Forwarded from کوروش شیرازی
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۸۶۶
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای شیرازی
🆔@koroosh_shirazi
شرح مشکل :
سلام اقای دکتر وقتتون بخیر همسرم سه ماه هست قهر کرده تا دو هفته پیش اصلا حرف هم نمیزد حالا با یه مصیبتی با کمک یکی از آشناها آشتی کردیم الان رابطه نداریم اصلا نمیاد سمت من تا حالا هم هر قهری داشتیم من پیش قدم بودم الان کمک میخام من چی کار کنم
دلش میخاد فقط من برای رابطه پیش قدم بشم که تابستون خودبخود رفت تو لاک خودش من هم از رو لج و لجبازی گفتم همیشه من میام برا رابطه که این شد قهرمان طولانی شد بعد یک ماه که من هم عصبی بودم سر یک چیز الکی دعوا راه انداختم بعد رفتم عذرخواهی که گفت گم شو نمیخام ببینمت دوباره بعد یک هفته هی پیامهای توهین امیز تحقیرکننده میفرستاد من شهرستان بودم من هم جواب دادم که اومدم تهران دیگه باهام من حرف میزدم اون حرف نمیزد دوباره یه دعوای دیگه کردیم که کلا من هم محلش نزاشتم تارسید که یکی از آشناها پادرمیونی کرد الان حرف میزنیم ولی رابطه نه
۲۷سال هست ازدواج کردیم از اول همین بوده خیلی آدم خشک و بی احساسی هست من تحملم زیاد بود احساس میکنم من
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای شیرازی
🆔@koroosh_shirazi
شرح مشکل :
سلام اقای دکتر وقتتون بخیر همسرم سه ماه هست قهر کرده تا دو هفته پیش اصلا حرف هم نمیزد حالا با یه مصیبتی با کمک یکی از آشناها آشتی کردیم الان رابطه نداریم اصلا نمیاد سمت من تا حالا هم هر قهری داشتیم من پیش قدم بودم الان کمک میخام من چی کار کنم
دلش میخاد فقط من برای رابطه پیش قدم بشم که تابستون خودبخود رفت تو لاک خودش من هم از رو لج و لجبازی گفتم همیشه من میام برا رابطه که این شد قهرمان طولانی شد بعد یک ماه که من هم عصبی بودم سر یک چیز الکی دعوا راه انداختم بعد رفتم عذرخواهی که گفت گم شو نمیخام ببینمت دوباره بعد یک هفته هی پیامهای توهین امیز تحقیرکننده میفرستاد من شهرستان بودم من هم جواب دادم که اومدم تهران دیگه باهام من حرف میزدم اون حرف نمیزد دوباره یه دعوای دیگه کردیم که کلا من هم محلش نزاشتم تارسید که یکی از آشناها پادرمیونی کرد الان حرف میزنیم ولی رابطه نه
۲۷سال هست ازدواج کردیم از اول همین بوده خیلی آدم خشک و بی احساسی هست من تحملم زیاد بود احساس میکنم من
Forwarded from تخصیص گروه شاه کلید روانشناسی دکتر ثانی (زهرا رضایی)
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۹۰۱
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم غلامی
🆔@maryamgholami_z
شرح مشکل :
سلام آقای دکتر باید بگم خیلی ممنونم از اینکه همیشه به کمک ما میرسید وقتی که داریم روی خودمون کار میکنیم
اینجور موقع ها ذهنمون درگیر میشه بین کار روی خودمون ، و برداشتی که باید واقعا وجود داشته باشه تا حالمون عوض بشه
نمیفهمیم کسی که به ما کمک میکنه واقعا راهی جلوی پای ما میزاره یا فقط داره دلمون رو خنک میکنه...
برای همین ممنونم ازتون که همیشه بهمون کمک میکنین🤗🥰
راستش سوال من این بود ممنون میشم این سوال رو در گروه برای کسی بفرستین که راجب مسئله هویت و خودشناسی کار میکنه🤗🥰
فکر میکنم خانوم مریم غلامی زهان برای این کار مناسب باشن🤗🥰
بیست و شش ساله
لیسانس روانشاسی
مذکر
سوالم اینه
تصور کنین فردی که تمام عمرش رو درگیر تمسخر ، قضاوت ، توهین یا تحقیر بوده
درگیر دیده نشدن...
و حالا داره روی خودش کار میکنه
فهیمده مشکلش از کجا میاد و داره سعی میکنه یه هویت جدید برای خودش بازسازی کنه
خوب چیز هایی که باعث میشه اون آدم خودش رو بسازه الان موضوع بخث ما نیست ،
موضوع اینه که
اون آدم بخاطر همین ضربه ها ، به خاطر همین درک نشدن ها ، پر از انگیزه شده تا با خودشناسی و آوردن اطلاعات از ناخوداگاه به خوداگاهش ، بتونه خودش رو بشناسه و اصلا بفهمه چی میخواد و هویت واقعی خودش چیه
خوب سوال اینجاست
اگه اون آدم ، بعد از کلی گشتن و خودشناسی قوی تر بشه ، و بفهمه دیگه به خودشناسی نیازی نداره چون دیگه درد نمیکشه و آدم ها مسخرش نمیکنن بلکه میان پیشش برای اینکه فهمیدن اون آدم تغییر کرده ، ایا اون ادم خودشناسی رو میزاره کنار یا سعی میکنه ادامه اش بده؟!
شاید بعضی ها بگن اون آدم ذاتا خودشناسی رو دوست داشته و الان بهش عادت کرده باهاش بزرگ شده پس ادامه اش میده...
ولی خوب سوال اینجاست
اگه آدمی که تمام عمرش فکر میکرده احساسات دیگران بر احساسات خودش مقدم هستن ، اگه اون آدم هویت خودش رو پیدا کنه ، شاید با خودش بگه تمام این خودشناسی ها برای این بود که من خودم رو از این منجلاب بیرون بکشم
وگرنه هویت من ، چیزی نیود جز زیبا زندگی کردن...
خواسته ای نداشتم جز اینکه مثل بقیه آرام زندگی کنم
نه اینکه وقتی بچه بودم ، چون سرایدار باغ بودیم ، وقتی صاحب باغ میومد خونه ، مادرم از پنجره با استرس داد میزد پسرم بیا داخل ، الان صاحب باغ مساد دعوات میکنه
و اون پسر ، پسر شش هفت ساله میفهمید حق نداره شاد باشه حق نداره برای خودش توی باغ بازی کنه و میوه بکنه
اون پسر فهمید احساسات دیگران بر خودش مقدم هستن
اون نباید خوشحال باشه وقتی قراره بقیه ناراحت باشن...
اون صاحب باغ دو تا نوه داشت که هم سن اون پسر بودن
اونپسر ، با اینکه هم سن اون دو تا بچه بود ، خودش رو از اون دو تا بچهکمتر میدونست ، میترسید از اینکه اتفاق بدی بیفته باهاشون با اخترام حرف میزد اما نمیدونست احترام گذاشتنش به اونها برای اینه که واقعا خودش به آدم محترمه ، یا بخاطر ترس از اینه که صاحب باغ اونها رو از باغ بیرون نکنه...
برای همین باهاشون مودبانه حرف میزد
این افکار برای یه بچه شش ساله خیلی زیادیه...
و از همون زمان ،بحران هویت پیدا کرده بود...
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم غلامی
🆔@maryamgholami_z
شرح مشکل :
سلام آقای دکتر باید بگم خیلی ممنونم از اینکه همیشه به کمک ما میرسید وقتی که داریم روی خودمون کار میکنیم
اینجور موقع ها ذهنمون درگیر میشه بین کار روی خودمون ، و برداشتی که باید واقعا وجود داشته باشه تا حالمون عوض بشه
نمیفهمیم کسی که به ما کمک میکنه واقعا راهی جلوی پای ما میزاره یا فقط داره دلمون رو خنک میکنه...
برای همین ممنونم ازتون که همیشه بهمون کمک میکنین🤗🥰
راستش سوال من این بود ممنون میشم این سوال رو در گروه برای کسی بفرستین که راجب مسئله هویت و خودشناسی کار میکنه🤗🥰
فکر میکنم خانوم مریم غلامی زهان برای این کار مناسب باشن🤗🥰
بیست و شش ساله
لیسانس روانشاسی
مذکر
سوالم اینه
تصور کنین فردی که تمام عمرش رو درگیر تمسخر ، قضاوت ، توهین یا تحقیر بوده
درگیر دیده نشدن...
و حالا داره روی خودش کار میکنه
فهیمده مشکلش از کجا میاد و داره سعی میکنه یه هویت جدید برای خودش بازسازی کنه
خوب چیز هایی که باعث میشه اون آدم خودش رو بسازه الان موضوع بخث ما نیست ،
موضوع اینه که
اون آدم بخاطر همین ضربه ها ، به خاطر همین درک نشدن ها ، پر از انگیزه شده تا با خودشناسی و آوردن اطلاعات از ناخوداگاه به خوداگاهش ، بتونه خودش رو بشناسه و اصلا بفهمه چی میخواد و هویت واقعی خودش چیه
خوب سوال اینجاست
اگه اون آدم ، بعد از کلی گشتن و خودشناسی قوی تر بشه ، و بفهمه دیگه به خودشناسی نیازی نداره چون دیگه درد نمیکشه و آدم ها مسخرش نمیکنن بلکه میان پیشش برای اینکه فهمیدن اون آدم تغییر کرده ، ایا اون ادم خودشناسی رو میزاره کنار یا سعی میکنه ادامه اش بده؟!
شاید بعضی ها بگن اون آدم ذاتا خودشناسی رو دوست داشته و الان بهش عادت کرده باهاش بزرگ شده پس ادامه اش میده...
