Mativerse
156 subscribers
318 photos
113 videos
1 file
88 links
I watch everything. I play everything. I read everything.
And I love people's reactions, so come talk to me about anything you like.
@diabolicaletronbot
Download Telegram
https://t.me/galaxy_nightstars
Gwen
گوئن قبلاً فقط یه عروسک پارچه‌ای بود؛ عروسکی که با عشق و دقت توسط ایزولد دوخته شده بود. اما بعد از سال‌ها و اتفاقات تراژیک مربوط به جزایر سایه، جادویی عجیب بهش جان بخشید و اون رو به یک انسان واقعی تبدیل کرد. چیزی که گوئن رو خاص می‌کنه اینه که با وجود زندگی در دنیایی پر از مرگ، نفرین و تاریکی، هنوز هم همون نگاه شاد، کنجکاو و امیدوار عروسک قدیمی رو حفظ کرده.

گوئن دنیا رو با ذوق کسی می‌بینه که تازه زندگی رو کشف کرده. برای همین حتی ساده‌ترین چیزها هم براش ارزشمند و شگفت‌انگیزن. اما پشت این ظاهر مهربون و معصوم، اراده‌ای محکم برای مقابله با تاریکی و محافظت از یاد و خاطرهٔ کسی که بهش زندگی بخشید وجود داره.

عاشششششق موسیقیشم. مخصوصا اونجاش که ویولنش اوج میگیره. حتما گوش بده:
❤‍🔥3❤1
https://t.me/IamDelluna
Here you go fox lover :)
Ahri
آهری یکی از تراژیک‌ترین شخصیت‌های لیگ محسوب می‌شه. اون یک وستایاست که از همون اول زندگیش قدرتی داشت که ناخواسته به بقیه آسیب می‌زد. آهری می‌تونه احساسات و جوهرهٔ زندگی دیگران رو جذب کنه و برای مدت‌ها نمی‌دونست چطور این توانایی رو کنترل کنه. همین باعث شد بین میل به ارتباط با دیگران و ترس از صدمه زدن بهشون گیر بیفته.
بخش مهمی از داستانش دربارهٔ پیدا کردن هویت خودشه. آهری سال‌ها دنبال گذشتهٔ گمشده، ریشه‌های قومش و حقیقت وجود خودش گشت. اون برخلاف تصویری که خیلی‌ها ازش دارن، صرفاً یک افسونگر مرموز نیست؛ شخصیتیه که با احساس گناه، تنهایی و سؤال‌های بی‌جواب دربارهٔ گذشته‌اش زندگی می‌کنه.
❤1🥰1
https://t.me/Mentropolis
Janna
اینو تو انیمیشن Arcane نقاشیاش و حکاکیاش رو روی دیوار ها دیدین. یکی از آهنگای آرکین هم دعا خوندن یه سری بچه به درگاه جاناعه.
جانا از اون شخصیت‌هاییه که کمتر درباره‌ش حرف زده می‌شه، ولی یکی از قدیمی‌ترین و جالب‌ترین داستان‌های رونترا رو داره. اون در اصل یه الهه یا روح باد باستانیه که قرن‌ها پیش ملوان‌ها، مسافران و مردم عادی براش دعا می‌کردن تا از طوفان‌ها نجاتشون بده. با گذشت زمان و فراموش شدن باورهای قدیمی، قدرتش هم کم‌رنگ‌تر شد؛ اما هیچ‌وقت مردمش رو رها نکرد.

وقتی زاون به شهری پر از دود، آلودگی و فقر تبدیل شد، جانا هنوز توی افسانه‌ها و زمزمه‌های مردم زنده موند. برای خیلی از آدم‌های زاون، اون آخرین نشونهٔ امید بود؛ نسیمی خنک وسط شهری که نفس کشیدن توش سخته. جانا نه به دنبال قدرت و شهرت، بلکه به دنبال محافظت از آدم‌هاییه که کسی به فکرشون نیست.
آهنگی که منشن کردم:
🆒2🥰1
https://t.me/MoonWithN
Aurora
آرورا از اون شخصیت‌هاییه که انگار یه پاش توی دنیای آدم‌هاست و یه پاش توی دنیای ارواح. از بچگی چیزهایی رو می‌دید که بقیه نمی‌تونستن ببینن؛ روح‌ها، احساسات سرگردان و موجوداتی که بین دو دنیا زندگی می‌کنن. در حالی که خیلی‌ها فکر می‌کردن عجیب یا منزویه، آرورا این توانایی رو به بخشی از هویتش تبدیل کرد و تصمیم گرفت به جای فرار از ناشناخته‌ها، دنبالشون بره.
برخلاف خیلی از قهرمان‌های فریلورد که داستانشون پر از جنگ و قدرت‌طلبیه، داستان آرورا بیشتر دربارهٔ کنجکاوی، همدلی و درک چیزهاییه که بقیه متوجهشون نمی‌شن. اون مدام بین دنیای زندگان و ارواح سفر می‌کنه و سعی داره به هر دو طرف کمک کنه همدیگه رو بهتر بفهمن.
https://t.me/suchalonelydayanditsmine
I have sth perfect for an antisocial :)
Vex
وکس انگار از دل یه دورهٔ بی‌پایان «حوصله‌م سر رفته» بیرون اومده. یه یوردل جوون که تقریباً از همه‌چی بدش میاد؛ از خوشحالی، هیجان، قهرمان‌بازی و کلاً هر چیزی که زیادی پرانرژی باشه. در دنیایی که اکثر شخصیت‌ها دنبال نجات دنیا یا رسیدن به عظمتن، وکس فقط می‌خواد همه دست از این نمایش‌ها بردارن و بذارن توی حال و هوای تاریک خودش بمونه.

