مشکات اندیشه
799 subscribers
31 photos
35 videos
513 links
راه اندیشه بی‌همراهان، ره به جایی نمی‌برد. ما مشتاق شنیدن دیدگاه‌ها، نقدها و پیشنهادهای ارزشمند شما هستیم. همراهی شما فرهیختگان، سرمایه‌ای گرانسنگ برای اعتلای «مشکات اندیشه»است.
پل ارتباطی:
@hamzeh2_ir
Download Telegram
خبرنگاران و کنشگران رسانه‌ای عرب در مصاحبه با شبکه اسرائیلی درباره ایران چه گفتند؟

کانال ۱۲ اسرائیل در گزارشی به بررسی دیدگاه‌های برخی از شهروندان عرب منطقه در سایه تنش‌های اخیر پرداخته است. بر اساس این گزارش، با وجود تشدید درگیری‌ها در خاورمیانه، ساکنانی از کشورهای عربستان سعودی، بحرین و اردن در اقدامی که این رسانه آن را کم‌سابقه خوانده، حاضر به گفتگو با آن‌ها شده‌اند. این شبکه خبری در مقدمه خود اشاره می‌کند که تبادل آتش شبانه میان ایالات متحده و ایران، ناخواسته بخش‌هایی از خاورمیانه را درگیر یک رویارویی کرده است که به دلیل تهدیدات ایران مبنی بر هدف قرار دادن زیرساخت‌های کشورهای همسایه، می‌تواند پیامدهای مرگباری به همراه داشته باشد.

تهیه‌کننده این گزارش تاکید می‌کند که راضی کردن این چهره‌ها برای مصاحبه با رسانه‌های اسرائیلی در چنین شرایط حساسی کار آسانی نبوده است. با این حال، به رغم محافظه‌کاری دولت‌های متبوعشان در انتقاد علنی از تهران از ترس واکنش‌های احتمالی، این افراد تصمیم گرفته‌اند صدای اعتراض خود را بلند کنند.

نگرانی از تبعات اقتصادی و امنیتی در خلیج فارس

در بخش نخست این مصاحبه‌ها، دیدگاه‌های فاطمه الحربی، نویسنده و کنشگر بحرینی، بازتاب یافته است. وی با اشاره به از سرگیری شلیک موشک‌ها از سوی ایران، فضای حاکم بر بحرین را به شدت متشنج توصیف کرده است.
به گفته الحربی، نگرانی عمیقی از تشدید تنش‌ها وجود دارد، چرا که هرگونه حمله موشکی می‌تواند جان غیرنظامیان را در بحرین و سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس به خطر بیندازد.
او همچنین نسبت به آسیب دیدن تاسیسات حیاتی و تبعات مخرب آن بر وضعیت اقتصادی بحرین هشدار داده است.
این کنشگر بحرینی تصریح می‌کند که خشم زیادی در میان مردم کشورش نسبت به ایران وجود دارد و آن‌ها در حمایت از رهبری بحرین، چه از طریق داوطلب شدن برای خدمت و چه از طریق دعا علیه دشمنان، کاملا متحد هستند.

انتقاد تند یک نظامی پیشین سعودی از سیاست‌های تهران

عبدالله غانم القحطانی، ژنرال بازنشسته ارتش عربستان سعودی، دیگر چهره‌ای است که در این گزارش به اظهارنظر پرداخته است. او با اتخاذ موضعی تند، اقدامات ایران را در منطقه بسیار خطرناک و در تضاد با ثبات و آینده نسل‌های بعدی ارزیابی کرده است.
این نظامی پیشین سعودی معتقد است که نمی‌توان در برابر این تحرکات سکوت کرد و نمی‌شود اجازه داد این اقدامات بدون عواقب سنگین باقی بمانند.
القحطانی ادعا کرده که هدف ایران این است که پیش از فروپاشی، شکست یا تجزیه شدن، اطمینان حاصل کند که همه را به ورطه نابودی کشانده است.
وی با بیان اینکه ایران قادر به شکست دادن اسرائیل یا آسیب رساندن به آن در سطحی که ادعا می‌کند نیست، تاکید دارد که با این وجود، تهران آسیب‌های جدی به کل منطقه وارد کرده است.

موضع محتاطانه اردن در میانه بحران

گزارشگر کانال ۱۲ در بخش دیگری از متن، به سکوت و عدم واکنش کشورهای عربی مورد حمله، اشاره می‌کند. در همین راستا، مصطفی زواتی، روزنامه‌نگار ساکن اردن، به تشریح رویکرد محافظه‌کارانه کشورش پرداخته است.
به گفته زواتی، اردن به دلیل آسیب‌پذیری‌های سیاسی و اقتصادی، توانایی اتخاذ موضعی قاطع و روشن در این جنگ را ندارد.
او توضیح می‌دهد که اردن نمی‌تواند تبعات چنین مواضعی را تحمل کند، بنابراین نه در برابر ایران و نه در برابر آمریکا موضعی خصمانه نمی‌گیرد.
این روزنامه‌نگار تصریح می‌کند که سیاست فعلی اردن بر مبنای حفظ تعادل محتاطانه و به اصطلاح «گرفتن میانه چوب» در هر دو سطح رسمی و عمومی استوار است.

پیام مشترک به واشنگتن و تل‌آویو

در پایان این گزارش، مصاحبه‌شوندگان ضمن درخواست از آمریکا برای تداوم حضور نظامی و محافظت از کشورهایشان، خواستار ورود اسرائیل به یک کارزار دیپلماتیک شده‌اند.
فاطمه الحربی راهکار واقعی را ایجاد بازدارندگی در برابر ایران، در کنار تلاش‌های دیپلماتیک می‌داند. او تاکید می‌کند که حضور نظامی آمریکا باید تا زمان رفع کامل آنچه وی تهدید ایران برای کشورهای منطقه خوانده، ادامه یابد.

ژنرال القحطانی نیز با تاکید بر لزوم حل مسئله فلسطین توسط اسرائیل، از واشنگتن می‌خواهد با حمایت از کشورهای منطقه، مانع از بازگشت تروریسم شده و بهانه‌ها را از ایران بگیرد.
این ژنرال بازنشسته سعودی در نهایت به سیاستمداران اسرائیلی توصیه کرده که به سرعت مشکلات موجود با کشورهای عربی را حل کنند. او خاطرنشان می‌کند که طرح‌های صلح عربی آماده اجرا هستند، اما به نظر می‌رسد بنیامین نتانیاهو در مقطع کنونی خواهان صلحی که تضمین‌کننده امنیت و ثبات همگانی باشد، نیست.

منبع:
https://www.mako.co.il/news-world/2026_q3/Article-5d7d3649b5b7f91026.htm

لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
👍2
آخرین تحولات و تغییرات در منازعه ایران و آمریکا

تحولات اخیر در منازعه میان ایران و ایالات متحده نشان‌دهنده تغییر اتی در اولویت‌بندی‌ها، ابزارهای فشار و رویکردهای طرفین است. بر اساس جدیدترین ارزیابی‌های صورت‌گرفته، این مواجهه از چارچوب‌های قبلی خارج شده و وارد فاز تازه‌ای از تقابل‌های منطقه‌ای و هشدار‌های حیاتی شده است.

1- جابه‌جایی در اولویت‌های واشنگتن و طرح معامله امنیتی

در فاز جدید رویکرد ایالات متحده، مسئله «امنیت تنگه هرمز» و «تضمین آزادی ناوبری بین‌المللی» به اولویت نخست واشنگتن تبدیل شده است. این تغییر در حالی رخ می‌دهد که پرونده‌های سنتی و پرتنش، مانند برنامه هسته‌ای و توان موشکی ایران و مسائل منطقه‌ای به جایگاه دوم اهمیت عقب رانده شده‌اند. در همین راستا، طرف آمریکایی فرمول جدیدی را به میانجی‌ها مطرح کرده که بر اساس آن، در صورت تضمین امنیت تنگه هرمز و آزادی ناوبری از سوی تهران، واشنگتن از ادامه سیاست رسمی خود مبنی بر «تغییر رژیم» در ایران صرف‌نظر خواهد کرد.

2- احتمال تشدید فشارها و گسترش حملات به زیرساخت‌های حیاتی

چنانچه روند گفتگوها یا سیگنال‌های دریافتی منجر به اقناع و جلب موافقت ایران نشود، واشنگتن آماده است تا سطح تقابل را به شکلی ملموس افزایش دهد. طبق ارزیابی‌ها، در صورت عدم دستیابی به توافق، احتمال می‌رود در روزهای آینده دامنه اقدامات نظامی و تخریبی گسترش یابد. این حملات احتمالی به صورت ویژه بر زیرساخت‌های کلیدی و حیاتی ایران، از جمله شبکه توزیع و تولید برق و همچنین شریان‌های اصلی مواصلاتی و ترانزیتی متمرکز خواهد بود تا توان پشتیبانی و تحرک کشور را محدود و ایران را به نوعی مجبور به دادن امتیاز کند، فرمولی که ایران در صورت اجرای آن توسط آمریکا بانک اهداف خود را به زیرساخت‌های حیاتی منطقه تغییر خواهد داد.

