، الکس وطنخواه گوشزد میکند که کاهش ۴۰ درصدی خرید نفت توسط چین به رهبران ایران نشان داد که پکن «منجی» آنها در زمان بحران نخواهد بود و همین واقعیت ممکن است تهران را به سمت کاهش تنش با غرب سوق دهد.
در نهایت، کن پولاک و کارشناسان توافق نظر دارند که این جنگ یک معادلهٔ باخت-باخت و فرسایشی است؛ از اینرو، هرگونه مسیر دیپلماتیک برای خروج از بنبست باید از گامهای واقعبینانه و کوچک (مانند ایجاد مکانیسمهای مشترک فنی برای عبور و مرور دریایی و کاهش ابهامات در تفاهمنامهها) آغاز شود تا فضا برای یک توافق پایدارتر فراهم گردد.
منبع:
https://mei.edu/events/the-next-phase-of-the-us-iran-war/
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
چشمانداز رویارویی ایالات متحده و ایران: تحلیل ابعاد امنیتی و اقتصادی
کارشناسان در آغاز بحث یادآور میشوند که مناقشهٔ جاری وارد مرحلهای پیچیده و فرسایشی شده است و با وجود توقف موقت حملات متقابل، شکنندگی اوضاع در سراسر منطقه مشهود است. دکتر کارن یانگ در تحلیل وضعیت بازار انرژی تصریح میکند که جهان باید خود را برای یک اختلال طولانیمدت آماده کند، چراکه بازگشت سریع به جریان عادی صادرات نفت از تنگه هرمز یا بابالمندب دور از انتظار است.
به گفتهٔ وی، هرچند قیمت نفت به لطف استراتژیهای موقتی نظیر کاهش تقاضای چین، آزادسازی ذخایر استراتژیک و استفاده از خطوط لولهٔ جایگزین (مانند خط لولهٔ شرق به غرب عربستان و خط لولهٔ فجیره در امارات) تاکنون دچار جهشهای فاجعهبار نشده است، اما تداوم حملات به زیرساختهای حیاتی—نظیر تأسیسات فرآوری «ابقیق» در عربستان—میتواند این سپر محافظتی را از بین ببرد.
او همچنین با اشاره به تفاوت بازارهای نفت و گاز، تأکید میکند که کشورهای توانمند از نظر مالی گاز طبیعی مایع را جذب کردهاند، درحالیکه کشورهای فقیرتر با بحران مواجه شدهاند. علاوه بر این، دکتر یانگ مطرح میکند که شاید برای بازگشت ثبات نسبی به صادرات نفت، پذیرش یک دورهٔ انتقالی از «مدیریت مشترک یا نظارت منطقهای بر تنگه هرمز» ناگزیر باشد، هرچند این امر نیازمند توافقهای اساسی است.
از منظر معادلات سیاسی و محاسبات حاکمیت ایران، الکس وطنخواه توضیح میدهد که بزرگترین اشتباه محاسباتی واشنگتن، تصور کوتاه بودن این جنگ بود، تصوری که اکنون به گفتمان مقاومت در تهران سوخت میرساند.
بر اساس ارزیابی وی، سیاستگذاران ایرانی بر این باورند که هرچند آسیب اقتصادی میبینند، اما توانایی تحمیل هزینه به آمریکا و متحدانش را حفظ کردهاند و اقتصاد ایران به دلیل سالها تجربه در دور زدن تحریمها و کمک همسایگانی چون عراق و روسیه، تابآوری بالایی در برابر «محاصره دریایی» دارد.
وطنخواه در ادامه تأکید میکند که برخلاف برخی گمانهزنیها، شکافی ساختاری یا فلجکننده میان هستهٔ سخت قدرت و دیپلماتها وجود ندارد و هرگونه توافق احتمالی از پشتیبانی کل حاکمیت برخوردار خواهد بود. او همچنین اهرم تنگه هرمز را یک برگ برندهٔ موقتی برای تهران میداند که نهایت کار باید در میز مذاکره برای دریافت امتیازاتی نظیر آزادسازی داراییهای مسدودشده خرج شود. وی با اشاره به رفتار انصارالله در بابالمندب نیز یادآور میشود که این حملات بیشتر برآمده از انگیزه و دستور کار محلی خود این گروه برای فشار بر عربستان است، تا یک دستور مستقیم از جانب تهران.
در جمعبندی نهایی، تحلیلگران به نقش عوامل خارجی و چشمانداز گفتمان دیپلماتیک میپردازند. به عقیدهٔ یانگ، پکن با اتکا به ذخایر عظیم و کاهش واردات، استراتژی هوشمندانهتری برای امنیت انرژی خود اتخاذ کرده و در عین حال، بدون پرداخت هیچ هزینهای، نظارهگر تضعیف اعتبار آمریکا و اختلاف واشنگتن با شرکای خاورمیانهایاش (نظیر اردن و عربستان) است.
در مقابل، الکس وطنخواه گوشزد میکند که کاهش ۴۰ درصدی خرید نفت توسط چین به رهبران ایران نشان داد که پکن «منجی» آنها در زمان بحران نخواهد بود و همین واقعیت ممکن است تهران را به سمت کاهش تنش با غرب سوق دهد.
در نهایت، کن پولاک و کارشناسان توافق نظر دارند که این جنگ یک معادلهٔ باخت-باخت و فرسایشی است؛ از اینرو، هرگونه مسیر دیپلماتیک برای خروج از بنبست باید از گامهای واقعبینانه و کوچک (مانند ایجاد مکانیسمهای مشترک فنی برای عبور و مرور دریایی و کاهش ابهامات در تفاهمنامهها) آغاز شود تا فضا برای یک توافق پایدارتر فراهم گردد.
منبع:
https://mei.edu/events/the-next-phase-of-the-us-iran-war/
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
Telegram
مشکات اندیشه
راه اندیشه بیهمراهان، ره به جایی نمیبرد. ما مشتاق شنیدن دیدگاهها، نقدها و پیشنهادهای ارزشمند شما هستیم. همراهی شما فرهیختگان، سرمایهای گرانسنگ برای اعتلای «مشکات اندیشه»است.
پل ارتباطی:
@hamzeh2_ir
پل ارتباطی:
@hamzeh2_ir
کمبود موشکهای رهگیر؛ پاشنه آشیه ایالات متحده در جنگ با ایران
مارک کانسیان و کریس پارک، کارشناسان و ارزیابان ارشد «مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی» در تازهترین گزارش تحلیلی خود تصریح میکنند که تجدید یا تداوم درگیریهای نظامی با ایران سامانه پدافندی و ذخایر موشکهای رهگیر ایالات متحده را با چالش و بحرانی بیسابقه مواجه ساخته است.
به عقیده این تحلیلگران، اگرچه سامانههای پدافندی آمریکا در مقابله با حملات توانستهاند نرخ رهگیری بالایی به ثبت برسانند، اما نفوذ برخی از موشکهای ایرانی از لایههای دفاعی و وارد آمدن خسارات گسترده به پایگاهها و تلفات جانی، واشنگتن را ناچار به مصرف انبوه و بیسابقه موشکهای پدافندی کرده است.
بر پایه این ارزیابی، ذخایر موشکهای پاتریوت آمریکا که پیش از آغاز درگیریها حدود ۲,۳۳۰ فروند برآورد میشد، اکنون به زیر ۱,۰۰۰ فروند (بین ۷۵۰ تا ۹۷۵ فروند) افت کرده و ذخایر سامانه «تاد» نیز با وجود تحویلهای محدود در طول آتشبس، تنها در حدود ۲۵۰ فروند باقی مانده است؛ وضعیتی که آمریکا و متحدانش را در صورت ادامه نبرد مجبور به پذیرش ریسکهای عملیاتی به مراتب بیشتری در برابر حملات موشکی خواهد کرد.
این پژوهشگران ارشد حوزه دفاعی در بخش دیگری از ارزیابی خود خاطرنشان میسازند که فقدان جایگزینهای کارآمد برای سامانههای پاتریوت و تاد، ابعاد این معضل راهبردی را حادتر کرده است؛ زیرا موشکهای استاندارد مستقر بر ناوهای نیروی دریایی به دلیل فاصله جغرافیایی قادر به پوشش کامل این خلاء پدافندی نیستند.
از دیدگاه نویسندگان گزارش، تخلیه شدید این ذخایر کلیدی نه تنها موضع دفاعی واشنگتن در منطقه را تضعیف میکند، بلکه آمادگی رزمی و بازدارندگی ایالات متحده برای مواجهه احتمالی با چین در اقیانوس آرام غربی را نیز در کوتاه و میانمدت با ریسک جدی روبهرو ساخته است. در همین راستا، درخواست بودجه تسلیحاتی ۹۵ میلیارد دلاری دولت ترامپ برای سال مالی ۲۰۲۷ به همراه ۲۱ میلیارد دلار متمم جنگی، بازتابدهنده شتاب و فوریت واشنگتن برای جبران این کمبودهای حاد و بازسازی سامانه دفاع موشکی تحلیلرفتهاش ارزیابی میشود.
