This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سی و دومین سالگرد شهادت پاسدار سرافراز کشورمان شهید جواد عبدی فرزند زنده یاد (مرادعلی ) از جوانان با غیرت و متعصب ایل کورد طایفه ماسپی را گرامی میداریم
روح تمام شهدای عزیز کشورمان شاد
@maspephoto
روح تمام شهدای عزیز کشورمان شاد
@maspephoto
بسم الله الرحمن الرحیم
(وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ) ️■■■■■■■■■■■■■■■
درگذشت نا بهنگام مرحوم مغفور شادروان "کربلایی نبی عسکری فرزند:(پاپی) " از ایل کورد طایفه ماسپی رو خدمت خانواده های عسگری ، دیگر بستگان و طایفه ماسپی تسلیت و تعزیت میگویم .
@maspephoto
(وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ) ️■■■■■■■■■■■■■■■
درگذشت نا بهنگام مرحوم مغفور شادروان "کربلایی نبی عسکری فرزند:(پاپی) " از ایل کورد طایفه ماسپی رو خدمت خانواده های عسگری ، دیگر بستگان و طایفه ماسپی تسلیت و تعزیت میگویم .
@maspephoto
انالله واناالیه راجعون...
متاسفانه باخبر شدیم که کربلایی محسن اورامن فرزند: زنده یاد کربلایی ( عبدالحسین ) از ایل کورد طایفه ماسپی امروز در شهرستان اندیمشک دار فانی را وداع و به دیار باقی شتافتند..روحشون شاد و قرین رحمت حق باد
@maspephoto
متاسفانه باخبر شدیم که کربلایی محسن اورامن فرزند: زنده یاد کربلایی ( عبدالحسین ) از ایل کورد طایفه ماسپی امروز در شهرستان اندیمشک دار فانی را وداع و به دیار باقی شتافتند..روحشون شاد و قرین رحمت حق باد
@maspephoto
زنده یاد کربلایی محسن اورامن فرزند: زنده یاد عبدالحسین از خوبان و نیکان ایل کورد طایفه ماسپی
روحش شاد و یادش گرامی باد
@maspephoto
روحش شاد و یادش گرامی باد
@maspephoto
#ترحیم
#سالگرد
اولین سالگرد پروفسور دکتر محمود شکیب انصاری از اساتید بنام ایل کورد طایفه ماسپی
روحش شاد و یادش تا ابد گرامی باد
@maspephoto
#سالگرد
اولین سالگرد پروفسور دکتر محمود شکیب انصاری از اساتید بنام ایل کورد طایفه ماسپی
روحش شاد و یادش تا ابد گرامی باد
@maspephoto
کربلایی منیر یعقوبی فرزند کد خدا حیدر یعقوبی از مادران دلسوز و مهربان ایل کورد طایفه ماسپی
@maspephoto
@maspephoto
جهت درج تصاویر و مطالب ارزنده از بزرگان ، خوبان ، فرهیختگان ، هنرمندان و ورزشکاران طایفه ماسپی در این کانال تلگرامی به مدیر کانال ارسال کنید%
https://telegram.me/maspephoto
مدیر
@mas_p
https://telegram.me/maspephoto
مدیر
@mas_p
Telegram
تصاویری از خوبان و همچنین آثار هنری هنرمندان طایفه ماسپی
جهت درج تصاویر و مطالب ارزنده از بزرگان ، خوبان ، فرهیختگان ، هنرمندان و ورزشکاران طایفه ماسپی در این کانال تلگرامی به مدیر کانال ارسال کنید%
https://telegram.me/maspephoto
تاسیس:۱۳۹۵/۰۶/۰۸
مدیر
https://telegram.me/maspe1395
https://telegram.me/maspephoto
تاسیس:۱۳۹۵/۰۶/۰۸
مدیر
https://telegram.me/maspe1395
بسم الله الرحمن الرحیم
(وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ )
خبر درگذشت مادری مهربان و دلسوز مرحومه ی مغفوره #نازار_طهماسبی از طایفه محترم #تشمال والده محترم برادران #ماسپی ما را متاثر گردانید این مصیبت غمناک و اندوهگین را محضر خانواده های محترم و معزای طهماسبی و ماسپی تسلیت و تعزیت میگویم از درگاه پروردگار برای روح پاک آن عزیز از دست رفته و صبر و بردباری برای بازماندگان مسآلت داریم
@maspephoto
(وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ )
خبر درگذشت مادری مهربان و دلسوز مرحومه ی مغفوره #نازار_طهماسبی از طایفه محترم #تشمال والده محترم برادران #ماسپی ما را متاثر گردانید این مصیبت غمناک و اندوهگین را محضر خانواده های محترم و معزای طهماسبی و ماسپی تسلیت و تعزیت میگویم از درگاه پروردگار برای روح پاک آن عزیز از دست رفته و صبر و بردباری برای بازماندگان مسآلت داریم
@maspephoto
بسم الله الرحمن الرحیم
(وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ )
خبر درگذشت پدری مهربان و زحمت کش مرحوم مشهدی #شهررضا_محمدبیگی فرزند: زنده یاد عین دولت از ایل کورد طایفه #ماسپی ما را متاثر گردانید این مصیبت غمناک و اندوهگین را محضر خانواده های محترم محمدبیگی و سایر بستگان تسلیت و تعزیت میگویم از درگاه پروردگار برای روح پاک آن عزیز از دست رفته و صبر و بردباری برای بازماندگان مسآلت داریم
@maspephoto
(وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ )
خبر درگذشت پدری مهربان و زحمت کش مرحوم مشهدی #شهررضا_محمدبیگی فرزند: زنده یاد عین دولت از ایل کورد طایفه #ماسپی ما را متاثر گردانید این مصیبت غمناک و اندوهگین را محضر خانواده های محترم محمدبیگی و سایر بستگان تسلیت و تعزیت میگویم از درگاه پروردگار برای روح پاک آن عزیز از دست رفته و صبر و بردباری برای بازماندگان مسآلت داریم
@maspephoto
از سمت راست: روانشاد استاد حشمت منصوری شاعر بنام کورد استان ایلام و استاد یونس نوروزی از هنرمندان خوب و بازنشسته فرهنگی ایل کورد طایفه ماسپی
@maspephoto
@maspephoto
نوزدهمین سالگرد مردی مهربان و دلسوز زنده یاد مرحوم عبدالحسین اکبری فرزند: زنده یاد (دمبوس) از خوبان و عزیزان ایل کورد طایفه ماسپی گرامی باد
روحش شاد و یادش تا ابد گرامی باد
@maspephoto
روحش شاد و یادش تا ابد گرامی باد
@maspephoto
🔷🔷این قلم است که نمی گذارد اندیشه ای بمیرد
⚡️آنگاه که قلم در بین دستان انسان قرار گرفت و تراوش احساسات و اندیشه هایش گردید و همدم و همگام با بشر شد، تمدنی عظیم برای بشریت رقم خورد.
همه احساسات و اندیشه ها را نمی توان با زبان منتقل کرد، قلم است که قطره قطره، احساسات درونی را می چکاند و به کاغذ می آورد و فرهنگی را غنی می کند.
⚡️قلم است که تقابل افکار و اندیشه ها را برای انسان فراهم می کند و چرایی های ذهن انسان را پاسخ می دهد.
قلم مقدس است و در قداستش همین بس که خداوند در قرآن به قلم و آنچه می نویسد، سوگند یاد می کند.
⚡️قلم اندیشه های بشریت در طول تاریخ را به هم وصل کرده است و در این میان قلم است که نمی گذارد اندیشه ای بمیرد.
مدیر کانال: #ماسپی_فتو این روز را به همه ی قلم به دستان عزیز ایل کورد طایفه #ماسپی بویژ استاد #محمد_عسگری تبریک میگوید .
@maspephoto
⚡️آنگاه که قلم در بین دستان انسان قرار گرفت و تراوش احساسات و اندیشه هایش گردید و همدم و همگام با بشر شد، تمدنی عظیم برای بشریت رقم خورد.