جالب اینجاست که پشت این ظاهر بی‌تفاوت و غرغرو، یه نقش مهم توی داستان رونترا داشت. وقتی ویگو در اوج قدرتش بود، وکس به خاطر علاقه‌اش به غم، تاریکی و فضای افسرده‌کنندهٔ جزایر سایه، مدتی کمکش کرد؛ نه از روی شرارت یا وفاداری، بلکه چون فکر می‌کرد آخرالزمان و نابودی دنیا «جالب‌تر» از زندگی عادیه. ولی حتی اون هم آخرش فهمید ویگو بیشتر از حد تحملش دراماتیکه!
🌚1
امیدوارم تو نفرات بعدی یکی رو پیدا کنم که از همه متنفره و میخواد جهانو نابود کنه. یه کارکتر هست که خیلی دوست دارم بذارم 😂
I'M SO FUCKING HAPPY
I didn't expect people to be so interested!
🔥6
https://t.me/kuro_aniii
Aatrox
ایتراکس یه زمانی قهرمان بود. یکی از قدرتمندترین دارکین‌ها که برای نجات دنیا از موجودات آسمانی و تهدیدهای بزرگ می‌جنگید. اما بعد از جنگ‌ها و خیانت‌ها، خودش و هم‌نوع‌هاش به هیولا تبدیل شدن و در نهایت توی سلاح‌هاشون زندانی شدن. حالا ایتراکس قرن‌هاست که داخل شمشیرش زندانیه و فقط با تسخیر بدن دیگران می‌تونه برای مدت کوتاهی به این دنیا برگرده.
تراژدی ایتراکس اینه که دیگه دنبال پیروزی نیست. حتی دنبال حکومت کردن یا قدرت هم نیست. اون از زندگی، از جاودانگی و از زندانی بودنش متنفره. تنها چیزی که می‌خواد پایان یافتن همه‌چیزه؛ چون باور داره اگه دنیا نابود بشه، شاید خودش هم بالاخره بتونه از این عذاب ابدی رها بشه.
به خاطر همین خیلی از دیالوگ‌هاش حس خشم، ناامیدی و اندوه عمیقی دارن:
🔥3
"I touched the stars, and saw the glorious light of a thousand suns. Now, blinded by this elegance, how could my purpose be anything but dark?"
"I march to death... though I wish it was my own."
ایتراکس برخلاف ویلن‌های معمولی، از چیزی لذت نمی‌بره. نه از کشتار، نه از فتح کردن. اون یه جنگجوی شکسته‌ست که زمانی به آسمون‌ها رسیده بود و حالا فقط دنبال راهی برای پایان دادن به رنج بی‌پایان خودشه.

به شخصه عاشق این جملشم:
"I am not a king, I am not a god, I am... worse."
🔥2
https://t.me/thepeony_ha
Seraphine
سرافین برخلاف خیلی از قهرمان‌های رونترا، داستانش دربارهٔ جنگ، انتقام یا تراژدی‌های بزرگ نیست. اون از بچگی صدای احساسات و روح آدم‌ها رو می‌شنید؛ انگار هر فرد برای خودش یه ملودی داشت. این توانایی اول براش گیج‌کننده و طاقت‌فرسا بود، اما کم‌کم یاد گرفت به جای فرار ازش، ازش برای ارتباط با مردم استفاده کنه.

چیزی که سرافین رو تعریف می‌کنه خوش‌بینی و باورش به مردمه. توی دنیایی که پیلتوور و زاون پر از اختلاف و شکاف طبقاتی هستن، اون معتقده موسیقی و همدلی می‌تونه آدم‌ها رو به هم نزدیک‌تر کنه. برای همین به جای اینکه قهرمان یا جنگجو باشه، بیشتر نقش کسی رو داره که می‌خواد صداهای مختلف رو کنار هم قرار بده و بهشون هارمونی بده.
🍌1
https://t.me/moongirldiary81
Diana🌙
دایانا داستان کسیه که جرئت کرد سؤال‌هایی رو بپرسه که هیچ‌کس دوست نداشت جوابشون رو بشنوه. توی جامعه‌ای که خورشید رو می‌پرستیدن و حقیقت رو از زاویهٔ خودشون تعریف می‌کردن، دایانا شیفتهٔ ماه و رازهای فراموش‌شده شد. همین کنجکاوی باعث شد از مردمش طرد بشه و در نهایت به آواتار ماه (Aspect of the Moon) تبدیل بشه.

اما چیزی که دایانا رو جذاب می‌کنه فقط قدرتش نیست؛ اون بین دو دنیا گیر کرده. از یه طرف هنوز به مردمش اهمیت می‌ده و از طرف دیگه می‌دونه باورهایی که باهاش بزرگ شده پر از دروغ و پنهان‌کاری بوده. برای همین همیشه حس می‌کنی داره بین وظیفه، حقیقت و احساسات خودش دست‌وپنجه نرم می‌کنه.

برخلاف لئونا که نماد نظم، سنت و خورشیده، دایانا نماد تغییر، پرسش و ناشناخته‌هاست. اون حاضر شد همه‌چیزش رو از دست بده تا حقیقت رو پیدا کنه، حتی اگه اون حقیقت باعث بشه دیگه جایی برای برگشتن نداشته باشه.
🔥2👏1
oh hell yeah
تاحالا درامای اینسست ندیده بودم تو یوتیوب
Asmon: Their kid is going to look like an Elden ring boss
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
chat: she for the streets
Asmon: No she for the farm
🐳1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM