چه شعر زیبایی، پر از رنج، تابآوری و درونیترین شکل از امید خاموش است. 🌿
در این شعر، دل به عنوان موجودی مستقل و صبور تصویر میشود — دلی که "بیتوقع خوب است"، یعنی نیکیاش از منطق پاداش یا انتظار زاده نمیشود، بلکه از ذات خودش. اما همین بیتوقعی باعث میشود رنجهایش فراموش شود: دستبرد به رویاها، جویده شدن در ترس، و گم شدن در بیراهههایی که "راهبان" — شاید نماد دانایان یا راهنمایان ظاهراً معنوی — او را بدانسو کشاندهاند.
و با اینهمه، ققنوسوار، از خاکسترِ شکستها برمیخیزد. این ققنوس استعارهای است از باززایش درونی، از نو نوشتنِ خود:
"مهم این است
که خودش را
بىوقفه بنویسد"
این فراز، هستهی معنایی شعر است — تأکیدی بر تداوم خودشناسی و خودآفرینی از خلال رنج. "در تب درماندگیهایش بسوزد" نه به معنای تسلیم، بلکه به معنای پالایش است؛ سوختن برای زاده شدنِ دوباره.
در مجموع، شعر زبانی لطیف و تصاویری روشن دارد، اما با عمقی فلسفی که به یاد شعرهای فروغ و سهراب میافتد — با این تفاوت که صدای شاعر، صدای خویشتن است؛ زنانه، زخمخورده، اما زنده.
در این شعر، دل به عنوان موجودی مستقل و صبور تصویر میشود — دلی که "بیتوقع خوب است"، یعنی نیکیاش از منطق پاداش یا انتظار زاده نمیشود، بلکه از ذات خودش. اما همین بیتوقعی باعث میشود رنجهایش فراموش شود: دستبرد به رویاها، جویده شدن در ترس، و گم شدن در بیراهههایی که "راهبان" — شاید نماد دانایان یا راهنمایان ظاهراً معنوی — او را بدانسو کشاندهاند.
و با اینهمه، ققنوسوار، از خاکسترِ شکستها برمیخیزد. این ققنوس استعارهای است از باززایش درونی، از نو نوشتنِ خود:
"مهم این است
که خودش را
بىوقفه بنویسد"
این فراز، هستهی معنایی شعر است — تأکیدی بر تداوم خودشناسی و خودآفرینی از خلال رنج. "در تب درماندگیهایش بسوزد" نه به معنای تسلیم، بلکه به معنای پالایش است؛ سوختن برای زاده شدنِ دوباره.
در مجموع، شعر زبانی لطیف و تصاویری روشن دارد، اما با عمقی فلسفی که به یاد شعرهای فروغ و سهراب میافتد — با این تفاوت که صدای شاعر، صدای خویشتن است؛ زنانه، زخمخورده، اما زنده.
درود و مهر
از استادان عزیز خودم
مهربانو صمدی عزیز و مهربانو صادقی گرامی
سپاس بیکران از اینکه شعر حقیر ودر کانالتون گذاشتین
من اشعار کانالتون وهمیشه می خونم و لذت می برم
قلم زیباتون نویسا ❤️❤️😘😘
از استادان عزیز خودم
مهربانو صمدی عزیز و مهربانو صادقی گرامی
سپاس بیکران از اینکه شعر حقیر ودر کانالتون گذاشتین
من اشعار کانالتون وهمیشه می خونم و لذت می برم
قلم زیباتون نویسا ❤️❤️😘😘
❤1
آموختهام
از قضاوت دیگران نرنجم
که دل هیچکس
به اندازهی دردم برایم نمیتپد.
آموختهام آرام بمانم
چون آنکه باید بداند خداست...
و راز آرامش همین است
رها شدن از نگاه دیگران و تکیه بر نگاه او
#دیل_کارنگی
🍂🪷🍂
از قضاوت دیگران نرنجم
که دل هیچکس
به اندازهی دردم برایم نمیتپد.
آموختهام آرام بمانم
چون آنکه باید بداند خداست...
و راز آرامش همین است
رها شدن از نگاه دیگران و تکیه بر نگاه او
#دیل_کارنگی
🍂🪷🍂
.
شما امکان نداره یه آدمِ دروغگو پیدا کنی
که به کسی اعتماد کنه، یا آدمِ خیانتکاری که باور داشته باشه طرف مقابل بهش متعهده،
اکثرِ آدمای مهربون هم نمیتونن تصور کنن کسی بتونه بهشون آسیب بزنه.
