مثنوی مادی
1.57K subscribers
4 photos
26 links
Download Telegram
شَنیدن و نشنیده گرفتن و لبخند زدن؛
قدرتِ حقیقی این‌چُنین است.
@masnaviX
👍1
پل‌های پشتِ سَرم را خراب کردم تا به «تو» رَسیدم.
رفتی و پل‌های پیشِ رویم را هم خراب کردی.
من مانده‌ام بی راه پسِ و پیش، مبهوت و تنها.
@masnaviX
👍1
«حقیقت» ابداً تلخ نیست؛
تلخ جلوه‌اش می‌دهند که دست زیاد نشود.
@masnaviX
ماهی از جهانِ خارجِ آب چه می‌داند؟
@masnaviX
Forwarded from مثنوی مادی
ما هم با تو وَ در سوگِ تو، گریان خواهیم مُرد.
نَمیر آخرین «اُمّید».
@masnaviX
هرچه پَر و بال زدم جز گردوخاک و فغان چیزی پرواز نکرد.
من مُرغِ شام بودم و سهمم از «تو» تماشایِ پروازت.
@masnaviX
هر«آینده»ای قابلِ پیش‌بینی است، حتی نتیجهِ پرتابِ سکه.
@masnaviX
👎1
هیچ امتحانِ آخری وجود ندارد؛
نتیجهِ رد شدن تکرار امتحان است و نتیجهِ قبولی شروع امتحان بعدی.
@masnaviX
مسیرِ «پیروزی» از جنگ می‌گذرد.
@masnaviX
👎1
Forwarded from مثنوی مادی
«شادی» لحظهِ فراموشیِ این اندوهِ بی‌پایان است.
@masnaviX
👍2👎2
جنگیدن با احمق‌ برای اثبات حماقتش، تلاشی فرسایشی و بی‌سرانجام است.
از کنار احمق بدون اصطکاک بگذر و عمرت را صرفِ او نکن.
@masnaviX
Forwarded from مثنوی مادی
برخلافِ باور عمومی، «اصالت» اکتسابی ا‌ست.
@masnaviX
هنگامهِ انتخابِ میانِ اصول و منافع، طلوعِ خودِ واقعی‌ات را در آیِنه به نظاره بنشین.
@masnaviX
میانِ این افکارِ پایان‌ناپذیر و این دستانِ کوچک، هیچ تناسبی برقرار نیست؛ نتیجه رنجی‌ست که بر گُردهِ ما سوار است.
@masnaviX
بهتر بود به‌جای برابریِ جنسیتی برای «برابریِ آگاهی» یقه جِر می‌دادند؛
انسانِ آگاه با انسانِ آگاه برابر است.
@masnaviX
آن‌ها که هیچ نمی‌دانستند همان هیچ را آن‌چنان جذاب ارائه کردند تا آن‌هایی که از همان هیچ هم هیچ نفهمیدند جذبِ مفهمومی ورایِ ادراکِ خود شوند.
@masnaviX
آن روز فرا خواهد رَسید که می‌روی و خودَت را جا می‌گُذاری. پس از آن همیشه این ترس که چیزی را گم کرده‌ای با توست اما نمی‌دانی گمشده‌ات خودِ رفته‌ات است یا خودِ مانده‌ات.
@masnaviX
Forwarded from مثنوی مادی
چَند خودشاعرپندارِ دیگر مُتِوَّلِد خواهند شُد و چند حَجمِ ناموزون از چَرندیات بالا خواهند آوَرد؟
دَفتَرها بویِ اِستفراغ گرفته‌اند، موبایل‌ها هم.
@masnaviX
Be Hot or Be Dead.
@masnaviX
اغلب دیر رَسیدن با هرگز نرسیدن تفاوتی ندارد؛ چایِ سرد را مقصد سینکِ ظرف‌شویی است و من که در کودکی علایقم پشتِ ویترین مغازه‌ها تحقیرم می‌کردند حتی اکنون که فاصله‌ام تا هر به‌دست آوردنی فقط یک دست به جیب بردن است، هنوز بخشی از وجودم زخمیِ نگاهِ تمسخر آمیزِ آن سربازِ پلاستیکیِ مسلسل به دست است.
@masnaviX
👍2