Forwarded from Nasrin salehi
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۸۹
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم صالحی
🆔@slh_nas
شرح مشکل :
با درود و ادب.
هفت سال هست ساكن لندن هستم و داراي يك پسر پنج ساله. به شدت به دليل شكست هاي بزرگ در زندگي افسرده و دچار دپريشن شده ام و در روابط عاطفي هميشه دچار شكست مي شوم. روحيه خوب و بالايي ندارم و اعتماد به نفس خود را كامل از دست داده و به شدت به كمك نياز دارم ولی واقعا نمی دانم به چه نوع کمکی نیاز دارم.
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم صالحی
🆔@slh_nas
شرح مشکل :
با درود و ادب.
هفت سال هست ساكن لندن هستم و داراي يك پسر پنج ساله. به شدت به دليل شكست هاي بزرگ در زندگي افسرده و دچار دپريشن شده ام و در روابط عاطفي هميشه دچار شكست مي شوم. روحيه خوب و بالايي ندارم و اعتماد به نفس خود را كامل از دست داده و به شدت به كمك نياز دارم ولی واقعا نمی دانم به چه نوع کمکی نیاز دارم.
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from Nasrin salehi
پاسخ به سوال
612589
نسرین صالحی
کارشناس ارشد روانشناسی و درمانگر تحلیلی
عضو انجمن روانشناسان ایران
با کد عضویت 60347
شماره تماس جهت مشاوره آنلاین 👇
09167080932
612589
نسرین صالحی
کارشناس ارشد روانشناسی و درمانگر تحلیلی
عضو انجمن روانشناسان ایران
با کد عضویت 60347
شماره تماس جهت مشاوره آنلاین 👇
09167080932
Forwarded from Nasrin salehi
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۹۶
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم صالحی
🆔@slh_nas
شرح مشکل :
عرض سلام و روزبخیر خدمت عزیزان
سن 35
جنسیت دختر
میزان تحصیلات لیسانس
مجردی یا متاهل مجرد
فرزند و ازدواج قبلی ندارم
من وقتی میرم کتابفروشی هر کتابی میبینم ،دوس دارم ببینم چ مطالبی داره، دوس دارم بخرم بخونم و تو زندکی بکار ببرم،هر روز هم حریص تر میشم،
از کودکی ب پزشکی و اینا ،و محیط زیست، و نقاشی و مجسمه و ساختن ابزار و دستگاه ،علاقه داشتم
دانشگاه گرافیک خوندم و بقیه رشته هارو خدم خوندم
دستگاههای زیادی ساختم اختراعات زیادی دارم و ثبت نکردم
🥲خاستم بپرسم اسم این بیماری ک من دارم چیست ؟
؟راهکار درمانی چیه؟
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم صالحی
🆔@slh_nas
شرح مشکل :
عرض سلام و روزبخیر خدمت عزیزان
سن 35
جنسیت دختر
میزان تحصیلات لیسانس
مجردی یا متاهل مجرد
فرزند و ازدواج قبلی ندارم
من وقتی میرم کتابفروشی هر کتابی میبینم ،دوس دارم ببینم چ مطالبی داره، دوس دارم بخرم بخونم و تو زندکی بکار ببرم،هر روز هم حریص تر میشم،
از کودکی ب پزشکی و اینا ،و محیط زیست، و نقاشی و مجسمه و ساختن ابزار و دستگاه ،علاقه داشتم
دانشگاه گرافیک خوندم و بقیه رشته هارو خدم خوندم
دستگاههای زیادی ساختم اختراعات زیادی دارم و ثبت نکردم
🥲خاستم بپرسم اسم این بیماری ک من دارم چیست ؟
؟راهکار درمانی چیه؟
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from Nasrin salehi
پاسخ به سوال
612596
نسرین صالحی
کارشناس ارشد روانشناسی و درمانگر تحلیلی
عضو انجمن روانشناسان ایران
با کد عضویت 60347
شماره تماس جهت مشاوره آنلاین 👇
09167080932
612596
نسرین صالحی
کارشناس ارشد روانشناسی و درمانگر تحلیلی
عضو انجمن روانشناسان ایران
با کد عضویت 60347
شماره تماس جهت مشاوره آنلاین 👇
09167080932
Forwarded from Roya Chamanpira
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۷۱
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم چمن پیرا
🆔@Roya262
شرح مشکل :
سلام وقت بخیر
خانوم دکتر من یه دختر سه ساله که به دختر عموش حسادت میکنه دختر عموش ده ماهشه
مثلا اگه من یا باباش دختر عموشو بغل کنیم شاید خیلی کم حسادتشو بروز بده
ولی وقتی عمش یا مادربزرگ و پدربزرگش بغلش میکنن یا بازی میکنن باهاش دخترم حسادتشو بیشتر نشون میده و هعی میگه منم بچم و ادای نوزادارو در میاره
ممنون میشم بگید تو این موقعیت ها ما باید چیکار کنم❤️
جواب سوال شما : سلام و درود خدمت شما ، این واکنشِ دخترِ سه سالهتون کاملاً طبیعی و رایج هست . بچهها در این سن هنوز خیلی به توجه اطرافیان حساساند و وقتی میبینند توجهی که قبلاً فقط برای خودشون بوده حالا با یک نوزاد تقسیم میشه ، ممکنه حسادت یا رفتارهای کودکانهتر نشون بدن . نکته مهم اینه که این حسادت نشونهی بدی نیست ؛ بلکه نشون میده دخترتون نیاز داره مطمئن بشه همچنان عزیز و مهمه .
* کارهایی که میتونید انجام بدید
- توجه ویژه در جمع : وقتی مادربزرگ یا عمه نوزاد رو بغل میکنن ، شما یا پدرش میتونید سریع توجه دخترتون رو جلب کنید ؛ مثلاً با گفتن "بیا تو هم پیش من بشین" یا "تو دخترِعزیز و دوست داشتنی منی ، بیا کمک کن کوچولو رو بخندونیم".
آفرین تو باعث شدی کوچولو بخنده ،
ببین کوچولو رو بغل کردن ، ولی تو می تونی بیای پیش من و با هم بازی کنیم چون تو بزرگ تر و قوی تری .
- نقش دادن بهش : بچهها عاشق این هستن که "کمککار" باشن . میتونید به دخترتون نقشهایی بدید مثل آوردن دستمال برای نوزاد ، یا تکان دادن جغجغه . این باعث میشه احساس کنه بخشی از ماجراست نه بیرون از اون .
- تأکید بر بزرگ بودنش: وقتی ادای نوزاد درمیاره ، به جای سرزنش ، میتونید با لبخند بگید : "تو میخوای کوچولو باشی ، ولی من خیلی خوشحالم که دختر بزرگ و باهوشی دارم که میتونه حرف بزنه و بازی کنه ." اینطوری بزرگ بودن رو جذاب جلوه میدید .
- زمان اختصاصی : هر روز حتی چند دقیقه ، فقط برای دخترتون وقت بذارید ؛ بدون حضور نوزاد . این لحظههای "فقط من و مامان/بابا" خیلی بهش حسِ امنیت میده.
- تأیید احساساتش : وقتی میگه "منم بچم"، میتونید بگید : "آره عزیزم ، تو هم بچهی منی و همیشه مهمی." این جمله ساده خیلی آرامشبخشه .
*نکته مهم
حسادت در این سن طبیعی و گذراست . اگر شما با آرامش و محبت واکنش نشون بدید ، کمکم یاد میگیره که توجه تقسیمشده به معنی کمشدن عشق نیست .
سخنِ آخر: هر بار که دخترِ دلبندتون حسادت نشون میده ، به جای تمرکز ردی رفتار منفی، سریع براش یه نقش مثبت بسازيد. اینطوری کمکم یاد میگیره توجه گرفتن از راههای مثبت خیلی شیرینتره.
با آرزوی موفقیت برای شما
رؤیا چمن پیرا مشاور کودک و نوجوان و اختلالات شخصیتی
تماس: 09194175932
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم چمن پیرا
🆔@Roya262
شرح مشکل :
سلام وقت بخیر
خانوم دکتر من یه دختر سه ساله که به دختر عموش حسادت میکنه دختر عموش ده ماهشه
مثلا اگه من یا باباش دختر عموشو بغل کنیم شاید خیلی کم حسادتشو بروز بده
ولی وقتی عمش یا مادربزرگ و پدربزرگش بغلش میکنن یا بازی میکنن باهاش دخترم حسادتشو بیشتر نشون میده و هعی میگه منم بچم و ادای نوزادارو در میاره
ممنون میشم بگید تو این موقعیت ها ما باید چیکار کنم❤️
جواب سوال شما : سلام و درود خدمت شما ، این واکنشِ دخترِ سه سالهتون کاملاً طبیعی و رایج هست . بچهها در این سن هنوز خیلی به توجه اطرافیان حساساند و وقتی میبینند توجهی که قبلاً فقط برای خودشون بوده حالا با یک نوزاد تقسیم میشه ، ممکنه حسادت یا رفتارهای کودکانهتر نشون بدن . نکته مهم اینه که این حسادت نشونهی بدی نیست ؛ بلکه نشون میده دخترتون نیاز داره مطمئن بشه همچنان عزیز و مهمه .