3- پیچیده‌تر شدن پرونده هسته‌ای و طرح سناریوهای مخاطره‌آمیز نظامی

ابعاد فنی و امنیتی پرونده هسته‌ای ایران پس از افشای گزارش جدید سازمان اطلاعاتی اسرائیل (موساد) وارد مرحله بسیار حیاتی و پیچیده‌ای شده است. این گزارش مدعی شده که ایران در پاییز گذشته اقدام به انتقال هزاران دستگاه سانتریفیوژ به تاسیسات زیرزمینی و عمیق «کوه کلنگ» کرده است. استحکام بالا و عمق دسترسی به این سایت باعث شده تا تحلیلگران به گمانه‌زنی درباره گزینه‌های محدود ایالات متحده بپردازند؛ تا جایی که احتمال هدف قرار دادن این تاسیسات زیرزمینی با استفاده از تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی مطرح شده است.

4- آغاز استراتژی پساجام‌جهانی و تمرکز بر قطع نفوذ منطقه‌ای

با پایان یافتن مسابقات جام جهانی، ایالات متحده اجرای استراتژی جدید خود در قبال تهران را کلید زده است. این استراتژی بر گسستن شبکه نفوذ منطقه‌ای ایران تمرکز دارد و محور اصلی عملیات‌ها و فشارهای سیاسی-نظامی آمریکا بر سه پرونده اصلی یعنی «لبنان»، «سوریه» و «انصارالله یمن» استوار است. در همین راستا، واشنگتن با تقویت حضور نظامی و ناودسته خود در پهنه آبی دریای سرخ، درصدد مهار تحرکات انصارالله و مسدودسازی مسیرهای تدارکاتی وابسته به ایران در منطقه است.

5- سناریوی حمله زمینی محدود آمریکا و پاسخ احتمالی ایران

برخی گزارش‌ها و اظهارنظرهای مقامات آمریکایی نشان می‌دهد واشنگتن گزینه‌ای مبنی بر حمله زمینی و اشغال بخش‌هایی از نوار ساحلی ایران را به عنوان «آخرین ابزار روی میز» در صورت شکست تمامی استراتژی‌های قبلی بررسی می‌کند تا تهران را وادار به تمکین در برابر مطالبات خود کند. در مقابل، به نظر می‌رسد ایران نیز خود را برای چنین سناریویی آماده کرده است؛ به‌طوری که در صورت عملیاتی شدن این گزینه از سوی آمریکایی‌ها، پاسخ تلافی‌جویانه ایران می‌تواند شامل ورود به خاک و اشغال بخش‌هایی از مناطق حساس برخی کشورهای همسایه در خلیج فارس باشد تا از این طریق موازنه تهدید را بازآفرینی کند.

الف- تحولات جاری نشان می‌دهد برنامه‌ریزی اولیه آمریکا برای یک کارزار کوتاه‌مدت، اکنون وارد مسیر پرپیچ‌وخمی شده که واشنگتن نه توان خروج سریع از آن را دارد و نه ابزار حل‌وفصل یک‌طرفه آن را.
ب- برای دولت ترامپ، پذیرش ناکامی یا عقب‌نشینی در این منازعه فوق‌العاده دشوار است؛ همین مسئله احتمال دست زدن به سناریوهای پرریسک را افزایش می‌دهد.
پ- اجرای هر سناریوی جدیدی از سوی ایالات متحده، عواقب و هزینه‌های سنگینی خواهد داشت که دیگر محدود به خلیج فارس نمانده و کل امنیت و اقتصاد جهان را درگیر می‌کند.
ت- در واقع، آمریکا وارد کارزار پیچیده‌ای شده که هیچ سناریوی خروج آبرومندانه و روشنی نمی‌توان برای آن متصور بود.

https://www.maariv.co.il/news/military/article-1346905
https://www.eremnews.com/news/world/rs9pz7i
https://www.eremnews.com/news/world/7wr5sja
لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:
تلگرام
https://t.me/meshkatanalysis
بله و ایتا:
@meshkatanalysis
👏2
اخیراً حواشی ایجاد شده در برنامه «۳۶۰» به تهیه‌کنندگی عادل فردوسی‌پور، بحث‌های زیادی را در فضای مجازی و ورزشی کشور به راه انداخته است. درچند قسمت این برنامه نقدهایی به تیم ملی وارد آمد که از دید بسیاری منصفانه نبود، حال این نوشتار نمی‌خواهد منصفانه بودن یا نبودن این نقد‌ها را به بوته آزمایش ببرد. اوج این حواشی زمانی بود که آقای دایی با ادبیاتی طعنه‌آمیز از واژه «دکتر بیرانوند» استفاده کرد، ادبیاتی که آشکارا بوی تحقیر و کوچک شمردن طرف مقابل را می‌داد و از اخلاق حرفه‌ای و پهلوانی به دور بود.
اما آنچه پس از این اتفاق رخ داد، یعنی اقدام برخی نهادها برای فیلتر کردن پلتفرم و سایت ۳۶۰، جای نقد و بررسی جدی دارد. در این خصوص توجه به چند نکته ضروری است.

۱_ چه با رویکردها، نقدها و برنامه‌سازی‌های عادل فردوسی‌پور موافق باشیم و چه آن‌ها را غیرمنصفانه بدانیم، نمی‌توانیم یک واقعیت مسلم اجتماعی را انکار کنیم، او چهره‌ای محبوب و دارای پایگاه اجتماعی گسترده است. در دنیای امروز رسانه، حذف فیزیکی یا مسدودسازی پلتفرم یک چهره محبوب، نه تنها باعث کاهش نفوذ او نمی‌شود، بلکه غالباً نتیجه عکس داده و به مظلوم‌نمایی و محبوبیت کاذب دامن می‌زند. پاک کردن صورت مسئله، هرگز به معنای حل مسئله نیست.

۲_ وقتی به سیره پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که شیوه برخورد آن‌ها با منتقدان، مخالفان و حتی کسانی که زبان به توهین می‌گشودند، هرگز مبتنی بر «بستن دهان‌ها» و «حذف» نبوده است.

قرآن کریم صراحتاً در سوره نحل می‌فرماید: «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به شیوه‌ای که نیکوتر است مجادله نما). پاسخ یک نقد غیرمنصفانه یا حتی یک کنایه تحقیرآمیز، ارائه پاسخ منطقی، شفاف‌سازی و دفاع از حق است، نه قطع کردن تریبون.

در تاریخ نقلی معروف وجود دارد که روزی یکی از خوارج در مسجد به امام علی (ع) توهین تندی کرد. یاران حضرت خواستند با او برخورد فیزیکی کنند یا او را بیرون بیندازند، اما امام مانع شدند و فرمودند: «پاسخ دشنام، یا دشنام است یا گذشت» و هرگز حقوق شهروندی یا سهم او را از بیت‌المال به خاطر یک توهین قطع نکردند.
در فقه و اخلاق اسلامی، مجازات باید با خطا تناسب داشته باشد. اگر در یک برنامه چند دقیقه‌ای، خطای کلامی یا نقد ناعادلانه‌ای رخ داده است، آیا منطقی است که کل یک رسانه با تمام کارمندان و مخاطبانش تعطیل یا فیلتر شود؟ این رویکرد با اصل عدالت همخوانی ندارد.

۳_ اگر رسانه‌ای مانند ۳۶۰ یا مهمانان آن (حتی چهره‌های بزرگی مثل علی دایی) از مدار انصاف خارج شده و به جای نقد فنی، به تحقیر بازیکن زحمت‌کشی مثل علیرضا بیرانوند روی می‌آورند، بهترین تنبیه برای آن‌ها «نقد شدن در پیشگاه افکار عمومی» است.

باید اجازه داد رسانه‌های دیگر، کارشناسان منصف و خود بازیکنان در یک فضای آزاد به این رفتارها پاسخ دهند و نشان دهند که چرا خطاب کردن یک ملی‌پوش با لحن تمسخرآمیز، دور از شان و اخلاق است. فیلتر کردن برنامه ۳۶۰ این فرصت طلایی برای نقد اخلاقی رفتار مهمانان برنامه را از بین می‌برد و جای ظالم و مظلوم را در افکار عمومی عوض می‌کند.

لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
👏2👍1
آوی اشکنازی، تحلیلگر و کارشناس مسائل نظامی در گزارش اخیر خود در روزنامه معاریو ارزیابی می‌کند که از دیدگاه نهادهای امنیتی و دفاعی اسرائیل، احتمال وقوع یک درگیری مستقیم با ایران به سطح متوسط تا بالا افزایش یافته است.