منبع:
https://www.csis.org/analysis/renewed-iran-war-would-test-diminished-interceptor-inventories?utm_source=chatgpt.com
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
مارک کانسیان و کریس پارک، کارشناسان و ارزیابان ارشد «مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی» در تازهترین گزارش تحلیلی خود تصریح میکنند که تجدید یا تداوم درگیریهای نظامی با ایران سامانه پدافندی و ذخایر موشکهای رهگیر ایالات متحده را با چالش و بحرانی بیسابقه مواجه ساخته است.
به عقیده این تحلیلگران، اگرچه سامانههای پدافندی آمریکا در مقابله با حملات توانستهاند نرخ رهگیری بالایی به ثبت برسانند، اما نفوذ برخی از موشکهای ایرانی از لایههای دفاعی و وارد آمدن خسارات گسترده به پایگاهها و تلفات جانی، واشنگتن را ناچار به مصرف انبوه و بیسابقه موشکهای پدافندی کرده است.
بر پایه این ارزیابی، ذخایر موشکهای پاتریوت آمریکا که پیش از آغاز درگیریها حدود ۲,۳۳۰ فروند برآورد میشد، اکنون به زیر ۱,۰۰۰ فروند (بین ۷۵۰ تا ۹۷۵ فروند) افت کرده و ذخایر سامانه «تاد» نیز با وجود تحویلهای محدود در طول آتشبس، تنها در حدود ۲۵۰ فروند باقی مانده است؛ وضعیتی که آمریکا و متحدانش را در صورت ادامه نبرد مجبور به پذیرش ریسکهای عملیاتی به مراتب بیشتری در برابر حملات موشکی خواهد کرد.
این پژوهشگران ارشد حوزه دفاعی در بخش دیگری از ارزیابی خود خاطرنشان میسازند که فقدان جایگزینهای کارآمد برای سامانههای پاتریوت و تاد، ابعاد این معضل راهبردی را حادتر کرده است؛ زیرا موشکهای استاندارد مستقر بر ناوهای نیروی دریایی به دلیل فاصله جغرافیایی قادر به پوشش کامل این خلاء پدافندی نیستند.
از دیدگاه نویسندگان گزارش، تخلیه شدید این ذخایر کلیدی نه تنها موضع دفاعی واشنگتن در منطقه را تضعیف میکند، بلکه آمادگی رزمی و بازدارندگی ایالات متحده برای مواجهه احتمالی با چین در اقیانوس آرام غربی را نیز در کوتاه و میانمدت با ریسک جدی روبهرو ساخته است. در همین راستا، درخواست بودجه تسلیحاتی ۹۵ میلیارد دلاری دولت ترامپ برای سال مالی ۲۰۲۷ به همراه ۲۱ میلیارد دلار متمم جنگی، بازتابدهنده شتاب و فوریت واشنگتن برای جبران این کمبودهای حاد و بازسازی سامانه دفاع موشکی تحلیلرفتهاش ارزیابی میشود.
منبع:
https://www.csis.org/analysis/renewed-iran-war-would-test-diminished-interceptor-inventories?utm_source=chatgpt.com
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
www.csis.org
Renewed Iran War Would Test Diminished Interceptor Inventories
U.S. forces fired many air defense munitions during the first phase of Operation Epic Fury. Resumption of combat operations has reduced inventories further, though Iranian launches have so far been lower than before the ceasefire.
بر اساس ارزیابیهای اطلاعاتی اخیر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) که در نشریه معاریو و به نقل از گزارش «کپیتال اند امپایر» منتشر شده است، مقامات ارشد تلآویو با درک افت شدید حمایت افکار عمومی آمریکا از خود، به این نتیجه رسیدهاند که دوران دریافت بیقید و شرط میلیاردها دلار کمک نظامی مستقیم در حال پایان است.
از این رو، آنها یک استراتژی ساختاری و بلندمدت را جایگزین رویکرد پیشین کردهاند، به این معنا که به جای اتکا بر کمکهای مالی و تسلیحاتی آشکار که همواره در معرض انتقادات و نوسانات سیاسی داخلی آمریکا قرار دارد، اسرائیل در حال تلاش سیستماتیک برای ادغام و تنیدن عمیق قابلیتهای تکنولوژیک، اطلاعاتی و نظامی خود در تار و پود زیرساختهای امنیت ملی و وزارت دفاع ایالات متحده (پنتاگون) است. این درهمتنیدگی استراتژیک با هدف ایجاد وابستگی متقابل در سیستمهای نظامی طراحی شده تا ائتلاف دوجانبه را در برابر هرگونه تغییر در دولتهای آینده آمریکا واکسینه کرده و قطع این ارتباط را برای آنها بسیار دشوار سازد.
این گزارش در ادامه با تشریح ابعاد عملیاتی این دکترین امنیتی جدید میافزاید که تحقق این سناریو از طریق لابیگری برای تصویب قوانین الزامآور در کنگره، نظیر بند ۲۱۹ قانون اختیارات دفاع ملی آمریکا (NDAA) در حال پیگیری است که چارچوبی دائمی برای همکاریهای فناوری-دفاعی مشترک در داخل پنتاگون ایجاد میکند.
همچنین، این ارزیابی اطلاعاتی نشان میدهد که تلآویو برای تضمین و تثبیت این پیوند ساختاری، سه محور عملیاتی کلیدی را به صورت همزمان در دستور کار قرار داده است:
نخست؛ توسعه و تعمیق بیسابقه همکاریهای اطلاعاتی و جاسوسی مشترک با واشنگتن.
دوم؛ طرح پیشنهاد و بررسی امکان احداث یک پایگاه نظامی دائمی برای ارتش آمریکا در داخل اراضی اشغالی.
سوم؛ نفوذ و شبکهسازی هدفمند با چهرههای شاخص صنعت فناوری ایالات متحده؛ اقدامی که با هدف جلب شبکهای از حمایتهای کلان سیاسی و مالی برای پیشبرد این استراتژی بلندمدت انجام میشود.
در نهایت، این تغییر پارادایم بهگونهای مهندسی شده است که اعمال فشار یا توقف ارسال تسلیحات توسط هر رئیسجمهور آینده در کاخ سفید را عملاً غیرممکن سازد، چرا که امنیت آمریکا به شکل بنیادین به فناوریهای اسرائیلی وابسته خواهد شد، رویکردی که حتی برخی نمایندگان کنگره آمریکا نظیر الکساندریا اوکاسیو کورتز، آن را «تهدیدی وجودی برای حاکمیت ملی و دموکراسی ایالات متحده» توصیف کردهاند.
منبع:
https://www.maariv.co.il/news/world/article-1350264
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
از این رو، آنها یک استراتژی ساختاری و بلندمدت را جایگزین رویکرد پیشین کردهاند، به این معنا که به جای اتکا بر کمکهای مالی و تسلیحاتی آشکار که همواره در معرض انتقادات و نوسانات سیاسی داخلی آمریکا قرار دارد، اسرائیل در حال تلاش سیستماتیک برای ادغام و تنیدن عمیق قابلیتهای تکنولوژیک، اطلاعاتی و نظامی خود در تار و پود زیرساختهای امنیت ملی و وزارت دفاع ایالات متحده (پنتاگون) است. این درهمتنیدگی استراتژیک با هدف ایجاد وابستگی متقابل در سیستمهای نظامی طراحی شده تا ائتلاف دوجانبه را در برابر هرگونه تغییر در دولتهای آینده آمریکا واکسینه کرده و قطع این ارتباط را برای آنها بسیار دشوار سازد.
این گزارش در ادامه با تشریح ابعاد عملیاتی این دکترین امنیتی جدید میافزاید که تحقق این سناریو از طریق لابیگری برای تصویب قوانین الزامآور در کنگره، نظیر بند ۲۱۹ قانون اختیارات دفاع ملی آمریکا (NDAA) در حال پیگیری است که چارچوبی دائمی برای همکاریهای فناوری-دفاعی مشترک در داخل پنتاگون ایجاد میکند.
همچنین، این ارزیابی اطلاعاتی نشان میدهد که تلآویو برای تضمین و تثبیت این پیوند ساختاری، سه محور عملیاتی کلیدی را به صورت همزمان در دستور کار قرار داده است:
نخست؛ توسعه و تعمیق بیسابقه همکاریهای اطلاعاتی و جاسوسی مشترک با واشنگتن.
دوم؛ طرح پیشنهاد و بررسی امکان احداث یک پایگاه نظامی دائمی برای ارتش آمریکا در داخل اراضی اشغالی.