* کارهایی که میتونید انجام بدید
- توجه ویژه در جمع : وقتی مادربزرگ یا عمه نوزاد رو بغل میکنن ، شما یا پدرش میتونید سریع توجه دخترتون رو جلب کنید ؛ مثلاً با گفتن "بیا تو هم پیش من بشین" یا "تو دخترِعزیز و دوست داشتنی منی ، بیا کمک کن کوچولو رو بخندونیم".
آفرین تو باعث شدی کوچولو بخنده ،
ببین کوچولو رو بغل کردن ، ولی تو می تونی بیای پیش من و با هم بازی کنیم چون تو بزرگ تر و قوی تری .
- نقش دادن بهش : بچهها عاشق این هستن که "کمککار" باشن . میتونید به دخترتون نقشهایی بدید مثل آوردن دستمال برای نوزاد ، یا تکان دادن جغجغه . این باعث میشه احساس کنه بخشی از ماجراست نه بیرون از اون .
- تأکید بر بزرگ بودنش: وقتی ادای نوزاد درمیاره ، به جای سرزنش ، میتونید با لبخند بگید : "تو میخوای کوچولو باشی ، ولی من خیلی خوشحالم که دختر بزرگ و باهوشی دارم که میتونه حرف بزنه و بازی کنه ." اینطوری بزرگ بودن رو جذاب جلوه میدید .
- زمان اختصاصی : هر روز حتی چند دقیقه ، فقط برای دخترتون وقت بذارید ؛ بدون حضور نوزاد . این لحظههای "فقط من و مامان/بابا" خیلی بهش حسِ امنیت میده.
- تأیید احساساتش : وقتی میگه "منم بچم"، میتونید بگید : "آره عزیزم ، تو هم بچهی منی و همیشه مهمی." این جمله ساده خیلی آرامشبخشه .
*نکته مهم
حسادت در این سن طبیعی و گذراست . اگر شما با آرامش و محبت واکنش نشون بدید ، کمکم یاد میگیره که توجه تقسیمشده به معنی کمشدن عشق نیست .
سخنِ آخر: هر بار که دخترِ دلبندتون حسادت نشون میده ، به جای تمرکز ردی رفتار منفی، سریع براش یه نقش مثبت بسازيد. اینطوری کمکم یاد میگیره توجه گرفتن از راههای مثبت خیلی شیرینتره.
با آرزوی موفقیت برای شما
رؤیا چمن پیرا مشاور کودک و نوجوان و اختلالات شخصیتی
تماس: 09194175932
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from تخصیص گروه شاه کلید روانشناسی دکتر ثانی (زهرا رضایی)
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۸۰
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای شهرکی مهاجر
🆔@Amir_shahraki_mohajer
شرح مشکل :
سلام. من دانشجو رشته حسابداری دانشگاه آزاد هستم اما خیلی دوست داشتم دانشجوی دانشگاه ملی باشم. حقیقتا توی زندگی خیلی شکست دارم همیشه میخواستم توی هر کاری بهترین باشم, همیشه بهترین ها رو میخواستم اما ب موفقیت نرسیدم. الانم در حال حاضر هیچ انگیزه ای برای ادامه دادن ندارم. خیلی برای زندگیم برنامه ریزی کردم اما هیچوقت جرات نکردم دست ب عمل بزنم. خلاصه اینکه دیگه خسته شدم. زندگیم داره هر روز تلخ تر از دیروز میشه. میخوام زندگیمو از نو بسازم. دوست دارم یکی حمایتم کنه. از شما ممنون میشم اگه این برادری رو در حق من کنید.
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای شهرکی مهاجر
🆔@Amir_shahraki_mohajer
شرح مشکل :
سلام. من دانشجو رشته حسابداری دانشگاه آزاد هستم اما خیلی دوست داشتم دانشجوی دانشگاه ملی باشم. حقیقتا توی زندگی خیلی شکست دارم همیشه میخواستم توی هر کاری بهترین باشم, همیشه بهترین ها رو میخواستم اما ب موفقیت نرسیدم. الانم در حال حاضر هیچ انگیزه ای برای ادامه دادن ندارم. خیلی برای زندگیم برنامه ریزی کردم اما هیچوقت جرات نکردم دست ب عمل بزنم. خلاصه اینکه دیگه خسته شدم. زندگیم داره هر روز تلخ تر از دیروز میشه. میخوام زندگیمو از نو بسازم. دوست دارم یکی حمایتم کنه. از شما ممنون میشم اگه این برادری رو در حق من کنید.
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from امیر شهرکی مهاجر
جواب سوال ۶۱۲۵۸۰
سلام خدمت دوست عزیز شاه کلیدیمون
حرفها سه نکته مهم را نشون میده که اگر روی آونها کار کنی وضعیتت قابل تغییر است
احساس شکست یک برداشت ذهنی نه واقعیت بیرونی
اینکه دانشگاه آزاد هستی یا اینکه همیشه بهترین را میخواستی و به اون نرسیدی به این معنی نیست که شکستخوردهای خیلی وقتها ما یک استاندارد غیرواقعبینانه برای خودمان میذاریم و بعد وقتی زندگی طبق آن پیش نمیرود خودمان را ناکام میبینیم ناکافی میدونیم
نکته مهم این است که بهترین بودن هدف نیست پیشرفت کردن هدف واقعی است.
بیانگیزگی نتیجهی عمل نکردن نه دلیل اون
تو گفتی زیاد برنامهریزی کردی ولی هیچوقت دست به عمل نزدی این کاملاً طبیعی مغز انسان وقتی زیاد برنامه میریزه اما تا به حال از پس کاری بر نیومد شروع نمیکنه بهطور خودکار به سمت تعویق و بیانگیزگی میرود
کاری که نیاز داری یک قدم کوچک است نه یک تغییر بزرگ
نیاز به حمایت داری نه ناتوانی
اینکه گفتی دوست دارم یکی حمایتم کنه نشونه ضعف نیست هر تغییری در زندگی با وجود یک همراه یک مربی یا حداقل یک نفر که مسیر رو روشن کند بسیار اسون تر میشه حتما از یک مشاور کمک بگیر
میخام این حا یک مسیر رو بهت بدم که شروع کنی
یک هدف کوچک انتخاب کن رویایی و تخیلی نباشه
از بین این سه تا یکی را انتخاب کن
بهتر شدن در درسها
ساختن انگیزهی روزمره
برنامهریزی برای ساختن مسیر جدید شغلی تحصیلی
فقط یکی را انتخاب کن
تمرکز پراکنده = نتیجه صفر
قدم بعد عمل ۱۰ دقیقهای
هر هدفی انتخاب کردی فقط روزانه ۱۰ دقیقه براش وقت بزار نه بیشتر
۱۰ دقیقه شروع یک چرخهی مثبت رو شروع کن عمل انرژی انگیزه
قدم بعد واقعبینی جایگزین سختگیری
هر بار ذهن گفت باید بهترین باشی یک جملهی جایگزین بزار
مثلا من قرار نیست بهترین باشم کافی هر روز ۱٪ بهتر باشم
قدم بعد بررسی ریشه مشکلات زندگیت
تلخیای که گفتی ممکن است از منابعی مثل
مقایسهی دائمی
کمالگرایی
ترس از اشتباه
فشار خانواده
یا تجربههای گذشته باشه
حتما روی مهارت های زندگی کار کن و پیش یک مشاور خوب هم برو اگر سوالی بود باز در خدمتم
سلام خدمت دوست عزیز شاه کلیدیمون
حرفها سه نکته مهم را نشون میده که اگر روی آونها کار کنی وضعیتت قابل تغییر است
احساس شکست یک برداشت ذهنی نه واقعیت بیرونی
اینکه دانشگاه آزاد هستی یا اینکه همیشه بهترین را میخواستی و به اون نرسیدی به این معنی نیست که شکستخوردهای خیلی وقتها ما یک استاندارد غیرواقعبینانه برای خودمان میذاریم و بعد وقتی زندگی طبق آن پیش نمیرود خودمان را ناکام میبینیم ناکافی میدونیم
نکته مهم این است که بهترین بودن هدف نیست پیشرفت کردن هدف واقعی است.