این کارشناس تصریح می‌دارد که اگرچه تا این لحظه هیچ تهدید مشخص و نقطه‌ای شناسایی نشده، اما ارتش اسرائیل مجموعه اقدامات عملیاتی خود را برای ارتقای سطح آمادگی‌ها تکمیل کرده است. بر اساس این گزارش، محور اصلی این تمهیدات بر تقویت جبهه داخلی و همچنین افزایش بی‌سابقه سطح هشدار نیروی هوایی متمرکز است تا در صورت بروز هرگونه اقدام تهاجمی از سوی تهران، جنگنده‌های اسرائیلی آمادگی کامل برای اجرای عملیات تلافی‌جویانه در عمق خاک ایران را داشته باشند.

این تحلیلگر در بخش دیگری از گزارش خود با اشاره به تحولات راهبردی خلیج فارس، می‌افزاید که ایالات متحده با تداوم حضور ناوگان خود در تنگه هرمز، کارزاری را با هدف تضعیف تهران، وارد کردن ضربه به برنامه هسته‌ای و اجبار این کشور به خروج حدود ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده به پیش می‌برد. با این وجود، نویسنده اذعان دارد که ایران توانسته است با مسدودسازی مسیرهای حیاتی عبور نفتکش‌ها در این تنگه، موازنه فشارها را در سطح منطقه تغییر دهد.

بر اساس این تحلیل، در حالی که تمرکز کنونی واشنگتن بر حملات نقطه‌ای در جنوب ایران و منطقه هرمز است، دونالد ترامپ در آستانه تصمیم‌گیری برای گسترش احتمالی دامنه حملات علیه زیرساخت‌های انرژی و اهداف حاکمیتی ایران قرار دارد. این گزارش در پایان نتیجه‌گیری می‌کند که اقدام اخیر تهران در هدف قرار دادن تاسیسات انرژی و آب‌شیرین‌کن کشورهای حاشیه خلیج فارس در واکنش به حملات آمریکا، از منظر ارزیابی‌های اسرائیل حامل پیام هشدارآمیز و روشنی به واشنگتن درباره هزینه‌های سنگین هرگونه تشدید تنش‌ها می‌باشد.

منبع:
https://www.maariv.co.il/news/military/article-1347204

لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
1
هیئت تحریریه روزنامه «اسرائیل هیوم» در گزارشی تحلیلی به نقل از روزنامه وال‌استریت ژورنال، به بررسی ابعاد توافق هسته‌ای تاریخی ۳۰ ساله و ده‌ها میلیارد دلاری میان دونالد ترامپ و عربستان سعودی پرداخته و بیان می‌کند که این پیمان، مسیر را برای ایجاد یک برنامه هسته‌ای غیرنظامی و امکان غنی‌سازی اورانیوم در خاک ریاض هموار کرده است.

بر اساس این ارزیابی، هدف راهبردی واشنگتن، تثبیت جایگاه محوری شرکت‌های آمریکایی در توسعه زیرساخت‌های هسته‌ای عربستان و کنار زدن رقبای جهانی چون چین و روسیه است. در این راستا، نکته کلیدی توافق آن است که در صورت توجیه اقتصادی، تاسیسات غنی‌سازی مستقیماً توسط شرکت‌های آمریکایی و بر پایه مدل کاملاً محرمانه موسوم به «جعبه سیاه» احداث خواهد شد؛ مدلی بدیع که به ایالات متحده اجازه می‌دهد بدون انتقال هیچ‌گونه فناوری حساس به ریاض، کنترل دقیق و نظارت مستقیم بر روند کار داشته باشد تا مانع از انحراف برنامه به سوی اهداف نظامی گردد.

با این حال، شرط بازدارنده‌ای نیز گنجانده شده که اگر واشنگتن پس از مطالعات مشترک با غنی‌سازی مخالفت کند، ریاض تا یک دهه حق غنی‌سازی مستقل یا با شرکای خارجی دیگر را نخواهد داشت.

منبع:
https://www.israelhayom.co.il/news/world-news/usa/article/21033543

لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
1
تاوان سنگین یک «جنگ انتخابی»، شوک نفتی ایران چگونه رویای جمهوری‌خواهان را بر باد خواهد داد؟

بر اساس تحلیل جامع منتشر شده در نشریه «اکونومیست» جنگ انتخابی دونالد ترامپ علیه ایران به یک بحران عمیق اقتصادی و سیاسی برای دولت وی در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای تبدیل شده است.

این گزارش نشان می‌دهد که درگیری‌های اخیر با مسدود کردن ۱۰ تا ۱۵ درصد از عرضه جهانی نفت، شوک بزرگی به اقتصاد وارد کرده و افزایش شدید قیمت سوخت در آمریکا را به همراه داشته است، موضوعی که به دلیل پایین بودن مالیات بنزین در ایالت‌های تحت تسلط جمهوری‌خواهان، بیشترین آسیب اقتصادی را به پایگاه رأی‌دهندگان خود ترامپ وارد کرده است.

تحلیلگران این نشریه با اشاره به وقایع تاریخی و یادآوری سرنوشت روسای جمهوری چون جرالد فورد، جیمی کارتر و جورج بوش پدر، استدلال می‌کنند که جهش قیمت نفت همواره به کاهش آرای رئیس‌جمهور مستقر منجر شده و این بلا احتمالا سر ترامپ هم خواهد آمد. علاوه بر این، نقض وعده‌های انتخاباتی ترامپ مبنی بر پرهیز از جنگ‌افروزی و کاهش هزینه‌های زندگی، موجب ریزش شدید محبوبیت او حتی در میان حامیان سرسخت جمهوری‌خواه، جوانان، لاتین‌تبارها و صاحبان مشاغل روستایی شده است، وضعیتی که به باور کارشناسان، مسیر را برای تسلط احتمالی دموکرات‌ها بر کنگره و سنا هموارتر می‌سازد.

در بخش دیگری از این ارزیابی راهبردی با اشاره به خطاهای محاسباتی و بن‌بست استراتژیک کاخ سفید، چنین نقل می‌شود که اگرچه حامیان دولت با خوش‌بینی به حملات نظامی اولیه و هدف قرار دادن رهبران و زیرساخت‌های ایران می‌نگرند و رویای پایان چند هفته‌ای جنگ را در سر می‌پرورانند، اما مقامات پیشین و ناظران واقع‌بین نسبت به گرفتاری واشنگتن در یک باتلاق تمام‌عیار هشدار می‌دهند.

این تحلیل تصریح می‌کند که واشنگتن قدرت نامتقارن پهپادهای ارزان‌قیمت ایران را که تهدیدی مداوم برای نفتکش‌ها و تاسیسات نفتی ثابت محسوب می‌شوند، دست‌کم گرفته و ترامپ فاقد هرگونه استراتژی خروج یا تمایل برای پیاده‌سازی نیروی زمینی است. از سوی دیگر، این گزارش تاکید دارد که رویکرد «معامله‌گرایی تنبیهی» ترامپ و تحقیر پیشین متحدان غربی، اکنون آمریکا را در عرصه بین‌المللی منزوی ساخته تا جایی که ناتو به درخواست‌های کمک واشنگتن بی‌اعتنایی کرده و مقامات مستعفی آمریکایی نیز معتقدند این جنگ فاقد توجیه امنیت ملی بوده و صرفاً تحت فشارهای اسرائیل آغاز شده است.

در نهایت، اکونومیست نتیجه‌گیری می‌کند که فقدان برنامه مشخص، ریاست‌جمهوری ترامپ را با آشفتگی داخلی و انزوای بی‌سابقه‌ای در سطح جهانی روبرو کرده است.

منبع:
https://archive.ph/wzJ2g


لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
2💩1
به گزارش پایگاه خبری «اسرائیل هیوم» و بر مبنای واکاوی جامع «اور شاکد» تحلیلگر ارشد این نشریه، تحرکات فشرده و سازمان‌یافته‌ای در واشنگتن با هدف احیای یکی از ستون‌های اصلی سیاست‌های ترامپ یعنی معماری امنیتی جدید خاورمیانه و پیشبرد پروژه عادی‌سازی روابط میان اعراب و رژیم صهیونیستی در جریان است.

نقطه عطف این تکاپوی دیپلماتیک در ضیافت شام «شبات» در شامگاه جمعه در «مؤسسه صلح دونالد جی. ترامپ» و پیش از آن، در نشست تاسیسی «شورای صلح غزه» در روز پنجشنبه با محوریت بازسازی این منطقه رقم خورد.

در این رویدادها که به میزبانی «خاخام یهودا کاپلون»، فرستاده ویژه ترامپ در امور مبارزه با یهودستیزی و با حضور ده‌ها دیپلمات، مقامات ارشد دولت آمریکا، رهبران جامعه یهودی و شخصیت‌هایی نظیر «میریام ادلسون» (ناشر اسرائیلی) برگزار گردید، حضور همزمان «شاهزاده ریما بنت بندر آل سعود»، سفیر ریاض و «یوسف العتیبه»، سفیر ابوظبی در این حلقه محدود، با وجود تنش‌های دوجانبه ماه‌های اخیر میان این دو کشور حاشیه خلیج فارس، بسیار حائز اهمیت ارزیابی شده است.