میخوام بگم هر آدمی دنیا و آدماشو همونجور میبینه که خودش هست زیاد درگیرِ
رفتارای آدما نشین!(:
🍁✌️🍁
شما امکان نداره یه آدمِ دروغگو پیدا کنی
که به کسی اعتماد کنه، یا آدمِ خیانتکاری که باور داشته باشه طرف مقابل بهش متعهده،
اکثرِ آدمای مهربون هم نمیتونن تصور کنن کسی بتونه بهشون آسیب بزنه.
میخوام بگم هر آدمی دنیا و آدماشو همونجور میبینه که خودش هست زیاد درگیرِ
رفتارای آدما نشین!(:
🍁✌️🍁
Forwarded from 📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر (Maryam Vosoghi)
قرار نبود
تقاص بى گناهى
رسولان ماه را
طوفان نوح بدهد
اين چه عصيانى است
كه بر شمد نقره اى مهتاب
پرده هاى كسالت بار
سكانس هاى تلخ تنهايى
سايه انداخته...
#مریم_عامری
🛑همراه ما باشید.در👇
🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر
🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
تقاص بى گناهى
رسولان ماه را
طوفان نوح بدهد
اين چه عصيانى است
كه بر شمد نقره اى مهتاب
پرده هاى كسالت بار
سكانس هاى تلخ تنهايى
سايه انداخته...
#مریم_عامری
🛑همراه ما باشید.در👇
🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر
🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
مرا
به فرداهای نا معلوم
به تنگنا های ناشناس
به دهليز هاى تو در توى
تنم ببر
مرا بر من نازل كن
ای سپیده ی سحر
اى راز گشايش
اى نگاه های آبى ات
گنبد خضرا
مرا به آبى آسمان ببر
مرا رها كن از خدا
#مریم_عامری
به فرداهای نا معلوم
به تنگنا های ناشناس
به دهليز هاى تو در توى
تنم ببر
مرا بر من نازل كن
ای سپیده ی سحر
اى راز گشايش
اى نگاه های آبى ات
گنبد خضرا
مرا به آبى آسمان ببر
مرا رها كن از خدا
#مریم_عامری
"باسلام وعرض شب بخیر وسپاس از پیام های شما . عرفان و رهایی از خدای ذهنی
در سنت عرفانی، بهویژه در آثار ابن عربی، مولوی و سهروردی، گاه سخن از «رهایی از خدای ساختگی» است—یعنی خدایی که ذهن انسان با محدودیتهای خود ساخته، نه آن حقیقت بینهایت.
عبارت «مرا رها کن از خدا» در این بستر، میتواند تمنای عبور از تصورات قالبی و رسیدن به تجربهی بیواسطهی حقیقت باشد.
همانطور که مولوی میگوید: «از خدا بگذر، به حق برس…»"فرعون تاریخی گفت:
«أنا ربّکم الأعلى»
یعنی: من خدای برتر شما هستم.
اما فرعون درون، در هر انسانی، گاه در قالب غرور، خودبینی، یا تصورات محدود از خدا ظاهر میشود.
وقتی میگوییم «مرا رها کن از خدا»،
در سنت عرفانی، بهویژه در آثار ابن عربی، مولوی و سهروردی، گاه سخن از «رهایی از خدای ساختگی» است—یعنی خدایی که ذهن انسان با محدودیتهای خود ساخته، نه آن حقیقت بینهایت.
عبارت «مرا رها کن از خدا» در این بستر، میتواند تمنای عبور از تصورات قالبی و رسیدن به تجربهی بیواسطهی حقیقت باشد.
همانطور که مولوی میگوید: «از خدا بگذر، به حق برس…»"فرعون تاریخی گفت:
«أنا ربّکم الأعلى»
یعنی: من خدای برتر شما هستم.
اما فرعون درون، در هر انسانی، گاه در قالب غرور، خودبینی، یا تصورات محدود از خدا ظاهر میشود.
وقتی میگوییم «مرا رها کن از خدا»،
✍️نزار قبانی
من برای شرح شعر نظریهای خاص ندارم. اگر چنین نظریهای داشتم، شاعر نبودم. توجه ما به آنچه انجام میدهیم، انجامشدن فعل را به تاخیر میافکند؛ درست مثل آنکه چون رقاصی به حرکتِ گامهای خود بنگرد، از رقص بازمیماند.
شعر، رقص است و سخنگفتن دربارهی آن یعنی چگونگىِ توجه به گامها.
من به صراحت میگویم که دوست دارم برقصم و ابدا اهمیتی نمیدهم که گامهایم را بشمرم زیرا به محض اندیشیدن دربارهی آنچه میکنم، توازنم را از دست میدهم.