بیانگیزگی نتیجهی عمل نکردن نه دلیل اون
تو گفتی زیاد برنامهریزی کردی ولی هیچوقت دست به عمل نزدی این کاملاً طبیعی مغز انسان وقتی زیاد برنامه میریزه اما تا به حال از پس کاری بر نیومد شروع نمیکنه بهطور خودکار به سمت تعویق و بیانگیزگی میرود
کاری که نیاز داری یک قدم کوچک است نه یک تغییر بزرگ
نیاز به حمایت داری نه ناتوانی
اینکه گفتی دوست دارم یکی حمایتم کنه نشونه ضعف نیست هر تغییری در زندگی با وجود یک همراه یک مربی یا حداقل یک نفر که مسیر رو روشن کند بسیار اسون تر میشه حتما از یک مشاور کمک بگیر
میخام این حا یک مسیر رو بهت بدم که شروع کنی
یک هدف کوچک انتخاب کن رویایی و تخیلی نباشه
از بین این سه تا یکی را انتخاب کن
بهتر شدن در درسها
ساختن انگیزهی روزمره
برنامهریزی برای ساختن مسیر جدید شغلی تحصیلی
فقط یکی را انتخاب کن
تمرکز پراکنده = نتیجه صفر
قدم بعد عمل ۱۰ دقیقهای
هر هدفی انتخاب کردی فقط روزانه ۱۰ دقیقه براش وقت بزار نه بیشتر
۱۰ دقیقه شروع یک چرخهی مثبت رو شروع کن عمل انرژی انگیزه
قدم بعد واقعبینی جایگزین سختگیری
هر بار ذهن گفت باید بهترین باشی یک جملهی جایگزین بزار
مثلا من قرار نیست بهترین باشم کافی هر روز ۱٪ بهتر باشم
قدم بعد بررسی ریشه مشکلات زندگیت
تلخیای که گفتی ممکن است از منابعی مثل
مقایسهی دائمی
کمالگرایی
ترس از اشتباه
فشار خانواده
یا تجربههای گذشته باشه
حتما روی مهارت های زندگی کار کن و پیش یک مشاور خوب هم برو اگر سوالی بود باز در خدمتم
Forwarded from Sara sani
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۶۰
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم ثانی
🆔@Sarasaniii
شرح مشکل :
سلام
مادری هستم ک فرزند پسری دارم ۱۰ سالش هست درساش ضعیف هست الان باید کلاس چهارم باشد ولی دوم هست ولی هر سال اتفاقی افتاد ک نتونست مدرسه رو تموم کنه و به کلاس بالاتر برود مدرسش هرسری عوض کردم آخه همکلاسبهاش مسخره میکنن ک درس بلد نیستی حتی معلم هم میزد بهش منم مدرسش عوض میکردم امسال هم باز دلره تکرلر میشه همون مشکلات درسش و خجالتی ک بین بچه ها میکشه دلم میسوزه براش دیروز بردمش دکتر اعصاب و روان گفت مشکوک به اوتیسم هست الان خیلی ناراحتم نگاش ک میکنم علائم نمیبینم خودم میگم اشتباهه ولی او گفت ببرمش دکتر دیگه تا تشخیص بدن میترسم تو مدرسه اتفاقی براش بیفته نمیدونم چه کنم و کجا برم تا دیر نشده و اتفاق بدی براش تیفتاده خواستم راهنمایی کنید ممنونم تا الان هردکتری گفتن بردمش ولی موقع مدرسه بدتر میشه اوضاع ممنون از شما
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم ثانی
🆔@Sarasaniii
شرح مشکل :
سلام
مادری هستم ک فرزند پسری دارم ۱۰ سالش هست درساش ضعیف هست الان باید کلاس چهارم باشد ولی دوم هست ولی هر سال اتفاقی افتاد ک نتونست مدرسه رو تموم کنه و به کلاس بالاتر برود مدرسش هرسری عوض کردم آخه همکلاسبهاش مسخره میکنن ک درس بلد نیستی حتی معلم هم میزد بهش منم مدرسش عوض میکردم امسال هم باز دلره تکرلر میشه همون مشکلات درسش و خجالتی ک بین بچه ها میکشه دلم میسوزه براش دیروز بردمش دکتر اعصاب و روان گفت مشکوک به اوتیسم هست الان خیلی ناراحتم نگاش ک میکنم علائم نمیبینم خودم میگم اشتباهه ولی او گفت ببرمش دکتر دیگه تا تشخیص بدن میترسم تو مدرسه اتفاقی براش بیفته نمیدونم چه کنم و کجا برم تا دیر نشده و اتفاق بدی براش تیفتاده خواستم راهنمایی کنید ممنونم تا الان هردکتری گفتن بردمش ولی موقع مدرسه بدتر میشه اوضاع ممنون از شما
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from Sara sani
با سلام همراه عزیز ۶۱۲۵۶۰
ردیف کردن اسباب بازی ها یکی از نشانه های بچه های آتیسم هست .آتیسم در ۱۸ماهگی تا ۲سالگی توسط متخصص قابل شناسایی است.اختلال در سرتونین وگلوتامات دشواری در ارتباط اجتماعی،
✅راهکار: آموزش مهارت های اجتماعی ،گفتار درمانی و تعامل ساختار یافته والد وکودک
کودک اتیسم باید آموزش خاص در مدارس خاص داشته باشند .
اتیسم اختلالی است که در رشد کودک تاثیر گذار ست ومادام العمر با اوست ,درمان ندارد ولی میتوان به کودک کمک کرد تا زندگی بهتر وبا کیفیتی داشته باشد , اتیسم طیف شدید وخفیف دارد !همه ی علایم ممکن است در یک کودک نباشد .
نشانه های اتیسم :
عدم تماس چشمی
حرکات کلیشه ای وتکراری
گفتار تکراری وطوطی وار
عدم ارتباط عاطفی واجتماعی
وابستگی شدید به اشیا خاص
وعدم واکنش به اسم خودشان تا 12 ماهگی
استفاده نادرست از ضمایر مثلا بجای انکه بگوید من اب میخوام میگوید تو اب میخوای
عدم ارتباط درایجاد دوستی با همسالان
حتما با یک متخصص کودک ونوجوان در ارتباط باشید تا از نزدیک مورد بررسی قرار بگیرد . کودک اتیستیک گاه در یک عملکرد بسیار عالی است وباهوش به نظر میرسد .
سارا ثانی .کارشناس ارشد روانشناسی
https://pezeshkanekhoob.com/doctor/sara-sani
ردیف کردن اسباب بازی ها یکی از نشانه های بچه های آتیسم هست .آتیسم در ۱۸ماهگی تا ۲سالگی توسط متخصص قابل شناسایی است.اختلال در سرتونین وگلوتامات دشواری در ارتباط اجتماعی،
✅راهکار: آموزش مهارت های اجتماعی ،گفتار درمانی و تعامل ساختار یافته والد وکودک
کودک اتیسم باید آموزش خاص در مدارس خاص داشته باشند .
اتیسم اختلالی است که در رشد کودک تاثیر گذار ست ومادام العمر با اوست ,درمان ندارد ولی میتوان به کودک کمک کرد تا زندگی بهتر وبا کیفیتی داشته باشد , اتیسم طیف شدید وخفیف دارد !همه ی علایم ممکن است در یک کودک نباشد .
نشانه های اتیسم :
عدم تماس چشمی
حرکات کلیشه ای وتکراری
گفتار تکراری وطوطی وار
عدم ارتباط عاطفی واجتماعی
وابستگی شدید به اشیا خاص
وعدم واکنش به اسم خودشان تا 12 ماهگی
استفاده نادرست از ضمایر مثلا بجای انکه بگوید من اب میخوام میگوید تو اب میخوای
عدم ارتباط درایجاد دوستی با همسالان
حتما با یک متخصص کودک ونوجوان در ارتباط باشید تا از نزدیک مورد بررسی قرار بگیرد . کودک اتیستیک گاه در یک عملکرد بسیار عالی است وباهوش به نظر میرسد .
سارا ثانی .کارشناس ارشد روانشناسی
https://pezeshkanekhoob.com/doctor/sara-sani
Forwarded from نوید حسینی آرین(روان شناس بالینی و هیپنوتراپ)
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۷۰
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای دکتر نوید حسینی
🆔@Navid_hosseni_psy
شرح مشکل :
با سلام
بنده جوانی هستم 20 ساله و از خانوادهای مذهبی،
طی دو سه سال اخیر بافردی آشنا شدم که اعتقاد درستی نداشت وسن او بسیار بالاتر از بنده بود.
