شعر و شکوفه💐
132 subscribers
633 photos
710 videos
15 files
101 links
Download Telegram
#مراد_قلی_پور
#قوالب_و_مغز_انسان
#صداهای_محیطی_و_موسیقی


شعر ،وقتی شکل قالب مشخص به خود می گیرد  حکم مغز انسان را دارد با این تفاوت که بر خلاف مغز ، صدای مردان و زنان را همزمان با بخشی از مغز که مربوط به موسیقی است پردازش می کند و" صداهای محیطی "را نادیده می گیرد.
راز این که قالب های کلاسیک مان به موسیقی تن می دهند در همین است. در قوالب کلاسیک ما گویا  صداهای محیطی به راحتی حذف می شوند اما مساله ای بس عمیق تر در اینجا وجود دارد و آن این که صدای زنانه قوالب کلاسیک وقتی با تاریخ مواجه می گردد دیگر مونث نیست. این همان تقاصی است که تاریخ قوالب کلاسیک ما از جنس مونث می گیرد.
قوالب کلاسیک صدای مردان را هم در موازات مغز انسان به بخشی از مغز که مربوط به صداهای محیطی است پردازش نمی کند بل که آن صداها را به موسیقی که خاص صدای زنان در مغز آدمی است نزدیک می سازد. این رازی سر به مهر است. جایی که باید تاریخ مکتوبات مان  را در مواجهه با قوالب  به نوعی " مصادره توام با غفلت" نامید.

پس باید پرسید که: قوالب کلاسیک ما چرا با صداهای محیطی غریبه اند؟
آیا شاعری چون حافظ هم  وقتی صداهای محیط اطراف خود را وارد شعر هایش می کند سعی بر این دارد که قالب غزل را به صدایی زنانه تبدیل سازد و آن را به موسیقی پیوند بزند یا این که صداهای مردانه در شعر هایش در صداهای محیطی متوقف می ماند؟
راز این که نیما رتوریک تحول در شعر معاصر را با نامی زنانه " افسانه" پیوند می زند در چیست؟ و حتی شاعری چون شاملو با شبیه سازی قالب زنانه شعر های گابریلا میسترال( برنده جایزه نوبل ۱۹۴۵) در برخی شعر ها همچون  "اشک رازی است" آیا در صدد است که "صداهای  مردانه محیطی "را با پیشینه تاریخی خود یکی سازد؟
از کجا به بعد  در ادبیات ما صداهای محیطی بر موسیقی فائق آمدند و پردازش های مغز  بر قوالب پیروز شدند و قوالب دیگر نتوانستند ظفرمندانه جریان یابند؟
آیا شعر پیشتاز شعری محیطی است و از موسیقی و صدای زنانه غافل است؟ یا این که دارد این مرز را در قوالب خنثی می سازد؟
در کجای شعر پیشتاز مواجهه صداهای محیطی و موسیقی تبدیل به طیفی غیر منفک می گردد؟
چه چیزی شعر های براهنی و باباچاهی را از هم متمایز می سازد؟
آیا زبانیت در پی پردازش صداهای محیطی بود یا این که  سعی داشت  با موسیقی پیوند بخورد؟
آیا صداهای مردانه در شعر را می تو ان به تاریخی مذکر و صداهای محیطی  پیوند داد یا این که امر تاریخ امری جداست ؟
باباچاهی از چه نوعی عقلی در عذاب است؟ عقلی که هماهنگ با مغز انسان معاصر است یا عقلی که به دسیسه قالب ها تن می دهد؟
رابطه قوالب مشخص کلاسیک و قالب زدایی ها در شعر معاصر در ارتباط با صداهای محیطی و موسیقی چه نوع رابطه ای است؟ آیا برخلاف شعر کلاسیک، شعر امروز دارد موسیقی را فدای صداهای محیطی می کند؟ چرا احساس می شود که زمان حضور فرازبانی ها محسوس تر است؟
آیا شعر نیازمند هوشمندی تازه نیست؟ شعر که هم زبان است و هم از زبان فراتر می رود تا به "زبانِ زبان" برسد.
امر فرازبانی تاریخ تک جنسیتی را چند جنسیتی می سازد. جایی که قالب ها، صداهای محیطی  و موسیقی ، از جنسیت تهی می گردند. گویا هنوز نتوانسته ایم از این انسداد تاریخی عبور کنیم چه هنگامی که قالب ها را شکستیم  و چه آن هنگام  که شعر به موسیقی تن داد و چه زمانی که دیگر نه قالب ها بودند و نه موسیقی فقط ارجاعاتی که در زبان محصور ماندند. گویا همیشه در حال گریز از سایه هایی غائب بوده ایم. سایه هایی که قدرت دارند و ایدئولوژیک اند.
فرازبانی ها در پی غلبه نیستند. می خواهند مغلوب شوند. مغلوب قالب ها، صداهای محیطی و موسیقی. این همان چیزی است که تجربه های کلاسیک را هم نجات خواهد داد. ما به نجات قالب ها می رویم تا از جستجوی معنا فارغ گردیم و به نجات معنا از معنا نائل گردیم. نجات صداهااز صداها ، نجات موسیقی از موسیقی و  نجات قالب ها از قالب ها. عذابی که باید پاسخ داده شود...( نامه ها)


#مراد_قلی_پور
#قوالب_و_مغز_انسان
#صداهای_محیطی_و_موسیقی
از وقتی نگاهت سمت
پرنده ها می دود
درونم از هم می پاشد
زخم کاری ست، دوری ات
هر روز ناخن می کشد
بر بلور شکننده ی دلم
کاش
دست ناسازگاری را
از آستین اندوه بیرون بکشی
من
به چشمان آفتاب شک دارم
به دیوار دلم لگد می کوبد
لطفن
کاری بکن
از سایه ام نترسم


#مریم_عامری
1
آنقدر پرنده
از چشمه ی شعرم
اب می نوشند
که  آسمان
پیراهن زربافش را
به بدنه ی سطر هايم مى آويزد
در روزهایی
که بال ها
نه زخمی اند
نه شکسته....