ولی خوب سوال اینجاست
اگه آدمی که تمام عمرش فکر میکرده احساسات دیگران بر احساسات خودش مقدم هستن ، اگه اون آدم هویت خودش رو پیدا کنه ، شاید با خودش بگه تمام این خودشناسی ها برای این بود که من خودم رو از این منجلاب بیرون بکشم
وگرنه هویت من ، چیزی نیود جز زیبا زندگی کردن...
خواسته ای نداشتم جز اینکه مثل بقیه آرام زندگی کنم
نه اینکه وقتی بچه بودم ، چون سرایدار باغ بودیم ، وقتی صاحب باغ میومد خونه ، مادرم از پنجره با استرس داد میزد پسرم بیا داخل ، الان صاحب باغ مساد دعوات میکنه
و اون پسر ، پسر شش هفت ساله میفهمید حق نداره شاد باشه حق نداره برای خودش توی باغ بازی کنه و میوه بکنه
اون پسر فهمید احساسات دیگران بر خودش مقدم هستن
اون نباید خوشحال باشه وقتی قراره بقیه ناراحت باشن...
اون صاحب باغ دو تا نوه داشت که هم سن اون پسر بودن
اونپسر ، با اینکه هم سن اون دو تا بچه بود ، خودش رو از اون دو تا بچهکمتر میدونست ، میترسید از اینکه اتفاق بدی بیفته باهاشون با اخترام حرف میزد اما نمیدونست احترام گذاشتنش به اونها برای اینه که واقعا خودش به آدم محترمه ، یا بخاطر ترس از اینه که صاحب باغ اونها رو از باغ بیرون نکنه...
برای همین باهاشون مودبانه حرف میزد
این افکار برای یه بچه شش ساله خیلی زیادیه...
و از همون زمان ،بحران هویت پیدا کرده بود...
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from تخصیص گروه شاه کلید روانشناسی دکتر ثانی (زهرا رضایی)
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۸۸۲
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم غلامی
🆔@maryamgholami_z
شرح مشکل :
سلام از وقتی 17 سالم شد خونوادم میشینن پشت سرم پچ پچ(اروم حرف میزنن) میکنن.وقتی اینکارو میکنن قلبم درد میگیره و دوست دارم برم یه بلایی سرشون بیارم.اینکه قلبم درد میگیره دست خودم نیست.چندین بار دعوای ناجور باهاشون داشتم مثلا بهشون میگفتم خفه شید و راجبم حرف نزنید دیگه و نمیشدن بعد دستم یا پامو یا سرمو محکم میکوبیدم زمین و تا چند روز بدنم کوبیده میموند…باید چیکار میکردم دست خونوادمو میشکستم؟
بغیر از دعوا ها تقریبا با خوبی هم بهشون گفتم پشت سرم حرف نزنید ولی ادم نمیشن.دیگه حالم ازشون بهم میخوره.بغیر از داداش کوچیکم که 6 یا 7 سالش بیشتر نیست با همه خونوادم دعواهای ناجور داشتم(با مادرم با خواهرم با برادرم با بابام)البته همه چیزا زیر سر خواهرمن.همه دعوا ها رو اون شروع میکنه
تقریبا تا اول دبیرستان یا دوم دبیرستان بهم محبت میکردن ولی الان دیگه هیچ محبتی از هیچکدومشون نمیبینم.الان یهو میبینم غذایی رو که میخوام بخورم هم خودم باید درست بکنم.یه چایی هم بهم نمیدن خودم باید درست بکنم خودم باید لیوان بشورم خودم باید بزارم جلو خودم(البته غذاهای بزرگ مثل برنج و غیره رو مادرم درست میکنه)ولی دیگه هیچ کس نمیگه از صبح تا الان غذا خوردی یا نه؟هیچ کس نمیگه یه اب خوردی یا نه؟غذا که درست میکنن کسی تعارف نمیکنه بهم مگه اینکه خودم برم غذا بخورم.
تا چند ماه پیش که اینطور نبود حالا نمیدونم چیشده یهو اینطوری شده.
بغیر از اینکه هیچ محبتی ازشون نمیبینم بهم استرس 24 ساعته هم وارد میکنن…چرا درس نمیخونی؟این اخرین مهلتت برای درس خوندنه و اگه قبول نشدی باید بری خدمت سربازی اگه درس نخوندی بدبخت میشی و وظیفه تو فقط درس خوندنه کار که نمیکنی فقط یه وظیفه داری اونم درس خوندنه وظیفه تو بازی کردن با کامپیوتر و اینترنت و غیره نیست…خودشون به زور وظیفشون رو انجام میدن و بعضی وقتا هم وظایفشون رو انجام نمیدن اونوقت واسه من وظیفه وظیفه میکنن…خودم میدونم که این بار اخریه که امتحان میدم و کنکور میدم و اگه قبول نشدم میرم خدمت ولی بنظرم لازم نیست هر ثانیه بهم بگن چون من دارم تلاش خودمو میکنم و هر چقدر که میتونم درس میخونم ولی نمیتونم مثل معدل بالاها درس بخونم چون من از درس متنفرم و بغیر از اول دبستان که خوندن و نوشتن یاد گرفتیم به هیچ دردی نخورد تو زندگیم
یه چیز دیگه بگم مطلب رو تموم کنم: حرف زدن پشت سر من زمانی اوج گرفت که یه روز خونوادم شماره موبایلمو دادن به یه مغازه لباس فروشی که توسط یه پسر تقریبا 20 ساله اداره میشه و اون مغازه هر وقت لباس جدید براش میرسه اس ام اس میده.موبایل منم که همیشه توسط خونوادم چک میشد و منم چیزی نداشتم که بخوام بترسم.یه بار صبح از خواب بیدار شدم رفتم پای موبایل میبینم منو توی واتس اپ انداختن توی یه گروه که فیلما و عکسای پرون توش پخش میشد و مدیر گروه هم همون اقای مغازه دار لباس فروش بود.خونوادمم دیده بودن که رفتم توی این گروه.هر چی هم اعتراف کردم که من شبش گوشی دستم نبوده صبح رفتم میبینم توی این گروهم چطور میگید کار من بوده؟توی واتس اپ که معلوم نیست کی گروه داره که بری بهش بگی منو بنداز توی گروهت و عضو شدن توی گروه ها هم دست خودت نیست.خونوادم باور نمیکردن و پشت سرم حرف مفت میزدن.دیگه حالم از دست این خونواده عقب مونده و زبون نفهم بهم میخوره
خانم دکتر غلامی جواب بدن
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم غلامی
🆔@maryamgholami_z
شرح مشکل :
سلام از وقتی 17 سالم شد خونوادم میشینن پشت سرم پچ پچ(اروم حرف میزنن) میکنن.وقتی اینکارو میکنن قلبم درد میگیره و دوست دارم برم یه بلایی سرشون بیارم.اینکه قلبم درد میگیره دست خودم نیست.چندین بار دعوای ناجور باهاشون داشتم مثلا بهشون میگفتم خفه شید و راجبم حرف نزنید دیگه و نمیشدن بعد دستم یا پامو یا سرمو محکم میکوبیدم زمین و تا چند روز بدنم کوبیده میموند…باید چیکار میکردم دست خونوادمو میشکستم؟
بغیر از دعوا ها تقریبا با خوبی هم بهشون گفتم پشت سرم حرف نزنید ولی ادم نمیشن.دیگه حالم ازشون بهم میخوره.بغیر از داداش کوچیکم که 6 یا 7 سالش بیشتر نیست با همه خونوادم دعواهای ناجور داشتم(با مادرم با خواهرم با برادرم با بابام)البته همه چیزا زیر سر خواهرمن.همه دعوا ها رو اون شروع میکنه
تقریبا تا اول دبیرستان یا دوم دبیرستان بهم محبت میکردن ولی الان دیگه هیچ محبتی از هیچکدومشون نمیبینم.الان یهو میبینم غذایی رو که میخوام بخورم هم خودم باید درست بکنم.یه چایی هم بهم نمیدن خودم باید درست بکنم خودم باید لیوان بشورم خودم باید بزارم جلو خودم(البته غذاهای بزرگ مثل برنج و غیره رو مادرم درست میکنه)ولی دیگه هیچ کس نمیگه از صبح تا الان غذا خوردی یا نه؟هیچ کس نمیگه یه اب خوردی یا نه؟غذا که درست میکنن کسی تعارف نمیکنه بهم مگه اینکه خودم برم غذا بخورم.
تا چند ماه پیش که اینطور نبود حالا نمیدونم چیشده یهو اینطوری شده.
بغیر از اینکه هیچ محبتی ازشون نمیبینم بهم استرس 24 ساعته هم وارد میکنن…چرا درس نمیخونی؟این اخرین مهلتت برای درس خوندنه و اگه قبول نشدی باید بری خدمت سربازی اگه درس نخوندی بدبخت میشی و وظیفه تو فقط درس خوندنه کار که نمیکنی فقط یه وظیفه داری اونم درس خوندنه وظیفه تو بازی کردن با کامپیوتر و اینترنت و غیره نیست…خودشون به زور وظیفشون رو انجام میدن و بعضی وقتا هم وظایفشون رو انجام نمیدن اونوقت واسه من وظیفه وظیفه میکنن…خودم میدونم که این بار اخریه که امتحان میدم و کنکور میدم و اگه قبول نشدم میرم خدمت ولی بنظرم لازم نیست هر ثانیه بهم بگن چون من دارم تلاش خودمو میکنم و هر چقدر که میتونم درس میخونم ولی نمیتونم مثل معدل بالاها درس بخونم چون من از درس متنفرم و بغیر از اول دبستان که خوندن و نوشتن یاد گرفتیم به هیچ دردی نخورد تو زندگیم
یه چیز دیگه بگم مطلب رو تموم کنم: حرف زدن پشت سر من زمانی اوج گرفت که یه روز خونوادم شماره موبایلمو دادن به یه مغازه لباس فروشی که توسط یه پسر تقریبا 20 ساله اداره میشه و اون مغازه هر وقت لباس جدید براش میرسه اس ام اس میده.موبایل منم که همیشه توسط خونوادم چک میشد و منم چیزی نداشتم که بخوام بترسم.یه بار صبح از خواب بیدار شدم رفتم پای موبایل میبینم منو توی واتس اپ انداختن توی یه گروه که فیلما و عکسای پرون توش پخش میشد و مدیر گروه هم همون اقای مغازه دار لباس فروش بود.خونوادمم دیده بودن که رفتم توی این گروه.هر چی هم اعتراف کردم که من شبش گوشی دستم نبوده صبح رفتم میبینم توی این گروهم چطور میگید کار من بوده؟توی واتس اپ که معلوم نیست کی گروه داره که بری بهش بگی منو بنداز توی گروهت و عضو شدن توی گروه ها هم دست خودت نیست.خونوادم باور نمیکردن و پشت سرم حرف مفت میزدن.دیگه حالم از دست این خونواده عقب مونده و زبون نفهم بهم میخوره
خانم دکتر غلامی جواب بدن
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from Khadijehjahangiry
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۸۷۳
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم جهانگیری
🆔@khadijehjahangiry
شرح مشکل :
بنده ۴۸ ساله و مدرک لیسانس همسرم ۵۵ ساله دختر من ۲۳ سالش هست و دانشجو، رتبه ممتاز کلاس بود و سال ۱۲ افت کرد و با اینکه انتخاب با خودش بود دوسال پشت کنکور ماند و یجورایی بیخیال شده بود دختری که تا صبح برای امتحان داخلی مدرسه وقت میگذاشت بیدار بود سال ۱۲ چنان افتی کرد که نگو. پدرش از نوجوانی رابطه خوب پدرانه ای باهاش نداشت چند بار بخاطر بیرون رفتن با دوستانش یا حجاب کتکش زد، ازبس تو خانه آشوب و درگیری زیاد بود ، به شوهرم گفتم اگر اینطوری بخاهی باهاش برخورد کنی فایده نداره، ی مدتیه شوهرم دخالت نمیکنه اما از وقتی رفته دانشگاه سیگار میکشه، با اینکه خودم خیلی باهاش مدارا می کنم اما خیلی تند و بد رفتار هست و حتی باخاهر کوچکش، وقتی تو اتاقش میرم آشفته میشه و میگه بیرون بروید ،وی وقتایی که خانه است یا خوابیده یا گوشی حتی برای شام و ناهار هم نمیاد پیش ما ، بهش پیشنهاد کردم بره مشاوره سه جلسه رفت و دیگه نرفت، با ذوق وشوق لباس یا وسیله ای را که می خواهد ، میگه پول بهش میدم بخره، وقتی بدستش اورد ، پرت میکنه ی گوشه اتاقی داره اینقدر اشفته و بهم ریخته، لبا سهایی که بایست شسته بشه روژ هم انبار کرده. همیشه میره تو فاز غم و تنهایی خودش، دوستم داره گاهی باهشون میره بیرون، جدیدا میره سر کار، بهم گفت مغازه لباس فروشی، اما متوجه شدم مغازه اکسسوری که فندک و سیگار الکترونیکی این چیزا میفروشن ، وقتی فهمیدم بخاطر دروغش خیلی عصبانی شدم و حرفمون شد حقوق خیلی کم ولی حاضره از درسش هم بزنه و بره انجا، واقعا نمیدونم چکار کنم که از این حالت بیرون بیاد،
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
سلام به شما همراه گرامی
با دعوا کردن و بحث کردن کاری از پیش نمیبرید اما با رابطه ی توام با همدلی و مهربانی بیشتر میتونید به دخترتون کمک کنید. پس سعی کنید بدون قضاوت ، بدون مقایسه، بدون تحقیو و سرزنش کنارش باشید. اگر خیلی فاز غم داره کمکش کنید که با یک رونپزشک ویزیت بشه و در صورت تشخیص دارو مصرف کنند. موقع عصبانیت سعی کنید شما واکنشهاتون خیلی منفی نباشه و اجازه بدید تا آروم بشه و بعد اگر دوست داشت باهاش صحبت کنید. با توجه به توضیحی که دادید خیلی توی این شغلی که گفتید نمیمونه و شما کمکش کنید یا از کسانی که بیشتر رابطه خوب باهاش دارند کمک بگیرید تا مسیر شغلی بهتری و انتخاب کنه. از نظر خلقی بهم ریخته هست و بی ثبات و همین باعث شده که خیلی زود بهم بریزه و به مصرف سیگار رو بیاره و حتما نیاز هست که هم به روانپزشک و هم به روانشناس مراجعه کنه. و شما هم محیط خونه رو آروم تر کنید و رابطه گرم و بهتری باهاش داشته باشید تا بتونه از این شرایط خودشو نجات بده.
✅️خدیجه جهانگیری
✅️روانشناس
✅️خانواده و زوج
✅️اصفهان
✅️شماره تماس ۰۹۹۱۰۲۹۵۲۹۷
🌹🌹🌹
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم جهانگیری
🆔@khadijehjahangiry
شرح مشکل :
بنده ۴۸ ساله و مدرک لیسانس همسرم ۵۵ ساله دختر من ۲۳ سالش هست و دانشجو، رتبه ممتاز کلاس بود و سال ۱۲ افت کرد و با اینکه انتخاب با خودش بود دوسال پشت کنکور ماند و یجورایی بیخیال شده بود دختری که تا صبح برای امتحان داخلی مدرسه وقت میگذاشت بیدار بود سال ۱۲ چنان افتی کرد که نگو. پدرش از نوجوانی رابطه خوب پدرانه ای باهاش نداشت چند بار بخاطر بیرون رفتن با دوستانش یا حجاب کتکش زد، ازبس تو خانه آشوب و درگیری زیاد بود ، به شوهرم گفتم اگر اینطوری بخاهی باهاش برخورد کنی فایده نداره، ی مدتیه شوهرم دخالت نمیکنه اما از وقتی رفته دانشگاه سیگار میکشه، با اینکه خودم خیلی باهاش مدارا می کنم اما خیلی تند و بد رفتار هست و حتی باخاهر کوچکش، وقتی تو اتاقش میرم آشفته میشه و میگه بیرون بروید ،وی وقتایی که خانه است یا خوابیده یا گوشی حتی برای شام و ناهار هم نمیاد پیش ما ، بهش پیشنهاد کردم بره مشاوره سه جلسه رفت و دیگه نرفت، با ذوق وشوق لباس یا وسیله ای را که می خواهد ، میگه پول بهش میدم بخره، وقتی بدستش اورد ، پرت میکنه ی گوشه اتاقی داره اینقدر اشفته و بهم ریخته، لبا سهایی که بایست شسته بشه روژ هم انبار کرده. همیشه میره تو فاز غم و تنهایی خودش، دوستم داره گاهی باهشون میره بیرون، جدیدا میره سر کار، بهم گفت مغازه لباس فروشی، اما متوجه شدم مغازه اکسسوری که فندک و سیگار الکترونیکی این چیزا میفروشن ، وقتی فهمیدم بخاطر دروغش خیلی عصبانی شدم و حرفمون شد حقوق خیلی کم ولی حاضره از درسش هم بزنه و بره انجا، واقعا نمیدونم چکار کنم که از این حالت بیرون بیاد،
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
سلام به شما همراه گرامی
با دعوا کردن و بحث کردن کاری از پیش نمیبرید اما با رابطه ی توام با همدلی و مهربانی بیشتر میتونید به دخترتون کمک کنید. پس سعی کنید بدون قضاوت ، بدون مقایسه، بدون تحقیو و سرزنش کنارش باشید. اگر خیلی فاز غم داره کمکش کنید که با یک رونپزشک ویزیت بشه و در صورت تشخیص دارو مصرف کنند. موقع عصبانیت سعی کنید شما واکنشهاتون خیلی منفی نباشه و اجازه بدید تا آروم بشه و بعد اگر دوست داشت باهاش صحبت کنید. با توجه به توضیحی که دادید خیلی توی این شغلی که گفتید نمیمونه و شما کمکش کنید یا از کسانی که بیشتر رابطه خوب باهاش دارند کمک بگیرید تا مسیر شغلی بهتری و انتخاب کنه. از نظر خلقی بهم ریخته هست و بی ثبات و همین باعث شده که خیلی زود بهم بریزه و به مصرف سیگار رو بیاره و حتما نیاز هست که هم به روانپزشک و هم به روانشناس مراجعه کنه. و شما هم محیط خونه رو آروم تر کنید و رابطه گرم و بهتری باهاش داشته باشید تا بتونه از این شرایط خودشو نجات بده.
✅️خدیجه جهانگیری
✅️روانشناس
✅️خانواده و زوج
✅️اصفهان
✅️شماره تماس ۰۹۹۱۰۲۹۵۲۹۷
🌹🌹🌹
Forwarded from Khadijehjahangiry
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۸۹۱
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم جهانگیری
🆔@khadijehjahangiry
شرح مشکل :
"سلام. نمیدونم چطوری باید شروع کنم من اصلا سخنور خوبی نیستم نمیدونم میتونم حسم رو بهتون انتقال بدم من پنج ساله وارد یه رابطه عاشقانه شدم. یه عشق اشتباه البته اشتباه نه از طرف من از نظر اون (بهزاد). من عاشق بهزادم از عشقو احساسم نمیتونم بهتون بگم چون قادر به توصیفش نیستم اما بخاطر اینکه اون ته این عشقو وصال نمیدید به هزار دلیل منطقی همه کار کردم تا ازش جدا بشم. همون سالهای اول تصمیم گرفتم واسه همیشه بذارم برم. نخواستم این عشقو وابستگی بیشتر بشه اما وقتی این تصمیم و قطعی گرفتم و رفتم نابود شدم انگار نتیجه عکس داشت وابستگیم دلتنگیم عشقم قابل کنترل نبود تو تموم چند ماهی که گذاشتم رفتم تبدیل به یه ادم گوشه گیر و افسرده شدم تمام دلخوشیم خوندن هزار بار اس ام اس و هزار بار دیدن عکساش بود. درسته اون موقع سنم خیلی کم بود و هیچ درکی از عشق نداشتم فک میکردم گذر زمان عقلم و بهم برمیگردونه اما الان بیست و شش سالمه روز به روز بدتر پیش میره خلاصه جدایی ازش فایده ای نداشت. این رابطه دوباره شروع شد و از شکل قبلش قوی تر شد بعد یه مدت دوباره به خودم اومدم که دارم اشتباه میرم با اینکه همیشه این امید در من بوده و هست که ما بهم میرسیم. اوضاع روحیم داغون بود اون موقع من برای تحصیل دور از خانواده خوابگاه دانشگاهی بودم. دوستام و اطرافیام برای آروم کردن من از تجربیاتشون راهی رو جلو پام میزاشتن. بی محلی بی خیالی کار و مشغله زیاد جایگزین کردن یک فرد دیگه همشونو امتحان کردم اما جواب نداد که هیچ از مسیر اصلی زندگیمم منحرف شدم. من رسیدم به آخر خط دیگه نمیتونم به جدایی فک کنم این ازدواج و رسیدن اگه اشتباهم باشه من میخوام مثه همه این اشتباه و تجربه کنم چرا باید با کسی که دوس دارم ازدواج نکنم چون ثروتم از خونواده اون کمتره چون تحصیل فقط پدرو مادرم از خونوادش کمتره یا چون خونواده من آدمای شهرستانی و ساده هستن و اهل تجملات نیستن من از وضع زندگیم ناراحت و شرمنده نیستم من عاشق خونوادمم اما چرا باید با کسی نباشم که عاشقشم بخاطر این منطق، این قانون و منطق رو کی گذاشته مگه من خواستم خونوادم ثروتمند نباشند یا خونواده اون ثروتمند باشن. البته بهزاد با خونوادش خیلی فرق داره اما خوانوادش خط قرمزشه که نمیتونه حتی یه لحظه به گذشتن ازشون فک کنه. بهزاد عاشقه منه واسه این حرفم دلایلیم دارم، من این عشقو تو روزای اول نمیدیدم اما الان روز به روز این عشقو قوی تر میبینم بهزاد ادمیه وابسته و احساساتی اما با منطق خیلی قوی زود عاشق کسی نمیشه فقط مرور زمان باعث عشق و وابستگیش میشه. خواهش میکنم متن منو بخونین و بهم کمک کنید من به کمکتون شدیدا احتیاج دارم لطفا"
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
سلام به شما دوست و همراه گرامی
وقتی تو خودت انتخاب کردی که تو این رابطه بمونی و اون و به ازدواج برسونی هرچند اشتباه پس دیگه کسی نمیتونه به تو بگه این انتخاب و نکن. چون همه تصمیم ها و انتخاب ها با خودته و تو به سنی رسیدی که میتونی تصمیم گیرنده باشی اما نکته ای که هست این هست که بهزادم باید نظرش با تو یکی باشه و اونم قصدش ازدواج باشه تا اینطوری هر دوی شما به هدفتون برسید اما اگر بهزاد مخالف باشه و مدام دلیل بیاره واست که نمیشه و نمیتونم یعنی اینکه قصدش ازدواج نیست و نمیتونه تصمیم بگیره و اون موقع باز خودت هستی که میخوای توی یک رابطه یک طرفه باشی یا نه بیایی بیرون.
سعی کن الان که فرصت داری در کنار رابطه به رشد شخصی خودت هم فکر کنی و خودتو بالا بکشی. جدا از خانواده و شرایط پیشرفت خودت هم میتونه روی رابطه و آینده تو تاثیر بذاره پس از خودت اصلا غافل نشو. و ببین هدف بهزاد چیه میخواد باشه یا نه و بعد تصمیم بگیر.
✅️خدیجه جهانگیری
✅️روانشناس
✅️خانواده و زوج
✅️اصفهان
✅️شماره تماس ۰۹۹۱۰۲۹۵۲۹۷
🌹🌹🌹
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم جهانگیری
🆔@khadijehjahangiry
شرح مشکل :
"سلام. نمیدونم چطوری باید شروع کنم من اصلا سخنور خوبی نیستم نمیدونم میتونم حسم رو بهتون انتقال بدم من پنج ساله وارد یه رابطه عاشقانه شدم. یه عشق اشتباه البته اشتباه نه از طرف من از نظر اون (بهزاد). من عاشق بهزادم از عشقو احساسم نمیتونم بهتون بگم چون قادر به توصیفش نیستم اما بخاطر اینکه اون ته این عشقو وصال نمیدید به هزار دلیل منطقی همه کار کردم تا ازش جدا بشم. همون سالهای اول تصمیم گرفتم واسه همیشه بذارم برم. نخواستم این عشقو وابستگی بیشتر بشه اما وقتی این تصمیم و قطعی گرفتم و رفتم نابود شدم انگار نتیجه عکس داشت وابستگیم دلتنگیم عشقم قابل کنترل نبود تو تموم چند ماهی که گذاشتم رفتم تبدیل به یه ادم گوشه گیر و افسرده شدم تمام دلخوشیم خوندن هزار بار اس ام اس و هزار بار دیدن عکساش بود. درسته اون موقع سنم خیلی کم بود و هیچ درکی از عشق نداشتم فک میکردم گذر زمان عقلم و بهم برمیگردونه اما الان بیست و شش سالمه روز به روز بدتر پیش میره خلاصه جدایی ازش فایده ای نداشت. این رابطه دوباره شروع شد و از شکل قبلش قوی تر شد بعد یه مدت دوباره به خودم اومدم که دارم اشتباه میرم با اینکه همیشه این امید در من بوده و هست که ما بهم میرسیم. اوضاع روحیم داغون بود اون موقع من برای تحصیل دور از خانواده خوابگاه دانشگاهی بودم. دوستام و اطرافیام برای آروم کردن من از تجربیاتشون راهی رو جلو پام میزاشتن. بی محلی بی خیالی کار و مشغله زیاد جایگزین کردن یک فرد دیگه همشونو امتحان کردم اما جواب نداد که هیچ از مسیر اصلی زندگیمم منحرف شدم. من رسیدم به آخر خط دیگه نمیتونم به جدایی فک کنم این ازدواج و رسیدن اگه اشتباهم باشه من میخوام مثه همه این اشتباه و تجربه کنم چرا باید با کسی که دوس دارم ازدواج نکنم چون ثروتم از خونواده اون کمتره چون تحصیل فقط پدرو مادرم از خونوادش کمتره یا چون خونواده من آدمای شهرستانی و ساده هستن و اهل تجملات نیستن من از وضع زندگیم ناراحت و شرمنده نیستم من عاشق خونوادمم اما چرا باید با کسی نباشم که عاشقشم بخاطر این منطق، این قانون و منطق رو کی گذاشته مگه من خواستم خونوادم ثروتمند نباشند یا خونواده اون ثروتمند باشن. البته بهزاد با خونوادش خیلی فرق داره اما خوانوادش خط قرمزشه که نمیتونه حتی یه لحظه به گذشتن ازشون فک کنه. بهزاد عاشقه منه واسه این حرفم دلایلیم دارم، من این عشقو تو روزای اول نمیدیدم اما الان روز به روز این عشقو قوی تر میبینم بهزاد ادمیه وابسته و احساساتی اما با منطق خیلی قوی زود عاشق کسی نمیشه فقط مرور زمان باعث عشق و وابستگیش میشه. خواهش میکنم متن منو بخونین و بهم کمک کنید من به کمکتون شدیدا احتیاج دارم لطفا"
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
سلام به شما دوست و همراه گرامی
وقتی تو خودت انتخاب کردی که تو این رابطه بمونی و اون و به ازدواج برسونی هرچند اشتباه پس دیگه کسی نمیتونه به تو بگه این انتخاب و نکن. چون همه تصمیم ها و انتخاب ها با خودته و تو به سنی رسیدی که میتونی تصمیم گیرنده باشی اما نکته ای که هست این هست که بهزادم باید نظرش با تو یکی باشه و اونم قصدش ازدواج باشه تا اینطوری هر دوی شما به هدفتون برسید اما اگر بهزاد مخالف باشه و مدام دلیل بیاره واست که نمیشه و نمیتونم یعنی اینکه قصدش ازدواج نیست و نمیتونه تصمیم بگیره و اون موقع باز خودت هستی که میخوای توی یک رابطه یک طرفه باشی یا نه بیایی بیرون.
سعی کن الان که فرصت داری در کنار رابطه به رشد شخصی خودت هم فکر کنی و خودتو بالا بکشی. جدا از خانواده و شرایط پیشرفت خودت هم میتونه روی رابطه و آینده تو تاثیر بذاره پس از خودت اصلا غافل نشو. و ببین هدف بهزاد چیه میخواد باشه یا نه و بعد تصمیم بگیر.
✅️خدیجه جهانگیری
✅️روانشناس
✅️خانواده و زوج
✅️اصفهان
✅️شماره تماس ۰۹۹۱۰۲۹۵۲۹۷
🌹🌹🌹
Forwarded from Roya Chamanpira
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۸۷۱
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم چمن پیرا
🆔@Roya262
شرح مشکل :
مادری ۳۷ ساله هستم همسرم ۴۲ سالشون هست و پسرمون تازه داره یک ساله میشه. اولین فرزندمون هست.
پسرم یک سری رفتارها داره که میخام علتش رو بدونم نگرانم بابتش.
مثلا ی موقه هایی اگر کاری میخاد انجام بده نتونه داد میزنه یا میزنه زیر گریه و حالت بی حوصله میشه سرشو تکون میده و وسیله رو پرت میکنه.