سوم؛ نفوذ و شبکهسازی هدفمند با چهرههای شاخص صنعت فناوری ایالات متحده؛ اقدامی که با هدف جلب شبکهای از حمایتهای کلان سیاسی و مالی برای پیشبرد این استراتژی بلندمدت انجام میشود.
در نهایت، این تغییر پارادایم بهگونهای مهندسی شده است که اعمال فشار یا توقف ارسال تسلیحات توسط هر رئیسجمهور آینده در کاخ سفید را عملاً غیرممکن سازد، چرا که امنیت آمریکا به شکل بنیادین به فناوریهای اسرائیلی وابسته خواهد شد، رویکردی که حتی برخی نمایندگان کنگره آمریکا نظیر الکساندریا اوکاسیو کورتز، آن را «تهدیدی وجودی برای حاکمیت ملی و دموکراسی ایالات متحده» توصیف کردهاند.
منبع:
https://www.maariv.co.il/news/world/article-1350264
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
www.maariv.co.il
במקום סיוע צבאי: התוכנית הישראלית להפוך לבורג בלתי נפרד מהפנטגון
על פי מסמך שנכתב ברובו על ידי ה-CIA, ישראל יודעת שהיא מפסידה יותר ויותר את אהדת הקהל האמריקאי, ופועלת להשתלב בצורה בלתי ניתנת להפרדה מהביטחון והמודיעין בארה"ב
👏1
روزنامه «فایننشال تایمز» در گزارشی تحلیلی با استناد به ارزیابیهای کارشناسان برجسته نظامی و استراتژیک، ضمن بررسی تقابل پنجماهه اخیر، اذعان میکند که برخلاف اهداف اعلامشده واشنگتن مبنی بر انهدام کامل توان و خطوط تولید موشکی تهران، قدرت موشکی ایران نهتنها از بین نرفته، بلکه با حفظ کارایی خود موفق به تداوم حملات دقیقی به اهداف و پایگاههای نظامی در اردن، کویت، بحرین، عربستان و قطر شده است.
نویسندگان این گزارش بر این باورند که عواملی نظیر آتشبسهای مقطعی و کاهش مقطعی شدت حملات آمریکا، فرصت بازیابی مناسبی را برای یگانهای موشکی فراهم آورده و مهندسان ایرانی با سرعت چشمگیری توانستهاند پایگاههای زیرزمینی آسیبدیده را بازسازی و مجدداً عملیاتی سازند. افزون بر این، تغییرات معنادار در تاکتیکهای عملیاتی همچون افزایش تحرک، پنهانکاری مؤثرتر در استتار عوارض زمین و انجام پرتابها در طول روز، روند شناسایی و رهگیری سکوهای پرتاب را برای ائتلاف غربی بهشدت دشوار و پیچیده کرده است.
تحلیلگران ارشد این نشریه و کارشناسان مؤسسات غربی در بخش دیگری از ارزیابی خود تصریح میکنند که ارتقای چشمگیر دقت موشکهای ایرانی ریشه در جایگزینی مدلهای قدیمی نظیر «اسکاد» و «نودونگ» با نسلهای جدیدتر، بهرهگیری احتمالی از پشتیبانیهای ناوبری خارجی از جمله اطلاعات روسیه، و همچنین ارتقای سطح هماهنگی میان ارتش و سپاه پاسداران دارد.
بر اساس این بررسیها، اتخاذ تاکتیکهای نوین نظیر هدف قرار دادن پیشدستانه رادارها و سامانههای هشدار زودهنگام در مراحل ابتدایی نبرد، در کنار اجرای حملات ترکیبی و همزمانِ پهپادها، موشکهای کروز و بالستیکهای مانورپذیر (نظیر «خیبرشکن»)، نرخ عبور پرتابهها از چتر پدافندی را بهطور فزایندهای بالا برده است.
در نهایت، این گزارش نتیجهگیری میکند که واشنگتن اکنون با یک چالش و دوراهی استراتژیک روبهروست؛ چرا که از یک سو با مصرف گسترده و فرسایشی موشکهای رهگیر بسیار گرانقیمت مواجه شده و از سوی دیگر، به دلیل وسعت جغرافیایی و تطبیقپذیری سریع ساختار نظامی ایران، در نابودی کامل این شبکه ناکام مانده است؛ شبکهای که با ارتقای دقت و بازسازی سریع زیرساختهایش، همچنان بهعنوان یک تهدید جدی علیه منافع آمریکا و متحدانش شناخته میشود.
منبع:
https://www.ft.com/content/82acf078-9214-4eb6-a162-15f584a5e3ca?syn-25a6b1a6=1
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
نویسندگان این گزارش بر این باورند که عواملی نظیر آتشبسهای مقطعی و کاهش مقطعی شدت حملات آمریکا، فرصت بازیابی مناسبی را برای یگانهای موشکی فراهم آورده و مهندسان ایرانی با سرعت چشمگیری توانستهاند پایگاههای زیرزمینی آسیبدیده را بازسازی و مجدداً عملیاتی سازند. افزون بر این، تغییرات معنادار در تاکتیکهای عملیاتی همچون افزایش تحرک، پنهانکاری مؤثرتر در استتار عوارض زمین و انجام پرتابها در طول روز، روند شناسایی و رهگیری سکوهای پرتاب را برای ائتلاف غربی بهشدت دشوار و پیچیده کرده است.
تحلیلگران ارشد این نشریه و کارشناسان مؤسسات غربی در بخش دیگری از ارزیابی خود تصریح میکنند که ارتقای چشمگیر دقت موشکهای ایرانی ریشه در جایگزینی مدلهای قدیمی نظیر «اسکاد» و «نودونگ» با نسلهای جدیدتر، بهرهگیری احتمالی از پشتیبانیهای ناوبری خارجی از جمله اطلاعات روسیه، و همچنین ارتقای سطح هماهنگی میان ارتش و سپاه پاسداران دارد.
بر اساس این بررسیها، اتخاذ تاکتیکهای نوین نظیر هدف قرار دادن پیشدستانه رادارها و سامانههای هشدار زودهنگام در مراحل ابتدایی نبرد، در کنار اجرای حملات ترکیبی و همزمانِ پهپادها، موشکهای کروز و بالستیکهای مانورپذیر (نظیر «خیبرشکن»)، نرخ عبور پرتابهها از چتر پدافندی را بهطور فزایندهای بالا برده است.
در نهایت، این گزارش نتیجهگیری میکند که واشنگتن اکنون با یک چالش و دوراهی استراتژیک روبهروست؛ چرا که از یک سو با مصرف گسترده و فرسایشی موشکهای رهگیر بسیار گرانقیمت مواجه شده و از سوی دیگر، به دلیل وسعت جغرافیایی و تطبیقپذیری سریع ساختار نظامی ایران، در نابودی کامل این شبکه ناکام مانده است؛ شبکهای که با ارتقای دقت و بازسازی سریع زیرساختهایش، همچنان بهعنوان یک تهدید جدی علیه منافع آمریکا و متحدانش شناخته میشود.
منبع:
https://www.ft.com/content/82acf078-9214-4eb6-a162-15f584a5e3ca?syn-25a6b1a6=1
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
Telegram
مشکات اندیشه
راه اندیشه بیهمراهان، ره به جایی نمیبرد. ما مشتاق شنیدن دیدگاهها، نقدها و پیشنهادهای ارزشمند شما هستیم. همراهی شما فرهیختگان، سرمایهای گرانسنگ برای اعتلای «مشکات اندیشه»است.
پل ارتباطی:
@hamzeh2_ir
پل ارتباطی:
@hamzeh2_ir
👍1
منبع:
https://www.ft.com/content/82acf078-9214-4eb6-a162-15f584a5e3ca?syn-25a6b1a6=1
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
https://www.ft.com/content/82acf078-9214-4eb6-a162-15f584a5e3ca?syn-25a6b1a6=1
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
❤3
جو سومرلاد، تحلیلگر نشریه «ایندیپندنت»، در گزارشی بر پایه دادههای شبکه «انبیسی» و اظهارات مقامات آگاه آمریکایی تصریح میکند که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در پی بنبست نظامی و عدم دستیابی به راهبردی مشخص برای خاتمه دادن به مناقشه با ایران که وارد ششمین ماه خود شده، دچار سردرگمی و خشم شدیدی شده است.
بر اساس این ارزیابی، افشاگریهای منابع آگاه نشان میدهد ترامپ در جریان جلسه اخیر خود با تیم امنیت ملی کاخ سفید فریادهای خشمگینانه سرداده و حتی از الفاظ رکیک و عبارات توهینآمیز خطاب به مشاوران ارشد خود استفاده کرده است.