#مریم_عامری
1🔥1
ديوارى در من
سايه مى شود
مگر آفتاب
چند بار
از بام تنهايى ام
سر مى زند
كه تو نيامده
غروب مى كنى
چشم به راه روزى ام
كه ديوار بر سر سايه اش
آوار شود
ما به هم برسيم


#مریم_عامری
کمی پیراهن صبح را
تکاندم
آفتاب ریخت
نام تو پخش شد
در دهان زمین
باور کن
تو در آیی
نا گهان سبز می شوم




#مریم_عامری
🌺🌺🌺🌺🌺

آدم‌ها را به میزان درکشان بسنج نه به اندازه‌ی مدرکشان ، چرا که فاصله‌ی زیادی از مدرک تا درک وجود دارد ...
مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد کاغذپاره‌ای بیشتر نیست ، مهم‌ترین نشانه‌ی درک بالاتر ، تواضع بیشتر است .✌️🌱💜



چشمها را باید شست،
جور دیگر باید دید!!✌️🌱💜
👌21
🤍من فکر می‌کنم آن چه موجب رنجش آدم ‌ها از یکدیگر می‌شود

این است که:

غالبا ما آدم‌ ها توقع داریم طرف مقابلمان به تمام وقایع دنیا از زاویه ‌ی دید ما نگاه کند!
در صورتی که درون هر آدمی، دنیای متفاوتی وجود دارد که با پذیرش این تفاوت‌ها، روابط شکل مناسب ‌تری خواهند داشت...!✌️🌱💜

.
2
🌿 ســـــــلام
🌺آدینه تون بخیر و شادی
 
🌿امیدوارم امروزتون
🌺پر از خیر و برکــــــت

🌿ســـــــــــــلامتی
🌺شـــــــــــــادکامی

🌿رضـــــــــایت مندی
🌺خوبی و بخشندگی
🌿عطر یاد خــــــــــدا باشه

🌺در کنار خانواده و عزیزان
🌿شاد و سربلند باشید🥰🌱💜
.
1
کسی چه می‌داند
من چقدر تلاش کرده‌ام
که روحم زیبا بماند،
وقتی جهان پر از رنج بود.

زیرا در میان ویرانی و رنج
وظیفه‌ی انسان این است
که قلبش را به زشتی نسپارد...


می دانم اگر
قضاوت نادرستی
در مورد کسی بکنم،
دنیا تمام تلاشش را می کند تا
مرا در شرایط او قرار دهد تا
به من ثابت کند
در تاریکی همه‌ی ما شبیه یکدیگریم ...


📙#برادران_کارامازوف
#فئودور_داستایفسکی

@MojgansAdegi222
2
 

تو می توانی پرنده باشی
در آسمان تنهایی
یا سایه باشی
در سکوت آغوش
یا ماهی باشی
در اقیانوس فراموش شده 
مهم نیست
کجا ایستاده ای
  و باد رو به کدام اقلیم می وزد 
به تو که برسد
هر صبح تازه  می شود
روحم 

#مریم_عامری
2
در هجوم وقاحت
واژه های عقیم
خمیازه می کشند
وسکوت
مصلحت بارترین  پیراهن را
بر تن این شهر لال می کند

جایی که فریادها
در گلو به صلیب کشیده می شوند
تا زبان
در حنجره ی حسرت
نسوزد


#مریم_عامری
3
در وقاحت نگاهت
واژه های عقیم خمیازه می کشند
تا زبان نسوزد
در حنجره ی حسرت
به خودت بیا
خاک دل آشوبه کرده است
همه چیز را می شوراند


#مریم_عامری
2
Forwarded from غزل‌های خزان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امیدوارم حال خوبت تکراری ترین🌸🍃

اتفـاق زنـدگیـت باشـه....🌸🍃

        ســـلام 😊
صبح زیبـات بخیر دوست من🥰🌱💜
1
🍃هرگز نگو "خسته ام..!
زیرا اثبات میکنی ضعیفی؛ بگو..نیاز به استراحت دارم.

هرگز نگو "نمی توانم..!"
زیرا توانت را انکار میکنی؛ بگو....سعی ام را میکنم.

هرگز نگو "خدایا پس کی؟!"
زیرا برای خداوند، تعیین تکلیف میکنی؛ بگو..خدایا بر صبوریم بیفزا.

هرگز نگو "حوصله ندارم..!"
زیرا...برای سعادتت ایجاد محدودیت میکنی؛ بگو..باشد برای وقتی دیگر..

هرگز نگو "شانس ندارم..!"
زیرا به محبوبیتت در عالم، بی حرمتی میکنی؛ بگو..حق من محفوظ است!

با بیان کلمات درست مسیر زندگیت را عوض کن!✌️🌱💜

👤 دکتر محمود معظمی
1