Forwarded from خونه شماره ۸ (Samyar)
اتفاقاً خیلی درد داشت، ولی من دیگه بلد شده بودم با وجود دردی که به جا میذاشت، ادامه بدم. بلد شده بودم با وجود غمی که به جا میذاشت، زندگی کنم.
❤1
Forwarded from خونه شماره ۸ (Samyar)
آره، با همه سختیای که داشت، من هر بار یه طوری تونستم از پسش بربیام، هربار تونستم یه دلیلی برای چنگ زدن به زندگی پیدا کنم. از الان به بعد هم میتونم.
❤1
#کتاب خانه ی عروسک
نمایشنامه اس و واقعیتش اول فکر میکردم نتونم با نمایشنامه ارتباط بگیرم ولی روند داستان اونقدر جذاب بود ک اصلا متوجه نشدم کی تموم شد 😅
و خب نمایشنامه خوانی رفت به لیست مورد علاقه ام ☁️
نمایشنامه اس و واقعیتش اول فکر میکردم نتونم با نمایشنامه ارتباط بگیرم ولی روند داستان اونقدر جذاب بود ک اصلا متوجه نشدم کی تموم شد 😅
و خب نمایشنامه خوانی رفت به لیست مورد علاقه ام ☁️
❤6
چرا این هفته تموم نمیشه
چرا تیر تموم نمیشه
واقعا چرا 🚶🏻♀️➡️
چرا تیر تموم نمیشه
واقعا چرا 🚶🏻♀️➡️
👍4❤1
از آدمهای ک خودشون رو عالم کبیر میدونن و فکر میکنن فقط خودشون بلدن و اگه ت ب روش اونا ی کاری رو انجام ندادی یعنی اشتباه کردی متنفرم 🤝
از آدمهایی ک تو ریز و درشت زندگی بقیه دخالت میکنن بیشتر متنفرم 🤝
از آدمهایی ک تو ریز و درشت زندگی بقیه دخالت میکنن بیشتر متنفرم 🤝
👍6
ب هدیه میگم
ی بنده خدایی هر بار میاد خونه ام میگه گلهات چقدر خشک شده (در حالی ک طبیعیه ب هر حال ی برگی زرد بشه)
بعد میگه بهش بگو : تو رو میبینه خشک میشه 🤣🤣🤣🤣
ی مدت با هدیه راه برم ب معصومه مورد علاقه ام نزدیک میشم 😂🤝
ی بنده خدایی هر بار میاد خونه ام میگه گلهات چقدر خشک شده (در حالی ک طبیعیه ب هر حال ی برگی زرد بشه)
بعد میگه بهش بگو : تو رو میبینه خشک میشه 🤣🤣🤣🤣
ی مدت با هدیه راه برم ب معصومه مورد علاقه ام نزدیک میشم 😂🤝
❤4
این پنجره توی اتاق استراحت سالن مطالعه …
اینجا تاریکه؛ یعنی باید تاریک باشه چون زیر زمینه …
ولی ی پنجره کوچیک نور داده ب اینجا
ی قسمتش بازه
باعث میشه ازون پنجره خونه همسایه ، آسمون ، سیم برق و گاهی برگ های درخت رو ببینم .
امید تو وجود من هم مثل این پنجره اس (:
وجودم حسابی تاریک شده؛ سالهاس …
ولی انگاری خدا ی گوشه پنجره امیدمو باز میذاره گاهی تا نور بیاد
نور بهم انرژی میده
نور باعث میشه خرابی ها رو نبینم ضعف ها رو نبینم نشدن ها و نرسیدن ها رو نبینم …
شاید بگی خب تو تاریکی آدم چیزی نمیبینه ک !
نه !
این نور اونقدر چشم نوازه ک خجالت میکشم ب چیزی جز اون نگاه کنم ☁️🌱
اینجا تاریکه؛ یعنی باید تاریک باشه چون زیر زمینه …
ولی ی پنجره کوچیک نور داده ب اینجا
ی قسمتش بازه
باعث میشه ازون پنجره خونه همسایه ، آسمون ، سیم برق و گاهی برگ های درخت رو ببینم .
امید تو وجود من هم مثل این پنجره اس (:
وجودم حسابی تاریک شده؛ سالهاس …
ولی انگاری خدا ی گوشه پنجره امیدمو باز میذاره گاهی تا نور بیاد
نور بهم انرژی میده
نور باعث میشه خرابی ها رو نبینم ضعف ها رو نبینم نشدن ها و نرسیدن ها رو نبینم …
شاید بگی خب تو تاریکی آدم چیزی نمیبینه ک !
نه !