این گزارش تأکید میکند که بهرغم دستیابی واشنگتن به برخی پیروزیهای تاکتیکی پس از حملات هوایی ۲۸ فوریه، پاسخهای تلافیجویانه ایران و مسدود شدن تنگه هرمز، نیروهای آمریکایی را با خطر یک «شکست راهبردی» مواجه ساخته است.
در همین حال، شاکله تصمیمگیری در واشنگتن دچار چنددستگی عمیق شده؛ به طوری که افرادی مانند پیت هگزث، وزیر دفاع، خواستار تشدید اقدامات نظامی هستند، در حالی که چهرههایی نظیر جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، و رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا نسبت به پیامدهای طولانی شدن جنگ و خالی شدن ذخایر تسلیحاتی کشور هشدار میدهند.
با تأکید بر ابعاد داخلی و دیپلماتیک این بحران، این گزارشگر امور بینالملل خاطرنشان میسازد که سرسختی ایران در مواضع خود و ناکامی توافقنامههایی مانند یادداشت تفاهم، ادعای ترامپ مبنی بر «کوتاهمدت بودن» این عملیات را باطل کرده و او را برخلاف وعدههای انتخاباتیاش درگیر یک «جنگ ابدی» جدید نموده است.
ترامپ حتی در مصاحبههای اخیر خود با بهکارگیری علنی ادبیاتی تند و الفاظی بیپروا علیه ایران، سعی در پنهان کردن سردرگمیهای دیپلماتیک خود داشته است. از سوی دیگر، افزایش چشمگیر قیمت سوخت و تبعات اقتصادی ناشی از ناامنی در خلیج فارس، نگرانیهای شدیدی را در میان جمهوریخواهان ایجاد کرده؛ چرا که آنها بیم دارند نارضایتی عمومی در آستانه انتخابات میاندورهای ماه نوامبر موجب چرخش آراء به نفع دموکراتها شود. هرچند سخنگویان کاخ سفید و پنتاگون با رد ادعای فحاشی و درگیریهای درونی، بر یکپارچگی تیم امنیتی تأکید میورزند، اما مواضع
متناقض و رفتارهای هیجانی ترامپ نشاندهنده بنبست در اتخاذ یک تصمیم قاطع و فقدان نقشه راه روشن برای خروج از این درگیری است.
منبع:
https://www.the-independent.com/news/world/americas/us-politics/trump-iran-war-white-house-hegseth-netanyahu-b3024363.html
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
بر اساس این ارزیابی، افشاگریهای منابع آگاه نشان میدهد ترامپ در جریان جلسه اخیر خود با تیم امنیت ملی کاخ سفید فریادهای خشمگینانه سرداده و حتی از الفاظ رکیک و عبارات توهینآمیز خطاب به مشاوران ارشد خود استفاده کرده است.
این گزارش تأکید میکند که بهرغم دستیابی واشنگتن به برخی پیروزیهای تاکتیکی پس از حملات هوایی ۲۸ فوریه، پاسخهای تلافیجویانه ایران و مسدود شدن تنگه هرمز، نیروهای آمریکایی را با خطر یک «شکست راهبردی» مواجه ساخته است.
در همین حال، شاکله تصمیمگیری در واشنگتن دچار چنددستگی عمیق شده؛ به طوری که افرادی مانند پیت هگزث، وزیر دفاع، خواستار تشدید اقدامات نظامی هستند، در حالی که چهرههایی نظیر جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، و رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا نسبت به پیامدهای طولانی شدن جنگ و خالی شدن ذخایر تسلیحاتی کشور هشدار میدهند.
با تأکید بر ابعاد داخلی و دیپلماتیک این بحران، این گزارشگر امور بینالملل خاطرنشان میسازد که سرسختی ایران در مواضع خود و ناکامی توافقنامههایی مانند یادداشت تفاهم، ادعای ترامپ مبنی بر «کوتاهمدت بودن» این عملیات را باطل کرده و او را برخلاف وعدههای انتخاباتیاش درگیر یک «جنگ ابدی» جدید نموده است.
ترامپ حتی در مصاحبههای اخیر خود با بهکارگیری علنی ادبیاتی تند و الفاظی بیپروا علیه ایران، سعی در پنهان کردن سردرگمیهای دیپلماتیک خود داشته است. از سوی دیگر، افزایش چشمگیر قیمت سوخت و تبعات اقتصادی ناشی از ناامنی در خلیج فارس، نگرانیهای شدیدی را در میان جمهوریخواهان ایجاد کرده؛ چرا که آنها بیم دارند نارضایتی عمومی در آستانه انتخابات میاندورهای ماه نوامبر موجب چرخش آراء به نفع دموکراتها شود. هرچند سخنگویان کاخ سفید و پنتاگون با رد ادعای فحاشی و درگیریهای درونی، بر یکپارچگی تیم امنیتی تأکید میورزند، اما مواضع
متناقض و رفتارهای هیجانی ترامپ نشاندهنده بنبست در اتخاذ یک تصمیم قاطع و فقدان نقشه راه روشن برای خروج از این درگیری است.
منبع:
https://www.the-independent.com/news/world/americas/us-politics/trump-iran-war-white-house-hegseth-netanyahu-b3024363.html
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
The Independent
‘Exasperated’ Trump battles with White House officials ‘over Iran strategy’
President Donald Trump accused of blowing up at national security advisers last week, although his spokesperson denies ‘eruption’ took place and insists his team remains united
👍1
جنگ با ایران ارزشش را نداشت
به گزارش لینلی ساندرز، تحلیلگر ارشد سنجش افکار عمومی، و مایک کاتالینی، گزارشگر حوزه سیاست در خبرگزاری آسوشیتدپرس، یافتههای جدیدترین پیمایش مرکز تحقیقات افکار عمومی AP-NORC نشان میدهد که اکثریت قاطع جامعه آمریکا مخالفت صریح خود را با تداوم جنگ علیه ایران اعلام کرده و کارنامه نظامی دولت دونالد ترامپ را به چالش کشیدهاند.
ارزیابیهای این گزارش حاکی از آن است که حدود ۶۴ درصد از مردم ایالات متحده، این درگیری نظامی را بیفایده و فاقد ارزش جنگیدن میدانند؛ افتی که محبوبیت ترامپ در مدیریت بحران ایران را به سطح کمسابقه ۲۸ درصد تنزل داده است.
تحلیلگران این مرکز تاکید میکنند که پیامدهای فرسایشی شدن جنگ و کشته شدن نیروهای آمریکایی، ناخرسندی را از طیفهای سنتی مخالف به درون بدنه حزب جمهوریخواه نیز کشانده است؛ بهطوریکه میزان حمایت جمهوریخواهان از سیاستهای منطقهای ترامپ با کاهشی محسوس به ۶۱ درصد رسیده است.
نتایج این پیمایش گواهی میدهد که عدم شفافیت کاخ سفید درباره علل تشدید نبردها و کشیده شدن درگیریها به یک جنگ تمامعیار، موجب سلب اعتماد عمومی شده و نمایندگان مدافع جنگ را در آستانه انتخابات با ریسک سیاسی سنگینی مواجه کرده است.
در همین راستا، پژوهشگران ارشد این افکارسنجی بر این باورند که اولویتهای واقعی شهروندان آمریکایی به شدت تحت تأثیر فشارهای معیشتی قرار گرفته و فاصله عمیقی با اولویتهای اعلامی دولت ترامپ پیدا کرده است.
بر پایه این تحلیل، جهش بهای نفت به بالای ۱۰۰ دلار و بنزین به بیش از ۴ دلار در هر گالن، دغدغههای اقتصادی را در صدر مطالبات جامعه قرار داده است؛ بهگونهای که ۷۲ درصد مردم، جلوگیری از تورم سوخت و ۷۰ درصد نیز دستیابی به آتشبس دائمی و دیپلماتیک با ایران را حیاتیترین نیاز کشور دانسته و آن را بر اهدافی نظیر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای یا حمایت از اسرائیل ترجیح میدهند.
دادههای نهایی این افکارسنجی مؤید آن است که تنها ۲۳ درصد جامعه موافق ادامه عملیات نظامی هستند، در حالی که اکثریت قاطع مردم آمریکا—شامل طیفهای مستقل و بخش قابلتوجهی از بدنه غیر افراطی جمهوریخواهان—خواستار توقف فوری درگیریها و بازگشت به مسیر دیپلماسی هستند.
منبع:
https://apnews.com/article/trump-approval-iran-war-poll-republicans-election-55e9c80afec521d87f131393a59674c0
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
به گزارش لینلی ساندرز، تحلیلگر ارشد سنجش افکار عمومی، و مایک کاتالینی، گزارشگر حوزه سیاست در خبرگزاری آسوشیتدپرس، یافتههای جدیدترین پیمایش مرکز تحقیقات افکار عمومی AP-NORC نشان میدهد که اکثریت قاطع جامعه آمریکا مخالفت صریح خود را با تداوم جنگ علیه ایران اعلام کرده و کارنامه نظامی دولت دونالد ترامپ را به چالش کشیدهاند.
