مثنوی مادی
1.57K subscribers
4 photos
26 links
Download Telegram
رفتگرِ شیفت شب در انفرادی است.
۸ ساعت تنهایی با صدای آزاردهندهِ خِش خِش جارو.
@masnaviX
👍1
اسمش یادم نمیاد ولی رنگ چشماش عسلی بود.
سپهر گفت با بغض، پس از بیست سال که گذرش به پارک جمشیدیه افتاد.
@masnaviX
👍2
برای سهولتِ تخلیه گازهای معده و روده بزرگ اپلیکیشن طراحی کرد و استارت آپ خود را بنا نهاد، چون استارت آپ مُد است و کلاس دارد.
@masnaviX
👍1
مثنوی مادی
رفتگرِ شیفت شب در انفرادی است. ۸ ساعت تنهایی با صدای آزاردهندهِ خِش خِش جارو. @masnaviX
سربازی که روی برجک مرزی پُست می دهد در انفرادی است.
روزها و شب های تنهایی، با یادها و خاطرات شکنجه می شود.
@masnaviX
👍2
در آستانه ۶۰ سالگی ماهیچه ها و چربی زیر پوست پدر تحلیل رفت، خُنکای کولر برایش سرد و آزاردهنده بود.
جوان این را نفهمید، پدر را به خساست متهم کرد و روشن کرد.
پدر هم از سرما اذیت شد هم از قضاوت.
@masnaviX
👍1
پیرمرد با لهجه‌ای شیرین و صدایی نسبتاً بلند گفت: بـَلـه ما انقلاب کردیم.
نوه اش از او متنفر بود، چون فکر می‌کرد آنها انقلاب کردند.
خودِ پیرمرد هم فکر می‌کرد که واقعا آنها انقلاب کردند.
@masnaviX
👍1
بازندهِ سرخورده خود را به کوچه علی چپ زد.
در کوچه علی چپ تجمع بازندگان برپا بود.
دوستانی از جنس ضعف و بی عرضگی یافت.
@masnaviX
👍2
صدای علیرضا جِی جِی برای میلاد که بچه شهرِ ری است، تداعی‌کنندهِ کسی است که قبل از ورود به استودیو برای ضبط، مورد تعرض و آزار واقع شده است.
@masnaviX
صدای سروش هیچکس برای بردیا که از طبقه بورژوا است، تداعی کننده جارو برقی صنعتی کارخانه پدرش است.
@masnaviX
آتش سوزی در...
حمله تروریستی در...
افزایش ۸۰ درصدی قیمتِ...
افزایش ۲۵۰ درصدی اعتیاد، ایدز و طلاق...

گوینده رادیو پشتِ تیربار است و هر ۱۵ دقیقه به گلوله می‌بندد، اندیشه و ناخودآگاهِ راننده تاکسی را.
@masnaviX
اغواگرِ گمراه به بیابانَش کَشاند.
آب نبود هر دو مُردند.
@masnaviX
سلبریتیِ ساده‌لوح که هوش بالایی نداشت آنچه شنید را پست کرد، بدون یقین.
ساعتی بعد عذرخواهی کرد و حماقتش را پذیرفت.
فنِ او اما نپذیرفت، نه عذرخواهی و نه حماقتِ محبوبش را.
@masnaviX
او خودش را به گونه‌ای تصور می‌کرد که نبود.
عجیب‌تر اینکه، تلاشی هم برای آن شدن نداشت.
@masnaviX
متروِ تهران پُر است از انسانهایی که خود را فراموش کرده اند.
@masnaviX
دخترش را پروشات نام نهاد تا با بقیه فرق کند.
دختر بزرگ شد و با بقیه فرق نکرد.
@masnaviX
خَسته از حسرت هاست، قاطبهِ مردمِ ایران.
@masnaviX
در یک مثلثِ عاطفی/عشقی عموماً، عنصر اُلفَت و صمیمیت در برابر میل و هوس شکست می خورد.
شخصِ برنده برچسبِ «عشقم» و بازنده برچسبِ «تو مثه داداشمی» را بدست می آورد.
@masnaviX
معتقد بود فرزندش بمبِ استعداد است و اگر اینجا بماند چیزی نمی شود.
نیمی از خود را داد، فرزند را به آنجا فرستاد.
فرزندش آنجا ماند و چیزی نشد.
@masnaviX
نگاهِ بُغض آلودِ پسر را می‌شناسد، پدری که به عشقش نرسیده است.
@masnaviX
مثنوی مادی
در یک مثلثِ عاطفی/عشقی عموماً، عنصر اُلفَت و صمیمیت در برابر میل و هوس شکست می خورد. شخصِ برنده برچسبِ «عشقم» و بازنده برچسبِ «تو مثه داداشمی» را بدست می آورد. @masnaviX
در یک مثلثِ عاطفی/عشقی، پسری برنده شد که ۵ امتیاز از حریف پیش بود:
۱. موهایی طلایی
۲. چشمان آبی
۳. مادر و پدری سبزه با مو و چشمان مشکی
۴. پدری پَرت
۵. همسایه ای روس
@masnaviX
نتیجهِ جملهِ احمقانهِ «من به همه عقاید احترام می‌ذارم» قدرت گرفتن عقاید نامحترمی مثل داعش است، آنها هم عقاید خود را داشتند.
بر عقیده غلط باید تاخت، باید با آن درگیر شد و تضعیفش کرد.
@masnaviX