مطرود
13 subscribers
70 photos
2 videos
1 link
شاید زندگی همین باشد..!
Download Telegram
- از روزهای خوش میگفت ؛
از صدای پای پاییز ذوق میکرد . .
ك فصل مورد علاقه‌اش در راه است .
نارنجی را دوست داشت . .
تمام بارانی‌های تنش زرد بود و یک شال نارنجی دور گردنش . .
به خرمالو حساسیت داشت .
ولی میوه‌ی پاییز بود .
و او در تمام خیال پردازی‌های معصومانه‌اش
اسمش را می‌آورد .
دلش میخواست پاییز که رسید . .
با پا برگ‌ها را بتکاند .
میخواست دور شهر بچرخد .
و دخترانه زیر باران آبان . .
آواز بخواند‌ .
اما شما میدانید ك . .
دنیا همیشه آنطور که میخواهی
پیش نمیرود .
پاییز ك شد کوله‌اش را پر کرد از دلتنگی ؛
پاییز ك شد بارانی‌اش را تنش کرد .
و در دورترین نقطه به آدم‌ها نشست و تنها نگاه کرد :
نگاه کرد به دخترهایی که زیر باران میچرخیدند ؛
گوش کرد به صدای خنده‌هایی ك او را یاد گذشته‌اش می‌انداخت .
لبخند زد به پاهایی که برگ‌ها را تکان میداد .
پاییز رسیده بود و او . .
نه حال نارنجی‌ها را داشت .
نه شعرهایی که به خودش قول داده بود بخواند .
فصل زرد و قرمزها شده بود و او . .
مثل اناری ترک خورده روی شاخه دانه‌های دلش پیدا بود .
غصه میخورد از بی رحمی آدم‌ها ؛
از قرارهایی که قرار بود ببیند . .
دست‌هایی که قرار بود میان دستانش بماند .
± مردی ك گفته بود پاییز را برایش خاطره انگیز میکند .
قول‌هایی ك به دلش داده بودند . .
و بی‌جواب رهایش کرده بودند .
دلش گرفته بود .
و میان دل گرفتگی‌هایش دعا میکرد :
دیگر هیچ وقت پاییز نشود :))))!🩶'🎼
- زهرا مصلح
تنها امیدم برای ادامه زندگی
کتاب های نخونده،فیلم های ندیده،جاهای نرفته،موسیقی های تکرار نشدنی،کافه های نرفته و لذته رسیدن به اهداف تجربه نکرده است.
تجربه ثابت کرده
هر چقدرم که باشگاه بری
زورت به چشای دختری که دوصش داری نمیرسه
خلاص...
صبح بخیر🌱
چیزایی که باید رها کرد:
- دوستی سمی در زندگی
- شکست های قبلی
- حسادت به موفقیت دیگران
- چیزهایی که هیچ کنترلی بر آن ندارید
- زندگی برای جلب رضایت دیگران
- کمال گرا بودن
- شک کردن به هر چیزی
:)
Channel photo updated
❤1
مطرود
Photo
داستان دست ها🌱
آروم باش. هیچ چیز ارزش دلهره رو نداره‌.
ما رفتیم اینجا و الان پاییز سال ۱۵۰۲ ئه.
وقتی یه رابطه هم شعور توشه هم انسانیت❤️
❤1
‏آن‌وقت می‌گردی پیِ کسی که نیست، یا اگر باشد آسان به چشم نمی‌آید، یا اگر آمد، مالِ تو نخواهد بود..


- رضا قاسمی
دلم یه کمپ تو شمال میخواد؛ دور هم نشسته باشیم پتو پیچ شده، ویو دریا.. بادِ خنک بزنه تو صورتمون و تا صبح حرف بزنیم
بغل با پسرا اینکارو میکنه♥️


-
❤1