همه احساسات و اندیشه ها را نمی توان با زبان منتقل کرد، قلم است که قطره قطره، احساسات درونی را می چکاند و به کاغذ می آورد و فرهنگی را غنی می کند.
⚡️قلم است که تقابل افکار و اندیشه ها را برای انسان فراهم می کند و چرایی های ذهن انسان را پاسخ می دهد.
قلم مقدس است و در قداستش همین بس که خداوند در قرآن به قلم و آنچه می نویسد، سوگند یاد می کند.
⚡️قلم اندیشه های بشریت در طول تاریخ را به هم وصل کرده است و در این میان قلم است که نمی گذارد اندیشه ای بمیرد.
مدیر کانال: #ماسپی_فتو این روز را به همه ی قلم به دستان عزیز ایل کورد طایفه #ماسپی بویژ استاد #محمد_عسگری تبریک میگوید .
@maspephoto
بسم الله الرحمن الرحیم
(وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ )
باخبر شدیم که حاج محمود پلارک پدر شهید علیرضا پلارک از ایل کورد طایفه #ماسپی ساعتی قبل به رحمت ایزدی پیوست این مصیبت سنگین را به خانواده های #پلارک و طایفه عزیز #ماسپی تسلیت میگوییم و از درگاه پروردگار برای روح پاک آن عزیز از دست رفته و صبر و بردباری برای بازماندگان مسآلت داریم
@maspephoto
(وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ )
باخبر شدیم که حاج محمود پلارک پدر شهید علیرضا پلارک از ایل کورد طایفه #ماسپی ساعتی قبل به رحمت ایزدی پیوست این مصیبت سنگین را به خانواده های #پلارک و طایفه عزیز #ماسپی تسلیت میگوییم و از درگاه پروردگار برای روح پاک آن عزیز از دست رفته و صبر و بردباری برای بازماندگان مسآلت داریم
@maspephoto
تصاویری از خوبان و همچنین آثار هنری هنرمندان طایفه ماسپی
بسم الله الرحمن الرحیم (وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ) باخبر شدیم که حاج محمود پلارک پدر شهید علیرضا پلارک از ایل کورد طایفه #ماسپی ساعتی قبل به رحمت ایزدی پیوست این…
زنده یاد حاج محمود پلارک پدر شهید والا مقام علیرضا پلارک از خوبان و بزرگان ایل کورد طایفه ماسپی
روحت شاد و یادت گرامی
@maspephoto
روحت شاد و یادت گرامی
@maspephoto
تصاویری از خوبان و همچنین آثار هنری هنرمندان طایفه ماسپی
بسم الله الرحمن الرحیم (وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ) باخبر شدیم که حاج محمود پلارک پدر شهید علیرضا پلارک از ایل کورد طایفه #ماسپی ساعتی قبل به رحمت ایزدی پیوست این…
با عرض تسلیت خدمت خانواده های پلارک
درگذشت پسر عموی عزیزمان حاج محمود پلارک را خدمت خانواده ایشان و طایفه بزرگ ماسپی تسلیت میگوییم واز خداوند غفران الهی را برای این عزیز سفر کرده را خواستاریم و مارا در غم خود شریک بدانید
از طرف حاج فرج و وحید فتح الهی از تیره سهرابوند ساکن روستای ریکا بخش صالح آباد ایلام
@maspephoto
درگذشت پسر عموی عزیزمان حاج محمود پلارک را خدمت خانواده ایشان و طایفه بزرگ ماسپی تسلیت میگوییم واز خداوند غفران الهی را برای این عزیز سفر کرده را خواستاریم و مارا در غم خود شریک بدانید
از طرف حاج فرج و وحید فتح الهی از تیره سهرابوند ساکن روستای ریکا بخش صالح آباد ایلام
@maspephoto
خاطرات و بیانات زنده یاد حاج محمود پلارک از فرزند شهیدش طلبه شهید علیرضا پلارک
دیدار با پدر در جبهه
پدر شهید میگوید : من و علیرضا مشترک در عملیات فتح المبین بودیم به گونه ای که من شنوایی خود را از دست داده بودم ولی هیچ گاه دنبال ثبت این جانبازی نبودم ....
