🍃 لطفا زندگی را زندگی کنید! جوانی کنید جلوی اینه با خودتان حرف بزنید، بلند بخندید و بچرخید، خودتان را بغل کنید! به دَرَک که چه فکری راجع به تو میکنند، فکردآنها تو را خوشبخت نمیکند. یک لحظه تصور کنید پیر و تنها و بیمارید، که حتمأ این لحظه را خواهید داشت! آن لحظه تنها آرزویتان یک روز از همین روزهای جوانی شماست که بیهوده برایش غصه میخورید و بی هدف شب را صبح و صبح تان را شب می کنید. این لحظه ها هیچ جوره بر نمیگردند. خودت، به خودت خوشبختی را هدیه کن. خودت هیچوقت خودت را ترک نمی کند!🍃
@mdaron
@mdaron
🍃مهم نیست چقدر امکانات در اختیار دارید! اگر ندانید چگونه از آنها استفاده کنید، هیچگاه کافی نخواهند بود🍃
@mdaron
@mdaron
🍃آرزوهای زندگی مان را به اهداف تبدیل کنیم ، تا برای رسیدن به انها تلاش کنیم نه اینکه فقط دعا کنیم🍃
@mdaron
@mdaron
🇲مهندسی درون🇩:
ایمان به مربی تاثیر زیادی توی پیشرفتت داره
پس با اونی باش که بهش ایمان داری...
اساتید بزرگوار ورزش و اخلاق
#استاد_آرزومند
@mdaron
@champions_coachs
ایمان به مربی تاثیر زیادی توی پیشرفتت داره
پس با اونی باش که بهش ایمان داری...
اساتید بزرگوار ورزش و اخلاق
#استاد_آرزومند
@mdaron
@champions_coachs
امام حسن سلام الله علیه:
🍃کسی که در دلش هوایی جز رضایت خدا نگذرد، من ضمانت می کنم که خداوند دعایش را مستجاب کند🍃
📝 بحارالانوار، ج۲۵🍃
@mdaron
🍃کسی که در دلش هوایی جز رضایت خدا نگذرد، من ضمانت می کنم که خداوند دعایش را مستجاب کند🍃
📝 بحارالانوار، ج۲۵🍃
@mdaron
رویای شما هر چه هست، در آینه به خودتان بنگرید و بگویید که به راستی می خواهید آن را به دست آورید. مهم نیست بهای آن چقدر است....
@mdaron
@mdaron
🍃 شخصی نزد کریم خان مشرف شد و گفت قربان مـن کور مـادرزاد بودم تـا به زیارت قبر پدر بزرگوارتان مشرف شدم و از ایشان شفا گرفتم، ناگهان کریمخان با عصبانیت به سربازان دستور داد که چشمهای این فرد را کور کنید تا مجدد برود و از پدر ما شفا بگیرد. اطرافیان که همه از این رفتار متعجب بودند به شاه گفتند که قربان این شخص را به پدرتان ببخشید. وکیلخان پاسخ داد که پدر من یک آدم خیلی معمولی بود، او چگونه میتواند انسانی را شفا دهد، اگر متملقین میدان پیدا کنند هـم دیـن و هـم دنیایمان را به تباهی میکشند!🍃
@mdaron
@mdaron
پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محله های شهر، خرج تحصیل خود را بدست می آورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت ، در حالی که گرسنگی سخت به او فشار می آورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد. سالها بعد... زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. هاروارد دکتر شد ، روزی دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانش نمایان شد. او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، برای نجات زندگی وی بکار گیرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید. روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود. او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحساب انداخت. جمله ای به چشمش خورد: همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است. با امضای دکتر هاروارد کلی زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد. پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد. اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگوید: خدایا شکر... خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد.🍃
@mdron
@mdron
🍃به یاد داشته باشید که خوشبختی هر کسی به مقام یا دارایی او بستگی ندارد.
