«داره میشه هشت ماه و من، هر اتفاقی که افتاد، یاد شما بودم؛ وقت سال تحویل، وقتی درختها دوباره جوونه زدن، وسط گرمای تابستون، زیر نمنم بارون. هر بار یاد شما بودم. دنیا هی جلو رفت، فصلها عوض میشن و همهچیز دوباره شروع میشه، ولی من برای همیشه -کنار شما- توی دیماه میمونم.»