علیرضا هم در عملیات والفجر مقدماتی پرده گوشش بر اثر اصابت خمپاره پاره شد هنوز گوشش بهبود نیافته بود که با اصرار خودش مرخص می شود . در جبهه های جنوب بخصوص جبهه سپستون (تپه موشکی) از جبهه های محور کرخه مورد اصابت ترکش قرار گرفت ولی باز هم دست بردار نبود.
حدود یک سال بعد از عملیات والفجر ۸ بود به اتفاق تعدادی از همرزمانش بعد از طی آموزش غواصی در عملیات کربلایی ۴ شرکت میکند و بعد از عبور از رودخانه اروند موقع برگشت در حالی که عرض اروند با شنا طی کرده بر اثر شدت خستگی زیاد به حالت اغما می رود و به وسیله قایقی نجات پیدا میکند . که بلافاصله باز در عملیات کربلای ۵ شرکت کرد که در تاریخ ۶ اسفند ماه سال ۶۵ به درجه رفیع شهادت نائل آمد
یاد تمام شهدا بویژه شهید طلبه علیرضا پلارک و پدر عزیز ایشان زنده یاد حاج محمود پلارک شاد
@maspephoto
دیدار با پدر در جبهه
پدر شهید میگوید : من و علیرضا مشترک در عملیات فتح المبین بودیم به گونه ای که من شنوایی خود را از دست داده بودم ولی هیچ گاه دنبال ثبت این جانبازی نبودم ....
علیرضا هم در عملیات والفجر مقدماتی پرده گوشش بر اثر اصابت خمپاره پاره شد هنوز گوشش بهبود نیافته بود که با اصرار خودش مرخص می شود . در جبهه های جنوب بخصوص جبهه سپستون (تپه موشکی) از جبهه های محور کرخه مورد اصابت ترکش قرار گرفت ولی باز هم دست بردار نبود.
حدود یک سال بعد از عملیات والفجر ۸ بود به اتفاق تعدادی از همرزمانش بعد از طی آموزش غواصی در عملیات کربلایی ۴ شرکت میکند و بعد از عبور از رودخانه اروند موقع برگشت در حالی که عرض اروند با شنا طی کرده بر اثر شدت خستگی زیاد به حالت اغما می رود و به وسیله قایقی نجات پیدا میکند . که بلافاصله باز در عملیات کربلای ۵ شرکت کرد که در تاریخ ۶ اسفند ماه سال ۶۵ به درجه رفیع شهادت نائل آمد
یاد تمام شهدا بویژه شهید طلبه علیرضا پلارک و پدر عزیز ایشان زنده یاد حاج محمود پلارک شاد
@maspephoto
پدر (حاج محمود) به دیدار فرزند طلبه شهیدش علیرضا پلارک شتافت
روح این دوعزیز ایل کورد طایفه ماسپی شاد
@maspephoto
روح این دوعزیز ایل کورد طایفه ماسپی شاد
@maspephoto
مصاحبه خبرگزاری فارس با پدر و مادر شهید طلبه شهید علیرضا پلارک از ایل کورد طایفه ماسپی
متاسفانه چند روزی هست که پدر شهید به دیدار فرزندش پر کشید
@maspephoto
👇👇👇👇👇
متاسفانه چند روزی هست که پدر شهید به دیدار فرزندش پر کشید
@maspephoto
👇👇👇👇👇
در گفتگوی تفصیلی با فارس عنوان شددلتنگی عاشقانههای پدر و مادر شهید برای علیرضا
دلتنگی عاشقانههای پدر و مادر شهید برای علیرضا را در گفت وگوی خواندنی فارس با «محمود پلارک» و «مریم حیدری پدر و مادر " شهید علیرضا پلارک " بخوانید.

