مثنوی مادی
1.57K subscribers
4 photos
26 links
Download Telegram
بزرگ‌ترین داناییِ اکنونِ من این است که «هیچ نمی‌دانم».
@masnaviX
عمرِ هر ثانیه، یک ثانیه است.
هر ثانیه‌ای که می‌میرد، در لحظهِ وداع فریاد برمی‌آورد که «این بود زندگی»؟
وَ ثانیهِ بعدی که از بقایای ثانیهِ قبلی متولد می‌شود، «این بود زندگی»اش را می‌گوید و می‌رود و بعدی و بعدی و ...
«این بود زندگی» به زبانِ ساعت ها بسته به لهجهِ سوئیسی، ژاپنی یا چینی، «تیک»، «تِک» یا «تاک» شنیده می‌شود.
@masnaviX
مرزِ پَهن/کُلُفت/ضَخیم/عَظیمی‌ست بینِ زیبایی و چِندِش‌آوری، چطور نمی‌بینید؟
@masnaviX
👍1
عهد بستند هر چه پیش آمد تا ابد رفیق و داداش بمانند، نوجوانانِ تازه دبیرستانی.
کله زردی آن سوی دنیا فرمانی را امضا و صاحب خانه‌ای این‌سوی دنیا ۱۱۰ درصد روی اجاره و چه بسیار شهرنشینان که حاشیه‌نشین و/یا بازگشت به زادگاه و چه بسیار عهدهای اُخوَت روی هوا و داداشی ها دوباره تنها.
@masnaviX
«کیفیت» ناموسِ تولیدکننده است.
@masnaviX
نوعِ بَشَر، سَگِ وِلگردی‌ست که هوشمندانه، عامِدانه و مُنَظَّم وِل می‌گردد.
@masnaviX
رکورددارِ توییت درباره مسألهِ «حاج سعید طوسی» و «ناظمِ مدرسه معین»، معتقد است مسألهِ «پرزیدنت کوین اسپیسی» و «کینگ کریس رونالدو» را اَلَکی بزرگ کرده‌اند.
@masnaviX
برای «روشنفکر» بودن/شدن، علاوه بر اکانت توییتر، به اندکی مغز و تواناییِ استفاده از آن هم نیاز است.
@masnaviX
مثنوی مادی
نگاهِ بُغض آلودِ پسر را می‌شناسد، پدری که به عشقش نرسیده است. @masnaviX
«میرم خونهِ مهسا اینا» را می‌شناسد، مادری که «می‌رفته‌ خونهِ زهرا اینا».
@masnaviX
ما هم با تو وَ در سوگِ تو، گریان خواهیم مُرد.
نَمیر آخرین «اُمّید».
@masnaviX
«گُل» می‌میرد و این خیلی مهم نیست؛
«گُلستان» هم می‌میرد و این هم خیلی مهم نیست.
@masnaviX
زامبیِ ماده، دختری زشت پَس‌انداخت، بسیار زشت؛ تا ماه‌ها پس از زایمان شوکّه، غمگین و افسرده بود و اصرار داشت که توله به پدرش رفته، تا اینکه آلبومِ عکس‌هایِ نوجوانی‌اش را نشانَش دادند، تصاویرِ قبل از جراحیِ بینی، تزریق ژلِ لَب و گونه، لیفتِ پلک، تغییرِ جایگاهِ اَبرو، بلوندِ مو، برنزهِ پوست، لاغری با دستگاه و...
@masnaviX
«جِف بِزوس» بنیان‌گذارِ آمازون با ۱۶۰ میلیارد دلار ثروت، کچل است و افتادگیِ پلکِ راست دارد.
«آرمین» اما شاگردِ لوازمِ آرایش فروشی است با ۱۶۰ دلار ثروت، مو کاشته و دماغ عملی.
@masnaviX
خدایش «پول» است و سَجده نِقاب.
@masnaviX
ما کلونِ ماییم یا ما کلونِ ماییم یا ما کلونِ ماییم یا اصلاً هیچّی؟
@masnaviX
مقصدت کجاست و مقصودت چیست؟
پِیِ چه می‌گَردی و گِردِ چه سرگردانی؟
@masnaviX
چَند خودشاعرپندارِ دیگر مُتِوَّلِد خواهند شُد و چند حَجمِ ناموزون از چَرندیات بالا خواهند آوَرد؟
دَفتَرها بویِ اِستفراغ گرفته‌اند، موبایل‌ها هم.
@masnaviX
بلاتکلیفی «دَرد» دارد.
@masnaviX
در یکی از جلساتم، از حدودِ ۴۰ نفر خواستم تعریفی از کارِ خوب/نیک/خیر برایم بنویسند؛ نتیجه عمیقاً غم‌انگیز بود: رد کردن نابینایان از خیابان، نیکی به پدر و مادر، کمک به نیازمندان و کودکان کار، غذا دادن به سگ و گربه های خیابانی و این مدل کلیشه‌ها.
موضوعِ جلسه را عوض کردم و دربارهِ آرزو و رویاهای شخصی ساعت‌ها صحبت کردیم، چیزی که دوست داشتند: فقط «خودشان».
@masnaviX
صحنه‌گردان کارَش را خوب بَلَد است؛
خودت را به دیوار نَزن عروسکِ چوبی؛ فقط تو خواهی شکست که این دیوار از سنگ است.
@masnaviX