گاهی داد هم میزنه بین بازی هاش
گاهی بی حوصله میشه یا مثلا بغل منو میخاد و من شرایط بغل گرفتنش رو در اون لحظه ندارم خودشو میندازه زمین یکم خودشو زمین میزنه دهنشو سرشو هی میزنه زمین دردش میاد بعد گریه میکنه.
اگر لج خواب یا چیزی رو داشته باشه گریه میکنه و اغلب آروم نمیشه تا به هدفش برسه.
بی نهایت وابسته به من هست دروی منو تحمل نمیکنه داخل خونه میگه از جلو چشم من دور نشو هرجا میرم میاد پشت سرم.
بی نهایت کنجکاو هست و همه چیز میریزه بهم دست میزنه کلا ورجو وورجه زیاد میکنه، عاشق اینه ک دالی بازی کنه و ی جای قایم شه برم دنبالش و بخنده، عاشق هیجان، از جاهای بلند مرتب تلاش میکنه بره بالا
البته هنوز دندوناش کامل بیرون نیمده و زیاد اذیتش میکنه بعضی بی قراری هاش میزارم پای درد لثه ها و اضطراب جدایی ک داره، اما اون خشم ناگهانی و لج گرفتن در این سن برام نگران کننده بود.
خودم بی نهایت عصبی هستم و وسواس فکری دارم و اگر برم تحت درمان قطعا باید دارو مصرف کنم اما تا بحال نرفتم.
ناخواسته سرش زیاد داد میزنم گاهی با داد من انگار توی روم وایمیسه و یکم داد میزنه یا میترسه
بی نهایت از بی خوابی و خستگی زود عصبی میشم.
از بعد از تولد پسرم رابطم با همسرم زیاد عاطفی و مهربون نیست کلا ی سری چیزها ریخته بهم حال خودم اصلا خوب نیست.
آیا ممکن روی پسرم تاثیر گذاشته باشه همه ی اینها؟
جواب سوال شما :سلام و درود خدمت شما، از توضیحاتی که دادی کاملاً مشخصه که هم نگرانی شما برای پسرتون طبیعی هستش و هم فشار زیادی روی خودتون احساس میکنید .
* رفتارهای پسرتون
- گریه ، جیغ و پرت کردن وسایل در این سن (حدود یک سالگی) بسیار رایج هست. کودکان در این سن ، هنوز زبان و توانایی کنترل هیجانات رو ندارن ، بنابراین وقتی به خواستهای نمیرسن یا ناکام میشن ، با گریه و جیغ واکنش نشون میدن . این بخشی از رشد طبیعی اوناست .
- وابستگی شدید به شما هم طبیعی هست . در حدود یک سالگی ، اضطراب جدایی به اوج میرسه . کودک میترسه مادر از دیدش برود و دیگر برنگردد ، بنابراین مدام دنبال شما میاد .
- کنجکاوی ، دالی بازی ، تلاش برای بالا رفتن نشانههای خوبین و نشون میده که رشدِ شناختی و حرکتیش فعال هست .
- زدن سر یا بدن به زمین بیشتر یک واکنش هیجانیه . کودک هنوز نمیدونه چطور احساساتش را مدیریت کنه و گاهی با این رفتارها توجه میگیره . البته باید مراقب باشین آسیب جدی نبینه .
* تأثیر شرایط شما بر او
- کودکان مثل آینه هستن ؛ هیجانات والدین را خیلی سریع جذب میکنن . وقتی شما خسته ، بیحوصله یا عصبی هستین ، او هم میتونه این تنش رو درک کنه و واکنشهای شدیدتری نشون بده .
- داد زدن یا تنش بین والدین میتونه باعث بشه کودک بیشتر بیقراری کنه یا برای جلب توجه رفتارهای تندتری نشون بده .
- این به معنای "خراب شدن" یا آسیب جدی نیست ، بلکه نشون میده محیط عاطفی خونه روی او اثر داره . هرچه آرامش و حمایت بیشتری دریافت کنه ، رفتارهاش هم متعادلتر میشه .
* چه کارهایی میتونه کمک کننده باشه ...
- آرامسازی خودتون : حتی چند دقیقه نفس عمیق ، پیادهروی کوتاه یا کمک گرفتن از همسر/خانواده برای استراحت میتونه عصبانیت و خستگی رو کمتر کنه .
- واکنش به رفتارهای او: وقتی جیغ میزنه یا خودش را زمین میزنه ، سعی کنید آرام بمانید . او را ایمن نگه دارید ولی سریع تسلیم خواستهش نشید . با آرامش و ثبات ، یاد میگیرد که گریه همیشه راه رسیدن به هدف نیست .
- تقویت رابطه با همسر: حتی چند لحظه محبت ساده (یک گفتوگوی کوتاه ، یک کار مشترک) میتونه فضای خونه رو آرومتر کنه و به شما انرژی بدهد .
- کمک حرفهای برای خودتون: چون گفتید وسواس فکری و عصبانیت دارید، بهتر است با یک روانشناس یا روانپزشک صحبت کنید. درمان فقط دارو نیست ؛ گاهی مشاوره و تکنیکهای مدیریت استرس بسیار مؤثرند.
سخنِ آخر : رفتارهای پسرتون در این سن طبیعی هستن (گریه ، وابستگی ، جیغ ، کنجکاوی). اما شرایط روحی شما و تنشهای خانوادگی میتونه شدت این رفتارها را بیشتر کنه . اگر شما آرومتر و حمایتشدهتر باشید ، او هم آرامتر خواهد شد.
با آرزوی توفیق روز افزون برای شما
رؤیا چمن پیرا مشاور کودک و نوجوان و اختلالات شخصیتی
تماس: 09194175932
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم چمن پیرا
🆔@Roya262
شرح مشکل :
مادری ۳۷ ساله هستم همسرم ۴۲ سالشون هست و پسرمون تازه داره یک ساله میشه. اولین فرزندمون هست.
پسرم یک سری رفتارها داره که میخام علتش رو بدونم نگرانم بابتش.
مثلا ی موقه هایی اگر کاری میخاد انجام بده نتونه داد میزنه یا میزنه زیر گریه و حالت بی حوصله میشه سرشو تکون میده و وسیله رو پرت میکنه.
گاهی داد هم میزنه بین بازی هاش
گاهی بی حوصله میشه یا مثلا بغل منو میخاد و من شرایط بغل گرفتنش رو در اون لحظه ندارم خودشو میندازه زمین یکم خودشو زمین میزنه دهنشو سرشو هی میزنه زمین دردش میاد بعد گریه میکنه.
اگر لج خواب یا چیزی رو داشته باشه گریه میکنه و اغلب آروم نمیشه تا به هدفش برسه.
بی نهایت وابسته به من هست دروی منو تحمل نمیکنه داخل خونه میگه از جلو چشم من دور نشو هرجا میرم میاد پشت سرم.
بی نهایت کنجکاو هست و همه چیز میریزه بهم دست میزنه کلا ورجو وورجه زیاد میکنه، عاشق اینه ک دالی بازی کنه و ی جای قایم شه برم دنبالش و بخنده، عاشق هیجان، از جاهای بلند مرتب تلاش میکنه بره بالا
البته هنوز دندوناش کامل بیرون نیمده و زیاد اذیتش میکنه بعضی بی قراری هاش میزارم پای درد لثه ها و اضطراب جدایی ک داره، اما اون خشم ناگهانی و لج گرفتن در این سن برام نگران کننده بود.
خودم بی نهایت عصبی هستم و وسواس فکری دارم و اگر برم تحت درمان قطعا باید دارو مصرف کنم اما تا بحال نرفتم.
ناخواسته سرش زیاد داد میزنم گاهی با داد من انگار توی روم وایمیسه و یکم داد میزنه یا میترسه
بی نهایت از بی خوابی و خستگی زود عصبی میشم.
از بعد از تولد پسرم رابطم با همسرم زیاد عاطفی و مهربون نیست کلا ی سری چیزها ریخته بهم حال خودم اصلا خوب نیست.
آیا ممکن روی پسرم تاثیر گذاشته باشه همه ی اینها؟
جواب سوال شما :سلام و درود خدمت شما، از توضیحاتی که دادی کاملاً مشخصه که هم نگرانی شما برای پسرتون طبیعی هستش و هم فشار زیادی روی خودتون احساس میکنید .
* رفتارهای پسرتون
- گریه ، جیغ و پرت کردن وسایل در این سن (حدود یک سالگی) بسیار رایج هست. کودکان در این سن ، هنوز زبان و توانایی کنترل هیجانات رو ندارن ، بنابراین وقتی به خواستهای نمیرسن یا ناکام میشن ، با گریه و جیغ واکنش نشون میدن . این بخشی از رشد طبیعی اوناست .
- وابستگی شدید به شما هم طبیعی هست . در حدود یک سالگی ، اضطراب جدایی به اوج میرسه . کودک میترسه مادر از دیدش برود و دیگر برنگردد ، بنابراین مدام دنبال شما میاد .
- کنجکاوی ، دالی بازی ، تلاش برای بالا رفتن نشانههای خوبین و نشون میده که رشدِ شناختی و حرکتیش فعال هست .
- زدن سر یا بدن به زمین بیشتر یک واکنش هیجانیه . کودک هنوز نمیدونه چطور احساساتش را مدیریت کنه و گاهی با این رفتارها توجه میگیره . البته باید مراقب باشین آسیب جدی نبینه .
* تأثیر شرایط شما بر او
- کودکان مثل آینه هستن ؛ هیجانات والدین را خیلی سریع جذب میکنن . وقتی شما خسته ، بیحوصله یا عصبی هستین ، او هم میتونه این تنش رو درک کنه و واکنشهای شدیدتری نشون بده .
