هفتهِ مُد پاریس، اپرای لندن، کارناوالِ خیابانیِ وراکروز، کنسرتِ خیابانیِ جَزِ وِگاس، فستیوالِ آبجوِ آمستردام، واکینگ استریتِ پاتایا، تورنومنتِ وزنهبرداریِ وَرشو، این همه امشب تهران بودند.
فقط جای گیتار بیس خالی بود و چای بهجای آبجو.
@masnaviX
فقط جای گیتار بیس خالی بود و چای بهجای آبجو.
@masnaviX
مثنوی مادی
وَ پَلَشتیهایش را به نام شَیطان سَنَد زد. @masnaviX
وَ گُناه صرفاً یک مفهومِ انتزاعی است.
@masnaviX
@masnaviX
گمان میکنم در تاریخِ معاصرِ ۵۰ سال بعد بِنویسَندِمان: «میخواستند زندگی کنند، نَشُد»
@masnaviX
@masnaviX
تعریفِ قطعی برای «عشق» وجود ندارد، هرآنچه هست تفسیرِ شخصی یا تقلید است.
@masnaviX
@masnaviX
در یک اجتماعِ رو به تعالی، الگوها افرادِ «برجسته» هستند؛
در یک شِبهِ اجتماعِ رو به زوال اما، الگوها افرادِ دارای «برجستگی».
@masnaviX
در یک شِبهِ اجتماعِ رو به زوال اما، الگوها افرادِ دارای «برجستگی».
@masnaviX
ازدواج یک قراردادِ دوجانبه برای نِیلِ به زندگیِ با کیفیتتر از وضعیتِ پیشین است.
این قرارداد، تا زمانی که «کیفیتِ ارائه شده روی تخت» و «موجودیِ حساب» در وضعیتِ رضایت بخش باشند، پایدار است.
@masnaviX
این قرارداد، تا زمانی که «کیفیتِ ارائه شده روی تخت» و «موجودیِ حساب» در وضعیتِ رضایت بخش باشند، پایدار است.
@masnaviX
حوالیِ سَحَر، دوباره آفتاب از مشرق طلوع خواهد کرد.
تَکرار شَوندگانیم ای بادِ شُرطه بَرخیز حداقل خُنَک شَویم.
@masnaviX
تَکرار شَوندگانیم ای بادِ شُرطه بَرخیز حداقل خُنَک شَویم.
@masnaviX
مثنوی مادی
به خودَت بیا = خود آ = خُدآ = «خدا» @masnaviX
خودَت تو را دوست دارد.
خودَت عاشق توست.
در تنهایی، خودَت همراهِ توست؛
و تو نمیدانی که تنها نیستی؛
فقط خودَت را فراموش کردهای.
خودَت را بشناس.
با خودَت حرف بزن.
با خودَت رفاقت کن.
با خودَت وقت بگذران.
و این آغازِ داستانِ توست...
@masnaviX
خودَت عاشق توست.
در تنهایی، خودَت همراهِ توست؛
و تو نمیدانی که تنها نیستی؛
فقط خودَت را فراموش کردهای.
خودَت را بشناس.
با خودَت حرف بزن.
با خودَت رفاقت کن.
با خودَت وقت بگذران.
و این آغازِ داستانِ توست...
@masnaviX
محیط سَمّی است، سَمَّش پیشرَوَنده و واگیر، میتازاند و هر روز مُریدانی تازه به جَرگهِ فسادش میافزاید.
جهانِ فاسد هر روز از دو جبهه پیشروی میکند؛ اول محیطِ سَمّی و دوم خَلقِ مسموم و تو هر روز دو گام عقب مینشینی؛ آنقدر عقب که دشمن تا پشتِ پرچینِ خانهات میرسد، به خانه پناهنده میشوی از فسادِ خَلق و به زیرزمین از هوای فاسد.
حال تو ماندهای و اندک نزدیکانت که یک صبح بیدار میشوی و میبینی، آنها هم بُریدهاند و تصمیم به باز کردن دری گرفتند که تمام.
آخرین سنگر اما، لحاف است، آخرین بازماندهای در آخرین پناهگاه، همهجا خاموش و همهکس خاموش؛ خودت ماندهای و خودت، تنها، مبحوس و مدفون و بلاخره جنگِ تو هم آغاز میشود :
انفرادیِ خودساخته یا ...
@masnaviX
جهانِ فاسد هر روز از دو جبهه پیشروی میکند؛ اول محیطِ سَمّی و دوم خَلقِ مسموم و تو هر روز دو گام عقب مینشینی؛ آنقدر عقب که دشمن تا پشتِ پرچینِ خانهات میرسد، به خانه پناهنده میشوی از فسادِ خَلق و به زیرزمین از هوای فاسد.
حال تو ماندهای و اندک نزدیکانت که یک صبح بیدار میشوی و میبینی، آنها هم بُریدهاند و تصمیم به باز کردن دری گرفتند که تمام.
آخرین سنگر اما، لحاف است، آخرین بازماندهای در آخرین پناهگاه، همهجا خاموش و همهکس خاموش؛ خودت ماندهای و خودت، تنها، مبحوس و مدفون و بلاخره جنگِ تو هم آغاز میشود :
انفرادیِ خودساخته یا ...
@masnaviX
هیچ «حِکمتی» توش نیست، هیچ حِکمتی.
هر آنچه هست، انتخاب و پیشآمد است و پیشآمد و انتخاب، همین.
@masnaviX
هر آنچه هست، انتخاب و پیشآمد است و پیشآمد و انتخاب، همین.
@masnaviX
سالها پیش یک اتوبوس با ۳۰ میلیون مسافر، گاردریلِ پُل را شِکافت و سُقوط آغاز شد.
@masnaviX
@masnaviX
پس از ۳ ماه لایهبرداری، زانوهای جدیدش را از پشتِ ویترینِ جِرواجِری های شلوارِ شگفتانگیزش عرضهِ عمومی کرد.
قلبِ سیاهش را اما سه چهار لایه پوشانده بود.
@masnaviX
قلبِ سیاهش را اما سه چهار لایه پوشانده بود.
@masnaviX
مردم «ریاکار» است و احتمالا این را نمیداند.
او که هنگامِ عبادت، اویِ ضعیف را دعا میکند و گاه برای شرایطِ سختِ او اشک میریزد، با خرید و ذخیرهسازی ۸ برابرِ نیاز، نظامِ عرضه و تقاضا را نابود و باعثِ افزایشِ فشار بر او که برایَش اشک ریخته است میشود؛ چیزی شبیه به قاتلی که برای مقتول، مراسِمِ ختم گرفته باشد.
@masnaviX
او که هنگامِ عبادت، اویِ ضعیف را دعا میکند و گاه برای شرایطِ سختِ او اشک میریزد، با خرید و ذخیرهسازی ۸ برابرِ نیاز، نظامِ عرضه و تقاضا را نابود و باعثِ افزایشِ فشار بر او که برایَش اشک ریخته است میشود؛ چیزی شبیه به قاتلی که برای مقتول، مراسِمِ ختم گرفته باشد.
@masnaviX