به دلیل تازگی مسایل جنسی برای من، در ارتباط با ایشان فضای جدی برای طرح این مسایل ایجاد شد، به حدی که خیلی راحت درباره این مسایل صحبت می کردیم.
از نوع روابط زنان با مردان گرفته تا روابط بی حد و مرز و غیر اخلاقی خود این مرد با زنان دیگر که هم اکنون هم با آنها ارتباط دارد، گفتگو میکردیم،
حتی با خانواده او ارتباطات نزدیک عاطفی برقرار شد.
که ذهن مرا به حدی درگیر کرده که احساس میکنم،ناتوان از رها کردن این روابط هستم.
البته فکر میکنم این مسایل چیز مهمی نیست و یکنوع ماجراجویی متناسب با سن من و مقتضای آن است،
فکر میکنم آثار نامطلوب خاصی بر زندگی من نخواهد گذاشت.
یک موضوع دیگر هم اینست که احساس میکنم وابستگی شدید به خانواده این مرد بخصوص دختران او دارم و با یاد و عکس آنها آرام می شوم،
آنها هم فکر میکنم قبلا با نوجوانانی در ارتباط بودند البته در حد حرف زدن و دیدن،
سوالات:
۱- نوع ارتباطات بنده را چگونه ارزیابی میکنید با توجه به اینکه سن من اقتضای ماجراجویی جنسی فقط در حد حرف زدن و شنیدن میباشد؟
۲- در ادامه ارتباطم با این فرد چگونه عمل کنم؟
۳- آیا ممکن است ارتباط این مرد با من با فکر قبلی او آغاز شده باشد و برای من نقشه ای کشیده باشد؟
مثلاً سوءاستفاده جنسی از من در ارتباطاتش با زنان دیگر یا اینکه بخواهد من داماد او باشم؟
از اینکه حقیر را کمک می کنید ممنون و متشکرم
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای دکتر نوید حسینی
🆔@Navid_hosseni_psy
شرح مشکل :
با سلام
بنده جوانی هستم 20 ساله و از خانوادهای مذهبی،
طی دو سه سال اخیر بافردی آشنا شدم که اعتقاد درستی نداشت وسن او بسیار بالاتر از بنده بود.
به دلیل تازگی مسایل جنسی برای من، در ارتباط با ایشان فضای جدی برای طرح این مسایل ایجاد شد، به حدی که خیلی راحت درباره این مسایل صحبت می کردیم.
از نوع روابط زنان با مردان گرفته تا روابط بی حد و مرز و غیر اخلاقی خود این مرد با زنان دیگر که هم اکنون هم با آنها ارتباط دارد، گفتگو میکردیم،
حتی با خانواده او ارتباطات نزدیک عاطفی برقرار شد.
که ذهن مرا به حدی درگیر کرده که احساس میکنم،ناتوان از رها کردن این روابط هستم.
البته فکر میکنم این مسایل چیز مهمی نیست و یکنوع ماجراجویی متناسب با سن من و مقتضای آن است،
فکر میکنم آثار نامطلوب خاصی بر زندگی من نخواهد گذاشت.
یک موضوع دیگر هم اینست که احساس میکنم وابستگی شدید به خانواده این مرد بخصوص دختران او دارم و با یاد و عکس آنها آرام می شوم،
آنها هم فکر میکنم قبلا با نوجوانانی در ارتباط بودند البته در حد حرف زدن و دیدن،
سوالات:
۱- نوع ارتباطات بنده را چگونه ارزیابی میکنید با توجه به اینکه سن من اقتضای ماجراجویی جنسی فقط در حد حرف زدن و شنیدن میباشد؟
۲- در ادامه ارتباطم با این فرد چگونه عمل کنم؟
۳- آیا ممکن است ارتباط این مرد با من با فکر قبلی او آغاز شده باشد و برای من نقشه ای کشیده باشد؟
مثلاً سوءاستفاده جنسی از من در ارتباطاتش با زنان دیگر یا اینکه بخواهد من داماد او باشم؟
از اینکه حقیر را کمک می کنید ممنون و متشکرم
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from نوید حسینی آرین(روان شناس بالینی و هیپنوتراپ)
سوال و جواب ابر گروه شاه کلید روانشناسی
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۷۰ 🍃🌺🍃🍂 🍂🍃🌺 🌺🍂 🍃 🌺 🍂 مشاور شما : جناب آقای دکتر نوید حسینی 🆔@Navid_hosseni_psy شرح مشکل : با سلام بنده جوانی هستم 20 ساله و از خانوادهای مذهبی، طی دو سه سال اخیر بافردی آشنا شدم که اعتقاد درستی نداشت وسن او بسیار بالاتر از بنده…
پاسخ به سوال۶۱۲۵۷۰
نوید حسینی آرین
(روانشناس بالینی-هیپنوتراپیست)
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
🛑کاندیدای دکتری تخصصی روانشناسی
🛑عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران
🛑عضو انجمن روانشناسی ایران
🛑عضو انجمن هیپنوتیزم بالینی ایران
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
✔️آدرس و تلفن کلینیک :
کلینیک آرامش ماندگار:
مشهد، بلوار پیروزی، بین پیروزی 64 و میدان حکمت ضلع غربی میدان پلاک 12
تلفن:
05138664747
09030934747
┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄
پیج اینستاگرام:
https://www.instagram.com/invites/contact/?i=2wq9iraf507h&utm_content=mxlnwja
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
کانال اطلاع رسانی کارگاه ها
https://t.me/dr_kargahravanshenasii
نوید حسینی آرین
(روانشناس بالینی-هیپنوتراپیست)
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
🛑کاندیدای دکتری تخصصی روانشناسی
🛑عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران
🛑عضو انجمن روانشناسی ایران
🛑عضو انجمن هیپنوتیزم بالینی ایران
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
✔️آدرس و تلفن کلینیک :
کلینیک آرامش ماندگار:
مشهد، بلوار پیروزی، بین پیروزی 64 و میدان حکمت ضلع غربی میدان پلاک 12
تلفن:
05138664747
09030934747
┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄
پیج اینستاگرام:
https://www.instagram.com/invites/contact/?i=2wq9iraf507h&utm_content=mxlnwja
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
کانال اطلاع رسانی کارگاه ها
https://t.me/dr_kargahravanshenasii
Forwarded from نوید حسینی آرین(روان شناس بالینی و هیپنوتراپ)
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۸۶
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای دکتر نوید حسینی
🆔@Navid_hosseni_psy
شرح مشکل :
سلام. نمیدونم چطوری باید شروع کنم من اصلا سخنور خوبی نیستم نمیدونم میتونم حسم رو بهتون انتقال بدم من پنج ساله وارد یه رابطه عاشقانه شدم. یه عشق اشتباه البته اشتباه نه از طرف من از نظر اون (بهزاد). من عاشق بهزادم از عشقو احساسم نمیتونم بهتون بگم چون قادر به توصیفش نیستم اما بخاطر اینکه اون ته این عشقو وصال نمیدید به هزار دلیل منطقی همه کار کردم تا ازش جدا بشم. همون سالهای اول تصمیم گرفتم واسه همیشه بذارم برم. نخواستم این عشقو وابستگی بیشتر بشه اما وقتی این تصمیم و قطعی گرفتم و رفتم نابود شدم انگار نتیجه عکس داشت وابستگیم دلتنگیم عشقم قابل کنترل نبود تو تموم چند ماهی که گذاشتم رفتم تبدیل به یه ادم گوشه گیر و افسرده شدم تمام دلخوشیم خوندن هزار بار اس ام اس و هزار بار دیدن عکساش بود. درسته اون موقع سنم خیلی کم بود و هیچ درکی از عشق نداشتم فک میکردم گذر زمان عقلم و بهم برمیگردونه اما الان بیست و شش سالمه روز به روز بدتر پیش میره خلاصه جدایی ازش فایده ای نداشت. این رابطه دوباره شروع شد و از شکل قبلش قوی تر شد بعد یه مدت دوباره به خودم اومدم که دارم اشتباه میرم با اینکه همیشه این امید در من بوده و هست که ما بهم میرسیم. اوضاع روحیم داغون بود اون موقع من برای تحصیل دور از خانواده خوابگاه دانشگاهی بودم. دوستام و اطرافیام برای آروم کردن من از تجربیاتشون راهی رو جلو پام میزاشتن. بی محلی بی خیالی کار و مشغله زیاد جایگزین کردن یک فرد دیگه همشونو امتحان کردم اما جواب نداد که هیچ از مسیر اصلی زندگیمم