ارزیابیهای این گزارش حاکی از آن است که حدود ۶۴ درصد از مردم ایالات متحده، این درگیری نظامی را بیفایده و فاقد ارزش جنگیدن میدانند؛ افتی که محبوبیت ترامپ در مدیریت بحران ایران را به سطح کمسابقه ۲۸ درصد تنزل داده است.
تحلیلگران این مرکز تاکید میکنند که پیامدهای فرسایشی شدن جنگ و کشته شدن نیروهای آمریکایی، ناخرسندی را از طیفهای سنتی مخالف به درون بدنه حزب جمهوریخواه نیز کشانده است؛ بهطوریکه میزان حمایت جمهوریخواهان از سیاستهای منطقهای ترامپ با کاهشی محسوس به ۶۱ درصد رسیده است.
نتایج این پیمایش گواهی میدهد که عدم شفافیت کاخ سفید درباره علل تشدید نبردها و کشیده شدن درگیریها به یک جنگ تمامعیار، موجب سلب اعتماد عمومی شده و نمایندگان مدافع جنگ را در آستانه انتخابات با ریسک سیاسی سنگینی مواجه کرده است.
در همین راستا، پژوهشگران ارشد این افکارسنجی بر این باورند که اولویتهای واقعی شهروندان آمریکایی به شدت تحت تأثیر فشارهای معیشتی قرار گرفته و فاصله عمیقی با اولویتهای اعلامی دولت ترامپ پیدا کرده است.
بر پایه این تحلیل، جهش بهای نفت به بالای ۱۰۰ دلار و بنزین به بیش از ۴ دلار در هر گالن، دغدغههای اقتصادی را در صدر مطالبات جامعه قرار داده است؛ بهگونهای که ۷۲ درصد مردم، جلوگیری از تورم سوخت و ۷۰ درصد نیز دستیابی به آتشبس دائمی و دیپلماتیک با ایران را حیاتیترین نیاز کشور دانسته و آن را بر اهدافی نظیر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای یا حمایت از اسرائیل ترجیح میدهند.
دادههای نهایی این افکارسنجی مؤید آن است که تنها ۲۳ درصد جامعه موافق ادامه عملیات نظامی هستند، در حالی که اکثریت قاطع مردم آمریکا—شامل طیفهای مستقل و بخش قابلتوجهی از بدنه غیر افراطی جمهوریخواهان—خواستار توقف فوری درگیریها و بازگشت به مسیر دیپلماسی هستند.
منبع:
https://apnews.com/article/trump-approval-iran-war-poll-republicans-election-55e9c80afec521d87f131393a59674c0
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
AP News
How views on Trump’s handling of Iran have shifted, according to a new AP-NORC poll
A new AP-NORC poll shows most Americans say the war in Iran has not been worth fighting. President Donald Trump’s approval rating on Iran has fallen slightly since last month.
❤3
سقوط بیسابقه محبوبیت ترامپ؛ سایه سنگین جنگ ایران و تورم بر آینده سیاسی جمهوریخواهان
تحلیلگران نشریه تحلیلی «اکونومیست» در تازهترین گزارش پایش خود بر اساس دادههای نظرسنجی موسسه یوگاو در پانصد و پنجاه و هفتمین روز از دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، گزارش میدهند که نرخ خالص محبوبیت وی به پایینترین حد خود یعنی منفی ۲۵ درصد (شامل ۳۵ درصد موافق و ۶۰ درصد مخالف) تنزل یافته است.
بر اساس این ارزیابی، عامل اصلی این افول بیسابقه، ازسرگیری حملات نظامی ایالات متحده به ایران در اواسط ماه ژوئیه و پیامدهای پرهزینه آن بوده است؛ به طوری که حدود ۶۰ درصد از افکار عمومی آمریکا تخصیص بودجههای هنگفت به این مناقشه کمطرفدار را غیرضروری میدانند.
این گزارش با اشاره به چالشهای استراتژیک واشنگتن تصریح میکند که اگرچه ترامپ از بازگشت به میز مذاکره همزمان با تهدید به تشدید حملات سخن میگوید، اما واشنگتن گزینههای کارآمد چندانی برای یک حمله گسترده در اختیار ندارد. علاوه بر این، تبعات مستقیم جنگ بر بازار انرژی موجب جهش قیمت بنزین از زیر ۳ دلار به ۴.۴۸ دلار در هر گالن شده و شاخص محبوبیت ترامپ در مهار تورم را به نازلترین سطح ممکن یعنی منفی ۴۳ درصد رسانده است؛ روندی که شوکهای سنگینی به اقتصاد وارد کرده و ادعاهای اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، مبنی بر ارائه کمکهای حمایتی را در میان بیاعتمادی و تردید عمیق افکار عمومی معلق ساخته است.
در بخش دیگری از این ارزیابی جامع با تکیه بر متغیرهای دموگرافیک و منطقهای، خاطرنشان شده است که موج نارضایتی از عملکرد کاخ سفید حتی به ایالتهای کلیدی حامی ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴ نیز سرایت کرده و نگرانیهای شدیدی را برای حزب جمهوریخواه در آستانه انتخابات میاندورهای ایجاد کرده است.
کارشناسان اکونومیست تاکید میکنند که اگرچه ترامپ بخش اعظم پایگاه رای خود را میان مردان، سفیدپوستان و افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی حفظ کرده است، اما با مخالفت قاطع جوانان، اقلیتهای نژادی (بهویژه سیاهپوستان) و قشر تحصیلکرده روبرو بوده و حتی پشتیبانی بازنشستگان – که پایگاه سنتی جمهوریخواهان محسوب میشوند – از وی به شدت سرد شده است.
در نهایت، این تحلیل با مرور اولویتهای جامعه آمریکا یادآور میشود که تورم و وضعیت اقتصادی با جلب توجه نزدیک به ۳۰ درصد از کل دهندگان رای، فارغ از وابستگیهای حزبی، اصلیترین چالش کشور است؛ مسئلهای که در کنار شکافهای جناحی آشکار حول موضوعاتی مانند مهاجرت برای جمهوریخواهان و بهداشت و تغییرات اقلیمی برای دموکراتها، آینده سیاسی ترامپ را با ابهامات جدی مواجه کرده است.
منبع:
https://www.economist.com/interactive/trump-approval-tracker?utm_medium=social&fbclid=PAT01DUATZT15leHRuA2FlbQIxMABzcnRjBmFwcF9pZA81NjcwNjczNDMzNTI0MjcAAac3vFF8y4Qw4YwVGYMCd2emX3uZKLaP73IO-uuJYQPA_RVDERh5TKlJ1d7J1w_aem_X8qvXDBt2-5gN6SijKr5_A
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
تحلیلگران نشریه تحلیلی «اکونومیست» در تازهترین گزارش پایش خود بر اساس دادههای نظرسنجی موسسه یوگاو در پانصد و پنجاه و هفتمین روز از دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، گزارش میدهند که نرخ خالص محبوبیت وی به پایینترین حد خود یعنی منفی ۲۵ درصد (شامل ۳۵ درصد موافق و ۶۰ درصد مخالف) تنزل یافته است.
بر اساس این ارزیابی، عامل اصلی این افول بیسابقه، ازسرگیری حملات نظامی ایالات متحده به ایران در اواسط ماه ژوئیه و پیامدهای پرهزینه آن بوده است؛ به طوری که حدود ۶۰ درصد از افکار عمومی آمریکا تخصیص بودجههای هنگفت به این مناقشه کمطرفدار را غیرضروری میدانند.
این گزارش با اشاره به چالشهای استراتژیک واشنگتن تصریح میکند که اگرچه ترامپ از بازگشت به میز مذاکره همزمان با تهدید به تشدید حملات سخن میگوید، اما واشنگتن گزینههای کارآمد چندانی برای یک حمله گسترده در اختیار ندارد. علاوه بر این، تبعات مستقیم جنگ بر بازار انرژی موجب جهش قیمت بنزین از زیر ۳ دلار به ۴.۴۸ دلار در هر گالن شده و شاخص محبوبیت ترامپ در مهار تورم را به نازلترین سطح ممکن یعنی منفی ۴۳ درصد رسانده است؛ روندی که شوکهای سنگینی به اقتصاد وارد کرده و ادعاهای اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، مبنی بر ارائه کمکهای حمایتی را در میان بیاعتمادی و تردید عمیق افکار عمومی معلق ساخته است.