به گزارش خبرگزاری فارس از دزفول، آمدم و حالا کنار هم هستیم. حکایت مادر شهیدی است که با سوز و دل از پنج سال فراق روزگاری میگوید که او را از عزیز دردانهاش به اجبار جدا کرد بود. مادری که در رفاقت، مادر و پسری سنگ تمام میگذارد، مراعات حال خود را هم نمیکند، حتی اگر نتواند به گلزار شهدا برود. ولی ثابت میکند من و تو همسفران عشقیم، آخر عاشق به وصال یار باید برسد...
مدام اسمش را میبرد، یک علیرضا میگوید، صد علیرضا از دهانش بیرون میآید. حالا این پسر، شهید باشد که دیگر نور علی نور است. مادر میگوید: دیگر دلم طاقت دوری از علیرضایم را نداشت پنج سال دوری از او شب و روزم گریه، زاری و آه ناله شده بود...
گفت وگوی ما با «محمود پلارک» و «مریم حیدری پدر و مادر " شهید علیرضا پلارک " در پی میآید.
ثمره زندگی...
مادر شهید از ثمره زندگیاش میگوید: تنها دو پسر داشتم، علیرضا دومین فرزند خانواده بود. زمان جنگ روستای قلعه سید از توابع دزفول زندگی میکردیم. پیش از آنکه علیرضا متولد بشود یک دخترسقط کرده بودم، نذر کردم اگر خدا فرزندی به من عطا کند اسم او را علیرضا بگذارم و به مشهد ببرم.
بعد از پایان دوران دبیرستان وارد حوزه علمیه شد. علاقه بسیاری به طلبگی داشت در وصیت نامه خودش ذکر کرده، برادرم اگر امکان بود یکی از فرزندانت را به حوزه علمیه بفرست. در دوران کودکی بسیار کم حرف و ساکت بود اما در دوران نوجوانی آتیش پارهای شده بود.
این خانه هوای ملوکتی دارد!
مادر شهید میگوید: ازشروع جنگ هرسه نفر پدر، غلامرضا و علیرضا به جبهه میرفتند خیلی بی قرار و بیتاب بودم. آرام و قرار نداشتم همیشه به او اصرار میکردم که طاقت دوری تو را ندارم. پدر و برادرت میروند تو دیگر نرو. او میگفت: نترسید چیزی نیست. یک روز که با خودم حرف میزدم که خدایا ای کاش چندین پسر داشتم همیشه حداقل یکی از آنان در جبهه بود همین حرف را شنیده بود در وصیت نامهاش ذکر کرده است.
در انتظار خبر شهادت...
مادر شهید میگوید: زمانی که به جبهه میرفت هر زمان که قصد رفتن میکرد، محضر آیت الله بهجت استخاره میگرفت و آخرین بار خبر شهادتش را میدهد. هنگامی که به خانه آمد در پوست خودش از خوشحالی نمیگنجید. آنقدر با برادرزادهاش محسن شادی کرد که به او گفتم علیرضا مادر تو روحانی هستی چه خبر است (با خنده). بعدها متوجه شدم که آن روز خبر شهادتش را فهمیده است.
مهربانیاش ...
مادر شهید از غیرت و وفاداری او به نسبت به خانواده رفیق شهیدش میگوید: خانواده شهید سید محمد موسوی بخاطر شرایط جنگ در یکی از اتاقهای خانه ما زندگی میکردند. دوست و همسایه صمیمی ما بودند. شهید موسوی دو فرزند و یک فرزند تو راهی داشت. زمانی که شهید شد. علیرضا مثل پدری بالای سر آنها بود. خیلی با فرزندان شهید مهربان بود و با آنها بازی میکرد.
یک روز همسر شهید برای پدر شهید بادمجان آورد. حاج آقا گفت: برای چه از آنها گرفتهاید. علیرضا از این صبحت ناراحت شد و در کمال احترام و بردباری به پدرش گفت: تعجب میکنم این چه حرفی است که شما میزنید بهجای اینکه سفره را کنار بچههای شهید پهن کنید با هم غذا بخورید که نبود پدرشان را کمتر احساس کنند این گونه میگویید؟ حاج آقا گفت: نمیخواهم اذیت بشوند.