منحرف شدم. من رسیدم به آخر خط دیگه نمیتونم به جدایی فک کنم این ازدواج و رسیدن اگه اشتباهم باشه من میخوام مثه همه این اشتباه و تجربه کنم چرا باید با کسی که دوس دارم ازدواج نکنم چون ثروتم از خونواده اون کمتره چون تحصیل فقط پدرو مادرم از خونوادش کمتره یا چون خونواده من آدمای شهرستانی و ساده هستن و اهل تجملات نیستن من از وضع زندگیم ناراحت و شرمنده نیستم من عاشق خونوادمم اما چرا باید با کسی نباشم که عاشقشم بخاطر این منطق، این قانون و منطق رو کی گذاشته مگه من خواستم خونوادم ثروتمند نباشند یا خونواده اون ثروتمند باشن. البته بهزاد با خونوادش خیلی فرق داره اما خوانوادش خط قرمزشه که نمیتونه حتی یه لحظه به گذشتن ازشون فک کنه. بهزاد عاشقه منه واسه این حرفم دلایلیم دارم، من این عشقو تو روزای اول نمیدیدم اما الان روز به روز این عشقو قوی تر میبینم بهزاد ادمیه وابسته و احساساتی اما با منطق خیلی قوی زود عاشق کسی نمیشه فقط مرور زمان باعث عشق و وابستگیش میشه. خواهش میکنم متن منو بخونین و بهم کمک کنید من به کمکتون شدیدا احتیاج دارم لطفا
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای دکتر نوید حسینی
🆔@Navid_hosseni_psy
شرح مشکل :
سلام. نمیدونم چطوری باید شروع کنم من اصلا سخنور خوبی نیستم نمیدونم میتونم حسم رو بهتون انتقال بدم من پنج ساله وارد یه رابطه عاشقانه شدم. یه عشق اشتباه البته اشتباه نه از طرف من از نظر اون (بهزاد). من عاشق بهزادم از عشقو احساسم نمیتونم بهتون بگم چون قادر به توصیفش نیستم اما بخاطر اینکه اون ته این عشقو وصال نمیدید به هزار دلیل منطقی همه کار کردم تا ازش جدا بشم. همون سالهای اول تصمیم گرفتم واسه همیشه بذارم برم. نخواستم این عشقو وابستگی بیشتر بشه اما وقتی این تصمیم و قطعی گرفتم و رفتم نابود شدم انگار نتیجه عکس داشت وابستگیم دلتنگیم عشقم قابل کنترل نبود تو تموم چند ماهی که گذاشتم رفتم تبدیل به یه ادم گوشه گیر و افسرده شدم تمام دلخوشیم خوندن هزار بار اس ام اس و هزار بار دیدن عکساش بود. درسته اون موقع سنم خیلی کم بود و هیچ درکی از عشق نداشتم فک میکردم گذر زمان عقلم و بهم برمیگردونه اما الان بیست و شش سالمه روز به روز بدتر پیش میره خلاصه جدایی ازش فایده ای نداشت. این رابطه دوباره شروع شد و از شکل قبلش قوی تر شد بعد یه مدت دوباره به خودم اومدم که دارم اشتباه میرم با اینکه همیشه این امید در من بوده و هست که ما بهم میرسیم. اوضاع روحیم داغون بود اون موقع من برای تحصیل دور از خانواده خوابگاه دانشگاهی بودم. دوستام و اطرافیام برای آروم کردن من از تجربیاتشون راهی رو جلو پام میزاشتن. بی محلی بی خیالی کار و مشغله زیاد جایگزین کردن یک فرد دیگه همشونو امتحان کردم اما جواب نداد که هیچ از مسیر اصلی زندگیمم منحرف شدم. من رسیدم به آخر خط دیگه نمیتونم به جدایی فک کنم این ازدواج و رسیدن اگه اشتباهم باشه من میخوام مثه همه این اشتباه و تجربه کنم چرا باید با کسی که دوس دارم ازدواج نکنم چون ثروتم از خونواده اون کمتره چون تحصیل فقط پدرو مادرم از خونوادش کمتره یا چون خونواده من آدمای شهرستانی و ساده هستن و اهل تجملات نیستن من از وضع زندگیم ناراحت و شرمنده نیستم من عاشق خونوادمم اما چرا باید با کسی نباشم که عاشقشم بخاطر این منطق، این قانون و منطق رو کی گذاشته مگه من خواستم خونوادم ثروتمند نباشند یا خونواده اون ثروتمند باشن. البته بهزاد با خونوادش خیلی فرق داره اما خوانوادش خط قرمزشه که نمیتونه حتی یه لحظه به گذشتن ازشون فک کنه. بهزاد عاشقه منه واسه این حرفم دلایلیم دارم، من این عشقو تو روزای اول نمیدیدم اما الان روز به روز این عشقو قوی تر میبینم بهزاد ادمیه وابسته و احساساتی اما با منطق خیلی قوی زود عاشق کسی نمیشه فقط مرور زمان باعث عشق و وابستگیش میشه. خواهش میکنم متن منو بخونین و بهم کمک کنید من به کمکتون شدیدا احتیاج دارم لطفا
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from نوید حسینی آرین(روان شناس بالینی و هیپنوتراپ)
سوال و جواب ابر گروه شاه کلید روانشناسی
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۸۶ 🍃🌺🍃🍂 🍂🍃🌺 🌺🍂 🍃 🌺 🍂 مشاور شما : جناب آقای دکتر نوید حسینی 🆔@Navid_hosseni_psy شرح مشکل : سلام. نمیدونم چطوری باید شروع کنم من اصلا سخنور خوبی نیستم نمیدونم میتونم حسم رو بهتون انتقال بدم من پنج ساله وارد یه رابطه عاشقانه شدم.…
پاسخ به سوال۶۱۲۵۸۶
نوید حسینی آرین
(روانشناس بالینی-هیپنوتراپیست)
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
🛑کاندیدای دکتری تخصصی روانشناسی
🛑عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران
🛑عضو انجمن روانشناسی ایران
🛑عضو انجمن هیپنوتیزم بالینی ایران
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
✔️آدرس و تلفن کلینیک :
کلینیک آرامش ماندگار:
مشهد، بلوار پیروزی، بین پیروزی 64 و میدان حکمت ضلع غربی میدان پلاک 12
تلفن:
05138664747
09030934747
┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄
پیج اینستاگرام:
https://www.instagram.com/invites/contact/?i=2wq9iraf507h&utm_content=mxlnwja
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
کانال اطلاع رسانی کارگاه ها
https://t.me/dr_kargahravanshenasii
نوید حسینی آرین
(روانشناس بالینی-هیپنوتراپیست)
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
🛑کاندیدای دکتری تخصصی روانشناسی
🛑عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران
🛑عضو انجمن روانشناسی ایران
🛑عضو انجمن هیپنوتیزم بالینی ایران
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
✔️آدرس و تلفن کلینیک :
کلینیک آرامش ماندگار:
مشهد، بلوار پیروزی، بین پیروزی 64 و میدان حکمت ضلع غربی میدان پلاک 12
تلفن:
05138664747
09030934747
┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄
پیج اینستاگرام:
https://www.instagram.com/invites/contact/?i=2wq9iraf507h&utm_content=mxlnwja
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
کانال اطلاع رسانی کارگاه ها
https://t.me/dr_kargahravanshenasii
Forwarded from نوید حسینی آرین(روان شناس بالینی و هیپنوتراپ)
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۶۰۳
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای دکتر نوید حسینی
🆔@Navid_hosseni_psy
شرح مشکل :
سلام خوبین قبلا هم پی وی شما سوال گذاشتم میشه لطفا زحمت بکشین سوال و آقای حسینی بدید ممنون واقعا
من دختر ۲۶ ساله هستم از شیراز ، ترم دوم معلمی هستم
من یه مشکلی دارم برای کنفرانس و یا حتی خوندن یه متن کوتاه زبان مثلا کلی استرس میگیرم نفسم حبس میشه. درسهام خوبه منظورم اینه بلدم ولی باز نمیتونم . چیکار کنم ؟ همکلاسیم میگه یه قرص هست برای کاهش اضطراب سخنرانی بگیر بخور . میترسم برام خوب نباشه
میشه کمکم کنید ؟ مثلا قبلا برای مصاحبه با جایی اول کلی نفسم حبس شد بعد یکم حرف زدم خوب شدم . کنفرانس هم همینطور ، ۳ دقیقه اول خیلی بده بعد خوب میشم . لطفا راهنماییم کنید من نمیخوام اینجوری باشم میخوام راحت از توانایی هام استفاده کنم .