خوشبختی انسان به
"چگونه اندیشیدن"
او بستگی دارد🍃
@mdaron
خوشبختی انسان به
"چگونه اندیشیدن"
او بستگی دارد🍃
@mdaron
🍃 دختری با پدرش میخواستند از یک پُل چوبی رد شوند. پدر رو به دخترش گفت: دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم. دختر رو به پدر کرد و گفت: من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر. پدر گفت: چرا؟ چه فرقی میکند؟ مهم این است که دستم را بگیری و با هم رد شویم. دخترک گفت: فرقش این است که اگر من دست تو را بگیرم ممکن است هر لحظه دست تو را رها کنم، اما تو اگر دست مرا بگیری هرگز آن را رها نخواهی کرد! این دقیقا مانند داستان رابطهی ما با خداوند است، هرگاه ما دست او را بگیریم ممکن است با هر غفلت و ناآگاهی دستش را رها کنیم، اما اگر از او بخواهیم دستمان را بگیرد، هرگز دستمان را رها نخواهد کرد! و این یعنی عشق. دعا کنیم فقط خدا دستمونو بگیره....🍃
#mdaron
#mdaron
🍃 اگر به شام دعوت شدید با شادی و لذت بپذیرید. در این فكر نباشید كه «وای باید او را هم به شام دعوت كنید.» این احساس را نداشته باشید كه با مردم معامله كنید. هدیه بدهید تا در عوض آن هدیهٔ بزرگتری دریافت كنید. در قبال هر هدیه ای، لبخند بزنید و تشكر كنید. به این طریق اجازه می دهید كائنات دریابند كه شما آمادگی دریافت خیر و بركت را دارید🍃
لوئیز هی
#mdaron
لوئیز هی
#mdaron
پدرانی که از کودکی با دخترانشان رفیق هستند، دخترانی جسور، فوقالعاده شاد و مستقل تربیت میکنند
مطالعات ثابت کرده احتمال انتخاب شریک زندگی اشتباه در این دختران نسبت به سایرین بسیار کمتر استّ
@mdaron
مطالعات ثابت کرده احتمال انتخاب شریک زندگی اشتباه در این دختران نسبت به سایرین بسیار کمتر استّ
@mdaron
🇲مهندسی درون🇩:
@mdaron
🐜🐝
🍃زنبوری موری را دید که به هزار حیله دانه به خانه میکشید و در آن رنج بسیار می دید و حرصی تمام میزد. او را گفت : ای مور این چه رنج است که بر خود نهاده ای و این چه بار است که اختیار کرده ای؟ بیا تا مطعم و مشرب (آب و غذا) من ببین ، که هر طعام که لذیذتر است تا من از آن نخورم به پادشاهان نرسد ، آنجا که خواهم نشینم و آنجا که خواهم خورم! این بگفت و به سوی دکان قصابی پر زد و بر روی پاره ای گوشت نشست . قصاب کارد در دست داشت و بزد و زنبور را به دو پاره کرد و بر زمین افتاد! مور بیامد و پای او بگرفت و بکشید ، زنبور گفت : مرا به کجا میبری؟
مور گفت :
هر که به حرص به جائی نشیند که خود خواهد ، به جاییش کشند که نخواهد ...
و اگر عاقل یک نظر در این سخن تامل کند، از موعظه واعظان بی نیاز گردد!
جوامع الحکایات / محمـد عوفی
https://t.me/joinchat/AAAAAD7ri30hp73kAidWCw
@mdaron
🐜🐝
🍃زنبوری موری را دید که به هزار حیله دانه به خانه میکشید و در آن رنج بسیار می دید و حرصی تمام میزد. او را گفت : ای مور این چه رنج است که بر خود نهاده ای و این چه بار است که اختیار کرده ای؟ بیا تا مطعم و مشرب (آب و غذا) من ببین ، که هر طعام که لذیذتر است تا من از آن نخورم به پادشاهان نرسد ، آنجا که خواهم نشینم و آنجا که خواهم خورم! این بگفت و به سوی دکان قصابی پر زد و بر روی پاره ای گوشت نشست . قصاب کارد در دست داشت و بزد و زنبور را به دو پاره کرد و بر زمین افتاد! مور بیامد و پای او بگرفت و بکشید ، زنبور گفت : مرا به کجا میبری؟
مور گفت :
هر که به حرص به جائی نشیند که خود خواهد ، به جاییش کشند که نخواهد ...
و اگر عاقل یک نظر در این سخن تامل کند، از موعظه واعظان بی نیاز گردد!
جوامع الحکایات / محمـد عوفی
https://t.me/joinchat/AAAAAD7ri30hp73kAidWCw
🍃 آدمای موفق همیشه دنبال راهی برای کمک به بقیه هستن, آدمای ناموفق همیشه از خودشون میپرسن، کمک کردن به اون چ فایده ای برام داره...؟🍃
@mdaron
@mdaron
🍃 هر زمان فکر کردید مشکلتان آنقدر بزرگ است که حتما شما را خواهد کشت سر برگردانید و نگاهی به مشکلات پشت سرتان کنید, تمام مشکلاتی که از سر گذرانده اید هیچ یک از آنها، شما را نکشت اما تک تک آنها، باعث شدند امروز یک آدم قوی تری باشید. پس نترسید یا پیروزید، یا قوی تر... حالا با این طرز تفکر میتوان گفت موفق نخواهید شد؟!🍃
@mdaron
@mdaron
🍃 رودخونه ها هرگز به عقب بر نمي گردن! مثل رودخونه زندگى كن، گذشته رو فراموش كن، و روى آينده ات تمركز كن....!🍃
@mdaron
@mdaron