در جریان این محفل، سفیر عربستان سعودی با اشاره به میزان نزدیکی ریاض و تل‌آویو به توافق پیش از رویدادهای هفتم اکتبر، به صراحت از ناکام ماندن این تلاش‌ها ابراز تاسف عمیق کرد و ضمن تاکید بر اهمیت بالای این موضوع، تصریح نمود که «رهبری نیازمند شجاعت است و ما باید به فرهنگی مبتنی بر احترام متقابل متعهد باشیم».

در امتداد این راهبرد، گزارش مذکور تصریح می‌کند که این پویایی‌ها صرفاً به نشست‌های واشنگتن محدود نبوده و با رایزنی‌های سطح بالای منطقه‌ای پشتیبانی می‌شود. کاپلون که از ماه دسامبر و پس از تایید مجلس سنا کار خود را در وزارت خارجه آغاز کرده است، دیداری سازنده با «عبدالله بن زاید» وزیر خارجه امارات متحده عربی داشته است؛ دیداری که متعاقب نشست هفته پیش‌تر وی با «شاهزاده فیصل بن فرحان» وزیر خارجه سعودی در حاشیه «کنفرانس امنیتی مونیخ» صورت پذیرفت. محور اصلی این گفتگوهای دیپلماتیک، خلق فضایی مبتنی بر بسط «پیمان ابراهیم» با این پیش‌فرض راهبردی بوده است که صلح، شکوفایی اقتصادی به همراه می‌آورد و توقف افراط‌گرایی و محکومیت جهانی گفتمان نفرت‌پراکنی یک ضرورت انکارناپذیر است.

منبع:
https://www.israelhayom.com/2026/02/24/saudi-ambassador-regrets-israel-normalization-shabbat-washington/

لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
1
استراتژی نظامی آمریکا در خاورمیانه به پایان خط رسیده است

«الیوت آبرامز»، کارشناس ارشد مطالعات خاورمیانه در اندیشکده «شورای روابط خارجی» در تحلیل اخیر خود استدلال می‌کند که تشدید درگیری‌ها میان واشنگتن و تهران، یکی از نقاط ضعف بنیادین و کمتر دیده‌شده در سیاست خارجی آمریکا، یعنی چالش جغرافیایی پایگاه‌های نظامی این کشور در خاورمیانه را آشکار ساخته است.

به گفته وی، آرایش نظامی فعلی ایالات متحده در کشورهایی نظیر قطر، بحرین و کویت که میراث دوران جنگ با تروریسم در افغانستان و عراق است، در برابر زرادخانه پیشرفته موشکی و پهپادی ایران به شدت آسیب‌پذیر بوده و همین امر به قیمت جان نظامیان آمریکایی و خسارات تجهیزاتی هنگفت تمام شده است. این تحلیلگر ارشد تصریح می‌کند که مجاورت خطرناک پایگاه‌های کلیدی، نظیر مقر فرماندهی مرکزی (سنتکام) با مرزهای ایران، زمان واکنش و پناهگیری را به حداقل رسانده و ضرورت بازنگری فوری در استراتژی استقرار نیروها را بیش از پیش نمایان کرده است.

این کارشناس ارشد و مقام پیشین آمریکایی در ادامه گزارش خود با تاکید بر اجتناب‌ناپذیر بودن تغییر این ساختار نظامی فرسوده، خاطرنشان می‌سازد که فرماندهان نظامی آمریکا از جمله ژنرال فرانک مک‌کنزی، انتقال نیروها به مناطق دورتر در غرب، به ویژه اسرائیل را به دلیل برخورداری از فواصل بیشتر از ایران و اعمال محدودیت‌های عملیاتی کمتر، پیشنهاد داده‌اند.

با این وجود، وی هشدار می‌دهد که یافتن میزبان‌های جایگزین در کشورهایی چون مصر یا عربستان سعودی با چالش‌های سیاسی و امنیتی پیچیده‌ای روبرو است و احداث پایگاه‌های جدید نیز در شرایط کنونی هزینه‌های نجومی میلیارد دلاری را بر بودجه دفاعی آمریکا تحمیل خواهد کرد.

در نهایت، این تحلیل نتیجه‌گیری می‌کند که تا زمان تصمیم‌گیری نهایی کنگره و پنتاگون برای این جابجایی‌های پرهزینه، استمرار حضور نیروهای آمریکایی در تیررس موشک‌های ایران، تبعات سنگینی برای آمادگی رزمی، قدرت بازدارندگی و حفظ جان نظامیان ایالات متحده به همراه خواهد داشت.

منبع:
https://www.cfr.org/articles/rising-u-s-casualties-in-the-iran-war-should-force-a-rethink-of-middle-east-bases



لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
👍2
دنی سیترینوویچ، کارشناس مسائل خاورمیانه و امنیت ملی، در تحلیل اخیر خود استدلال می‌کند که انصارالله قصد توقف حملات خود را ندارند و متقابلاً ایران نیز از حمایت آن‌ها دست نخواهد کشید.

به باور وی، بسیار بعید است که این‌گونه تهدیدها بتواند تغییری در رفتار صنعا یا تهران ایجاد کند. او هشدار می‌دهد که اولتیماتوم‌های مکرر و فاقد پشتوانه اجرایی، بیش از آنکه نشان‌دهنده قدرت بازدارندگی آمریکا باشد، محدودیت‌های این کشور را به تصویر می‌کشد.

این کارشناس امنیتی در ادامه خاطرنشان می‌سازد که ترامپ مختار است در صورتی که تشدید تنش‌ها را در راستای منافع ایالات متحده می‌بیند، به آن جامه عمل بپوشاند؛ اما در عین حال باید به این واقعیت نیز اذعان داشته باشد که هر تهدید علنیِ بدون اقدام عملی، اعتبار بازدارندگی واشنگتن را بیش از پیش مخدوش می‌سازد.

سیترینوویچ تاکید می‌کند که صرف تهدید کردن، به تنهایی نمی‌تواند یک راهبرد تلقی شود.

وی با اشاره به ماهیت طرف مقابل واشنگتن در این مناقشه، تصریح می‌کند که ایالات متحده در اینجا در حال مذاکره با شرکای تجاری برای کسب بهترین معامله نیست؛ بلکه با بازیگرانی عمیقاً ایدئولوژیک مواجه است که بارها ثابت کرده‌اند ترجیح می‌دهند هزینه‌های سنگینی را متحمل شوند، اما در برابر فشارها تسلیم نگردند.

نویسنده معتقد است این انتظار که تهران مسیر خود را صرفاً به دلیل بالا بردن سطح لفاظی‌ها از سوی واشنگتن تغییر دهد، ناشی از درک نادرست مکانیسم تصمیم‌گیری در میان رهبران ایران است.

سیترینوویچ در پایان تحلیل خود نتیجه‌گیری می‌کند که ایران نه منتظر دستیابی به توافقی دیگر به هر قیمتی است و نه برای انجام مذاکره التماس می‌کند. وی هشدار می‌دهد که اگر رویکرد واشنگتن عمدتاً متکی بر تهدیدات—آن هم بدون داشتن یک هدف راهبردی روشن و برنامه‌ای معتبر برای تحقق آن—باشد، این خطر وجود دارد که این تصور در اذهان تقویت شود که دولت آمریکا به جای پیگیری یک استراتژی منسجم بلندمدت، صرفاً در حال نشان دادن واکنش‌های مقطعی و تاکتیکی است.

منبع:
https://x.com/i/status/2080284101634887880

لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
1👎1
اندیشکده آمریکایی اینترپرایز در تازه‌ترین گزارش تحلیلی خود به قلم هال برندز، با اشاره به حملات موشکی اخیر ایران به پایگاه‌های ایالات متحده در اردن، بر این موضوع تاکید دارد که این رویدادها فراتر از تشدید تنش‌های منطقه‌ای، پرده از یک تغییر استراتژیک و یک آسیب‌پذیری جهانی در نحوه اعمال قدرت نظامی واشنگتن برداشته است.

به گزارش پژوهشگر این مؤسسه، ایالات متحده به دلیل آسیب‌پذیری آشکار شبکه پایگاه‌های خود در خلیج فارس، در حال انتقال ثقل حضور نظامی‌اش به سمت غرب خاورمیانه، یعنی کشورهایی نظیر اردن و اسرائیل است تا بتواند با چالش‌های بنیادی پیش روی سبک جنگی خود مقابله کند.

در بررسی ابعاد عملیاتی و ژئوپلیتیکی این جابه‌جایی، نویسنده این مقاله استدلال می‌کند که استقرار نیروی هوایی آمریکا در مناطق غربی‌تر و حتی در اروپا، دارای منطقی دوگانه است. از یک سو، این پایگاه‌ها از تیررس زرادخانه موشک‌های کوتاه‌برد ایران خارج بوده و فرصت کافی برای رهگیری پهپادهای کندتر را فراهم می‌سازند و از سوی دیگر، به دلیل مصونیت نظامی بیشتر، از قابلیت اطمینان سیاسی بالاتری نیز برخوردارند.