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای دکتر نوید حسینی
🆔@Navid_hosseni_psy
شرح مشکل :
سلام خوبین قبلا هم پی وی شما سوال گذاشتم میشه لطفا زحمت بکشین سوال و آقای حسینی بدید ممنون واقعا
من دختر ۲۶ ساله هستم از شیراز ، ترم دوم معلمی هستم
من یه مشکلی دارم برای کنفرانس و یا حتی خوندن یه متن کوتاه زبان مثلا کلی استرس میگیرم نفسم حبس میشه. درسهام خوبه منظورم اینه بلدم ولی باز نمیتونم . چیکار کنم ؟ همکلاسیم میگه یه قرص هست برای کاهش اضطراب سخنرانی بگیر بخور . میترسم برام خوب نباشه
میشه کمکم کنید ؟ مثلا قبلا برای مصاحبه با جایی اول کلی نفسم حبس شد بعد یکم حرف زدم خوب شدم . کنفرانس هم همینطور ، ۳ دقیقه اول خیلی بده بعد خوب میشم . لطفا راهنماییم کنید من نمیخوام اینجوری باشم میخوام راحت از توانایی هام استفاده کنم .
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from نوید حسینی آرین(روان شناس بالینی و هیپنوتراپ)
سوال و جواب ابر گروه شاه کلید روانشناسی
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۶۰۳ 🍃🌺🍃🍂 🍂🍃🌺 🌺🍂 🍃 🌺 🍂 مشاور شما : جناب آقای دکتر نوید حسینی 🆔@Navid_hosseni_psy شرح مشکل : سلام خوبین قبلا هم پی وی شما سوال گذاشتم میشه لطفا زحمت بکشین سوال و آقای حسینی بدید ممنون واقعا من دختر ۲۶ ساله هستم از شیراز ، ترم دوم…
پاسخ به سوال۶۱۲۶۰۳
نوید حسینی آرین
(روانشناس بالینی-هیپنوتراپیست)
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
🛑کاندیدای دکتری تخصصی روانشناسی
🛑عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران
🛑عضو انجمن روانشناسی ایران
🛑عضو انجمن هیپنوتیزم بالینی ایران
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
✔️آدرس و تلفن کلینیک :
کلینیک آرامش ماندگار:
مشهد، بلوار پیروزی، بین پیروزی 64 و میدان حکمت ضلع غربی میدان پلاک 12
تلفن:
05138664747
09030934747
┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄
پیج اینستاگرام:
https://www.instagram.com/invites/contact/?i=2wq9iraf507h&utm_content=mxlnwja
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
کانال اطلاع رسانی کارگاه ها
https://t.me/dr_kargahravanshenasii
نوید حسینی آرین
(روانشناس بالینی-هیپنوتراپیست)
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
🛑کاندیدای دکتری تخصصی روانشناسی
🛑عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران
🛑عضو انجمن روانشناسی ایران
🛑عضو انجمن هیپنوتیزم بالینی ایران
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
✔️آدرس و تلفن کلینیک :
کلینیک آرامش ماندگار:
مشهد، بلوار پیروزی، بین پیروزی 64 و میدان حکمت ضلع غربی میدان پلاک 12
تلفن:
05138664747
09030934747
┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄
پیج اینستاگرام:
https://www.instagram.com/invites/contact/?i=2wq9iraf507h&utm_content=mxlnwja
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
کانال اطلاع رسانی کارگاه ها
https://t.me/dr_kargahravanshenasii
Forwarded from N N
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۹۳
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای نورانی
🆔@Nor7no
شرح مشکل :
سلام جناب دکتر
وقتتون به خیر
از وکیل گروه یه سوال داشتم
قبلا سوال پرسیده بودم که پسر خواهرم میخواد از خانمش جدا بشه و قرار بود در مورد مهریه و حق و حقوق خانم توافق کنن که خانم قبول نمیکنه
خانم مهریه اش ۳۱۳ سکه عندالاستطاعه هست و پسر خواهر من هم چند سال هست که از ایران رفته و در ایران فقط یه مال داره که بهش ارث رسیده و هیچ حقوق و درآمد و چیز دیگری در ایران نداره
سهم الارثش هم به این صورته که دو تا آپارتمان هست که از پدرشون به ارث رسیده و انحصار وراثت کردن اما سند تفکیکی برای وراث نگرفتن، دو تا آپارتمان هنوز به نام پدرشون (متوفی) هست و سهم پسر خواهر من از مجموع دو آپارتمان چیزی حدود ۴۵ متر میشه.
الان اگر خانم برای مهریه و نفقه و حق و حقوقش شکایت کنه با توجه به اینکه مهریه اش ۳۱۳ سکه عندالاستطاعه هست و پسر خواهر من فقط همین ارث رو در ایران داره و خودشم ایران نیست پرداخت مهریه و حق و حقوق خانم به چه شکل میشه؟ آیا خانم میتونه کل سهم الارث پسر خواهرمو بگیره؟ یا پسر خواهرم با توجه به اینکه ایران نیست و نمیتونه ایران بیاد آیا میتونه برای اعسار اقدام کنه و درخواست اعسارش پذیرفته میشه؟
جناب دکتر بینهایت از شما و گروه خوبتون سپاسگزارم
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای نورانی
🆔@Nor7no
شرح مشکل :
سلام جناب دکتر
وقتتون به خیر
از وکیل گروه یه سوال داشتم
قبلا سوال پرسیده بودم که پسر خواهرم میخواد از خانمش جدا بشه و قرار بود در مورد مهریه و حق و حقوق خانم توافق کنن که خانم قبول نمیکنه
خانم مهریه اش ۳۱۳ سکه عندالاستطاعه هست و پسر خواهر من هم چند سال هست که از ایران رفته و در ایران فقط یه مال داره که بهش ارث رسیده و هیچ حقوق و درآمد و چیز دیگری در ایران نداره
سهم الارثش هم به این صورته که دو تا آپارتمان هست که از پدرشون به ارث رسیده و انحصار وراثت کردن اما سند تفکیکی برای وراث نگرفتن، دو تا آپارتمان هنوز به نام پدرشون (متوفی) هست و سهم پسر خواهر من از مجموع دو آپارتمان چیزی حدود ۴۵ متر میشه.
الان اگر خانم برای مهریه و نفقه و حق و حقوقش شکایت کنه با توجه به اینکه مهریه اش ۳۱۳ سکه عندالاستطاعه هست و پسر خواهر من فقط همین ارث رو در ایران داره و خودشم ایران نیست پرداخت مهریه و حق و حقوق خانم به چه شکل میشه؟ آیا خانم میتونه کل سهم الارث پسر خواهرمو بگیره؟ یا پسر خواهرم با توجه به اینکه ایران نیست و نمیتونه ایران بیاد آیا میتونه برای اعسار اقدام کنه و درخواست اعسارش پذیرفته میشه؟
جناب دکتر بینهایت از شما و گروه خوبتون سپاسگزارم
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from فرزانه سردار
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۶۷
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم سردار
🆔@psychology_teamm
شرح مشکل :
سلام آقای دکتر عزیز وقتتون بخیر.
یه سوال داشتم چطوری به فرزندمون اینو توضیح بدیم که ترس هم یک حس طبیعی هست ؟پسرم امروز تی وی نگاه میکرد گفت منم از سگ میترسم از سگ بزرگ گفتم طبیعیه ترسیدن خواستن باهاش همدلی کنم ک بدونه احساسشو درک میکنم و حسش طبیعیه و درک میشه گفتم منم میترسم مثلا ازسوسک میترسم .
