Forwarded from برنامه ناشناس
برای اولین بار میخوام یکم دلی و راحت حرف بزنم برات معصوم خانمِ گل🌱
خودم که مشغول به کار شدم دیدم چقد سخته رسوندن درس و کار و زندگی و چقد داری سختی میکشی
چقد صبرت بالاست چقدر تلاشت ستودنیه
چقد خوب مدیریت میکنی.
یادته بهم میگفتی آخرش قشنگه
آخر قصه توام قشنگه معلومه که قشنگه چون صبوری چون پیگیری چون جنگجویی
چون خدا دارع همشو می بینه آخر قصه تو از مال همه ما قشنگ تره
به امید برق تو چشات
بغض تو گلوت
فریاد خوشحالیت
گریه از ذوقت
بعد دیدن نتیجه ای که میخااستی🥹
شبت خوش معصوم خانم🦋
برای اولین بار میخوام یکم دلی و راحت حرف بزنم برات معصوم خانمِ گل🌱
خودم که مشغول به کار شدم دیدم چقد سخته رسوندن درس و کار و زندگی و چقد داری سختی میکشی
چقد صبرت بالاست چقدر تلاشت ستودنیه
چقد خوب مدیریت میکنی.
یادته بهم میگفتی آخرش قشنگه
آخر قصه توام قشنگه معلومه که قشنگه چون صبوری چون پیگیری چون جنگجویی
چون خدا دارع همشو می بینه آخر قصه تو از مال همه ما قشنگ تره
به امید برق تو چشات
بغض تو گلوت
فریاد خوشحالیت
گریه از ذوقت
بعد دیدن نتیجه ای که میخااستی🥹
شبت خوش معصوم خانم🦋
❤3👍1
Forwarded from خونه شماره ۸ (Samyar)
گاهی جایی وسط بدو بدو کردنها، جا نموندنها، تلاش کردنها، بیوقفه پریدنها، دلم میخواد دستمو بیارم بالا و از قطار فرسودهی دنیا پیاده بشمو یک زندگی معمولی تحویل بگیرم. یک زندگیِ بدون مسئولیت های بزرگ! بدون مشغله های بزرگتر از قد و قوارهم. دلم میخواد با دلخوشی های کوچک شبها به خواب برم، و با خیال آسوده چشمهامو باز کنم. دلم میخواد در کنج امنی به دور از تمام دغدغهها، دلواپسیها، به حال خودم رها و درگیر دنیای معمولی خودم باشم.
موقعیت =
پتو و تشکهای جهازم تو اتاقمه؛ کنار قفسه کتابام
چند روزه ی حس بهم ریختگی تو ذهنم داره خودشو تحویل میگیره
صدای هلیکوپتر میاد ناخودآگاه میرم پشت پنجره و ذهنم میره ب پارسال خوابگاه خوارزمی ؛ بهم ریختگیهای کشور و صداهای عجیب غریبی که نشون میداد اون بیرون ی چیزی شبیه جنگه ...
چند شبه خوابم بهم خورده چشم میخوره ب تناقض غریب این روزهام و افکار پشت سرش یکی یکی میان و شب نشینی برگزار میکنن و منی که متنفرم ازین جریان مهمون ناخونده ...
مامان بزرگ دیشب افتاده و پاش معلوم نیس چیشده ؛ مامان عصبیه و نمیتونم باهاش صحبت کنم و ذهنمم مدام ارور میده بهش بگو برای جهاز دم دری یادمون نره ...
ذهنم موقعیت شناسیش میلنگه...
میرم اردیبهشت
اواخر اردیبهشت
همه چی تموم شده
میدونم داستانهای جدید چالشهای جدید قراره سورپرایزم کنن
و همینم ی کوچولو نگرانم میکنه
و دوباره این سوال ! روزی هست ک ذهن پلیدم مشکل و چالش رو بذاره دم در و بگه راحت باش بخند و اینقدر ب همه چی فکر نکن...
موقعیت ؟!