هال برندز خاطرنشان می‌سازد که به واسطه هراس کشورهای حاشیه خلیج فارس از حملات تلافی‌جویانه تهران، کشورهایی نظیر عربستان سعودی و امارات متحده عربی در مقاطع مختلف استفاده پنتاگون از پایگاه‌هایشان را محدود کرده‌اند و همین امر واشنگتن را به استفاده از ظرفیت‌های غربی‌تر سوق داده است.

از سوی دیگر، این تحلیلگر ضمن ارزیابی پیامدهای جهانی این تغییر رویه، اتکای سنتی ارتش آمریکا به پایگاه‌های عظیم و پلتفرم‌های بزرگی چون ناوهای هواپیمابر را در عصر نبردهای پهپادی و موشکی، یک نقطه ضعف به شدت خطرناک توصیف می‌کند.

در این گزارش تصریح شده است که اگرچه تأسیسات آمریکا در خلیج فارس تحت ضربات مداومی قرار گرفته‌اند، اما خطرات ناشی از چنین رویکردی در صورت وقوع جنگ احتمالی با چین به مراتب فاجعه‌بارتر خواهد بود؛ چرا که پکن با در اختیار داشتن زرادخانه موشکی گسترده‌تر و پیشرفته‌تر، می‌تواند با هدف قرار دادن پایگاه‌ها و ناوهای آمریکایی، هزینه‌های انسانی و لجستیکی مداخله واشنگتن در بحران تایوان را به شدت افزایش داده و حتی کشورهای میزبان را از پذیرش نیروهای نظامی آمریکایی منصرف کند.

در نهایت، کارشناس این گزارش در تبیین راهکارهای برون‌رفت از این بحران، به ضرورت تطبیق‌پذیری فوری ارتش آمریکا پیش از آغاز یک رویارویی بزرگ‌تر و ویرانگرتر تاکید کرده و راهبردهایی نظیر ایمن‌سازی پایگاه‌ها از طریق ساخت پناهگاه‌های مستحکم هواپیما، توسعه سیستم‌های پدافندی ارزان‌تر ضدپهپادی و افزایش ذخایر مهمات دوربرد را پیشنهاد می‌دهد.

برندز ضمن تاکید بر اهمیت سرمایه‌گذاری بیشتر بر روی زیردریایی‌های تهاجمی، استراتژی پراکندگی تجهیزات نظامی در پایگاه‌های متعدد در مناطقی نظیر فیلیپین و پاپوآ گینه نو را حیاتی می‌داند و معتقد است واشنگتن باید با استقرار زرادخانه‌ای عظیم از موشک‌های ضدکشتی و سیستم‌های خودمختار بدون سرنشین در امتداد «زنجیره جزیره اول»، چالش آتش نقطه‌زن رقبا را به مزیتی بازدارنده برای خود در اقیانوس آرام غربی تبدیل کند.

منبع:
https://www.aei.org/commentary/irans-strikes-on-us-bases-reveal-a-global-vulnerability/


لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
1
اعتراف بی‌سابقه صهیونیست‌ها: ۵۰ میلیون دلار خرج کردیم تا در آمریکا منفورتر شویم!

بن درور یمینی، نویسنده و روزنامه‌نگار اسرائیلی، در مقاله‌ای که در روزنامه عبری‌زبان «یدیعوت آحارونوت» منتشر شده به تحلیل ابعاد ناکامی تل‌آویو در کارزارهای نفوذ و تأثیرگذاری بر افکار عمومی آمریکا می‌پردازد.

این کارشناس در گزارش خود استدلال می‌کند که کمپین ۵۰ میلیون دلاری اخیر اسرائیل که با هدف ترمیم روابط آسیب‌دیده با واشنگتن و توسط شرکت استراتژیست پیشین دونالد ترامپ اجرا شد، به دلیل رویکردی شتاب‌زده و غیرحرفه‌ای، نتیجه معکوس داده و وضعیت تل‌آویو را وخیم‌تر کرده است.

وی با مقایسه جایگاه برتر دیپلماسی عمومی قطر در برابر سقوط جایگاه اسرائیل در آمریکا، خاطرنشان می‌سازد که پیام‌های رسانه‌ای ضعیف این کمپین، در نهایت به عنوان حمله‌ای علیه ترامپ و معاونش، جی. دی. ونس، تفسیر شد؛ آن هم در شرایطی که افکار عمومی آمریکا بیش از پیش اسرائیل را به جنگ‌افروزی متهم می‌کند.

یمینی با انتقاد از بنیامین نتانیاهو که خود را کارشناس ارشد مسائل آمریکا می‌داند، تأکید می‌کند که اکنون اسرائیل باید چندین برابر هزینه کند تا صرفاً خسارات ناشی از این عملیات نفوذ اشتباه را جبران نماید.
در بخش دیگری از این تحلیل جامع، این تحلیلگر ریشه اصلی بحران کنونی را نه در ضعف رسانه‌ای، بلکه در بن‌بست سیاست‌های کلان اسرائیل ارزیابی کرده و می‌افزاید که کمپین‌های تبلیغاتی بدون پشتوانه سیاسی کارآمد، راه به جایی نخواهند برد. به باور وی، تل‌آویو به جای اجرای طرح‌های خام، باید تلاش می‌کرد تا مقابله با ایران را به عنوان یک اولویت و منفعت استراتژیک برای آمریکا و در تقابل با محور ضدغربی بازنمایی کند.

با این وجود، یمینی تصریح می‌کند که زنجیره‌ای از ناکامی‌های سیاسی نظیر نادیده گرفتن حزب دموکرات و از دست دادن حمایت دوحزبی از زمان سخنرانی سال ۲۰۱۵ نتانیاهو در کنگره، شکست در پیشبرد طرح عادی‌سازی روابط با عربستان، اظهارات افراطی مقامات در جریان جنگ غزه و همچنین توسعه شهرک‌سازی‌ها و حمایت از شهرک‌نشینان، عامل اصلی رویگردانی واشنگتن است.

وی در نهایت نتیجه‌گیری می‌کند که مشکل اساسی اسرائیل، سیاست‌های مخرب آن است و این عملیات نفوذ نافرجام، تنها به مثابه هیزمی بر آتش از دست رفتن حمایت‌های آمریکا عمل کرده است.

منبع:
https://www.ynet.co.il/news/article/yokra14839546

لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
👍2
دین شموئل الماس، تحلیلگر روزنامه «گلوبز»، در گزارشی پیرامون توافقات تسلیحاتی اخیر بیان می‌کند که شورای امنیت ملی یونان با تصویب یک قرارداد تاریخی ۴ میلیارد دلاری، خرید سامانه‌های پدافند هوایی چندلایه و پهپاد از صنایع نظامی رژیم صهیونیستی را تایید کرده است.

این کارشناس با اشاره به ضعف متمادی آتن در نوسازی تجهیزات نظامی و احساس خطر فزاینده این کشور در برابر تهدیدات موشکی و راکتی ترکیه، تصریح می‌کند که این تسلیحات در مرحله نخست صرفاً برای حفاظت از مناطق راهبردی تراکیه و شرق دریای اژه مستقر خواهند شد.

بر اساس این تحلیل، سبد خرید یونان شامل سامانه‌های پیچیده‌ای نظیر «فلاخن داوود» برای بردهای بلند (تا ۳۰۰ کیلومتر و سرعت ۷.۵ ماخ)، سیستم منعطف «باراک ام‌اکس» برای بردهای متوسط با قابلیت یکپارچه‌سازی انواع رادارها و موشک‌ها، و سامانه «اسپایدر» جهت رهگیری تهدیدات هوایی کوتاه‌برد است که نشان‌دهنده رویکردی همه‌جانبه برای پوشش کامل حریم هوایی این کشور در مقابل جنگنده‌ها، موشک‌های کروز و بالستیک است.

این کارشناس در بخش دیگری از این مقاله، ضمن بررسی پیامدهای اقتصادی و راهبردی این توافق، خاطرنشان می‌سازد که قرارداد مذکور با پشت سر گذاشتن فروش ۳.۵ میلیارد دلاری سامانه «پیکان ۳» به آلمان در سال ۲۰۲۳، اکنون به عنوان بزرگترین معامله تاریخ صادرات دفاعی اسرائیل ثبت شده است.

وی با استناد به داده‌های رسمی، این دستاورد را در امتداد روند صعودی صادرات نظامی تل‌آویو ارزیابی می‌کند که در سال ۲۰۲۵ به رکورد بی‌سابقه ۱۹.۲ میلیارد یورو (با سهم ۱۰ میلیارد یورویی قراردادهای دولت با دولت) رسیده بود.

