#مشاهدات_عینی
گریه میکرد، نه اصلا هِق میزد، مَردِ گُنده؛ بارون میومد نه معمولی، انگار زیر آبشار باشی، صدای شلاقِ آب ناله شو میخورد، نشسته بود رو سکوِ سیمانی تو حیاط بیمارستان، شب بود حدود ۱ رفتم تو عکس انداختم گفتن ۳ حاضر میشه، دردِ نالهش آشوبم کرده بود تالا ندیده بودم همچین گَوَنی اینجوری زار بزنه، رفتم ببینم هست هنوز و یِ دودی بگیرم؛ بود هنوز، بارون هم بود هنوز، نالهش هم بود هنوز، رفتم سراغش چترو گرفتم رو سرش گفتم چته عمو؟ سیگار میکشی؟ نگام کرد چشاش سرخ بود، نه اصلا خون بود، رگای پیشونیش باد کرده بود گوشاش قرمز شده بود معلوم بود داره میسوزه نشسته بود زیرِ آب که خاموش شه اما نمیشد انگار، اومد جلو گریه شو بگیره هق هق کرد نفسش بند اومد نال زد بچهم رفت، پرپر شد جلو چشمم، باز نفسش گرفت آتیشش گُر گرفت، اصلا ترکید بلندتر از قبل گریه کرد، گریه کردم لال شدم گریه کردم چترو بستم سیگارو آب برد گریه کردیم دست گذاشتم رو شونش چیزی نداشتم بگم چیزی نمیشد بگم اصلا چی میشه گفت مگه؟ داشت میزد تو سر خودش دستشو گرفتم گفتم نکن عمو بزنی که برنمیگرده دستمو گرفت محکم، تو حالِ خودش نبود گفت نصفش اون بود، «مادرش نمیدونه، به اون چی بگم؟»
@masnaviX
گریه میکرد، نه اصلا هِق میزد، مَردِ گُنده؛ بارون میومد نه معمولی، انگار زیر آبشار باشی، صدای شلاقِ آب ناله شو میخورد، نشسته بود رو سکوِ سیمانی تو حیاط بیمارستان، شب بود حدود ۱ رفتم تو عکس انداختم گفتن ۳ حاضر میشه، دردِ نالهش آشوبم کرده بود تالا ندیده بودم همچین گَوَنی اینجوری زار بزنه، رفتم ببینم هست هنوز و یِ دودی بگیرم؛ بود هنوز، بارون هم بود هنوز، نالهش هم بود هنوز، رفتم سراغش چترو گرفتم رو سرش گفتم چته عمو؟ سیگار میکشی؟ نگام کرد چشاش سرخ بود، نه اصلا خون بود، رگای پیشونیش باد کرده بود گوشاش قرمز شده بود معلوم بود داره میسوزه نشسته بود زیرِ آب که خاموش شه اما نمیشد انگار، اومد جلو گریه شو بگیره هق هق کرد نفسش بند اومد نال زد بچهم رفت، پرپر شد جلو چشمم، باز نفسش گرفت آتیشش گُر گرفت، اصلا ترکید بلندتر از قبل گریه کرد، گریه کردم لال شدم گریه کردم چترو بستم سیگارو آب برد گریه کردیم دست گذاشتم رو شونش چیزی نداشتم بگم چیزی نمیشد بگم اصلا چی میشه گفت مگه؟ داشت میزد تو سر خودش دستشو گرفتم گفتم نکن عمو بزنی که برنمیگرده دستمو گرفت محکم، تو حالِ خودش نبود گفت نصفش اون بود، «مادرش نمیدونه، به اون چی بگم؟»
@masnaviX
مثنوی مادی
«زندگی» چیست؟ امکانِ «سَرخوشی»ست. @masnaviX
زندگی یک مُشت ژِتون است و چند دستگاهِ بازی، مجموعهای شیرین و تلخ از بردها و باختها که خاطره میشوند، به خودت میآیی آخرین ژتون است و دستِ آخر، چه ببری چه ببازی فرصت تمام است.
@masnaviX
@masnaviX
مثنوی مادی
زندگی یک مُشت ژِتون است و چند دستگاهِ بازی، مجموعهای شیرین و تلخ از بردها و باختها که خاطره میشوند، به خودت میآیی آخرین ژتون است و دستِ آخر، چه ببری چه ببازی فرصت تمام است. @masnaviX
تا امروز ۵ تعریف از «زندگی» اینجا نوشتهام، این نوشتار به سادهترین و قابل فهم ترین حالت حق مطلب را ادا میکند.
Forwarded from مثنوی مادی
به خودش چَک زد که بیدار شود، اما خواب نبود.