پسرم گفت ولی اگه بگیم ازفلانوچیز میترسیم بهمون میگن ترسو من ازهیچ دنمیترسم ترسو نیستم منم گفتم ترسیدن طبیعیه هرادمی از یه چیزی میترسه .دراین مورد که وقتی میترسه باید چیکار کنه چه توضیحی بهش بدم؟مثلا وقتی ازتاریکی یا همین سگ خواستم راهکار بدم گفتم قبلش ازشمامشورت بگیرم
پسرم پنج سال و ده ماهه هست
جواب سوال شما :
سلام وقت بخیر🌱
بهش بگو ترس یه حس طبیعی مثل خوشحال یا ناراحته
بدن آدم گاهی زودتر از خودش میترسه تا مواظب باشه
پس اینکه از سگ بزرگ یا تاریکی میترسه یعنی بدنش داره کارشو انجام میده نه اینکه خودش ترسوئه
وقتی میگه میترسم فقط احساسشو اسمگذاری کن
بگی میفهمم الان ترسیدی منم گاهی از چیزهایی میترسم و این عادیه
فقط آدمهای متفاوت از چیزهای متفاوت میترسن
وقتی میبینی ترسید این کارها کمکش میکنه
چند تا نفس طولانی از شکم
بعد بگی بیا ببینیم الان چی کمکت میکنه راحتتر شی
اگه سگ باشه اول از خیلی دور ببینه
اگه تاریکیه یک چراغ کوچیک روشن باشه و کمکم کمش کنین
قدمها همیشه کوچیک باشه و با اجازه خودش
برای اینکه حس نکنه ترسو خطاب میشه بهش بگو
شجاع بودن یعنی با ترست کمکم کنار بیای نه اینکه هیچوقت نترسی
هر وقت یه قدم کوچیک برداشت تشویقش کن بگو دیدم امتحان کردی و جلو رفتی
جملههای آماده که میتونی بهش بگی
میفهمم از سگ بزرگ میترسی بیا اول از دور تماشاش کنیم
اگه ناراحت شدی من اینجام
اگه خواستی کمکم نزدیکتر میشیم هر وقت خودت گفتی
فرزانه سردار
درمانگر کودک و نوجوان
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/farzaneh_sardar?igsh=MXZ5cmUwZWJ3OHEwOA==
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم سردار
🆔@psychology_teamm
شرح مشکل :
سلام آقای دکتر عزیز وقتتون بخیر.
یه سوال داشتم چطوری به فرزندمون اینو توضیح بدیم که ترس هم یک حس طبیعی هست ؟پسرم امروز تی وی نگاه میکرد گفت منم از سگ میترسم از سگ بزرگ گفتم طبیعیه ترسیدن خواستن باهاش همدلی کنم ک بدونه احساسشو درک میکنم و حسش طبیعیه و درک میشه گفتم منم میترسم مثلا ازسوسک میترسم .
پسرم گفت ولی اگه بگیم ازفلانوچیز میترسیم بهمون میگن ترسو من ازهیچ دنمیترسم ترسو نیستم منم گفتم ترسیدن طبیعیه هرادمی از یه چیزی میترسه .دراین مورد که وقتی میترسه باید چیکار کنه چه توضیحی بهش بدم؟مثلا وقتی ازتاریکی یا همین سگ خواستم راهکار بدم گفتم قبلش ازشمامشورت بگیرم
پسرم پنج سال و ده ماهه هست
جواب سوال شما :
سلام وقت بخیر🌱
بهش بگو ترس یه حس طبیعی مثل خوشحال یا ناراحته
بدن آدم گاهی زودتر از خودش میترسه تا مواظب باشه
پس اینکه از سگ بزرگ یا تاریکی میترسه یعنی بدنش داره کارشو انجام میده نه اینکه خودش ترسوئه
وقتی میگه میترسم فقط احساسشو اسمگذاری کن
بگی میفهمم الان ترسیدی منم گاهی از چیزهایی میترسم و این عادیه
فقط آدمهای متفاوت از چیزهای متفاوت میترسن
وقتی میبینی ترسید این کارها کمکش میکنه
چند تا نفس طولانی از شکم
بعد بگی بیا ببینیم الان چی کمکت میکنه راحتتر شی
اگه سگ باشه اول از خیلی دور ببینه
اگه تاریکیه یک چراغ کوچیک روشن باشه و کمکم کمش کنین
قدمها همیشه کوچیک باشه و با اجازه خودش
برای اینکه حس نکنه ترسو خطاب میشه بهش بگو
شجاع بودن یعنی با ترست کمکم کنار بیای نه اینکه هیچوقت نترسی
هر وقت یه قدم کوچیک برداشت تشویقش کن بگو دیدم امتحان کردی و جلو رفتی
جملههای آماده که میتونی بهش بگی
میفهمم از سگ بزرگ میترسی بیا اول از دور تماشاش کنیم
اگه ناراحت شدی من اینجام
اگه خواستی کمکم نزدیکتر میشیم هر وقت خودت گفتی
فرزانه سردار
درمانگر کودک و نوجوان
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/farzaneh_sardar?igsh=MXZ5cmUwZWJ3OHEwOA==
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from Fariya Psychologist
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۶۸
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم فرهاد کیایی
🆔@Psychologist_fkiaei
شرح مشکل :
سلام.خسته نباشین من10ساله که با پسر عموم ازدواج کردم.توی این سالها مشکلات زیادی داشتیم که کدورت مونده ولی در ظاهر حل شده.تقریبا 7ماه قبل با خونواده شوهرم به مشکل خوردیم که باعث شده دیگه میلی به رفتن به خونشون نداشته باشیم از 7 ماه پیش تا الان ما فقط2بار منزل خونواده شوهرم بودیم و این موضوع هم برای شوهرم سخت نیست وبه میل خودش تا الان اینطوری رفتیم.از این به بعدم چون همش با پدر شوهرم مشکل داریم دوست نداریم خیلی رفت وامد داشته باشیم.مشکل من اینجاست که با اینکه مادر شوهرم میدونه که ما برای چی اونجا نمیریم ولی دائم اصرار به رفتن ما میکنه وچون من فرزندم را از بدو تولد گاها پیشش میذاشتم الانم توقع داره با این شرایط وقتی سرکارم بعضی روزها بچمو ببرم اونجا وما اصلا میلی به انجام این کار نداریم،واین موضوع خیلی منو اشفته کرده چون فامیل هم هستیم من اصلا نمیدونم چطور باید با اونها برخورد کنم که هم بچمو اونجا نذارم وهم کاری بهمون نداشته باشن.چند بار گفتم که بچم نمیاد اونجا ولی با اسباب بازی همون 2باری که رفتیم کشوندنش اونجا.ولی من نمیخوام بچم گول بخوره وخلاف قانون خونه عمل کنه که باعث کدورت بین من وشوهرم بشه.لطفا راهنمایی بفرمایید.
جواب سوال شما :
«سلام
عزیزم لازم نیست خودت را در برابر توقعات مادرشوهرت خجالتزده یا بدهکار ببینی. تو و همسرت درباره رفتوآمد و مراقبت از فرزندتان به یک توافق رسیدهاید و همین کافی است. به مادرشوهرت روشن و بدون حاشیه بگو:
“ما فعلاً تصمیم گرفتیم رفتوآمد محدود باشد و نگهداری بچه هم فقط طبق برنامه خودمان انجام میشود. میدانم نیتتان محبت است، اما فعلاً این تصمیم برای آرامش خانواده ما ضروری است.”
اگر اصرار ادامه پیدا کرد همان جمله را بدون تغییر تکرار کن. نه بحث، نه توضیح اضافه، نه دفاع. چارچوب را تو مشخص میکنی، نه دیگران.»
و این را بدان تا خودت و همسرت متحد و ثابتقدم نباشید ، هر توضیحی فقط باعث فشار بیشتر خانواده شوهر میشود.
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم فرهاد کیایی
🆔@Psychologist_fkiaei
شرح مشکل :
سلام.خسته نباشین من10ساله که با پسر عموم ازدواج کردم.توی این سالها مشکلات زیادی داشتیم که کدورت مونده ولی در ظاهر حل شده.تقریبا 7ماه قبل با خونواده شوهرم به مشکل خوردیم که باعث شده دیگه میلی به رفتن به خونشون نداشته باشیم از 7 ماه پیش تا الان ما فقط2بار منزل خونواده شوهرم بودیم و این موضوع هم برای شوهرم سخت نیست وبه میل خودش تا الان اینطوری رفتیم.از این به بعدم چون همش با پدر شوهرم مشکل داریم دوست نداریم خیلی رفت وامد داشته باشیم.مشکل من اینجاست که با اینکه مادر شوهرم میدونه که ما برای چی اونجا نمیریم ولی دائم اصرار به رفتن ما میکنه وچون من فرزندم را از بدو تولد گاها پیشش میذاشتم الانم توقع داره با این شرایط وقتی سرکارم بعضی روزها بچمو ببرم اونجا وما اصلا میلی به انجام این کار نداریم،واین موضوع خیلی منو اشفته کرده چون فامیل هم هستیم من اصلا نمیدونم چطور باید با اونها برخورد کنم که هم بچمو اونجا نذارم وهم کاری بهمون نداشته باشن.چند بار گفتم که بچم نمیاد اونجا ولی با اسباب بازی همون 2باری که رفتیم کشوندنش اونجا.ولی من نمیخوام بچم گول بخوره وخلاف قانون خونه عمل کنه که باعث کدورت بین من وشوهرم بشه.لطفا راهنمایی بفرمایید.