باید برم وسایل یخچال رو بچینم داخلش
گویا صبح جوگیر شده بودم 🙂
پتو و تشکهای جهازم تو اتاقمه؛ کنار قفسه کتابام
چند روزه ی حس بهم ریختگی تو ذهنم داره خودشو تحویل میگیره
صدای هلیکوپتر میاد ناخودآگاه میرم پشت پنجره و ذهنم میره ب پارسال خوابگاه خوارزمی ؛ بهم ریختگیهای کشور و صداهای عجیب غریبی که نشون میداد اون بیرون ی چیزی شبیه جنگه ...
چند شبه خوابم بهم خورده چشم میخوره ب تناقض غریب این روزهام و افکار پشت سرش یکی یکی میان و شب نشینی برگزار میکنن و منی که متنفرم ازین جریان مهمون ناخونده ...
مامان بزرگ دیشب افتاده و پاش معلوم نیس چیشده ؛ مامان عصبیه و نمیتونم باهاش صحبت کنم و ذهنمم مدام ارور میده بهش بگو برای جهاز دم دری یادمون نره ...
ذهنم موقعیت شناسیش میلنگه...
میرم اردیبهشت
اواخر اردیبهشت
همه چی تموم شده
میدونم داستانهای جدید چالشهای جدید قراره سورپرایزم کنن
و همینم ی کوچولو نگرانم میکنه
و دوباره این سوال ! روزی هست ک ذهن پلیدم مشکل و چالش رو بذاره دم در و بگه راحت باش بخند و اینقدر ب همه چی فکر نکن...
موقعیت ؟!
باید برم وسایل یخچال رو بچینم داخلش
گویا صبح جوگیر شده بودم 🙂
🤝2
Forwarded from خونه شماره ۸ (Samyar)
هرچه قدر میرم جلوتر باورم نمیشه، اینکه این منم که بارها و بارها ریشه های خشکیدهی انگیزهم رو آب میدم تا جوونه بزنه. اینکه این منم که بارها و بارها شاخکهای شکستهی ذوقو شوقم رو گره میزنمو منتظر دوباره بهم پیوستنش میمونم. اینکه این منم که بارها و بارها باغ آفت زدهم رو بیل میزنم، از لای انبوهی از ترس از نشدنو نگرانیِ فردا، ته مونده امید به زندگیم رو الک میکنمو بیرون میکشم. هرچه قدر میرم جلو باورم نمیشه این منم که بارها خمیده میشه، میشکنه، اما باز دوباره میایسته و شکوفه میده.
Forwarded from خونه شماره ۸ (Samyar)
در هیچجا پیش هیچکس قول ندادم همیشه در بهترین ورژن باشم. اشتباه نکنم، منطقی باشم، خطا نکنم، عالی باشم. در هیچجا به هیچکس قول ندادم قراره همیشه حالم خوب باشه، کم نیارم، پر انرژی باشم، نلرزم. من همینم؛ گاهی شکننده، گاهی بُرنده، گاهی تیکه تیکه، گاهی بهم پیوسته. همینم؛ گاهی از دنیا بیزار، گاهی تلاش برای اضافه کردن چیزی به زندگی. همینم؛ گاهی مصم که چیز رو رها کنم، گاهی هم در احاطهی ترسهامم. من همینم؛ گاهی ضعیف، گاهی قوی!
اگر رویاهای آدم برایش اهمیت داشته باشد ، آن را میگذارد در صدر فهرست کارهایی که باید بکند.
هزینه اش را میپردازد.
حتی اگر ضرر کند.
حتی اگر شکست بخورد.
اما سرش را بالا میگیرد که من راه را رفتم و شکست خوردم.
راهِ نرفته شکست ندارد ، اما پیروزی هم ندارد !
هزینه اش را میپردازد.
حتی اگر ضرر کند.
حتی اگر شکست بخورد.
اما سرش را بالا میگیرد که من راه را رفتم و شکست خوردم.
راهِ نرفته شکست ندارد ، اما پیروزی هم ندارد !
زمانی در جایی ، در خود فرو ریختی
دیدی کسی نیست آبادت کند
خودت آجرها شدی بر خرابه ات ...
دیدی کسی نیست آبادت کند
خودت آجرها شدی بر خرابه ات ...