الماس در نهایت نتیجه‌گیری می‌کند که موفقیت‌های عملیاتی این سامانه‌ها، نه تنها ارتش اسرائیل را به سمت از رده خارج کردن سیستم‌های آمریکایی پاتریوت در سال ۲۰۲۴ سوق داده، بلکه با جذب مشتریان بین‌المللی جدید و امضای قراردادهای کلان با کشورهایی نظیر رومانی، فنلاند و جمهوری آذربایجان، جایگاه صنایع تسلیحاتی آن‌ها را در بازار جهانی ارتقا داده است.

منبع:
https://en.globes.co.il/en/article-greece-approves-4b-israel-air-defense-procurement-1001550329

لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
👍1👏1
دنی سیترینوویچ در تازه‌ترین ارزیابی خود در مصاحبه با رادیو ۱۰۳ اف‌ام پرده از پیچیدگی‌های عمیق و بن‌بست راهبردی ایالات متحده در برابر جمهوری اسلامی ایران برداشته است. تحلیل او را می‌توان در چهار محور بنیادین زیر صورت‌بندی کرد:

۱. خلأ دکترین و فرسایش ابزارها
این پژوهشگر ارشد در گام نخست تصریح می‌کند که واشنگتن در یک تقاطع سرنوشت‌ساز و تاریخی گرفتار آمده است. به زعم او، اگرچه چالش افت ذخایر سامانه‌های رهگیر موشکی—به‌ویژه با نمایان شدن آسیب‌پذیری‌ها در دور اخیر تنش‌ها—یک محدودیت عملیاتی غیرقابل‌انکار است، اما ریشه بحران بسی عمیق‌تر است. وی مشکل بنیادین را در فقدان یک راهبرد منسجم برای اثرگذاری بر محاسبات حاکمیت در تهران می‌داند و هشدار می‌دهد که پافشاری بر استفاده از جعبه‌ابزار سیاست‌های ناکارآمد پیشین، هیچ چشم‌اندازی برای تغییر الگوی رفتاری ایران به همراه نخواهد داشت.

۲. پایان عصر منابع نامتناهی
سیترینوویچ در ادامه با نگاهی به واقعیت‌های میدانی، به تنگناهای لجستیکی ایالات متحده اشاره می‌کند. او خاطرنشان می‌سازد که گستره و حجم بی‌سابقه حملات اخیر ایران، واشنگتن را با چالش جدی مدیریت تسلیحات مواجه کرده است. این وضعیت، مهر تأییدی است بر این گزاره که آمریکا ناگزیر است منابع نظامی خود را با وسواس و احتیاطی دوچندان مدیریت کند و دوران نگاه به این ذخایر به عنوان چشمه‌ای لایزال و نامتناهی به سر آمده است.

۳. پارادوکس توافق و تقابل
نقطه عطف این تحلیل، تبیین «معمای ابهام‌آمیز» آمریکا در برابر ایران است. سیترینوویچ این پارادوکس را چنین می‌شکافد: از یک سو، فشردن پدال جنگ و تشدید رویارویی، کمترین تضمینی برای تسلیم‌پذیری تهران یا وادار ساختن آن به اعطای امتیازات کلان ارائه نمی‌دهد. از سوی دیگر، آغوش گشودن به روی هرگونه توافق دیپلماتیک، لاجرم مستلزم تن دادن به مصالحه‌هایی سنگین است؛ مصالحه‌هایی که با سرازیر کردن مواهب اقتصادی به سوی ایران، پایه‌های ثبات و اقتدار حاکمیت را بیش از پیش مستحکم خواهد ساخت.

۴. بیداری راهبردی و ملاحظات پنهان
افزون بر این اضلاع پیچیده، متغیرهای دیگری نیز بر این معادله سنگینی می‌کنند. تحولات جاری در کانال دیپلماتیک پنهان عمان-ایران و تکاپوی فزاینده بین‌المللی برای مهار بحران، از جمله این متغیرهاست. این تحلیلگر استنباط می‌کند که توقف حملات اخیر، در واقع برآیندی از تلاقی این ملاحظات و یک درک روزافزون در راهروهای قدرت واشنگتن است؛ درکی مبنی بر اینکه گسترش دامنه آتش، لزوماً تأمین‌کننده منافع ملی و استراتژیک ایالات متحده نخواهد بود.

در یک جمع‌بندی تأمل‌برانگیز، سیترینوویچ نتیجه می‌گیرد که گره کور این معمای استراتژیک همچنان ناگشوده باقی مانده و در مقطع کنونی، هیچ گزینه بی‌نقص و مطلوبی روی میز تصمیم‌گیران کاخ سفید قرار ندارد. بازگشت به میز توافق، به منزله اعطای فضای تنفس اقتصادی و تقویت نظام ایران است، حال آنکه تشدید درگیری‌ها، بدون آنکه کفه ترازوی چانه‌زنی را به نفع واشنگتن سنگین‌تر کند، منطقه را به ورطه یک جنگ فراگیر سوق خواهد داد.
وی کلام خود را با یک گزاره کلیدی حسن ختام می‌بخشد: پرسش حیاتی امروز، چگونگی اعمال «مشت آهنین‌تر» و استفاده از زور بیشتر نیست، بلکه هنر واشنگتن باید در تعریف و تدوین یک «هدف استراتژیک واقع‌بینانه و دست‌یافتنی» تجلی یابد.

منبع:
https://x.com/i/status/2081285509901344892

لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
1
کارشناس آمریکایی: پیروزی بر اراده ایران غیرممکن است

جاشوا شوارتز، استادیار روابط بین‌الملل در مؤسسه استراتژی و فناوری کارنگی ملون، در تحلیلی برای نشریه «نشنال اینترست» با ارزیابی ابعاد نبرد نظامی آمریکا علیه ایران تأکید می‌کند که تصمیم واشنگتن برای ورود به این مناقشه یک اشتباه راهبردی بوده و اهداف اصلی آن شامل نابودی کامل برنامه هسته‌ای و سلب توان قدرت منطقه‌ای تهران محقق نشده است.

وی با استناد به داده‌های میدانی توضیح می‌دهد که علیرغم برخی موفقیت‌های تاکتیکی در تضعیف نیروی هوایی و دریایی ایران، تهران توانسته است حدود ۷۰ درصد از توان موشکی پیش از جنگ خود را حفظ کند و زیرساخت‌های هسته‌ای آن نیز آسیب اندکی دیده‌اند.

شوارتز تصریح می‌کند که مقامات آمریکایی با افتادن در تله «مغلطه هزینه سوخته» و نگرانی از آسیب دیدن پرستیژ سیاسی، سعی در توجیه و تداوم جنگ دارند؛ حال آنکه این رویکرد به تسلط ایران بر بازار انرژی جهانی، گران شدن سوخت برای شهروندان آمریکایی و مهم‌تر از همه، مصرف ناپایدار بیش از ۵۰ درصد از ذخایر مهمات پیشرفته آمریکا مانند موشک‌های پاتریوت و توماهاک منجر شده که بازدارندگی واشنگتن را در برابر رقبای بزرگی چون چین و روسیه به شدت تضعیف کرده است.

این تحلیلگر برجسته آمریکایی در ادامه ارزیابی خود با یادآوری درس‌های تاریخی از نبردهای ویتنام، افغانستان و لبنان، خروج سریع از جنگ‌های فرسایشی را گامی حیاتی برای حفظ توان نظامی و اعتبار باقی‌مانده آمریکا می‌داند و خاطرنشان می‌سازد که برخلاف تصور حاکم بر واشنگتن، عدم برابری در «موازنه اراده» پیروزی آمریکا را غیرممکن ساخته است.

به عقیده شوارتز، برای طرف ایرانی این نبرد مسئله‌ای حیاتی و مرتبط با بقای حاکمیت است، در حالی که افکار عمومی آمریکا آمادگی پرداخت هزینه‌های سنگین جانی و اقتصادی چنین جنگی را ندارند و تداوم آن تنها به ایجاد «سندرم جنگ‌زدگی» و تضعیف بیشتر بازدارندگی منجر خواهد شد.

از این رو، وی نتیجه‌گیری می‌کند که ارزیابی واقع‌بینانه از معادلات قدرت ایجاب می‌کند دولت آمریکا با شجاعت سیاسی و پذیرش شکست راهبردی، به یک توافق دیپلماتیک روی آورد که در آن برخی واقعیت‌ها از جمله حفظ غنی‌سازی تحت نظارت آژانس، تداوم برنامه موشکی و نفوذ منطقه‌ای ایران به رسمیت شناخته شود تا از خسارات سهمگین‌تر به آینده اقتدار آمریکا جلوگیری گردد.

منبع:
https://nationalinterest.org/feature/is-there-a-right-way-to-lose-the-iran-war

لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
2💩1
Channel photo removed
Channel photo updated
اندیشکده کشورهای عربی خلیج فارس در گزارشی در خصوص چرایی ورود انصارالله به منازعه اخیر، ورود این گروه به درگیری‌ها را یک اقدام کاملاً محاسبه‌شده می‌داند.

