مثنوی مادی
1.57K subscribers
4 photos
26 links
Download Telegram
ما هم با تو وَ در سوگِ تو، گریان خواهیم مُرد.
نَمیر آخرین «اُمّید».
@masnaviX
«گُل» می‌میرد و این خیلی مهم نیست؛
«گُلستان» هم می‌میرد و این هم خیلی مهم نیست.
@masnaviX
زامبیِ ماده، دختری زشت پَس‌انداخت، بسیار زشت؛ تا ماه‌ها پس از زایمان شوکّه، غمگین و افسرده بود و اصرار داشت که توله به پدرش رفته، تا اینکه آلبومِ عکس‌هایِ نوجوانی‌اش را نشانَش دادند، تصاویرِ قبل از جراحیِ بینی، تزریق ژلِ لَب و گونه، لیفتِ پلک، تغییرِ جایگاهِ اَبرو، بلوندِ مو، برنزهِ پوست، لاغری با دستگاه و...
@masnaviX
«جِف بِزوس» بنیان‌گذارِ آمازون با ۱۶۰ میلیارد دلار ثروت، کچل است و افتادگیِ پلکِ راست دارد.
«آرمین» اما شاگردِ لوازمِ آرایش فروشی است با ۱۶۰ دلار ثروت، مو کاشته و دماغ عملی.
@masnaviX
خدایش «پول» است و سَجده نِقاب.
@masnaviX
ما کلونِ ماییم یا ما کلونِ ماییم یا ما کلونِ ماییم یا اصلاً هیچّی؟
@masnaviX
مقصدت کجاست و مقصودت چیست؟
پِیِ چه می‌گَردی و گِردِ چه سرگردانی؟
@masnaviX
چَند خودشاعرپندارِ دیگر مُتِوَّلِد خواهند شُد و چند حَجمِ ناموزون از چَرندیات بالا خواهند آوَرد؟
دَفتَرها بویِ اِستفراغ گرفته‌اند، موبایل‌ها هم.
@masnaviX
بلاتکلیفی «دَرد» دارد.
@masnaviX
در یکی از جلساتم، از حدودِ ۴۰ نفر خواستم تعریفی از کارِ خوب/نیک/خیر برایم بنویسند؛ نتیجه عمیقاً غم‌انگیز بود: رد کردن نابینایان از خیابان، نیکی به پدر و مادر، کمک به نیازمندان و کودکان کار، غذا دادن به سگ و گربه های خیابانی و این مدل کلیشه‌ها.
موضوعِ جلسه را عوض کردم و دربارهِ آرزو و رویاهای شخصی ساعت‌ها صحبت کردیم، چیزی که دوست داشتند: فقط «خودشان».
@masnaviX
صحنه‌گردان کارَش را خوب بَلَد است؛
خودت را به دیوار نَزن عروسکِ چوبی؛ فقط تو خواهی شکست که این دیوار از سنگ است.
@masnaviX
حِرص «کالُری» دارد، شاید هم «چربی‌های اشباع».
او که روزی ۳ وعده حِرص می‌خورَد و هرروز چاق‌تر می‌شود، کشف کرد.
@masnaviX
«دردِ دل» کردن با دوست، پُرکردنِ خشابِ دشمنِ احتمالیِ فرداست.
@masnaviX
+ : دوستَت دارم.
× : من هم دوستَت دارم.

در مکالمهِ رایج و مرسومِ فوق، یک «رویِ تخت» قبل از «دوستَت دارم» توسطِ یک یا هر دو طرف، حذف و صداقت قربانیِ آینده‌نگریِ تخت‌طلبانه شده است.
@masnaviX
دستی بِکَش به سَر و رویِ عقایدَت.
تو دستمالِ توالت نیستی، تو قَرار بود «انسان» باشی.
@masnaviX
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه می‌کند.
وَ خدا نگاه ...
@masnaviX
👍1
مثنوی مادی
رَسیده‌ام به کمالی که جُز اَنَا«الهیچ» نیست. @masnaviX
روزگاری بود که «هیچ» نمی‌دانستم، حتی نمی‌دانستم که «هیچ» نمی‌دانم؛
امروز هم هنوز «هیچ» نمی‌دانم، اما می‌دانم که «هیچ» نمی‌دانم.
@masnaviX
برای شروعِ بازگشت، اولین قَدَم حذفِ «اینستاگرام» است.
@masnaviX
موجِ رسانه‌ای مانند سونامی می‌آید و می‌رود و همه را با خود می‌برد.
پس دومین قَدَم حذفِ «اخبار» است.
@masnaviX
وَ تعصب مارِ سمیِ قدرتمندی است که از چَشم و گوش واردِ مغز می‌شود، اول چَشم را کور و گوش را کَر می‌کند سپس کنترلِ مغز را در دست می‌گیرد که عقیدهِ من را باید پرستیدن و هر پالسِ مخالف را حمله‌ای از نیشِ زهرآگین پاسخ.
تعصب به نظامِ سرگرمی باعث می‌شود به‌جای بهره‌برداری تفریحی و گذرِ عمر به سَرخوشی، فَنِ تیم حریف را تهاجمی بَدَوی و فَنِ بازیگر/خواننده‌ای که نمی‌پسندَد را پَرخاش هَدیه کُند.
یا مگر این وطن پرستی (ناسیونالیسم) چیست؟ تعصب است به وطن، و این وطن چیست؟ محوطه‌ای نامتقارن میانِ خطوطِ فرضیِ قراردادی که پس از سال‌ها زدوخورد یا زدوبندِ حُکّامِ، با خطوطی به نامِ مَرز کشیدند و آموزاندند برای داخلِ مربع باید گریبان پاره کرد و نسبت به بیرونَش بی تفاوت بود؛ یا ملیّت و متعلقاتش که همه زاده و ساخته ذهن انسانند و با موج سازی رسانه‌ای مخالف ترین مخالفِ یک حکومت هم زیر یک بیرق با موافقان سینه زد و آگاه‌ترین مدعی آگاهی هم گاه عجیب غرق شد.
اما غم‌انگیزترینَش، تعصب به مذهب و اغلب شَنیده‌های ناموثقِ تاریخی و در نتیجهِ این شَنیده‌های نامُستدل، چه پرستش ها و دشمنی‌ها نسبت به درگذشتگانی از جنسِ خاکِ هزاره‌های پیشین.
لذت از باکیفیت ترین های نظامِ سرگرمی برای گذرانِ عمر، علاقه و دلدادگی به طبیعت و محیطِ زندگی، بهره‌جویی از دین برای آرامشِ نَفس و گاه قوانینِ مفید برای همزیستی و حسنِ همجواری و ... همه خوبند و حتی عالی ولی سَمِّ تعصب که به آن زد، نتیجه‌اش شد تباه کردنِ عمر و گذرانِ زندگی در مسیری به ناکجا که هیچ دلیلی برای طیِ آن نیست.

بله سومین قَدَم حذفِ «تعصب» است.
@masnaviX