در یک مثلثِ عاطفی/عشقی عموماً، عنصر اُلفَت و صمیمیت در برابر میل و هوس شکست می خورد.
شخصِ برنده برچسبِ «عشقم» و بازنده برچسبِ «تو مثه داداشمی» را بدست می آورد.
@masnaviX
شخصِ برنده برچسبِ «عشقم» و بازنده برچسبِ «تو مثه داداشمی» را بدست می آورد.
@masnaviX
معتقد بود فرزندش بمبِ استعداد است و اگر اینجا بماند چیزی نمی شود.
نیمی از خود را داد، فرزند را به آنجا فرستاد.
فرزندش آنجا ماند و چیزی نشد.
@masnaviX
نیمی از خود را داد، فرزند را به آنجا فرستاد.
فرزندش آنجا ماند و چیزی نشد.
@masnaviX
مثنوی مادی
در یک مثلثِ عاطفی/عشقی عموماً، عنصر اُلفَت و صمیمیت در برابر میل و هوس شکست می خورد. شخصِ برنده برچسبِ «عشقم» و بازنده برچسبِ «تو مثه داداشمی» را بدست می آورد. @masnaviX
در یک مثلثِ عاطفی/عشقی، پسری برنده شد که ۵ امتیاز از حریف پیش بود:
۱. موهایی طلایی
۲. چشمان آبی
۳. مادر و پدری سبزه با مو و چشمان مشکی
۴. پدری پَرت
۵. همسایه ای روس
@masnaviX
۱. موهایی طلایی
۲. چشمان آبی
۳. مادر و پدری سبزه با مو و چشمان مشکی
۴. پدری پَرت
۵. همسایه ای روس
@masnaviX
نتیجهِ جملهِ احمقانهِ «من به همه عقاید احترام میذارم» قدرت گرفتن عقاید نامحترمی مثل داعش است، آنها هم عقاید خود را داشتند.
بر عقیده غلط باید تاخت، باید با آن درگیر شد و تضعیفش کرد.
@masnaviX
بر عقیده غلط باید تاخت، باید با آن درگیر شد و تضعیفش کرد.
@masnaviX
ساعت ۶.۳۰ در ساحل لَمیده، آبجو میخورد.
ساعت ۸.۳۰ بابت تاخیر، از کارفرما فحش میخورد.
حق داشت که عاشق خواب بود.
@masnaviX
ساعت ۸.۳۰ بابت تاخیر، از کارفرما فحش میخورد.
حق داشت که عاشق خواب بود.
@masnaviX
هفت شهر عشق را عطار گشت/ما هنوز اندر خمِ یک کوچه (luxury که دو طرف Porsche و BM پارک باشن، عکس walking style بگیریم فیلتر high contrast بدیم up کنیم Instagram برای هفت تا like) ایم
@masnaviX
@masnaviX
زنِ میانسالِ مذهبی، مدیر ساختمان را به حقِ علی نفرین کرد، چون ماشین لباسشویی جدیدش را در آسانسور راه نداد.
او از فرهنگ آپارتمان نشینی و شهرنشینی چیزی نمیدانست، از مذهب هم همینطور.
@masnaviX
او از فرهنگ آپارتمان نشینی و شهرنشینی چیزی نمیدانست، از مذهب هم همینطور.
@masnaviX
مثنوی مادی
حسن شماعی زاده با آیین عرضه و تقاضا بیگانه است. @masnaviX
حامد همایون با آیین عرضه و تقاضا آشنا است.
@masnaviX
@masnaviX
پروسهِ خالی کردنِ کشور از مغز، سال ۸۲ آغاز و با روندی رو به رشد و فوقالعاده موفق ادامه دارد.
@masnaviX
@masnaviX
کودک بی محابا تیغهِ چاقو را در دست گرفت.
دایی با خونسردی به اشارتی عکس العملِ هیجانیِ مادر را کنترل کرد، سپس اسباب بازیِ کودک را به سمتش گرفت، نگاهِ کودک غرق در اسباب بازیَش شد و چاقو را رها کرد.
دایی سیاستمدار شد و کودک مَردُم.
@masnaviX
دایی با خونسردی به اشارتی عکس العملِ هیجانیِ مادر را کنترل کرد، سپس اسباب بازیِ کودک را به سمتش گرفت، نگاهِ کودک غرق در اسباب بازیَش شد و چاقو را رها کرد.
دایی سیاستمدار شد و کودک مَردُم.
@masnaviX
معتقد بود ارشدِ بیکار بودن بهتر از دیپلمهِ بیکار است.
به او درباره ۸ سال اوجِ جوانیِ از دست رفته اش گفتم.
به فکر فرو رفت.
@masnaviX
به او درباره ۸ سال اوجِ جوانیِ از دست رفته اش گفتم.
به فکر فرو رفت.
@masnaviX
«قابل نداره» عبارتِ کذب و بدونِ منطقی است که صرفا از روی عادت و بدون تفکر بیان میشود.
تعارف، عادت به دروغگویی را در ناخودآگاه انسان پرورش میدهد.
@masnaviX
تعارف، عادت به دروغگویی را در ناخودآگاه انسان پرورش میدهد.
@masnaviX
دو برادر را از زیر یک قرآن رد کردند و به مدرسه فرستادند.
اولی فوق تخصص قلب و عروق شد، دومی هیچی نشد.
@masnaviX
اولی فوق تخصص قلب و عروق شد، دومی هیچی نشد.
@masnaviX