جواب سوال شما :
«سلام
عزیزم لازم نیست خودت را در برابر توقعات مادرشوهرت خجالتزده یا بدهکار ببینی. تو و همسرت درباره رفتوآمد و مراقبت از فرزندتان به یک توافق رسیدهاید و همین کافی است. به مادرشوهرت روشن و بدون حاشیه بگو:
“ما فعلاً تصمیم گرفتیم رفتوآمد محدود باشد و نگهداری بچه هم فقط طبق برنامه خودمان انجام میشود. میدانم نیتتان محبت است، اما فعلاً این تصمیم برای آرامش خانواده ما ضروری است.”
اگر اصرار ادامه پیدا کرد همان جمله را بدون تغییر تکرار کن. نه بحث، نه توضیح اضافه، نه دفاع. چارچوب را تو مشخص میکنی، نه دیگران.»
و این را بدان تا خودت و همسرت متحد و ثابتقدم نباشید ، هر توضیحی فقط باعث فشار بیشتر خانواده شوهر میشود.
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from تخصیص گروه شاه کلید روانشناسی دکتر ثانی (زهرا رضایی)
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۵۹
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم خطیبی
🆔@KH_Mahgol
شرح مشکل :
با سلام خدمت همگی شما اساتید
راستش من تا قبل ازدواج از رفت و آمد لذت میبردم چه خانواده ی پدری ،چه مادری، چون کل فامیلامون در حالت کلی خوب هستن حسادت هست ولی نه اینکه ضربه بزنن ، محبت و خوبیهای زیادی هم کردن ولی از وقتی ازدواج کردم تو ذوقم خورد هر بار که مادر شوهر و خواهر شوهرام خونمون اومدن از غذا گرفته تا تمیزی خونه ایراد گرفتن و در همه چیز دخالت کردن ، احساس کردم از رفت و آمد با اونا اصلا راحت نیستم و اختیار زندگی رو از دستم میگیرن واینکه هر بار خواستم در خانه مهمانی یا مراسمی بگیرم اومدن فتنه به پا کردن و رفتن ، مثلا سالگرد ازدواجمون، مادر شوهرم عوض تبریک، چنان با اخم باهام روبرو شد جواب سلامم رو هم نداد بعد هم همش نشست گفت من در خونه ی پسرم احساس غریبی میکنم
خواهر شوهرام گفتن ما همه جا برا کمک میریم ولی چون اینجا غریبی میکنیم زودتر برای کمک نمیایم در حالی که من جز احترام هیچ بدی به اونا نکرده بودم تا آخر هم از جاشون بلند نشدن ، بعد هم شروع کردن به تحقیر که چای مارو آماده گردی یانه؟یا متلک های دیگه
خیلی خیلی ازشون نفرت پیدا کردم یا در موقع زایمان بچه ی اولم همش اومدن دعوا انداختن ، قیافه ی پسرمو مسخره کردن خلاصه اشک منو در آوردن، در یک سالگی پسرم تولد گرفتم باز فتنه به پا کردن موقع رفتن هم از من خداحافظی نکردن ،در زایمان دوم باز اختلاف انداختن، واقعا خدا ازشون نگذره ، کلا آدمهای عقده ای بودن که هر قدر محبت هم میکردی باز توقع بیشتری داشتن البته شوهرم هم فقط طرف اونا بود و اصلا منو حمایت نمی کرد خیلی با نفهمی میگفت که ببین چیکار کردی که باهات اینطوری رفتار میکنن ، حتی خیلی مواقع که خونه ی مادر شوهرم میرفتم جواب سلامم رو هم نمیگرفتن ، خلاصه همینا باعث شد از رفت و آمد و مهمان اومدن و رفتن تنفر پیدا کنم تنها راه چاره رو در این دیدم که دوری و دوستی کنم خیلی کم با فامیل همسرم رفت و آمد میکنم فقط در مهمانی های خاص یا جشن ها و عزاداریها و عیدها ، سالهاست که از ترس اونا یه تولد هم برای بچه ها نگرفتم ، فقط تا میتونم ازشون دوری میکنم به خاطر همین اونا از من خوششون نمیاد شوهرم هم میگه تو آدم منزوی هستی، گفتم منزوی نیستم فقط نمیتونم بی احترامی های شما رو تحمل کنم شوهرم و خانوادش در طی این سالها اونقدر اعتماد به نفس منو پایین آوردن که برا همین نظر شما رو هم پرسیدم ببینم من یک آدم استثنائی هستم و کارم اگه اشتباه هست چکار بکنم
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم خطیبی
🆔@KH_Mahgol
شرح مشکل :
با سلام خدمت همگی شما اساتید
راستش من تا قبل ازدواج از رفت و آمد لذت میبردم چه خانواده ی پدری ،چه مادری، چون کل فامیلامون در حالت کلی خوب هستن حسادت هست ولی نه اینکه ضربه بزنن ، محبت و خوبیهای زیادی هم کردن ولی از وقتی ازدواج کردم تو ذوقم خورد هر بار که مادر شوهر و خواهر شوهرام خونمون اومدن از غذا گرفته تا تمیزی خونه ایراد گرفتن و در همه چیز دخالت کردن ، احساس کردم از رفت و آمد با اونا اصلا راحت نیستم و اختیار زندگی رو از دستم میگیرن واینکه هر بار خواستم در خانه مهمانی یا مراسمی بگیرم اومدن فتنه به پا کردن و رفتن ، مثلا سالگرد ازدواجمون، مادر شوهرم عوض تبریک، چنان با اخم باهام روبرو شد جواب سلامم رو هم نداد بعد هم همش نشست گفت من در خونه ی پسرم احساس غریبی میکنم
خواهر شوهرام گفتن ما همه جا برا کمک میریم ولی چون اینجا غریبی میکنیم زودتر برای کمک نمیایم در حالی که من جز احترام هیچ بدی به اونا نکرده بودم تا آخر هم از جاشون بلند نشدن ، بعد هم شروع کردن به تحقیر که چای مارو آماده گردی یانه؟یا متلک های دیگه
خیلی خیلی ازشون نفرت پیدا کردم یا در موقع زایمان بچه ی اولم همش اومدن دعوا انداختن ، قیافه ی پسرمو مسخره کردن خلاصه اشک منو در آوردن، در یک سالگی پسرم تولد گرفتم باز فتنه به پا کردن موقع رفتن هم از من خداحافظی نکردن ،در زایمان دوم باز اختلاف انداختن، واقعا خدا ازشون نگذره ، کلا آدمهای عقده ای بودن که هر قدر محبت هم میکردی باز توقع بیشتری داشتن البته شوهرم هم فقط طرف اونا بود و اصلا منو حمایت نمی کرد خیلی با نفهمی میگفت که ببین چیکار کردی که باهات اینطوری رفتار میکنن ، حتی خیلی مواقع که خونه ی مادر شوهرم میرفتم جواب سلامم رو هم نمیگرفتن ، خلاصه همینا باعث شد از رفت و آمد و مهمان اومدن و رفتن تنفر پیدا کنم تنها راه چاره رو در این دیدم که دوری و دوستی کنم خیلی کم با فامیل همسرم رفت و آمد میکنم فقط در مهمانی های خاص یا جشن ها و عزاداریها و عیدها ، سالهاست که از ترس اونا یه تولد هم برای بچه ها نگرفتم ، فقط تا میتونم ازشون دوری میکنم به خاطر همین اونا از من خوششون نمیاد شوهرم هم میگه تو آدم منزوی هستی، گفتم منزوی نیستم فقط نمیتونم بی احترامی های شما رو تحمل کنم شوهرم و خانوادش در طی این سالها اونقدر اعتماد به نفس منو پایین آوردن که برا همین نظر شما رو هم پرسیدم ببینم من یک آدم استثنائی هستم و کارم اگه اشتباه هست چکار بکنم
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
Forwarded from 🌾mahgol🌾
تخصیص گروه شاه کلید روانشناسی دکتر ثانی
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۵۹ 🍃🌺🍃🍂 🍂🍃🌺 🌺🍂 🍃 🌺 🍂 مشاور شما : سرکار خانم خطیبی 🆔@KH_Mahgol شرح مشکل : با سلام خدمت همگی شما اساتید راستش من تا قبل ازدواج از رفت و آمد لذت میبردم چه خانواده ی پدری ،چه مادری، چون کل فامیلامون در حالت کلی خوب هستن حسادت هست ولی…