- داد زدن یا تنش بین والدین میتونه باعث بشه کودک بیشتر بیقراری کنه یا برای جلب توجه رفتارهای تندتری نشون بده .
- این به معنای "خراب شدن" یا آسیب جدی نیست ، بلکه نشون میده محیط عاطفی خونه روی او اثر داره . هرچه آرامش و حمایت بیشتری دریافت کنه ، رفتارهاش هم متعادلتر میشه .
* چه کارهایی میتونه کمک کننده باشه ...
- آرامسازی خودتون : حتی چند دقیقه نفس عمیق ، پیادهروی کوتاه یا کمک گرفتن از همسر/خانواده برای استراحت میتونه عصبانیت و خستگی رو کمتر کنه .
- واکنش به رفتارهای او: وقتی جیغ میزنه یا خودش را زمین میزنه ، سعی کنید آرام بمانید . او را ایمن نگه دارید ولی سریع تسلیم خواستهش نشید . با آرامش و ثبات ، یاد میگیرد که گریه همیشه راه رسیدن به هدف نیست .
- تقویت رابطه با همسر: حتی چند لحظه محبت ساده (یک گفتوگوی کوتاه ، یک کار مشترک) میتونه فضای خونه رو آرومتر کنه و به شما انرژی بدهد .
- کمک حرفهای برای خودتون: چون گفتید وسواس فکری و عصبانیت دارید، بهتر است با یک روانشناس یا روانپزشک صحبت کنید. درمان فقط دارو نیست ؛ گاهی مشاوره و تکنیکهای مدیریت استرس بسیار مؤثرند.
سخنِ آخر : رفتارهای پسرتون در این سن طبیعی هستن (گریه ، وابستگی ، جیغ ، کنجکاوی). اما شرایط روحی شما و تنشهای خانوادگی میتونه شدت این رفتارها را بیشتر کنه . اگر شما آرومتر و حمایتشدهتر باشید ، او هم آرامتر خواهد شد.
با آرزوی توفیق روز افزون برای شما
رؤیا چمن پیرا مشاور کودک و نوجوان و اختلالات شخصیتی
تماس: 09194175932
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from تخصیص گروه شاه کلید روانشناسی دکتر ثانی (زهرا رضایی)
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۸۶۴
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم خدایار
🆔@Tayebeh_Khodayar
شرح مشکل :
سلام ودرود خدمت دکترثانی عزیز
باتشکر ارگروه خوب تون 🌹🌹
بنده مشاور مدرسه هستم
دانش اموزی دارم که ۱۶سالش ووارد رابطه با یک پسرشده براازدواج ولی بعداز چندین باربرقراری رابطه کامل جنسی طی دوماه اشنایی ،بین شون بخاطرخیانت اقا اختلاف پیش اومده وتموم شده رابطه و اقا حاضرنیست بادخترازدواج کنه وباخیلی ازخانم هارابطه داره وبدبین هم هست به دختره
سوال بنده اینه، شاگردمن الان نگران میگه این اقا پسرمن ونگیره من دچار مشکل میشم دراینده وکسی باهام ازدواج نمیکنه ،چون دریک محیط کوچیک وروستا زندگی میکنند ویه جورایی عذاب وجدان هم داره ،والان ۴ماه رابطه شون هم تموم شده.
وازطرفی بخوادبه هرطریقی پسره روراضی کنه باهاش ازدواج کنه هم پسر ادم خوبی نیست هیچ جوره
الان بااین شرایط من چه توضیح وراهکاری بهشون بدم که درست باشه
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم خدایار
🆔@Tayebeh_Khodayar
شرح مشکل :
سلام ودرود خدمت دکترثانی عزیز
باتشکر ارگروه خوب تون 🌹🌹
بنده مشاور مدرسه هستم
دانش اموزی دارم که ۱۶سالش ووارد رابطه با یک پسرشده براازدواج ولی بعداز چندین باربرقراری رابطه کامل جنسی طی دوماه اشنایی ،بین شون بخاطرخیانت اقا اختلاف پیش اومده وتموم شده رابطه و اقا حاضرنیست بادخترازدواج کنه وباخیلی ازخانم هارابطه داره وبدبین هم هست به دختره
سوال بنده اینه، شاگردمن الان نگران میگه این اقا پسرمن ونگیره من دچار مشکل میشم دراینده وکسی باهام ازدواج نمیکنه ،چون دریک محیط کوچیک وروستا زندگی میکنند ویه جورایی عذاب وجدان هم داره ،والان ۴ماه رابطه شون هم تموم شده.
وازطرفی بخوادبه هرطریقی پسره روراضی کنه باهاش ازدواج کنه هم پسر ادم خوبی نیست هیچ جوره
الان بااین شرایط من چه توضیح وراهکاری بهشون بدم که درست باشه
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Audio
پاسخ سوال ۶۱۲۸۶۴
طیبه خدایار کارشناس ارشد روانشناسی
درمانگر کودک و نوجوان
🌱مشاوره خانواده
🌱 مشاوره فردی
🌱 مشاوره کودک
🌱 مشاوره نوجوان
🌱 مشاوره حضوری و آنلاین
🌱عضو انجمن روانشناسی ایران
🌱دارای پروانه صلاحیت حرفهای از سازمان نظام روانشناسی
🌱عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره
برای هماهنگی و تعیین وقت مشاوره با شماره ۰۹۹۴۰۵۰۶۸۷۷
مدرس کارگاه های آموزشی مهارتهای زندگی -
فرزند پروری- تربیت جنسی کودکان و نوجوانان
https://t.me/ttparenting
https://www.instagram.com/tayebe.khodayar1/profilecard/?igsh=MXdlMXl3Z2dteG1wYg==اینستاگرام
طیبه خدایار کارشناس ارشد روانشناسی
درمانگر کودک و نوجوان
🌱مشاوره خانواده
🌱 مشاوره فردی
🌱 مشاوره کودک
🌱 مشاوره نوجوان
🌱 مشاوره حضوری و آنلاین
🌱عضو انجمن روانشناسی ایران
🌱دارای پروانه صلاحیت حرفهای از سازمان نظام روانشناسی
🌱عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره
برای هماهنگی و تعیین وقت مشاوره با شماره ۰۹۹۴۰۵۰۶۸۷۷
مدرس کارگاه های آموزشی مهارتهای زندگی -
فرزند پروری- تربیت جنسی کودکان و نوجوانان
https://t.me/ttparenting
https://www.instagram.com/tayebe.khodayar1/profilecard/?igsh=MXdlMXl3Z2dteG1wYg==اینستاگرام
Forwarded from تخصیص گروه شاه کلید روانشناسی دکتر ثانی (زهرا رضایی)
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۸۸۶
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم خدایار
🆔@Tayebeh_Khodayar
شرح مشکل :
سلام
چند وقته مشكلي پيش اومده كه نميدونم چطور حلش كنم.پسرم خيلي عصبي شده و اين موضوع از وقتي كه وارد سن بلوغ شده بيشتر شده الان 14 سالشه و هي داره بيشتر ميشه.مثلأ وقتي باهاش حرف ميزنم زود از كوره در ميره وقتي ميره تو اتاقش يواشكي فحش ميده .ممنون ميشم اگه كمكم كنيد
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم خدایار
🆔@Tayebeh_Khodayar
شرح مشکل :
سلام
چند وقته مشكلي پيش اومده كه نميدونم چطور حلش كنم.پسرم خيلي عصبي شده و اين موضوع از وقتي كه وارد سن بلوغ شده بيشتر شده الان 14 سالشه و هي داره بيشتر ميشه.مثلأ وقتي باهاش حرف ميزنم زود از كوره در ميره وقتي ميره تو اتاقش يواشكي فحش ميده .ممنون ميشم اگه كمكم كنيد
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Audio
پاسخ سوال ۶۱۲۸۸۶
طیبه خدایار کارشناس ارشد روانشناسی
درمانگر کودک و نوجوان
🌱مشاوره خانواده
🌱 مشاوره فردی
🌱 مشاوره کودک
🌱 مشاوره نوجوان
🌱 مشاوره حضوری و آنلاین
🌱عضو انجمن روانشناسی ایران
🌱دارای پروانه صلاحیت حرفهای از سازمان نظام روانشناسی
🌱عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره
برای هماهنگی و تعیین وقت مشاوره با شماره ۰۹۹۴۰۵۰۶۸۷۷
مدرس کارگاه های آموزشی مهارتهای زندگی -
فرزند پروری- تربیت جنسی کودکان و نوجوانان
https://t.me/ttparenting
https://www.instagram.com/tayebe.khodayar1/profilecard/?igsh=MXdlMXl3Z2dteG1wYg==اینستاگرام
طیبه خدایار کارشناس ارشد روانشناسی
درمانگر کودک و نوجوان
🌱مشاوره خانواده
🌱 مشاوره فردی
🌱 مشاوره کودک
🌱 مشاوره نوجوان
🌱 مشاوره حضوری و آنلاین
🌱عضو انجمن روانشناسی ایران
🌱دارای پروانه صلاحیت حرفهای از سازمان نظام روانشناسی
🌱عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره
برای هماهنگی و تعیین وقت مشاوره با شماره ۰۹۹۴۰۵۰۶۸۷۷
مدرس کارگاه های آموزشی مهارتهای زندگی -
فرزند پروری- تربیت جنسی کودکان و نوجوانان
https://t.me/ttparenting
https://www.instagram.com/tayebe.khodayar1/profilecard/?igsh=MXdlMXl3Z2dteG1wYg==اینستاگرام
Forwarded from تخصیص گروه شاه کلید روانشناسی دکتر ثانی (زهرا رضایی)