زمانی که فرزند سوم شهید به دنیا آمد او را از بیمارستان به خانه خودم آوردم. شب فلاسک آب جوش را بالای سرم قرار داد. علیرضا نمیدانست چه کار کند که نوزاد شهید اذیت نشود. به محض اینکه گریه میکرد از خواب بیدار میشد و میگفت: مادر چه شده است هر کاری است به من بگویید. چنانچه حالا سه فرزند شهید هنگامی که به دزفول میآیند میگویند سر مزار دایی علیرضا میخواهیم برویم، او را دایی صدا میزنند.
نماز شب را مدیون اویم...
مادر شهید، نماز شب خواندنش را مدیون علیرضا میداند میگوید: «مکرر سفارش به خواندن نماز شب میکرد، میگفت: مادر سفارش زیادی شده است. حتی خواندن یک رکعت نماز در دل شب ثواب دارد. میخواهم نماز شب را یادت بدهم.» از آن روز هرشب ساعت 3 شب سرسجاده مشغول عبادت هستم، تا اذان صبح که مؤذن اذان میگوید.
مادر با خنده خاطرات علیرضا را تداعی میکند: اهالی محل علیرضا را خیلی دوست داشتند. به سن تکلیف رسیده بود. شئونات اسلامی را رعایت میکرد. همه اهل محل به او محبت داشتند. علیرضا در پاسخ به زنان سالخورده محل که دوست داشتند روی او را ببوسند، میگفت: «بخدا نامحرم هستم.»
حضورش را احساس میکنم...
مادر شهید از حس حضور فرزند شهیدش برایمان میگوید: هروقت که مریض میشوم حاج آقا ناراحت است و گریه میکند.
پدر شهید دنبال حرف همسرش را میگ
دلتنگی عاشقانههای پدر و مادر شهید برای علیرضا را در گفت وگوی خواندنی فارس با «محمود پلارک» و «مریم حیدری پدر و مادر " شهید علیرضا پلارک " بخوانید.

به گزارش خبرگزاری فارس از دزفول، آمدم و حالا کنار هم هستیم. حکایت مادر شهیدی است که با سوز و دل از پنج سال فراق روزگاری میگوید که او را از عزیز دردانهاش به اجبار جدا کرد بود. مادری که در رفاقت، مادر و پسری سنگ تمام میگذارد، مراعات حال خود را هم نمیکند، حتی اگر نتواند به گلزار شهدا برود. ولی ثابت میکند من و تو همسفران عشقیم، آخر عاشق به وصال یار باید برسد...
مدام اسمش را میبرد، یک علیرضا میگوید، صد علیرضا از دهانش بیرون میآید. حالا این پسر، شهید باشد که دیگر نور علی نور است. مادر میگوید: دیگر دلم طاقت دوری از علیرضایم را نداشت پنج سال دوری از او شب و روزم گریه، زاری و آه ناله شده بود...
گفت وگوی ما با «محمود پلارک» و «مریم حیدری پدر و مادر " شهید علیرضا پلارک " در پی میآید.
ثمره زندگی...
مادر شهید از ثمره زندگیاش میگوید: تنها دو پسر داشتم، علیرضا دومین فرزند خانواده بود. زمان جنگ روستای قلعه سید از توابع دزفول زندگی میکردیم. پیش از آنکه علیرضا متولد بشود یک دخترسقط کرده بودم، نذر کردم اگر خدا فرزندی به من عطا کند اسم او را علیرضا بگذارم و به مشهد ببرم.
بعد از پایان دوران دبیرستان وارد حوزه علمیه شد. علاقه بسیاری به طلبگی داشت در وصیت نامه خودش ذکر کرده، برادرم اگر امکان بود یکی از فرزندانت را به حوزه علمیه بفرست. در دوران کودکی بسیار کم حرف و ساکت بود اما در دوران نوجوانی آتیش پارهای شده بود.
این خانه هوای ملوکتی دارد!