این نور اونقدر چشم نوازه ک خجالت میکشم ب چیزی جز اون نگاه کنم ☁️🌱
❤5
Forwarded from در راه.
درنهایت، متاسفانه، غم شخصی هرفرد ممکنه به نحوی مجوعهرفتارهای بنیادینش رو تحتتاثیر قرار بده. اینطور که لازم نیست چیز زیادی از سیاست و اجتماع بدونی، همین که میفهمی این جهانینیست که بخوای عزیزانت توش زندگی کنن، همین که بخوای رنجی که تو متحمل شدی رو بقیه متحمل نشن، همینها تورو شجاع و بیپروا میکنن، نمیذارن بیتفاوت و ساکت بمونی. افسارگسیخته و خروشان میشی.
❤3
در راه.
درنهایت، متاسفانه، غم شخصی هرفرد ممکنه به نحوی مجوعهرفتارهای بنیادینش رو تحتتاثیر قرار بده. اینطور که لازم نیست چیز زیادی از سیاست و اجتماع بدونی، همین که میفهمی این جهانینیست که بخوای عزیزانت توش زندگی کنن، همین که بخوای رنجی که تو متحمل شدی رو بقیه متحمل…
همین ک میفهمی این جهانی نیست که بخوای عزیزانت توش زندگی کنن…
گوشه ای از نامه ب فرزندی ک هرگز نخواهم داشت؛
اینجا جای زیبایی نیست؛ نه من آنقدر هم بی رحم نیستم که چشمم را به زیبایی ها ببندم و زشتی را فقط ببینم؛ زیبایی را میبنم باور کن با قلب تیره و تارم پرنده ها و آوازشان را میبنم؛ ابرها، خورشید و طلوعش و اجازه بده غروبش را فاکتور بگیرم که هر روز در خاورمیانه غروب آرزوهایم رو زیست میکنم؛
داشتم از زیبایی ها میگفتم فرزندم
چشم هایم را بارها شستم و جور دگر دیدم
اما در انتها قلبم؛ قلبم دگر یاری نمیکند این حجم از امید واهی!
چگونه میتوانم بگویم زندگی زیباست نازنین! در حالی ک اندکی آن سوتر زنی دستانش در سطل اشغال دنبال تیکه ای نان و کمی این سوتر زنی زیستش طبق قوانینِ …
نه بگذار از شرمندگی مردها نگویم که هر چه می دون از الزامیات زندگی دور و دورتر میشون…
باور کن اینها رو با پا رو پا انداختن و انتظار شغل و درآمد عالی نمیگویم؛ نه اینها رو میگویم زمانی که سالها دویدم و مزدم نرسیدن بود …
تو آنقدر عزیزی که تمام تلاشم را میکنم ک نباشی
و اما عزیز من حتی همین جا در همین جمله هم زن بودن در اینجا در این گوشه از جهان نمیتواند قولی بدهد و اجازه دهند پای قولش بماند؛ چرا که حتی قول هایشان هم مردانه است …
✍🏻معصومه
گوشه ای از نامه ب فرزندی ک هرگز نخواهم داشت؛
اینجا جای زیبایی نیست؛ نه من آنقدر هم بی رحم نیستم که چشمم را به زیبایی ها ببندم و زشتی را فقط ببینم؛ زیبایی را میبنم باور کن با قلب تیره و تارم پرنده ها و آوازشان را میبنم؛ ابرها، خورشید و طلوعش و اجازه بده غروبش را فاکتور بگیرم که هر روز در خاورمیانه غروب آرزوهایم رو زیست میکنم؛
داشتم از زیبایی ها میگفتم فرزندم
چشم هایم را بارها شستم و جور دگر دیدم
اما در انتها قلبم؛ قلبم دگر یاری نمیکند این حجم از امید واهی!
چگونه میتوانم بگویم زندگی زیباست نازنین! در حالی ک اندکی آن سوتر زنی دستانش در سطل اشغال دنبال تیکه ای نان و کمی این سوتر زنی زیستش طبق قوانینِ …
نه بگذار از شرمندگی مردها نگویم که هر چه می دون از الزامیات زندگی دور و دورتر میشون…
باور کن اینها رو با پا رو پا انداختن و انتظار شغل و درآمد عالی نمیگویم؛ نه اینها رو میگویم زمانی که سالها دویدم و مزدم نرسیدن بود …
تو آنقدر عزیزی که تمام تلاشم را میکنم ک نباشی
و اما عزیز من حتی همین جا در همین جمله هم زن بودن در اینجا در این گوشه از جهان نمیتواند قولی بدهد و اجازه دهند پای قولش بماند؛ چرا که حتی قول هایشان هم مردانه است …
✍🏻معصومه
❤2