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۹۰۴
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم خطیبی
🆔@KH_Mahgol
شرح مشکل :
سلام خدمت اساتید محترم خانمی هستم 40ساله مادردوفرزندپسر10و4,ساله 12ساله ازدواج کردم از همان نامزدی مادرشوهر و خواهرشوهرم رفتارهای بدی داشتند نامزدی خیلی راحت دستم میگرفتند ازخونشون مینداختن بیرون همسرم میگف ازدواج کنیم درست میشن ولی بدتر شدن طوری که توحاملگی اولم بخاطر استرس زیاد آی سی یو بستری شدم بعد که پسراولم حرف میافتادمادرشوهرم جلو پسرم خیابون من کتک زد پسرم لکنت زبان گرفت مجبور شدم جندسال گفتار درمانی ببرم عروسی خواهر شوهرم خیلی ریلکس من شوهرم از عروسی بیرون کردن جلو همه مهمونا ولی من همش گذشت میکردم درعید روز مادر مناسبتها تولدهاشون هدیه میگرفتم و میرفتم دیدنشون ازشوهرم هم کلی خواهش که بامن بیاد همسرم همیشه مخالف رفت امدمون با خانوادش بود مادرشوهرم دلیل رفتارش فقط این بود همسرم جرا زود ازدواج کرد باید میموندخواهربرادرش سروسامان میداد بعد البته بهانه بود تادلیل اما مشکل اصلی من اردیبهشت امسال بابام فوت شد خانواده همسرم بااینکه من عید دیدنی رفته بودم عیدبرده بودم به حالت قهرمراسم نیومدن هیج یه زنگ برای تسلیت نزدن بعدفوت بابام مدتی افسرده کی گرفتم ودکتر گفت عصابم ضعیف خونرسانی مغز خوب انجام نمیشه
الآنم دارو استفاده میکنم شوهرم فوق العاده منطقی وباشعورهست ولی من این روزها بشدت عصبی هستم ولی مشکلم اینکه اینکار گذشت من تمام شده ازکوجکترین اشتباه یا نمیتونم بگذرم سریع رفت وآمدم قطع میکنم واین روزها همسرم محکوم میکنم که که چرامن تواین شهرنگه داشت تا بیماربشم اون مقصرمیدونم البته بااینکه میدونم شرایط رفتنمون نبود ازخانواده خودم هم دور هستم واقعا نمیدونم حرااینطوری شدم چندوقت پیش یه دوستم بهم بی احترامی کرد بعد تولد اینا دعوت کرد نرفتم قبلاً میتونستم گذشت کنم الان نمیتونم بنظرتون علتش چی می تونه باشه میترسم به مرورزمان این رفتارم مشکل درست کند برام لطفا راهنماییم کنید
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم خطیبی
🆔@KH_Mahgol
شرح مشکل :
سلام خدمت اساتید محترم خانمی هستم 40ساله مادردوفرزندپسر10و4,ساله 12ساله ازدواج کردم از همان نامزدی مادرشوهر و خواهرشوهرم رفتارهای بدی داشتند نامزدی خیلی راحت دستم میگرفتند ازخونشون مینداختن بیرون همسرم میگف ازدواج کنیم درست میشن ولی بدتر شدن طوری که توحاملگی اولم بخاطر استرس زیاد آی سی یو بستری شدم بعد که پسراولم حرف میافتادمادرشوهرم جلو پسرم خیابون من کتک زد پسرم لکنت زبان گرفت مجبور شدم جندسال گفتار درمانی ببرم عروسی خواهر شوهرم خیلی ریلکس من شوهرم از عروسی بیرون کردن جلو همه مهمونا ولی من همش گذشت میکردم درعید روز مادر مناسبتها تولدهاشون هدیه میگرفتم و میرفتم دیدنشون ازشوهرم هم کلی خواهش که بامن بیاد همسرم همیشه مخالف رفت امدمون با خانوادش بود مادرشوهرم دلیل رفتارش فقط این بود همسرم جرا زود ازدواج کرد باید میموندخواهربرادرش سروسامان میداد بعد البته بهانه بود تادلیل اما مشکل اصلی من اردیبهشت امسال بابام فوت شد خانواده همسرم بااینکه من عید دیدنی رفته بودم عیدبرده بودم به حالت قهرمراسم نیومدن هیج یه زنگ برای تسلیت نزدن بعدفوت بابام مدتی افسرده کی گرفتم ودکتر گفت عصابم ضعیف خونرسانی مغز خوب انجام نمیشه
الآنم دارو استفاده میکنم شوهرم فوق العاده منطقی وباشعورهست ولی من این روزها بشدت عصبی هستم ولی مشکلم اینکه اینکار گذشت من تمام شده ازکوجکترین اشتباه یا نمیتونم بگذرم سریع رفت وآمدم قطع میکنم واین روزها همسرم محکوم میکنم که که چرامن تواین شهرنگه داشت تا بیماربشم اون مقصرمیدونم البته بااینکه میدونم شرایط رفتنمون نبود ازخانواده خودم هم دور هستم واقعا نمیدونم حرااینطوری شدم چندوقت پیش یه دوستم بهم بی احترامی کرد بعد تولد اینا دعوت کرد نرفتم قبلاً میتونستم گذشت کنم الان نمیتونم بنظرتون علتش چی می تونه باشه میترسم به مرورزمان این رفتارم مشکل درست کند برام لطفا راهنماییم کنید
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from 🌾mahgol🌾
تخصیص گروه شاه کلید روانشناسی دکتر ثانی
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۹۰۴ 🍃🌺🍃🍂 🍂🍃🌺 🌺🍂 🍃 🌺 🍂 مشاور شما : سرکار خانم خطیبی 🆔@KH_Mahgol شرح مشکل : سلام خدمت اساتید محترم خانمی هستم 40ساله مادردوفرزندپسر10و4,ساله 12ساله ازدواج کردم از همان نامزدی مادرشوهر و خواهرشوهرم رفتارهای بدی داشتند نامزدی خیلی…
Forwarded from تخصیص گروه شاه کلید روانشناسی دکتر ثانی (زهرا رضایی)
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۸۷۷
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم رمضانی
🆔@Mah_ramezani26
شرح مشکل :
سلام
دختری ۱۹ ساله هستم. خواستگاری داشتم که کنسل شد و الان خواستگاری دیگر برایم آماده ولی من نمیدانم چی باید بپرسم که به شناخت کافی برسم و نمیتونم از جواب هایی که به سوالاتم داده میشه برداشت لازم رو بکنم، پدرم میگن هنوز آماده ازدواج نشدی و نمیدونی دقیقاً چی میخوای و اصلا دقت نمیکنی که طرف مقابلت چی میگه. تا حدی هم صحبتشون درسته ولی از طرفی من نیاز به همسر رو شدیداً احساس میکنم.
نمیدونم چیکار باید بکنم تقریباً هر فایل صوتی که درباره ازدواج باشه گوش کردم ولی بازم نمیدونم چجوری باید صحبت کنم و مهمتر از اون به چه چیزهایی دقت کنم. میخوام به مادرم بگم که پنجشنبه که تماس گرفتند این مورد رو هم رد کنند و دیگه خواستگار راه ندند ولی میدونم مشکل من تا چند سال دیگه هم حل نخواهد شد.
لطفاً بزرگواری کنید و من رو راهنمایی کنید.
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم رمضانی
🆔@Mah_ramezani26
شرح مشکل :
سلام
دختری ۱۹ ساله هستم. خواستگاری داشتم که کنسل شد و الان خواستگاری دیگر برایم آماده ولی من نمیدانم چی باید بپرسم که به شناخت کافی برسم و نمیتونم از جواب هایی که به سوالاتم داده میشه برداشت لازم رو بکنم، پدرم میگن هنوز آماده ازدواج نشدی و نمیدونی دقیقاً چی میخوای و اصلا دقت نمیکنی که طرف مقابلت چی میگه. تا حدی هم صحبتشون درسته ولی از طرفی من نیاز به همسر رو شدیداً احساس میکنم.
نمیدونم چیکار باید بکنم تقریباً هر فایل صوتی که درباره ازدواج باشه گوش کردم ولی بازم نمیدونم چجوری باید صحبت کنم و مهمتر از اون به چه چیزهایی دقت کنم. میخوام به مادرم بگم که پنجشنبه که تماس گرفتند این مورد رو هم رد کنند و دیگه خواستگار راه ندند ولی میدونم مشکل من تا چند سال دیگه هم حل نخواهد شد.
لطفاً بزرگواری کنید و من رو راهنمایی کنید.
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from محبوبه رمضانی
۶۱۲۸۷۷
محبوبه رمضانی
کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
محقق و پژوهشگر
زوج درمانگر
خانواده درمانگر
مشاوره پیش از ازدواج
درمانگر بیماران مزمن پزشکی
عضو انجمن نظام روانشناسی ایران
مشاوره آنلاین.
09355145010
شماره تماسهای کلینیک
0915 765 2428
051 9177 1202
آدرس کلینیک: مشهد ، خیابان سناباد ، سناباد ۴۵، کلینیک سبک زندگی
http://Instagram.com/mahbooberamezan
محبوبه رمضانی
کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
محقق و پژوهشگر
زوج درمانگر
خانواده درمانگر
مشاوره پیش از ازدواج
درمانگر بیماران مزمن پزشکی
عضو انجمن نظام روانشناسی ایران
مشاوره آنلاین.
