مثنوی مادی
1.57K subscribers
4 photos
26 links
Download Telegram
Forwarded from مثنوی مادی
رَفتن به وقتِ رَفتن، تَرَحُّمی است که بی‌رَحمی قَلَمداد می‌شود.
@masnaviX
آزادی در فراموشیِ ارادی است.
@masnaviX
👍2
زخم‌ها با بخیه و «زمان» درست می‌شوند، از آن‌همه درد تنها خطوطی می‌ماند یادآورِ خاطرات.
@masnaviX
Life isn't a web browser to clear it's history with one click.
@masnaviX
مادر و دختر هر دو عاشقِ گُل بودند؛ یکی بلورُز دیگری ماری‌.
تغییرِ علایق و سلایق یک نسل، مبتنی بر نیازسازیِ نهانِ شیاف شده توسط رسانه اجتماعیِ تقلیدگرا.
@masnaviX
عُمقِ «آگاهیِ» بَشَر در بهترین حالت، هَم‌رَدهِ تصورِ کورِ مادَرزاد از آبشارِ نیاگاراست.
@masnaviX
رونالدینیویی عشقش را دریبل زد و با یک خانهِ بزرگ، یک لکسوس و مجموعه‌ای از امکانات ازدواج کرد.
@masnaviX
مثنوی مادی
چاک‌هایت فِیمِس هستند نه خودت، عروسک. @masnaviX
بَرجستگی‌هایت فِیمِس هستند نه خودت، عروسک.
@masnaviX
اصرار به نو بودنِ ابزار، یک بیماری/نارسایی ذهنی در دسته‌بندیِ وسواسِ فکری است، تنها چیزی که اهمیت دارد سلامت و صحتِ عملکردِ «ابزار» است؛
چه مهم است با چکشِ قدیمی پدرم یک میخ را در دیوار فرو کنم یا با چکشی نو.
چه مهم است خودرو ۲۰۱۴ تمیز و سالم مرا به مقصد برساند یا ۲۰۱۸ صفر کیلومترَش، وقتی هدف «مقصد» است.
چه مهم است خانه نوساز باشد یا سه سال ساختِ تازه رنگ‌شده، وقتی هدف «آسودن» است.
چه مهم است تویی که روزی خواستمَت و نفهمیدی، بروی با آن دیگری دورهایت را بزنی با تجربه تر و کامل تر بازگردی، وقتی هدف «تو»یی.
@masnaviX
گاوِ شیردِه را «باید» روزی ۲ مرتبه دوشید در غیرِ این صورت اذیت می‌شود و حتی مریض؛ یک بده بستانِ منطقی و مفیدِ دوطرفه؛ بدوش و بنوش و مُعذّب نباش.
رابطهِ یک‌طرفه قیچیِ یک لنگه پاست.
@masnaviX
انسان‌ها در انسانیّت شِکست خورده‌اند، شِکستی به توانِ تاریخ.
@masnaviX
مثنوی مادی
تفاوتِ بینِ «واقعیت» و «حقیقت»، تفاوتِ بینِ سیاه و سپید است. @masnaviX
«واقعیت» را می‌توان تغییر داد حتی از نو ساخت، «حقیقت» اما یکتاست فناناپذیر، خدشه‌ناپذیر و تغییرناپذیر.
@masnaviX
داستانِ خوب خریدارم.
@unknown_wr
مثنوی مادی
داستانِ خوب خریدارم. @unknown_wr
نیومدی، رفتم.
نمی‌دونستی میام، نیومدی، رفتم.
می‌دونستم نمی‌دونی میام، اومدم، نبودی، رفتم.
هی میومدم، هی نبودی، هی می‌رفتم.
اومدنم اختیاری نبود، عادت بود، اعتیاد بود، التماس بود به پیش‌آمدها و شایدها که شاید اومدی، شاید دیدمت، بعد رفتم.
@masnaviX
Forwarded from مثنوی مادی
«انتظار» تشنگیِ غُنچهِ گُلِ رُزی است که نگرانِ عبورِ بی‌تفاوتِ ابری کبود است.
@masnaviX
«مرگ» پَسوردِ نهایی‌ست، اگر صحیح باشد لاگین می‌شوید در غیرِ این صورت هیچی به هیچی.
@masnaviX
در آخرین زندگی‌ام سَرِ زا رفتم، هم مادرم من بود هم فرزندم، و پدرم که خودم بود سرگردان از اتاقِ ناکامِ فرزندش به کُمدِ لباس‌های ۹ ماه منتظرِ پسابارداری‌اش می‌غلطید.
@masnaviX
سیندرلا قلبش را جاگذاشت نه کفشش.
@masnaviX
مثنوی مادی
داستانِ خوب خریدارم. @unknown_wr
یِ روز تو دلِ شوخی و خنده‌هامون گفت ولی اگه من هرجا هم برم وصیت می‌کنم تو همین تهران خاکم کنن.
از فردای روزی که رفت بی خداحافظی، «مُرده شور»م هنوز.
@masnaviX
حُکمِ دادگاه تجدیدِ نظر صادر شد:
متهم محکوم به حبسِ اَبَد درونِ روباتی که دائم لبخند می‌زند و همه چیز را خوب و عادی جلوه می‌دهد، گرچه از درون بسوزد گرچه در اشک‌هایش غرق شود گرچه بغض خفه‌اش کند و هزار گرچهِ دیگر به دَرَک.
حکم ناعادلانه بود اما چه راهِ نجات که قاضی و جلّاد و محکوم همه خودش بودند.
@masnaviX
👍1
جای خالی(اش) را با گزینهِ مناسب پُر کنید.
@masnaviX