نویسنده عنوان می‌کند که پس از ماه‌ها کناره‌گیری، حمله انصارالله به نفتکش‌های سعودی در دریای سرخ، نشان‌دهنده پایان گمانه‌زنی‌ها درباره مشارکت آن‌ها در جنگ است.

این گزارش سه عامل اصلی را دلیل این تغییر رویکرد معرفی می‌کند:

۱. بازیابی توان نظامی: انصارالله پس از درگیری‌های قبلی با آمریکا که موجب کاهش شدید تسلیحاتشان شده بود، در ماه‌های گذشته با دریافت تجهیزات جدید (موشک و پهپاد) از ایران، توانایی نظامی خود را مجدداً احیا کرده و اعتمادبه‌نفس لازم برای جنگ را به دست آورده است.

۲. الگوبرداری استراتژیک از ایران: عربستان برای فرار از مسدود شدن تنگه هرمز توسط ایران، بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت خود را به دریای سرخ منتقل کرده بود. انصارالله با الگوبرداری از موفقیت ایران در تنگه هرمز، اکنون در تلاش است تا این مسیر جایگزین و حیاتی عربستان را در دریای سرخ مسدود کند.

۳. فشار تلافی‌جویانه: در پی بمباران فرودگاه صنعا توسط عربستان در اواسط جولای انصارالله این زمان را بهترین فرصت دانست تا با تحت فشار قرار دادن عربستان آسیب‌پذیر، ضمن تلافی، امتیازات سیاسی و مالی بیشتری از ریاض بگیرد.

گزارش در پایان تأکید می‌کند که انصارالله با اعلام اینکه «فقط» کشتی‌های سعودی را هدف قرار می‌دهد، سعی در بومی‌سازی درگیری دارد تا آمریکا و اسرائیل را از مداخله مستقیم در این جبهه دور نگه دارد. آن‌ها با این اقدام دوگانه، هم ارزش و وفاداری خود را به ایران ثابت می‌کنند و هم عربستان نگران را تحت فشار مضاعف قرار می‌دهند.

منبع:
https://agsi.org/analysis/why-the-houthis-entered-the-war/

لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
یانژونگ هوانگ، پژوهشگر ارشد بهداشت جهانی در شورای روابط خارجی در تحلیل اخیر خود بیان می‌کند که بر اساس نظرسنجی‌های جدید موسسه پیو، برای نخستین بار در حدود دو دهه گذشته، محبوبیت جهانی چین در اکثر کشورهای مورد بررسی از ایالات متحده پیشی گرفته و حتی میانگین اعتماد جهانی به شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، ۱۰ واحد بالاتر از دونالد ترامپ قرار گرفته است.

وی این چرخش تاریخی را ناشی از سه عامل در هم‌تنیده می‌داند:

- نخست، سرمایه‌گذاری موفق پکن در ایجاد جذابیت فرهنگی و الگوسازی اقتصادی (از روند رسانه‌ای «چاینامکسینگ»، بازی‌ها و عروسک‌های محبوب گرفته تا تسلط بر صنعت خودروهای برقی و طرح‌های دیپلماتیک در قامت حامی «جنوب جهانی»)؛

- دوم، مزیت دموگرافیک نظرسنجی‌هاست که نشان می‌دهد چین در اقتصادهای نوظهور و کشورهای با درآمد متوسط با استقبال بی‌سابقه‌ای روبه‌رو شده، در حالی که واشنگتن محبوبیت خود را در میان دموکراسی‌های پردرآمد از دست داده است.

- و سوم که مهم‌ترین عامل به شمار می‌رود، افول شدید و خودخواسته‌ قدرت نرم آمریکا در پی وضع تعرفه‌های سنگین، نوسانات دیپلماتیک و بی‌اعتنایی دولت ترامپ به متحدان سنتی نظیر کانادا و سوئد است؛ روندی که هوانگ آن را نه حاصل صعود شگرف چین، بلکه ناشی از «گل‌به‌خودی‌های متوالی» و خودزنی‌های سیاسی واشنگتن قلمداد می‌کند.

با این وجود، این تحلیلگر ارشد مسائل بین‌الملل تاکید می‌ورزد که نباید این آمارها را به مثابه پیروزی قطعی و پایدار قدرت نرم چین در نظر گرفت؛ چراکه ایالات متحده همچنان در میان همسایگان چین، نظیر هند، ژاپن و فیلیپین که از قدرت‌نمایی منطقه‌ای و تنش‌های دریایی پکن احساس خطر می‌کنند، برتری بلامنازع خود را حفظ کرده است.

هوانگ استدلال می‌کند که قدرت نرم ماهیتی نوسانی دارد و از آنجا که بنیادهای جذابیت چین به دلیل فقدان حاکمیت قانون و آزادی‌های سیاسی درون‌مرزی همچنان متزلزل و فاقد اعتبار عمیق است، پیشتازی فعلی آن بیشتر جنبه‌ای مقطعی و نسبی دارد.

وی در پایان نتیجه‌گیری می‌کند که هرچند سیاست‌ها و گرایش‌های اقتدارگرایانه به وجهه بین‌المللی ایالات متحده آسیب‌های جدی وارد کرده است، اما با پابرجا ماندن نهادهای دموکراتیک آمریکایی، روی کار آمدن دولت‌های متعارف می‌تواند این روند را معکوس سازد؛ بنابراین، آمار فعلی بیش از آنکه تایید بی‌قید و شرط مدل حکمرانی چینی باشد، نمایانگر زخم‌های خودخواسته‌ای است که در صورت توقف خودزنی‌های سیاسی واشنگتن، قابلیت التیام خواهند داشت.

منبع:
https://www.cfr.org/articles/china-now-outranks-the-united-states-in-global-favorability-what-happened

لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
اندیشکده خاورمیانه در گفتگویی به تحلیل ابعاد سیاسی، اقتصادی و امنیتی جنگ اخیر میان ایالات متحده و ایران و چشم‌انداز آیندهٔ پرداخت. در ادامه، خلاصه‌ای جامع و تحلیلی از این وبینار آورده شده است:

چشم‌انداز رویارویی ایالات متحده و ایران: تحلیل ابعاد امنیتی و اقتصادی

کارشناسان در آغاز بحث یادآور می‌شوند که مناقشهٔ جاری وارد مرحله‌ای پیچیده و فرسایشی شده است و با وجود توقف موقت حملات متقابل، شکنندگی اوضاع در سراسر منطقه مشهود است. دکتر کارن یانگ در تحلیل وضعیت بازار انرژی تصریح می‌کند که جهان باید خود را برای یک اختلال طولانی‌مدت آماده کند، چراکه بازگشت سریع به جریان عادی صادرات نفت از تنگه هرمز یا باب‌المندب دور از انتظار است.

به گفتهٔ وی، هرچند قیمت نفت به لطف استراتژی‌های موقتی نظیر کاهش تقاضای چین، آزادسازی ذخایر استراتژیک و استفاده از خطوط لولهٔ جایگزین (مانند خط لولهٔ شرق به غرب عربستان و خط لولهٔ فجیره در امارات) تاکنون دچار جهش‌های فاجعه‌بار نشده است، اما تداوم حملات به زیرساخت‌های حیاتی—نظیر تأسیسات فرآوری «ابقیق» در عربستان—می‌تواند این سپر محافظتی را از بین ببرد.

او همچنین با اشاره به تفاوت بازارهای نفت و گاز، تأکید می‌کند که کشورهای توانمند از نظر مالی گاز طبیعی مایع را جذب کرده‌اند، درحالی‌که کشورهای فقیرتر با بحران مواجه شده‌اند. علاوه بر این، دکتر یانگ مطرح می‌کند که شاید برای بازگشت ثبات نسبی به صادرات نفت، پذیرش یک دورهٔ انتقالی از «مدیریت مشترک یا نظارت منطقه‌ای بر تنگه هرمز» ناگزیر باشد، هرچند این امر نیازمند توافق‌های اساسی است.

از منظر معادلات سیاسی و محاسبات حاکمیت ایران، الکس وطن‌خواه توضیح می‌دهد که بزرگ‌ترین اشتباه محاسباتی واشنگتن، تصور کوتاه بودن این جنگ بود، تصوری که اکنون به گفتمان مقاومت در تهران سوخت می‌رساند.

بر اساس ارزیابی وی، سیاست‌گذاران ایرانی بر این باورند که هرچند آسیب اقتصادی می‌بینند، اما توانایی تحمیل هزینه به آمریکا و متحدانش را حفظ کرده‌اند و اقتصاد ایران به دلیل سال‌ها تجربه در دور زدن تحریم‌ها و کمک همسایگانی چون عراق و روسیه، تاب‌آوری بالایی در برابر «محاصره دریایی» دارد.