09355145010
شماره تماسهای کلینیک
0915 765 2428
051 9177 1202
آدرس کلینیک: مشهد ، خیابان سناباد ، سناباد ۴۵، کلینیک سبک زندگی
http://Instagram.com/mahbooberamezan
Forwarded from تخصیص گروه شاه کلید روانشناسی دکتر ثانی (زهرا رضایی)
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۸۶۸
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم رمضانی
🆔@Mah_ramezani26
شرح مشکل :
سلام خانم هستم بیست و دو ساله دانشجو معلمم و دو ساله متاهل شدم یک ساله سر خونمون هستیم سن همسرم بیست و چهار سالشونه و مشکلی که الان من دارم به چند بخش تقسیم میشه که اگر اجازه بدید همه رو داخل این پیام خدمتتون میارم اما اگر توضیحات حالا اضافه تری لازم داشت خدمتتون میگم مشکل اولم این بود که ایشون در کل آدم خیلی خوبی به نظر من میومدن هم از لحاظ اول اعتقادی اخلاقی بعد هم از لحاظ ظاهری ما در دوران خاص یاری خیلی پرشور و با اشتیاق صحبت می کردیم با هم و من خیلی امیدوار بودم و با خیال راحت از بقیه خواستگارها چشم پوشی کردم و با ایشون ادامه دادم اما هرچی به زمان عقد نزدیک شدیم و من رفتار خانوادشون با خودم رو دیدم یه حسی درون من شروع کرد به سرکوب شدن و من رو منزوی کردن که وستم خودم رو نمی شناختم که اون حسه داره با من چیکار میکنه که من نمیتونم جلوی مادر ایشون یا خواهر ایشون که حالا خیلی هم تفاوت سنی با هم نداریم خود واقعین باشم
و این روی رابطه من و همسرم بسیار تاثیر گذاشت و من در مقابل چشم اعضای خانوادهم بهشون خیلی افتخار می کنم به وجودشون اما توی تنهایی های دو نفره خودمون اصلا نمی تونم شروع کننده لذت باشم یعنی نمی تونم خودم یه مقدماتی رو برای تفریح یا لحظات فان رو بگذرونیم نمیتونم فراهم کنم به خودی خود در حالی که توی خانواده خودم و توی حالا جمع دوستانم این خیلی بیشتر به چشم میاد از من و این رکود و سکون درون من در تمام طول عقدم مشاهده شد و احساس می کنم که در یک خلا هستم انقدری که احساسم رو نمی فهمم تا وقتی که مشکلی نباشه من اون حس خوب بودن ایشون رو خیلی سیگنال و سیگنالش بهم میرسه که ایشون آدم خوبیه ایشون فلانه اما اینکه آیا من احساس خوشبختی یا احساس خوشحالی و احساس ارزشمندی رو دارم اصلا اینطور نیست ایشون خیلی محبت زبانی کلامی هم با من دارن اما این اتفاق برای من افتاده این مورد اول مسئلمه
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم رمضانی
🆔@Mah_ramezani26
شرح مشکل :
سلام خانم هستم بیست و دو ساله دانشجو معلمم و دو ساله متاهل شدم یک ساله سر خونمون هستیم سن همسرم بیست و چهار سالشونه و مشکلی که الان من دارم به چند بخش تقسیم میشه که اگر اجازه بدید همه رو داخل این پیام خدمتتون میارم اما اگر توضیحات حالا اضافه تری لازم داشت خدمتتون میگم مشکل اولم این بود که ایشون در کل آدم خیلی خوبی به نظر من میومدن هم از لحاظ اول اعتقادی اخلاقی بعد هم از لحاظ ظاهری ما در دوران خاص یاری خیلی پرشور و با اشتیاق صحبت می کردیم با هم و من خیلی امیدوار بودم و با خیال راحت از بقیه خواستگارها چشم پوشی کردم و با ایشون ادامه دادم اما هرچی به زمان عقد نزدیک شدیم و من رفتار خانوادشون با خودم رو دیدم یه حسی درون من شروع کرد به سرکوب شدن و من رو منزوی کردن که وستم خودم رو نمی شناختم که اون حسه داره با من چیکار میکنه که من نمیتونم جلوی مادر ایشون یا خواهر ایشون که حالا خیلی هم تفاوت سنی با هم نداریم خود واقعین باشم
و این روی رابطه من و همسرم بسیار تاثیر گذاشت و من در مقابل چشم اعضای خانوادهم بهشون خیلی افتخار می کنم به وجودشون اما توی تنهایی های دو نفره خودمون اصلا نمی تونم شروع کننده لذت باشم یعنی نمی تونم خودم یه مقدماتی رو برای تفریح یا لحظات فان رو بگذرونیم نمیتونم فراهم کنم به خودی خود در حالی که توی خانواده خودم و توی حالا جمع دوستانم این خیلی بیشتر به چشم میاد از من و این رکود و سکون درون من در تمام طول عقدم مشاهده شد و احساس می کنم که در یک خلا هستم انقدری که احساسم رو نمی فهمم تا وقتی که مشکلی نباشه من اون حس خوب بودن ایشون رو خیلی سیگنال و سیگنالش بهم میرسه که ایشون آدم خوبیه ایشون فلانه اما اینکه آیا من احساس خوشبختی یا احساس خوشحالی و احساس ارزشمندی رو دارم اصلا اینطور نیست ایشون خیلی محبت زبانی کلامی هم با من دارن اما این اتفاق برای من افتاده این مورد اول مسئلمه
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from محبوبه رمضانی
۶۱۲۸۶۸
محبوبه رمضانی
کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
محقق و پژوهشگر
زوج درمانگر
خانواده درمانگر
مشاوره پیش از ازدواج
درمانگر بیماران مزمن پزشکی
عضو انجمن نظام روانشناسی ایران
مشاوره آنلاین.
09355145010
شماره تماسهای کلینیک
0915 765 2428
051 9177 1202
آدرس کلینیک: مشهد ، خیابان سناباد ، سناباد ۴۵، کلینیک سبک زندگی
http://Instagram.com/mahbooberamezan
محبوبه رمضانی
کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
محقق و پژوهشگر
زوج درمانگر
خانواده درمانگر
مشاوره پیش از ازدواج
درمانگر بیماران مزمن پزشکی
عضو انجمن نظام روانشناسی ایران
مشاوره آنلاین.
09355145010
شماره تماسهای کلینیک
0915 765 2428
051 9177 1202
آدرس کلینیک: مشهد ، خیابان سناباد ، سناباد ۴۵، کلینیک سبک زندگی
http://Instagram.com/mahbooberamezan
Forwarded from تخصیص گروه شاه کلید روانشناسی دکتر ثانی (زهرا رضایی)
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۸۹۶
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم رمضانی
🆔@Mah_ramezani26
شرح مشکل :
سلام خسته نباشید
من یه پسر 22 سالم و حدود 5 ماهه با یه دختر خانوم نامزد کردم قبل از نامزدی شناخت کافی از هم داشتیم مشکل من با ایشون اینه که مثلا تو اینستگرام دختر خالش لایو میگیره همش از خودش فیلم میگیره بعد با یه پسر غریبه تو لایو صحبت میکنه وقتی من میام تو لایو سریع لایو قطع میکنه یا اینه با پسر غریبه صحبت میکنه به قول خودش درباره نقاشی صحبت میکنه وقتی رمز اینستگرامشو میخوام سریع پیام هایی که بهم دادنو پاک میکنه میگم چرا همچین کاری میکنی وقتی چیزی نیست میگه یزره شوخی کردیم ترسیدم ناراحت بشی پاک کردم میدونه من با همه این کار هایی که گفتم مشکل دارم ولی باز کار خودشو بعد از یه مدت میکنه وقتی هم بهش میگم شکاک بودن منو بی اعتماد بودن منو وسط میکشه یا هی یه چیزی میکوبه سرم که فلانی اینطوره با نامزدش فلانی اونطوره بقیه هواب نامزدشونو دارن بخدا خسته شدم نمیدونم چیکار کنم
خواهش میکنم راهنماییم کنید.
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم رمضانی
🆔@Mah_ramezani26
شرح مشکل :
سلام خسته نباشید
من یه پسر 22 سالم و حدود 5 ماهه با یه دختر خانوم نامزد کردم قبل از نامزدی شناخت کافی از هم داشتیم مشکل من با ایشون اینه که مثلا تو اینستگرام دختر خالش لایو میگیره همش از خودش فیلم میگیره بعد با یه پسر غریبه تو لایو صحبت میکنه وقتی من میام تو لایو سریع لایو قطع میکنه یا اینه با پسر غریبه صحبت میکنه به قول خودش درباره نقاشی صحبت میکنه وقتی رمز اینستگرامشو میخوام سریع پیام هایی که بهم دادنو پاک میکنه میگم چرا همچین کاری میکنی وقتی چیزی نیست میگه یزره شوخی کردیم ترسیدم ناراحت بشی پاک کردم میدونه من با همه این کار هایی که گفتم مشکل دارم ولی باز کار خودشو بعد از یه مدت میکنه وقتی هم بهش میگم شکاک بودن منو بی اعتماد بودن منو وسط میکشه یا هی یه چیزی میکوبه سرم که فلانی اینطوره با نامزدش فلانی اونطوره بقیه هواب نامزدشونو دارن بخدا خسته شدم نمیدونم چیکار کنم
خواهش میکنم راهنماییم کنید.
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from محبوبه رمضانی
۶۱۲۸۹۶
محبوبه رمضانی
کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
محقق و پژوهشگر
زوج درمانگر
خانواده درمانگر
مشاوره پیش از ازدواج
درمانگر بیماران مزمن پزشکی
عضو انجمن نظام روانشناسی ایران
مشاوره آنلاین.
09355145010
شماره تماسهای کلینیک
0915 765 2428
051 9177 1202
آدرس کلینیک: مشهد ، خیابان سناباد ، سناباد ۴۵، کلینیک سبک زندگی
http://Instagram.com/mahbooberamezan
محبوبه رمضانی
کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
محقق و پژوهشگر
زوج درمانگر
خانواده درمانگر
مشاوره پیش از ازدواج
درمانگر بیماران مزمن پزشکی
عضو انجمن نظام روانشناسی ایران
مشاوره آنلاین.
09355145010
شماره تماسهای کلینیک
0915 765 2428
051 9177 1202
آدرس کلینیک: مشهد ، خیابان سناباد ، سناباد ۴۵، کلینیک سبک زندگی
http://Instagram.com/mahbooberamezan