یه جور انزجارِ مقدس زیرِ کفپوشها داره میپوسه، عزیزم میشه لطفا یه نگاهی بهش بندازی؟
شاید عمیقترین شکلِ بیزاری همین باشد؛ نه نفرتی که هنوز انرژیِ جنگیدن دارد، بلکه بیاعتناییِ مطلقی که پس از آن میآید. وقتی چیزی آنقدر نامتناسب با توست که دیگر حتی ارزشِ خشمگین شدنت را هم ندارد، تنها کاری که میکنی این است که از آن عبور میکنی و پشت سرت را نگاه نمیکنی.
با خونریزیِ ذهنی در امتدادِ انحنای آفرینش، با رسالتی که قابل انجام است، برای شفقتی که قابل انجام نیست.