مثنوی مادی
1.57K subscribers
4 photos
26 links
Download Telegram
گمان می‌کنم در تاریخِ معاصرِ ۵۰ سال بعد بِنویسَندِمان: «می‌خواستند زندگی کنند، نَشُد»
@masnaviX
تعریفِ قطعی برای «عشق» وجود ندارد، هرآنچه هست تفسیرِ شخصی یا تقلید است.
@masnaviX
یک داستانِ کوتاهِ تراژیک :
«با هَمُ تنها»
@masnaviX
در یک اجتماعِ رو به تعالی، الگوها افرادِ «برجسته» هستند؛
در یک شِبهِ اجتماعِ رو به زوال اما، الگوها افرادِ دارای «برجستگی».
@masnaviX
ازدواج یک قراردادِ دوجانبه برای نِیلِ به زندگیِ با کیفیت‌تر از وضعیتِ پیشین است.
این قرارداد، تا زمانی که «کیفیتِ ارائه شده روی تخت» و «موجودیِ حساب» در وضعیتِ رضایت بخش باشند، پایدار است.
@masnaviX
حوالیِ سَحَر، دوباره آفتاب از مشرق طلوع خواهد کرد.
تَکرار شَوندگانیم ای بادِ شُرطه بَرخیز حداقل خُنَک شَویم.
@masnaviX
به خودَت بیا = خود آ = خُدآ = «خدا»
@masnaviX
مثنوی مادی
به خودَت بیا = خود آ = خُدآ = «خدا» @masnaviX
خودَت تو را دوست دارد.
خودَت عاشق توست.
در تنهایی، خودَت همراهِ توست؛
و تو نمی‌دانی که تنها نیستی؛
فقط خودَت را فراموش کرده‌ای.
خودَت را بشناس.
با خودَت حرف بزن.
با خودَت رفاقت کن.
با خودَت وقت بگذران.
و این آغازِ داستانِ توست...
@masnaviX
محیط سَمّی است، سَمَّ‌ش پیش‌رَوَنده و واگیر، می‌تازاند و هر روز مُریدانی تازه به جَرگهِ فسادش می‌افزاید.
جهانِ فاسد هر روز از دو جبهه پیشروی می‌کند؛ اول محیطِ سَمّی و دوم خَلقِ مسموم و تو هر روز دو گام عقب می‌نشینی؛ آن‌قدر عقب که دشمن تا پشتِ پرچینِ خانه‌ات می‌رسد، به خانه پناهنده می‌شوی از فسادِ خَلق و به زیرزمین از هوای فاسد.
حال تو مانده‌ای و اندک نزدیکانت که یک صبح بیدار می‌شوی و می‌بینی، آنها هم بُریده‌اند و تصمیم به باز کردن دری گرفتند که تمام.
آخرین سنگر اما، لحاف است، آخرین بازمانده‌ای در آخرین پناهگاه، همه‌جا خاموش و همه‌کس خاموش؛ خودت مانده‌ای و خودت، تنها، مبحوس و مدفون و بلاخره جنگِ تو هم آغاز می‌شود :
انفرادیِ خودساخته یا ...
@masnaviX
قَدردانیِ حقیقی، تنها جبرانِ واقعی است.
@masnaviX
هیچ «حِکمتی» توش نیست، هیچ حِکمتی.
هر آنچه هست، انتخاب و پیش‌آمد است و پیش‌آمد و انتخاب، همین.
@masnaviX
سالها پیش یک اتوبوس با ۳۰ میلیون مسافر، گاردریلِ پُل را شِکافت و سُقوط آغاز شد.
@masnaviX
پس از ۳ ماه لایه‌برداری، زانوهای جدیدش را از پشتِ ویترینِ جِرواجِری های شلوارِ شگفت‌انگیزش عرضهِ عمومی کرد.
قلبِ سیاهش را اما سه چهار لایه پوشانده بود.
@masnaviX
وَ کُدام‌یک از این هیچ‌کُدام ها، جایِ ما را خواهند گرفت؟
@masnaviX
مردم «ریاکار» است و احتمالا این را نمی‌داند.
او که هنگامِ عبادت، اویِ ضعیف را دعا می‌کند و گاه برای شرایطِ سختِ او اشک می‌ریزد، با خرید و ذخیره‌سازی ۸ برابرِ نیاز، نظامِ عرضه و تقاضا را نابود و باعثِ افزایشِ فشار بر او که برایَش اشک ریخته است می‌شود؛ چیزی شبیه به قاتلی که برای مقتول، مراسِمِ ختم گرفته باشد.
@masnaviX
باد آورده را حماقت می‌برد.
@masnaviX
وَ «هُنَر» اکسیژنِ نظامِ سرگرمی است.
@masnaviX
وَ «نظامِ سرگرمی» دلیلِ بقایِ نسلِ انسانِ (به باورِ خودش) هوشمند است.
@masnaviX
وَ شگفت‌انگیزِ ماوَقَع این است که «هدفِ» انسانِ هوشمند، به تاثیرگذاریِ حداکثری در «نظامِ سرگرمی» تَقلیل یافته است.
@masnaviX
گوش‌دادنِ کتابِ صوتی، هنگامِ خواندنِ کتابِ فیزیکی، از پیچیده‌ترین مولتی تَسک های مغز است.
@masnaviX
قوی‌ترین انسان به خواستنِ نامحدود، باید کسی شبیه به آل پاچینو باشد در نیمهِ اولِ صورت‌زخمی (Scarface)؛ یک تُخمِ سگِ حقیقی.
@masnaviX