در بخش دیگری از این ارزیابی جامع با تکیه بر متغیرهای دموگرافیک و منطقهای، خاطرنشان شده است که موج نارضایتی از عملکرد کاخ سفید حتی به ایالتهای کلیدی حامی ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴ نیز سرایت کرده و نگرانیهای شدیدی را برای حزب جمهوریخواه در آستانه انتخابات میاندورهای ایجاد کرده است.
کارشناسان اکونومیست تاکید میکنند که اگرچه ترامپ بخش اعظم پایگاه رای خود را میان مردان، سفیدپوستان و افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی حفظ کرده است، اما با مخالفت قاطع جوانان، اقلیتهای نژادی (بهویژه سیاهپوستان) و قشر تحصیلکرده روبرو بوده و حتی پشتیبانی بازنشستگان – که پایگاه سنتی جمهوریخواهان محسوب میشوند – از وی به شدت سرد شده است.
در نهایت، این تحلیل با مرور اولویتهای جامعه آمریکا یادآور میشود که تورم و وضعیت اقتصادی با جلب توجه نزدیک به ۳۰ درصد از کل دهندگان رای، فارغ از وابستگیهای حزبی، اصلیترین چالش کشور است؛ مسئلهای که در کنار شکافهای جناحی آشکار حول موضوعاتی مانند مهاجرت برای جمهوریخواهان و بهداشت و تغییرات اقلیمی برای دموکراتها، آینده سیاسی ترامپ را با ابهامات جدی مواجه کرده است.
منبع:
https://www.economist.com/interactive/trump-approval-tracker?utm_medium=social&fbclid=PAT01DUATZT15leHRuA2FlbQIxMABzcnRjBmFwcF9pZA81NjcwNjczNDMzNTI0MjcAAac3vFF8y4Qw4YwVGYMCd2emX3uZKLaP73IO-uuJYQPA_RVDERh5TKlJ1d7J1w_aem_X8qvXDBt2-5gN6SijKr5_A
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
The Economist
Donald Trump’s approval rating
Follow our presidential approval rating poll tracker to see how favourably Americans view Mr Trump
❤1👎1
عربستان سعودی:
میدان غوار: تولیدکننده بیش از ۵٪ نفت کل جهان.
تأسیسات ابقیق و خریص: گلوگاه پالایش و صادرات روزانه بیش از ۷ میلیون بشکه نفت.
امارات:
میدان زاکوم و پالایشگاه الرویس: دومین میدان بزرگ فراساحلی با صادرات بیش از ۱ میلیون بشکه در روز.
قطر:
گنبد شمالی و راسلفان: دارنده بزرگترین ذخایر گازی و مسئول ۲۰٪ از کل تجارت جهانی LNG.
کویت:
میدان برقان: یکی از بزرگترین میادین نفتی جهان با ذخیره ۶۷ میلیارد بشکه.
بحرین:
پالایشگاه ستره و تأسیسات المعامیر: شریان آسیبپذیر انرژی بحرین.
اسرائیل:
میدانهای گازی لویاتان و تامار: منابع اصلی و حیاتی تامین گاز اسرائیل.
@meshkatanalysis
عربستان سعودی:
میدان غوار: تولیدکننده بیش از ۵٪ نفت کل جهان.
تأسیسات ابقیق و خریص: گلوگاه پالایش و صادرات روزانه بیش از ۷ میلیون بشکه نفت.
امارات:
میدان زاکوم و پالایشگاه الرویس: دومین میدان بزرگ فراساحلی با صادرات بیش از ۱ میلیون بشکه در روز.
قطر:
گنبد شمالی و راسلفان: دارنده بزرگترین ذخایر گازی و مسئول ۲۰٪ از کل تجارت جهانی LNG.
کویت:
میدان برقان: یکی از بزرگترین میادین نفتی جهان با ذخیره ۶۷ میلیارد بشکه.
بحرین:
پالایشگاه ستره و تأسیسات المعامیر: شریان آسیبپذیر انرژی بحرین.
اسرائیل:
میدانهای گازی لویاتان و تامار: منابع اصلی و حیاتی تامین گاز اسرائیل.
@meshkatanalysis
حسین ایبیش، پژوهشگر ارشد «مؤسسه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در واشنگتن» در گزارش تحلیلی خود استدلال میکند که دونالد ترامپ ایالات متحده را در یک «دوراهی ناممکن» و بنبست استراتژیک گرفتار کرده است؛ بهگونهای که از سرگیری و تشدید جنگ با ایران پیامدهای فاجعهباری به همراه دارد و توقف آن در شرایط کنونی نیز به معنای پذیرش پیروزی بلامنازع تهران در منطقه خواهد بود.
وی با اشاره به مواضع قاطع و تغییرناپذیر ایران مبنی بر اعمال حاکمیت کامل بر تنگه هرمز، حفظ دستاوردهای غنیسازی هستهای و آمادگی برای پاسخ متقابل و تصاعدی به هرگونه تنشزایی، تأکید میکند که سیاستهای واشنگتن در قبال این بحران شاهد سردرگمی و اظهارات متناقض بوده است.
بر اساس این بررسی، جمهوری اسلامی ایران با بهرهگیری از پهپادهای ارزانقیمت اما بسیار دقیق و مؤثر، «قواعد بازی نظامی» را تغییر داده و آمریکا را مجبور به مصرف پرهیزینه و فرسایش شدید ذخایر سامانههای دفاع ضدموشکی چندمیلیوندلاری خود کرده است.
ایبیش خاطرنشان میسازد که اتمام ذخایر پدافندی در کنار شکست تفاهمنامه ۱۴ ژوئن، افزایش هزینههای سیاسی و اقتصادی داخلی در آمریکا (از جمله رشد قیمت سوخت و تلفات نظامیان) و گسترش دامنه نبرد به تنگه بابالمندب و دریای خزر، واشنگتن را وادار ساخته است تا عملیات بمباران را موقتاً متوقف کند.
این کارشناس ارشد مسائل امنیتی در ادامه ارزیابی خود تصریح میکند که واشنگتن اکنون در یک پیچ تاریخی حساس قرار گرفته و باید میان دو گزینه تلخ «ورود به یک جنگ فرسایشی و دائمی مهار» یا «کاهش حضور نظامی و به رسمیت شناختن هژمونی بلامنازع ایران در خلیج فارس» یکی را انتخاب کند.
وی استدلال میکند که تمامی اهداف اولیه ترامپ، از جمله امید به فروپاشی نظام یا تحقق «سناریوی ونزوئلا»، کاملاً نتیجه عکس داده و جنگ نه تنها ساختار سیاسی ایران را تضعیف نکرده، بلکه به تحکیم یک ساختار قاطعتر و یکپارچهتر امنیتی و نظامی انجامیده است.
طبق تحلیل این پژوهشگر، ذخایر اورانیوم با غلظت بالای ایران همچنان محفوظ مانده و تجربه این درگیری ممکن است استراتژی تهران را از وضعیت «آستانه هستهای» به سمت اتخاذ بازدارندگی قطعی برای جلوگیری از تکرار تهاجمات سوق داده باشد.
در پایان این گزارش نتیجهگیری میشود که ترامپ به دلیل خطاهای فاحش استراتژیک خود، میان دو لبه یک پرتگاه تاریخی گرفتار شده است و توان تصمیمگیری برای بازگشت به میدان نبرد یا واگذاری منطقه به یک ایران قدرتمندتر و جسورتر را ندارد.
منبع:
https://agsi.org/analysis/trumps-impossible-dilemma-return-to-war-with-iran-or-not/
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
وی با اشاره به مواضع قاطع و تغییرناپذیر ایران مبنی بر اعمال حاکمیت کامل بر تنگه هرمز، حفظ دستاوردهای غنیسازی هستهای و آمادگی برای پاسخ متقابل و تصاعدی به هرگونه تنشزایی، تأکید میکند که سیاستهای واشنگتن در قبال این بحران شاهد سردرگمی و اظهارات متناقض بوده است.
بر اساس این بررسی، جمهوری اسلامی ایران با بهرهگیری از پهپادهای ارزانقیمت اما بسیار دقیق و مؤثر، «قواعد بازی نظامی» را تغییر داده و آمریکا را مجبور به مصرف پرهیزینه و فرسایش شدید ذخایر سامانههای دفاع ضدموشکی چندمیلیوندلاری خود کرده است.
ایبیش خاطرنشان میسازد که اتمام ذخایر پدافندی در کنار شکست تفاهمنامه ۱۴ ژوئن، افزایش هزینههای سیاسی و اقتصادی داخلی در آمریکا (از جمله رشد قیمت سوخت و تلفات نظامیان) و گسترش دامنه نبرد به تنگه بابالمندب و دریای خزر، واشنگتن را وادار ساخته است تا عملیات بمباران را موقتاً متوقف کند.