وطن‌خواه در ادامه تأکید می‌کند که برخلاف برخی گمانه‌زنی‌ها، شکافی ساختاری یا فلج‌کننده میان هستهٔ سخت قدرت و دیپلمات‌ها وجود ندارد و هرگونه توافق احتمالی از پشتیبانی کل حاکمیت برخوردار خواهد بود. او همچنین اهرم تنگه هرمز را یک برگ برندهٔ موقتی برای تهران می‌داند که نهایت کار باید در میز مذاکره برای دریافت امتیازاتی نظیر آزادسازی دارایی‌های مسدودشده خرج شود. وی با اشاره به رفتار انصارالله در باب‌المندب نیز یادآور می‌شود که این حملات بیشتر برآمده از انگیزه و دستور کار محلی خود این گروه برای فشار بر عربستان است، تا یک دستور مستقیم از جانب تهران.

در جمع‌بندی نهایی، تحلیل‌گران به نقش عوامل خارجی و چشم‌انداز گفتمان دیپلماتیک می‌پردازند. به عقیدهٔ یانگ، پکن با اتکا به ذخایر عظیم و کاهش واردات، استراتژی هوشمندانه‌تری برای امنیت انرژی خود اتخاذ کرده و در عین حال، بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای، نظاره‌گر تضعیف اعتبار آمریکا و اختلاف واشنگتن با شرکای خاورمیانه‌ای‌اش (نظیر اردن و عربستان) است.

در مقابل، الکس وطن‌خواه گوشزد می‌کند که کاهش ۴۰ درصدی خرید نفت توسط چین به رهبران ایران نشان داد که پکن «منجی» آن‌ها در زمان بحران نخواهد بود و همین واقعیت ممکن است تهران را به سمت کاهش تنش با غرب سوق دهد.

در نهایت، کن پولاک و کارشناسان توافق نظر دارند که این جنگ یک معادلهٔ باخت-باخت و فرسایشی است؛ از این‌رو، هرگونه مسیر دیپلماتیک برای خروج از بن‌بست باید از گام‌های واقع‌بینانه و کوچک (مانند ایجاد مکانیسم‌های مشترک فنی برای عبور و مرور دریایی و کاهش ابهامات در تفاهم‌نامه‌ها) آغاز شود تا فضا برای یک توافق پایدارتر فراهم گردد.

منبع:
https://mei.edu/events/the-next-phase-of-the-us-iran-war/

لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
کمبود موشک‌های رهگیر؛ پاشنه آشیه ایالات متحده در جنگ با ایران

مارک کانسیان و کریس پارک، کارشناسان و ارزیابان ارشد «مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی» در تازه‌ترین گزارش تحلیلی خود تصریح می‌کنند که تجدید یا تداوم درگیری‌های نظامی با ایران سامانه پدافندی و ذخایر موشک‌های رهگیر ایالات متحده را با چالش و بحرانی بی‌سابقه مواجه ساخته است.

به عقیده این تحلیلگران، اگرچه سامانه‌های پدافندی آمریکا در مقابله با حملات توانسته‌اند نرخ رهگیری بالایی به ثبت برسانند، اما نفوذ برخی از موشک‌های ایرانی از لایه‌های دفاعی و وارد آمدن خسارات گسترده به پایگاه‌ها و تلفات جانی، واشنگتن را ناچار به مصرف انبوه و بی‌سابقه موشک‌های پدافندی کرده است.

بر پایه این ارزیابی، ذخایر موشک‌های پاتریوت آمریکا که پیش از آغاز درگیری‌ها حدود ۲,۳۳۰ فروند برآورد می‌شد، اکنون به زیر ۱,۰۰۰ فروند (بین ۷۵۰ تا ۹۷۵ فروند) افت کرده و ذخایر سامانه «تاد» نیز با وجود تحویل‌های محدود در طول آتش‌بس، تنها در حدود ۲۵۰ فروند باقی مانده است؛ وضعیتی که آمریکا و متحدانش را در صورت ادامه نبرد مجبور به پذیرش ریسک‌های عملیاتی به مراتب بیشتری در برابر حملات موشکی خواهد کرد.

این پژوهشگران ارشد حوزه دفاعی در بخش دیگری از ارزیابی خود خاطرنشان می‌سازند که فقدان جایگزین‌های کارآمد برای سامانه‌های پاتریوت و تاد، ابعاد این معضل راهبردی را حادتر کرده است؛ زیرا موشک‌های استاندارد مستقر بر ناوهای نیروی دریایی به دلیل فاصله جغرافیایی قادر به پوشش کامل این خلاء پدافندی نیستند.

از دیدگاه نویسندگان گزارش، تخلیه شدید این ذخایر کلیدی نه تنها موضع دفاعی واشنگتن در منطقه را تضعیف می‌کند، بلکه آمادگی رزمی و بازدارندگی ایالات متحده برای مواجهه احتمالی با چین در اقیانوس آرام غربی را نیز در کوتاه و میان‌مدت با ریسک جدی روبه‌رو ساخته است. در همین راستا، درخواست بودجه تسلیحاتی ۹۵ میلیارد دلاری دولت ترامپ برای سال مالی ۲۰۲۷ به همراه ۲۱ میلیارد دلار متمم جنگی، بازتاب‌دهنده شتاب و فوریت واشنگتن برای جبران این کمبودهای حاد و بازسازی سامانه دفاع موشکی تحلیل‌رفته‌اش ارزیابی می‌شود.

منبع:
https://www.csis.org/analysis/renewed-iran-war-would-test-diminished-interceptor-inventories?utm_source=chatgpt.com

لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
بر اساس ارزیابی‌های اطلاعاتی اخیر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) که در نشریه معاریو و به نقل از گزارش «کپیتال اند امپایر» منتشر شده است، مقامات ارشد تل‌آویو با درک افت شدید حمایت افکار عمومی آمریکا از خود، به این نتیجه رسیده‌اند که دوران دریافت بی‌قید و شرط میلیاردها دلار کمک نظامی مستقیم در حال پایان است.

از این رو، آن‌ها یک استراتژی ساختاری و بلندمدت را جایگزین رویکرد پیشین کرده‌اند، به این معنا که به جای اتکا بر کمک‌های مالی و تسلیحاتی آشکار که همواره در معرض انتقادات و نوسانات سیاسی داخلی آمریکا قرار دارد، اسرائیل در حال تلاش سیستماتیک برای ادغام و تنیدن عمیق قابلیت‌های تکنولوژیک، اطلاعاتی و نظامی خود در تار و پود زیرساخت‌های امنیت ملی و وزارت دفاع ایالات متحده (پنتاگون) است. این درهم‌تنیدگی استراتژیک با هدف ایجاد وابستگی متقابل در سیستم‌های نظامی طراحی شده تا ائتلاف دوجانبه را در برابر هرگونه تغییر در دولت‌های آینده آمریکا واکسینه کرده و قطع این ارتباط را برای آن‌ها بسیار دشوار سازد.

این گزارش در ادامه با تشریح ابعاد عملیاتی این دکترین امنیتی جدید می‌افزاید که تحقق این سناریو از طریق لابی‌گری برای تصویب قوانین الزام‌آور در کنگره، نظیر بند ۲۱۹ قانون اختیارات دفاع ملی آمریکا (NDAA) در حال پیگیری است که چارچوبی دائمی برای همکاری‌های فناوری-دفاعی مشترک در داخل پنتاگون ایجاد می‌کند.

همچنین، این ارزیابی اطلاعاتی نشان می‌دهد که تل‌آویو برای تضمین و تثبیت این پیوند ساختاری، سه محور عملیاتی کلیدی را به صورت همزمان در دستور کار قرار داده است:
نخست؛ توسعه و تعمیق بی‌سابقه همکاری‌های اطلاعاتی و جاسوسی مشترک با واشنگتن.
دوم؛ طرح پیشنهاد و بررسی امکان احداث یک پایگاه نظامی دائمی برای ارتش آمریکا در داخل اراضی اشغالی.
سوم؛ نفوذ و شبکه‌سازی هدفمند با چهره‌های شاخص صنعت فناوری ایالات متحده؛ اقدامی که با هدف جلب شبکه‌ای از حمایت‌های کلان سیاسی و مالی برای پیشبرد این استراتژی بلندمدت انجام می‌شود.

در نهایت، این تغییر پارادایم به‌گونه‌ای مهندسی شده است که اعمال فشار یا توقف ارسال تسلیحات توسط هر رئیس‌جمهور آینده در کاخ سفید را عملاً غیرممکن سازد، چرا که امنیت آمریکا به شکل بنیادین به فناوری‌های اسرائیلی وابسته خواهد شد، رویکردی که حتی برخی نمایندگان کنگره آمریکا نظیر الکساندریا اوکاسیو کورتز، آن را «تهدیدی وجودی برای حاکمیت ملی و دموکراسی ایالات متحده» توصیف کرده‌اند.

منبع:
https://www.maariv.co.il/news/world/article-1350264

لینک عضویت در کانال مشکات اندیشه:

تلگرام:
https://t.me/meshkatanalysis

بله و ایتا:
@meshkatanalysis
👏1