کثافت ذهنی .
64 subscribers
33 photos
4 videos
9 links
Download Telegram
تیزی، ارزشش را تنها در لحظه‌ی برخورد نشان می‌دهد؛ هرچه بیشتر فرود آید، عمیق‌تر در سکوتِ غلافش فرو می‌رود. نور نیز اگر از حد بگذرد، دیگر روشنایی نیست؛ چشم را می‌سوزاند و در شدتِ خودش، از کیفیتِ خویش تهی می‌شود.
فرشته‌ی بدنامِ من.
عزیزِ زمخت و محکمِ من.
پریِ چشم‌مارِ من.
محبتِ خشنِ من.
معمای سرخِ من.
گربه‌ی رام و انعطاف‌پذیرِ من.
وسوسه‌ی پوست‌کاراملی و شیرینِ من.
موجودی که از گوشت ساخته شده اما ناقص است.
بدنم با تمامِ قوا اعلامِ خطر می‌کند، درحالی‌که هیچ‌کس واقعا مرا تعقیب نمی‌کند.
کثافت ذهنی .
بدنم با تمامِ قوا اعلامِ خطر می‌کند، درحالی‌که هیچ‌کس واقعا مرا تعقیب نمی‌کند.
شاید اسمش اضطراب باشد شاید هم یک جور فروپاشیِ موقتِ نظمِ درونی. هرچه هست، آن‌قدر بی‌قاعده و بی‌رحم اتفاق می‌افتد که من را وادار می‌کند برای چند دقیقه، به زنده‌ماندن خودم هم مشکوک شوم.
خدایان مارا از جماعت خود فریک پندار به دور نگه دارد