این کارشناس ارشد مسائل امنیتی در ادامه ارزیابی خود تصریح میکند که واشنگتن اکنون در یک پیچ تاریخی حساس قرار گرفته و باید میان دو گزینه تلخ «ورود به یک جنگ فرسایشی و دائمی مهار» یا «کاهش حضور نظامی و به رسمیت شناختن هژمونی بلامنازع ایران در خلیج فارس» یکی را انتخاب کند.
وی استدلال میکند که تمامی اهداف اولیه ترامپ، از جمله امید به فروپاشی نظام یا تحقق «سناریوی ونزوئلا»، کاملاً نتیجه عکس داده و جنگ نه تنها ساختار سیاسی ایران را تضعیف نکرده، بلکه به تحکیم یک ساختار قاطعتر و یکپارچهتر امنیتی و نظامی انجامیده است.
طبق تحلیل این پژوهشگر، ذخایر اورانیوم با غلظت بالای ایران همچنان محفوظ مانده و تجربه این درگیری ممکن است استراتژی تهران را از وضعیت «آستانه هستهای» به سمت اتخاذ بازدارندگی قطعی برای جلوگیری از تکرار تهاجمات سوق داده باشد.
در پایان این گزارش نتیجهگیری میشود که ترامپ به دلیل خطاهای فاحش استراتژیک خود، میان دو لبه یک پرتگاه تاریخی گرفتار شده است و توان تصمیمگیری برای بازگشت به میدان نبرد یا واگذاری منطقه به یک ایران قدرتمندتر و جسورتر را ندارد.
منبع:
https://agsi.org/analysis/trumps-impossible-dilemma-return-to-war-with-iran-or-not/
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
AGSI
Trump’s Impossible Dilemma: Return To War With Iran or Not? - AGSI
President Trump has led the United States into an impossible dilemma in which resuming and intensifying the war presents one set of alarming consequences while ending it under current circumstances offers at least as many disasters for Washington.
👍1
روزنامه «واشنگتنپست» در گزارشی افشا کرده است که ژنرال الکسوس گرینکویچ، فرمانده فرماندهی اروپایی ایالات متحده، در هشداری کمسابقه به مقامات پنتاگون اعلام کرده نیروهای دریایی آمریکا ناوهای جنگی کافی برای ادامه حفاظت از اسرائیل در برابر حملات موشکهای بالستیک را در اختیار ندارند.
بر اساس این گزارش، ژنرال گرینکویچ تأکید کرده است که در صورت عدم تخصیص حداقل یک ناوشکن اضافی به این فرماندهی، در موقعیت بیسابقهای قرار خواهد گرفت و مجبور میشود میان «حفاظت از سرزمین مادری آمریکا» و «تداوم پوشش پدافندی از اسرائیل» دست به انتخاب بزند.
این هشدار صریح در حالی مطرح میشود که در حال حاضر تنها سه شناور جنگی ایالات متحده دو ناو در شرق مدیترانه و یکی در دریای سرخ بار عملیاتی سنگین مقابله با تهدیدات موشکی در منطقه را بر دوش میکشند.
گسترش دامنه درگیریها و فشار بیسابقهای که بر این آرایش محدود نظامی وارد آمده، نشاندهنده چالش جدی پنتاگون در توزیع منابع دریایی خود برای حفظ همزمان امنیت داخلی و پایبندی به تعهدات دفاعیاش در خاورمیانه است.
https://www.mako.co.il/news-world/2026_q3/liveblog-dae7316a7f9bf91027.htm
بر اساس این گزارش، ژنرال گرینکویچ تأکید کرده است که در صورت عدم تخصیص حداقل یک ناوشکن اضافی به این فرماندهی، در موقعیت بیسابقهای قرار خواهد گرفت و مجبور میشود میان «حفاظت از سرزمین مادری آمریکا» و «تداوم پوشش پدافندی از اسرائیل» دست به انتخاب بزند.
این هشدار صریح در حالی مطرح میشود که در حال حاضر تنها سه شناور جنگی ایالات متحده دو ناو در شرق مدیترانه و یکی در دریای سرخ بار عملیاتی سنگین مقابله با تهدیدات موشکی در منطقه را بر دوش میکشند.
گسترش دامنه درگیریها و فشار بیسابقهای که بر این آرایش محدود نظامی وارد آمده، نشاندهنده چالش جدی پنتاگون در توزیع منابع دریایی خود برای حفظ همزمان امنیت داخلی و پایبندی به تعهدات دفاعیاش در خاورمیانه است.
https://www.mako.co.il/news-world/2026_q3/liveblog-dae7316a7f9bf91027.htm
N12
דיווח: ארה"ב וישראל נערכות למתקפה נרחבת
על הפרק: תשתיות אנרגיה באיראן
تحلیلی بر نقش ترکیه، پاکستان، مصر و قطر در هندسه جدید امنیتی عربستان
بر اساس تحلیل جامع «آنچال ووهرا» ستوننویس و کارشناس مسائل خاورمیانه در نشریه «فارین پالیسی» که وبسایت زمان اسرائیل آن را منتشر کرده، تحولات نظامی اخیر در مناقشه با ایران، به رغم آسیبهای اولیه به امنیت تجارت منطقهای، یک نظم جدید ژئوپلیتیکی را در خلیج فارس و جهان اسلام معماری کرده است که عربستان سعودی برنده بزرگ آن به شمار میرود.
این تحلیلگر استدلال میکند که ریاض با فراتر رفتن از مرزهای سنتی «شورای همکاری خلیج فارس»، رهبری یک ائتلاف جدید را با حضور قطر، مصر، ترکیه و پاکستان بر عهده گرفته است. این بلوک نوظهور دو هدف اساسی را دنبال میکند: نخست، مهار تهدیدهای ایران و کاهش نفوذ این کشور در میان متحدانش (مانند سوریه و لبنان) و دوم، مهار اسرائیل و ایجاد بازدارندگی در برابر ماجراجوییهای نظامی آن.
به باور این تحلیلگر، عربستان در بعد اقتصادی توانست با استفاده از «خط لوله شرق-غرب» برای دور زدن تنگه هرمز و همچنین افزایش قیمت نفت به بالای ۱۱۰ دلار (که جهش ۲۶ درصدی سود خالص آرامکو را در پی داشت)، جایگاه مالی خود را به شکل چشمگیری تقویت کند. از سوی دیگر، ریاض در عرصه نظامی با اتکا به پیمان دفاعی و چتر بازدارندگی هستهای پاکستان، یک موازنه امنیتی جدید ایجاد کرده است. در این معماری نوین، سایر اعضای ائتلاف نیز منافع راهبردی خود را بازتعریف کردهاند؛ به گونهای که قطر (بهرغم آسیب به پالایشگاه گازیاش) نقش رهبری دیپلماسی و میانجیگری را بر عهده گرفته، مصر به دنبال توسعه زیرساختها و تبدیل سینا به دروازه ارتباط با اروپا است، و ترکیه نیز فرصت را برای گسترش صادرات تسلیحاتی خود مهیا میبیند.
در بخش دیگری از این ارزیابی راهبردی، نویسنده با تشریح شکافهای ساختاری و رقابتهای هژمونیک در خلیج فارس، خاطرنشان میسازد که امارات متحده عربی به عنوان بازیگری غایب در این بلوک پنجگانه، مسیری کاملاً مستقل و متفاوت را در پیش گرفته است. بر مبنای این گزارش، خروج ابوظبی از اوپک، واگرایی منافع میان «محمد بن سلمان» و «محمد بن زاید» در پروندههایی همچون یمن و سودان و همچنین تحمل بیش از ۳۰۰۰ حمله موشکی و پهپادی در جریان جنگ، سبب شده است تا امارات راهبرد امنیتی خود را بر پایبندی به توافقات عادیسازی (ابراهیم) و تعمیق همکاریهای دفاعی با اسرائیل—از جمله دریافت سامانه گنبد آهنین—استوار سازد.
ووهرا در جمعبندی خود یادآور میشود که این منازعات، منطقه را به دو اردوگاه متمایز «حامی اسرائیل» به رهبری ابوظبی و «محتاط در قبال اسرائیل» به رهبری ریاض تقسیم کرده است و شکاف عمیق میان این دو نگرش در خصوص نحوه مدیریت امنیت دستهجمعی، معماری آینده خلیج فارس را از وضع موجود خارج کرده و به سوی موازنهای جدید و چندقطبی سوق خواهد داد.
منبع:
https://www.zman.co.il/700369/
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
بر اساس تحلیل جامع «آنچال ووهرا» ستوننویس و کارشناس مسائل خاورمیانه در نشریه «فارین پالیسی» که وبسایت زمان اسرائیل آن را منتشر کرده، تحولات نظامی اخیر در مناقشه با ایران، به رغم آسیبهای اولیه به امنیت تجارت منطقهای، یک نظم جدید ژئوپلیتیکی را در خلیج فارس و جهان اسلام معماری کرده است که عربستان سعودی برنده بزرگ آن به شمار میرود.