@masnaviX
@masnaviX
روزی که زیاد دور نیست، نیمه تاریکِ ماه را رو به انتهای بیانتهای منظومه شمسی قدم خواهم زد و به حماقت ها و افسانههای ۱۰۰۰۰ سال تاریخِ انسان خواهم خندید.
@masnaviX
@masnaviX
👍1
یکی از ۶ دانشمندی که در ایستگاه بینالمللی فضایی در ماموریت هستند، پنهانی با دریل یکی از دیوارهای این سازه را سوراخ کرد...
نیمه تاریک انسان منتظر فرصت لغزش نیمه روشن است و اعتماد به هر لبخند سهلانگاریست.
@masnaviX
نیمه تاریک انسان منتظر فرصت لغزش نیمه روشن است و اعتماد به هر لبخند سهلانگاریست.
@masnaviX
چه کولیوار زَنگ میزند تِلفُن وَ چه بیتفاوت خفهاش میکنم که پس از تو نایِ کلامی نیست.
@masnaviX
@masnaviX
تا حالا مغزتو شُستی؟
روزی یکبار حموم میری، دوبار مسواک میزنی، سه بار دستاتو میشوری تا آلودگیهای سطحی رو حذف کنی ولی کثافتی که هرروز عمیقاً تو مغزت فرو میکنن/میکنی چی؟
از رسانههای مثبت و منفی که با پمپاژ و شانتاژ خبری مغزتو میخورن تا مستراحگرامهایی که شیر فاضلابو رو مغزت باز میکنن یا ارتباط با انساننماهای ضعیف و ناقص که سطح دغدغهشون باارفاق با خوک برابره، مغزت پر از آشغاله، کثیـــــفه کثیف، پاشو بشورش بسه هرچی شستن برات.
«مغزتو بشور تمیز شی»
@masnaviX
روزی یکبار حموم میری، دوبار مسواک میزنی، سه بار دستاتو میشوری تا آلودگیهای سطحی رو حذف کنی ولی کثافتی که هرروز عمیقاً تو مغزت فرو میکنن/میکنی چی؟
از رسانههای مثبت و منفی که با پمپاژ و شانتاژ خبری مغزتو میخورن تا مستراحگرامهایی که شیر فاضلابو رو مغزت باز میکنن یا ارتباط با انساننماهای ضعیف و ناقص که سطح دغدغهشون باارفاق با خوک برابره، مغزت پر از آشغاله، کثیـــــفه کثیف، پاشو بشورش بسه هرچی شستن برات.
«مغزتو بشور تمیز شی»
@masnaviX
مثنوی مادی
وَ شَک دَروازهِ آگاهیست. @masnaviX
وَ آگاهی در اَقلیّت است.
@masnaviX
@masnaviX
Forwarded from مثنوی مادی
اصرار به نو بودنِ ابزار، یک بیماری/نارسایی ذهنی در دستهبندیِ وسواسِ فکری است، تنها چیزی که اهمیت دارد سلامت و صحتِ عملکردِ «ابزار» است؛
چه مهم است با چکشِ قدیمی پدرم یک میخ را در دیوار فرو کنم یا با چکشی نو.
چه مهم است خودرو ۲۰۱۴ تمیز و سالم مرا به مقصد برساند یا ۲۰۱۸ صفر کیلومترَش، وقتی هدف «مقصد» است.
چه مهم است خانه نوساز باشد یا سه سال ساختِ تازه رنگشده، وقتی هدف «آسودن» است.
چه مهم است تویی که روزی خواستمَت و نفهمیدی، بروی با آن دیگری دورهایت را بزنی با تجربه تر و کامل تر بازگردی، وقتی هدف «تو»یی.
@masnaviX
چه مهم است با چکشِ قدیمی پدرم یک میخ را در دیوار فرو کنم یا با چکشی نو.
چه مهم است خودرو ۲۰۱۴ تمیز و سالم مرا به مقصد برساند یا ۲۰۱۸ صفر کیلومترَش، وقتی هدف «مقصد» است.
چه مهم است خانه نوساز باشد یا سه سال ساختِ تازه رنگشده، وقتی هدف «آسودن» است.
چه مهم است تویی که روزی خواستمَت و نفهمیدی، بروی با آن دیگری دورهایت را بزنی با تجربه تر و کامل تر بازگردی، وقتی هدف «تو»یی.
@masnaviX
Forwarded from مثنوی مادی
نتیجهِ جملهِ احمقانهِ «من به همه عقاید احترام میذارم» قدرت گرفتن عقاید نامحترمی مثل داعش است، آنها هم عقاید خود را داشتند.
بر عقیده غلط باید تاخت، باید با آن درگیر شد و تضعیفش کرد.
@masnaviX
بر عقیده غلط باید تاخت، باید با آن درگیر شد و تضعیفش کرد.
@masnaviX