دفترچه خاطرات
20 subscribers
55 photos
14 videos
2 files
2 links
Download Telegram
Forwarded from RegaPlus
این یه ماه، اندازه‌ی یه سال گذشت.
at millions of gs even light bows to gravity
اختلاف طبقاتی فقط اونجا که من پرسیدم قیمتش چنده یکی دیگه پرسید اون چه طعمیه
'مرسی که مثل همیشه نقش سوم شخص غایب رو بازی می کنی'
بهمن ۱۴۰۴
Forwarded from 집 (네갈)
هیچ تمایلی به ادم ها ندارم، میخام فرد بمانم، سرد بمانم، و ادم ها را درد بدانم.
Forwarded from Unwritn
صداهایی که هیچوقت فراموش نمیشن.
«عه باباییه، باباییه»
«سپهر من کجایی بابا؟»
«مانی بابا مانی تو برو منم میام»
«مانی صفرپور به آرزوهاش می‌رسه»
«آرزو یا ابوالفضل، یه ۲۰۷ مشکی»
«بخاطر ۱۰ سال زندگی من به دنیا اومدم؟»
«من خوبم بابا خوبم، چشمام فقط می‌سوزه، زنده می‌مونم قول می‌دم»
«بابا، خیالت راحت، دوستت دارم»
«حیدر حیدرکنان به بچه‌ی من شلیک کردن»
«توروخدا نذارید بمیرم هفته‌ی دیگه عروسیمه»
«خب میشه بگید محاربه چیه لطفا؟نمیدونم قربان»
«حکم اعدام من صادر شده و این تماس خداحافظیه»
«توپ تانک مسلسل، دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید، دیگر پسر ندارد»
«سکوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم»
«درود به مردم شریف ایران»
«به نام خداوند رنگین کمان»
«به نام خدا من ژینا امینی هستم»
«بچه‌ها نخندینا، یه دل میگه برم برم»
«بچه‌ها کمک، ناموساً کمک»
«ما همه باهم هستیم نترسید نترسید»
«بارون اومد و یادم داد، تو زورت بیشتره»
«ندا نترس، ندا بمون»
«سلام، من مهرشاد هستم»
«من هم فرزند کسی هستم»
«بابا حکم من اعدامه، به مامان چیزی نگو»
«بچه‌های منو کشتن، گفتن خطای انسانی بوده»
«توی همین موازات بودیم، دست‌مون تو دست هم بود، یهو دیدم افتاد»
«اونا برای تمرین داخل کلاس بود حاج‌آقا»
«دوست دارم الان که دارم می‌رم تظاهرات، چندوقت دیگه یه اتفاقی بیوفته»
«توی برگه نوشتن متهم اظهار پشیمونی نکرد»
«دادا برای چی نرم؟»
«بعدا اینو استوری می‌کنید میگید برای رفتنت زود بود»
«پروانه‌ی بنفشی دیدی منم»
«دارم می‌سوزم بابا»
«سوره‌ی آل عمران، خدا ستمگران را دوست ندارد»
«حاج‌آقا اینا برای ورزش هستن»
«جون منو ازم گرفتن خانم، جون من توی اون هواپیما سوخت»
«بچه‌ی من چه گناهی کرده بود که زنده زنده توی هواپیما سوخت؟ چرا هیچکس جواب منو نمی‌ده؟»
«دیگه نمی‌ترسیم، می‌جنگیم»
«بچه‌ی من حتی نمی‌تونست تا سر کوچه تنها بره»
«بلند شو مادر، بلند شو، ببین مادرت داره می‌رقصه، بلند شو»
«بابا بسه، بسه بابا بسه بسه»
«کف خیابانم، نه ترسی دارم، نه نگرانی، حقم را می‌خواهم»
«ما تماشاگر نمی‌خواهیم به ما ملحق شوید»
«من که زود بلند شدم، پس بابایی کو؟»
«پاشو برات نون خامه‌ای گرفتم مامان، پاشو هرچندتا دوست داری بخور»
«من این حور و پری رو ۲۳ سال خودم پروردم، تو قبر نگاش کنم؟»
«این رضای پرپر شده‌ی من تقدیم به میهن»
«واسه خواهرزاده‌ی من، گوش کن، واسه خواهرزاده‌ی من دست بزنید»
«کاش انقدر با غیرت تربیتش نمی‌کردم که این‌طوری بشه»
«پسرش گفته چرا اسم مادرمو نمی‌خونید»
«آرام بخواب دلدار من، ای صهبای زیبای من»
«چه بارون بیاد چه برف بیاد چه بوران، مانی صفرپور به آرزوهاش می‌رسه»
«یک لحظه وصل شدم و می‌خوام بنویسم زن زندگی آزادی، برای همیشه»
«پدر من ورزشکار بود، هر روز وزنه می‌زد، اگر اینا نمی‌کشتنش، ۱۲۰ سال دیگه زنده می‌موند»