این تحلیلگر استدلال میکند که ریاض با فراتر رفتن از مرزهای سنتی «شورای همکاری خلیج فارس»، رهبری یک ائتلاف جدید را با حضور قطر، مصر، ترکیه و پاکستان بر عهده گرفته است. این بلوک نوظهور دو هدف اساسی را دنبال میکند: نخست، مهار تهدیدهای ایران و کاهش نفوذ این کشور در میان متحدانش (مانند سوریه و لبنان) و دوم، مهار اسرائیل و ایجاد بازدارندگی در برابر ماجراجوییهای نظامی آن.
به باور این تحلیلگر، عربستان در بعد اقتصادی توانست با استفاده از «خط لوله شرق-غرب» برای دور زدن تنگه هرمز و همچنین افزایش قیمت نفت به بالای ۱۱۰ دلار (که جهش ۲۶ درصدی سود خالص آرامکو را در پی داشت)، جایگاه مالی خود را به شکل چشمگیری تقویت کند. از سوی دیگر، ریاض در عرصه نظامی با اتکا به پیمان دفاعی و چتر بازدارندگی هستهای پاکستان، یک موازنه امنیتی جدید ایجاد کرده است. در این معماری نوین، سایر اعضای ائتلاف نیز منافع راهبردی خود را بازتعریف کردهاند؛ به گونهای که قطر (بهرغم آسیب به پالایشگاه گازیاش) نقش رهبری دیپلماسی و میانجیگری را بر عهده گرفته، مصر به دنبال توسعه زیرساختها و تبدیل سینا به دروازه ارتباط با اروپا است، و ترکیه نیز فرصت را برای گسترش صادرات تسلیحاتی خود مهیا میبیند.
در بخش دیگری از این ارزیابی راهبردی، نویسنده با تشریح شکافهای ساختاری و رقابتهای هژمونیک در خلیج فارس، خاطرنشان میسازد که امارات متحده عربی به عنوان بازیگری غایب در این بلوک پنجگانه، مسیری کاملاً مستقل و متفاوت را در پیش گرفته است. بر مبنای این گزارش، خروج ابوظبی از اوپک، واگرایی منافع میان «محمد بن سلمان» و «محمد بن زاید» در پروندههایی همچون یمن و سودان و همچنین تحمل بیش از ۳۰۰۰ حمله موشکی و پهپادی در جریان جنگ، سبب شده است تا امارات راهبرد امنیتی خود را بر پایبندی به توافقات عادیسازی (ابراهیم) و تعمیق همکاریهای دفاعی با اسرائیل—از جمله دریافت سامانه گنبد آهنین—استوار سازد.
ووهرا در جمعبندی خود یادآور میشود که این منازعات، منطقه را به دو اردوگاه متمایز «حامی اسرائیل» به رهبری ابوظبی و «محتاط در قبال اسرائیل» به رهبری ریاض تقسیم کرده است و شکاف عمیق میان این دو نگرش در خصوص نحوه مدیریت امنیت دستهجمعی، معماری آینده خلیج فارس را از وضع موجود خارج کرده و به سوی موازنهای جدید و چندقطبی سوق خواهد داد.
منبع:
https://www.zman.co.il/700369/
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
זמן ישראל
סדר חדש במפרץ: סעודיה מסתמנת כמנצחת הגדולה של מלחמת איראן
המלחמה מול איראן פגעה בביטחון המפרץ, אך סעודיה הצליחה לרשום זינוק ברווחי הנפט ולבסס את מעמדה כמנהיגה אזורית * כעת היא מגבשת גוש הכולל את קטאר, טורקיה ופקיסטן במטרה לבלום את טהרן וגם את ישראל * מנגד, איחוד האמירויות שספגה אלפי טילים בוחרת בדרך עצמאית, ומהדקת…
یوئل گوزانسکی و یوسی مان در گزارشی در پایگاه خبری «اسرائیل هیوم» عنوان کردند که قطر با در اختیار داشتن کارتهای برندهای که غلبه بر آنها بسیار دشوار است، در حال پیشبرد یک جنگ خاموش و استراتژیک علیه منافع تلآویو است.
این تحلیلگران تاکید میکنند که هسته اصلی قدرت دوحه بر یک ترکیب بینقص متکی است: «ثروت نامحدود، امپراتوری رسانهای قدرتمند و نفوذ عمیق در جهان اسلام»؛ ابزارهایی که به این کشور اجازه میدهد ضمن حفظ شراکت با ایالات متحده، مانورهای بهشدت مشکلسازی را از طریق ارتباط با ایران، حماس و اخوانالمسلمین پیش ببرد.
در واقع، نقطه ثقل تحلیل این است که قطر با موفقیت در حال اجرای یک بازی پیچیده است و بدون همسویی واقعی با مواضع واشنگتن یا حتی شورای همکاری خلیج فارس، به تامین مالی و پشتیبانی تبلیغاتی از جریانهای ضداسرائیلی میپردازد.
در بخش آسیبشناسی و توصیههای راهبردی، این گزارش ضمن انتقاد شدید از سیاستهای متناقض تلآویو، تصریح میکند که اقدامات شتابزدهای نظیر عملیات نظامی نافرجام اسرائیل در خاک قطر (سپتامبر ۲۰۲۵) یا شعارهای توخالی دیپلماتیک، نه تنها دستاوردی نداشته، بلکه مستقیماً به تقویت چتر حمایتی آمریکا و همگرایی کشورهای عربی با دوحه منجر شده است.
کارشناسان ارشد امنیتی در نهایت استدلال میکنند که برای مهار این تهدید همهجانبه، تلآویو باید به رویکردهای دوگانه خود (مثل انتقاد علنی همزمان با همکاری پنهان در انتقال پول به غزه) پایان دهد و به جای آن، با تشکیل یک کارگروه میانوزارتی، روی ایجاد اهرمهای فشار دقیق کار کند.
این استراتژی باید بر رسوا کردن چهره قطر در آمریکا، برجستهسازی عدم همسویی آن با منافع غرب و ضربه زدن نامحسوس به منافع اقتصادی و رسانهای این کشور در سراسر جهان متمرکز باشد.
منبع:
https://www.israelhayom.com/2026/07/31/qatars-quiet-war-against-israel/
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
این تحلیلگران تاکید میکنند که هسته اصلی قدرت دوحه بر یک ترکیب بینقص متکی است: «ثروت نامحدود، امپراتوری رسانهای قدرتمند و نفوذ عمیق در جهان اسلام»؛ ابزارهایی که به این کشور اجازه میدهد ضمن حفظ شراکت با ایالات متحده، مانورهای بهشدت مشکلسازی را از طریق ارتباط با ایران، حماس و اخوانالمسلمین پیش ببرد.
در واقع، نقطه ثقل تحلیل این است که قطر با موفقیت در حال اجرای یک بازی پیچیده است و بدون همسویی واقعی با مواضع واشنگتن یا حتی شورای همکاری خلیج فارس، به تامین مالی و پشتیبانی تبلیغاتی از جریانهای ضداسرائیلی میپردازد.
در بخش آسیبشناسی و توصیههای راهبردی، این گزارش ضمن انتقاد شدید از سیاستهای متناقض تلآویو، تصریح میکند که اقدامات شتابزدهای نظیر عملیات نظامی نافرجام اسرائیل در خاک قطر (سپتامبر ۲۰۲۵) یا شعارهای توخالی دیپلماتیک، نه تنها دستاوردی نداشته، بلکه مستقیماً به تقویت چتر حمایتی آمریکا و همگرایی کشورهای عربی با دوحه منجر شده است.
کارشناسان ارشد امنیتی در نهایت استدلال میکنند که برای مهار این تهدید همهجانبه، تلآویو باید به رویکردهای دوگانه خود (مثل انتقاد علنی همزمان با همکاری پنهان در انتقال پول به غزه) پایان دهد و به جای آن، با تشکیل یک کارگروه میانوزارتی، روی ایجاد اهرمهای فشار دقیق کار کند.
این استراتژی باید بر رسوا کردن چهره قطر در آمریکا، برجستهسازی عدم همسویی آن با منافع غرب و ضربه زدن نامحسوس به منافع اقتصادی و رسانهای این کشور در سراسر جهان متمرکز باشد.
منبع:
https://www.israelhayom.com/2026/07/31/qatars-quiet-war-against-israel/
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
Israel Hayom
Qatar's quiet war against Israel
It does not fire missiles, but Qatar wields extensive influence that endangers Israel by funding, propaganda and its ties with terrorist organizations.