مادر شهید میگوید: ازشروع جنگ هرسه نفر پدر، غلامرضا و علیرضا به جبهه میرفتند خیلی بی قرار و بیتاب بودم. آرام و قرار نداشتم همیشه به او اصرار میکردم که طاقت دوری تو را ندارم. پدر و برادرت میروند تو دیگر نرو. او میگفت: نترسید چیزی نیست. یک روز که با خودم حرف میزدم که خدایا ای کاش چندین پسر داشتم همیشه حداقل یکی از آنان در جبهه بود همین حرف را شنیده بود در وصیت نامهاش ذکر کرده است.
در انتظار خبر شهادت...
مادر شهید میگوید: زمانی که به جبهه میرفت هر زمان که قصد رفتن میکرد، محضر آیت الله بهجت استخاره میگرفت و آخرین بار خبر شهادتش را میدهد. هنگامی که به خانه آمد در پوست خودش از خوشحالی نمیگنجید. آنقدر با برادرزادهاش محسن شادی کرد که به او گفتم علیرضا مادر تو روحانی هستی چه خبر است (با خنده). بعدها متوجه شدم که آن روز خبر شهادتش را فهمیده است.
مهربانیاش ...
مادر شهید از غیرت و وفاداری او به نسبت به خانواده رفیق شهیدش میگوید: خانواده شهید سید محمد موسوی بخاطر شرایط جنگ در یکی از اتاقهای خانه ما زندگی میکردند. دوست و همسایه صمیمی ما بودند. شهید موسوی دو فرزند و یک فرزند تو راهی داشت. زمانی که شهید شد. علیرضا مثل پدری بالای سر آنها بود. خیلی با فرزندان شهید مهربان بود و با آنها بازی میکرد.
یک روز همسر شهید برای پدر شهید بادمجان آورد. حاج آقا گفت: برای چه از آنها گرفتهاید. علیرضا از این صبحت ناراحت شد و در کمال احترام و بردباری به پدرش گفت: تعجب میکنم این چه حرفی است که شما میزنید بهجای اینکه سفره را کنار بچههای شهید پهن کنید با هم غذا بخورید که نبود پدرشان را کمتر احساس کنند این گونه میگویید؟ حاج آقا گفت: نمیخواهم اذیت بشوند.
زمانی که فرزند سوم شهید به دنیا آمد او را از بیمارستان به خانه خودم آوردم. شب فلاسک آب جوش را بالای سرم قرار داد. علیرضا نمیدانست چه کار کند که نوزاد شهید اذیت نشود. به محض اینکه گریه میکرد از خواب بیدار میشد و میگفت: مادر چه شده است هر کاری است به من بگویید. چنانچه حالا سه فرزند شهید هنگامی که به دزفول میآیند میگویند سر مزار دایی علیرضا میخواهیم برویم، او را دایی صدا میزنند.
نماز شب را مدیون اویم...
مادر شهید، نماز شب خواندنش را مدیون علیرضا میداند میگوید: «مکرر سفارش به خواندن نماز شب میکرد، میگفت: مادر سفارش زیادی شده است. حتی خواندن یک رکعت نماز در دل شب ثواب دارد. میخواهم نماز شب را یادت بدهم.» از آن روز هرشب ساعت 3 شب سرسجاده مشغول عبادت هستم، تا اذان صبح که مؤذن اذان میگوید.
مادر با خنده خاطرات علیرضا را تداعی میکند: اهالی محل علیرضا را خیلی دوست داشتند. به سن تکلیف رسیده بود. شئونات اسلامی را رعایت میکرد. همه اهل محل به او محبت داشتند. علیرضا در پاسخ به زنان سالخورده محل که دوست داشتند روی او را ببوسند، میگفت: «بخدا نامحرم هستم.»
حضورش را احساس میکنم...
مادر شهید از حس حضور فرزند شهیدش برایمان میگوید: هروقت که مریض میشوم حاج آقا ناراحت است و گریه میکند.
پدر شهید دنبال حرف همسرش را میگ