«آقا این خطو می‌شناسی؟ تیر خورده نفس نمی‌کشه»
«ما رفتیم جلوی عراق از ناموس شما دفاع کردیم که شما بچه‌های ما رو بکشید؟»
«توی فاتحه‌ی من قرآن نذارن، مردم برقصن»
«به امید روزهای قشنگ، کنار تو» «اندازه‌ی دنیا برنامه داشتی مامانی»، «آرزو می‌کنم سال دیگه این موقع، هیچ‌کدوممون اینجوری نباشیم»
«اگه منافق زده چرا بچه‌ی من قطعه‌ی شهدا نیست؟»
«بچه‌ها سرپرست‌شون رو توی اتفاقات اخیر از دست دادن، کسی هست نگه‌شون داره؟»
«مبین من روت پتو می‌کشیدم، نمی‌ذاشتم این‌طوری یخ بزنی»
«اگر آزاد شد، خوشحالی کن به‌جای من، جای ما رو خالی کنید، من خیلی منتظر این روز موندم»
«دارم می‌رم، نه به‌خاطر خودم، به‌خاطر پسرامون»
«جون مادرت نزن»
«خدایا ظلم تا کی؟»
«بچه‌ها تیر خوردم، نمیرم فقط»
«خدا، مست، داره تماشا می‌کنه هیبت پدر منو که داره می‌ره پیشش»
«اگه دیگه آنلاین نشدم، منو فراموش نکنید، بدونید من مفت نمردم، تو جشن آزادی اسم منو بیارید»
«پاشو مادر آهنگ موردعلاقه‌تو گذاشتن»، «سهمِ بچه‌ی من، توی مملکت من، توی وطن من، پنج تا گلوله بود»
«من یه رضا از دست دادم ولی هزارتا پسر گیرم اومد»
«اگه دستگیر شدم و یا دیگه نبودم، بدونید من همیشه در کنار مردم ایستادم»،
«شنیده بودم سر بی‌گناه تا پای دار می‌ره ولی بالای دار نمی‌ره، ولی دروغه»
خیلی وقتا ما نه عاشق اون آدمیم، نه حتی وابسته به خودش؛
وابسته به «تصویری» هستیم که ازش ساخته بودیم، یا به «امیدی» که داشتیم درست بشه.
تاریخ: ۱۴۰۴/۱۲/۰۹
اگر امشب همون شبیه که قراره همه اتفاق های بد امسال رو بشوره ببره میخوام امشب رو برای همیشه به خاطر داشته باشم
اصلاً برایتان مهم بود که چه کسی را نشانه گرفته‌اید؟
چند سال داشت؟
مرد بود یا زن؟
جوانی در آغاز راه زندگی بود یا کودکی بود که هنوز فرصت این رو پیدا نکرده بود که دنیای بی رحم شما رو بشناسه؟
می‌دانستید پشت چهره هایشان دلی می‌تپد که پر از آرزوهای ناتمام است؟
می‌دانستید او هم شب‌ها به آینده فکر می‌کند؟
به آدم‌هایی که دوستشان دارد، به فردایی که انتظارش را می‌کشد؟
می‌دانستید شاید مادری چشم‌به‌راهش باشد؟
پدری که تمام امیدش را در او می‌بیند؟
خواهر یا برادری که هنوز صدایش را در گوششان دارند؟
اصلاً می‌دانستید آن سوی لوله‌ی تفنگ، یک «انسان» ایستاده است؟
اصلا برایتان مهم بود که حمله می‌کند یا تنها پناه گرفته است؟
که می‌داند محاربه چیست یا حتی فرصت فهمیدن آن را نداشت؟
همه‌ی این سوال ها زیر صدای گلوله ها دفن شدند
می دانی چی عجیب است؟
آنها زیر خاک بودند و هیچ فرصتی برای دفاع از خودشون نداشتند
و تاریخ را آن‌ها نوشتند که زنده ماندند.
میدانی چی نوشتند؟
نوشتند که شما وطن‌پرستید
و آنهایی که سهمشان از زندگی تنها چند مشت خاک بیشتر نبود وطن‌فروش خطاب کردند
خورشید بخاطر سایه هاست که میتونه به خوبی بدرخشه
حتی با اینکه نمیتونن باهم یکی بشن سایه همیشه با فاصله کنارشه
فیلم: "soulmate"
میدونی چرا هر چهره ای متفاوته؟
تا اینجوری همه بتونن زندگی متفاوتی داشته باشند
فیلم: "soulmate"
برخلاف بقیه که خودشون رو قایم میکنن تا یکی پیداشون کنه من قایم نمیشم و کسی پیدام نمیکنه
بالاخره این جنگ تموم میشه ولی جنگ و دعوای بین مامان و بابام ؟ هیچوقت
Finally we are here
خاموش شد ستاره و افتاد روی خاک
حیف من
وقتی نت ها قطع بود حال روحی بهتری داشتم تا الان😀