موقعیت = اخرین باری که درست و حسابی درس خوندم یادم نمیاد
از ی جایی ب بعد دلت میخواد دیگه درسی نباشه آزمونی نباشه نتیجه ای نباشه
فقط کار باشه و تفریح و رسیدگی ب خودت
ولی انگاری ارزشهای که تو زندگیت ساخته شده زورش بیشتره
این وسط عالم و آدمم ازت انتظار دارن
حالا بیا و داد بزن ک من آدم دیروز نیستم حق دارم ارزشهام تغییر کرده باشه
ولی امان از انتظارات...
قبلا وقتی با کتاب و درس شناخته میشدم و هویتم این دو تا بود ذوق میکردم
ولی مدتیه ...
خواستم بگم اگه حالت خوب نیست اگه داری برای ی سری چیزها مقاومت میکنی میتونه دلیلش این باشه داری پوست میندازی داری تغییر میکنی تغییر ارزشها ، باورها اهداف عقاید و...
و این درد داره
از ی جایی ب بعد دلت میخواد دیگه درسی نباشه آزمونی نباشه نتیجه ای نباشه
فقط کار باشه و تفریح و رسیدگی ب خودت
ولی انگاری ارزشهای که تو زندگیت ساخته شده زورش بیشتره
این وسط عالم و آدمم ازت انتظار دارن
حالا بیا و داد بزن ک من آدم دیروز نیستم حق دارم ارزشهام تغییر کرده باشه
ولی امان از انتظارات...
قبلا وقتی با کتاب و درس شناخته میشدم و هویتم این دو تا بود ذوق میکردم
ولی مدتیه ...
خواستم بگم اگه حالت خوب نیست اگه داری برای ی سری چیزها مقاومت میکنی میتونه دلیلش این باشه داری پوست میندازی داری تغییر میکنی تغییر ارزشها ، باورها اهداف عقاید و...
و این درد داره
👍2❤1😢1
سبز خواهم ماند🌱
ی چند روزی ممکنه پی وی رو چک نکنم صبر پیشه کنین دوستان 💚 لطفا ویس هم ندین فعلا 🤝 تماس هم ک اصلااا مرسی از همکاریتون🌱
چند هفته پیش اومدم اینو نوشتم
ی نفر ک اصلا انتظار نداشتم واکنش بدی داد و از کانال و گروه لفت داد
آدمی ک وظیفه ام نبود ولی تا جایی ک تونستم ب سوالاش جواب دادم ...
امروز هم مشابه این اتفاق افتاد (:
نمیخواستم بگم اینجا
ولی قبل ازینکه ی سری حرفارو بزنین یخرده فکر کنین
اگه کاری برای کسی میکنم و بابتش دستمزدی نمیگیرم اسمش لطفه نه وظیفه
ی نفر ک اصلا انتظار نداشتم واکنش بدی داد و از کانال و گروه لفت داد
آدمی ک وظیفه ام نبود ولی تا جایی ک تونستم ب سوالاش جواب دادم ...
امروز هم مشابه این اتفاق افتاد (:
نمیخواستم بگم اینجا
ولی قبل ازینکه ی سری حرفارو بزنین یخرده فکر کنین
اگه کاری برای کسی میکنم و بابتش دستمزدی نمیگیرم اسمش لطفه نه وظیفه
❤11
Forwarded from پزشکی به رِوایت مَن💉💊
میگفت:" میدونی چرا آدمها وقتی میفهمن مسیرشون اشتباهه برگشتن براشون راحت نیست؟ ﭼﻮﻥ به تاولهای کف پاشون نگاه میکنن و خجالت میکشن از نقش و نگارهایی که سختی مسیر به یادگار گذاشته، و دوباره مسیر اشتباه رو ادامه میدن."
پ.ن: جملهای از برای امروز
#روزسخن
@Medstory
پ.ن: جملهای از برای امروز
#روزسخن
@Medstory
❤3
موقعیت مغزم =
خب الان استرس نداره
رو چی کار کنم که استرسش برگرده و زندگی ب کامش نباشه 👀🤌
خب الان استرس نداره
رو چی کار کنم که استرسش برگرده و زندگی ب کامش نباشه 👀🤌
❤3
Forwarded from Mutlu Ol 𝜗𝜚
❤1