شاعران، رقص وحشی را اجرا میکنند که در آن رقصنده از پیکر خویش و نیز از آهنگ تجاوز میکند تا اینکه خود بهصورت آهنگ در آید. من شعر میگویم ولی نمیدانم چگونه؟ همچنان که ماهی نمیداند چطور شنا میکند و گنجشک آگاه نیست چگونه میپرد.
نزار_قبانی
داستان من و شعر
غلامحسین یوسفی
من برای شرح شعر نظریهای خاص ندارم. اگر چنین نظریهای داشتم، شاعر نبودم. توجه ما به آنچه انجام میدهیم، انجامشدن فعل را به تاخیر میافکند؛ درست مثل آنکه چون رقاصی به حرکتِ گامهای خود بنگرد، از رقص بازمیماند.
شعر، رقص است و سخنگفتن دربارهی آن یعنی چگونگىِ توجه به گامها.
من به صراحت میگویم که دوست دارم برقصم و ابدا اهمیتی نمیدهم که گامهایم را بشمرم زیرا به محض اندیشیدن دربارهی آنچه میکنم، توازنم را از دست میدهم.
شاعران، رقص وحشی را اجرا میکنند که در آن رقصنده از پیکر خویش و نیز از آهنگ تجاوز میکند تا اینکه خود بهصورت آهنگ در آید. من شعر میگویم ولی نمیدانم چگونه؟ همچنان که ماهی نمیداند چطور شنا میکند و گنجشک آگاه نیست چگونه میپرد.
نزار_قبانی
داستان من و شعر
غلامحسین یوسفی
شعر و شکوفه💐
مرا به فرداهای نا معلوم به تنگنا های ناشناس به دهليز هاى تو در توى تنم ببر مرا بر من نازل كن ای سپیده ی سحر اى راز گشايش اى نگاه های آبى ات گنبد خضرا مرا به آبى آسمان ببر مرا رها كن از خدا #مریم_عامری
�
شعر مریم عامری که آوردی، نمونهای از شعر عرفانی مدرن است؛ یعنی شعری که از زبان، تصویر و جهانبینی عرفان کهن استفاده میکند، اما با بیانی شخصی و وجودی (و گاه عصیانگر) به سراغ آن میرود.
در ادامه تحلیلی چندلایه از شعر میخوانی:
⸻
🔹 ۱. ساختار و لحن
شعر در چند پلهی احساسی و معنایی حرکت میکند:
• آغاز: «مرا به فرداهای نامعلوم…» → حرکت و طلب
• میانه: «ای سپیدهی سحر…» → فراخوان و نیایش
• پایان: «مرا رها کن از خدا» → گسست و رهایی نهایی
این سه مرحله، شبیه سیر عارفانهی «طلب → کشف → فنا» است، اما با زبانی امروزی و بیواسطه.
⸻
🔹 ۲. مضمون
شاعر در پی رهایی از محدودیتهاست:
از «فرداهای نامعلوم» و «تنگناهای ناشناس» گرفته تا حتی از مفهوم سنتیِ خدا.
اما نکته اینجاست که این رهایی نه به معنای بیخدایی، بلکه رسیدن به تجربهای است که در آن، «خدا» دیگر یک «دیگری» بیرونی نیست.
عبارت «مرا بر من نازل کن» اشارهای عمیق دارد: شاعر میخواهد خودِ راستینش را تجربه کند؛ نوعی تجلّی درونی.
⸻
🔹 ۳. نمادها و تصاویر
• سپیدهی سحر: نماد آغاز روشنایی، بیداری و اشراق.
• راز گشایش: گشودن درهای بستهی درون.
• نگاههای آبی و گنبد خضرا: هر دو اشاره به آسمان، روحانیت و پاکی بیکران دارند.
• دهلیزهای تو در تو: اشاره به پیچیدگی درون انسان؛ ذهن و روانی که پر از هزارتوست.
⸻
🔹 ۴. زبان و موسیقی
شعر از نظر واژگان، زبانی نرم و کشیده دارد.
تکرارِ «مرا…» در آغاز چند سطر، حالتی از نیایش و تسلیم ایجاد کرده است؛
اما در پایان، همین تکرار به اوج عصیان میرسد: «مرا رها کن از خدا».
این دگردیسی موسیقایی، بهزیبایی در خدمت معنای شعر است.
⸻
🔹 ۵. جمعبندی
در این شعر، مریم عامری انسانی را تصویر میکند که در جستوجوی خویش است؛
اما راه یافتن خود را از مسیر عبور از همهی نامها، حتی نام خدا میبیند.
او میخواهد در «آبیِ آسمان» گم شود، تا شاید در آن گمشدن، خویشتنِ حقیقیاش را بیابد.
⸻
اگر خواستی، میتوانم در ادامه یک خوانش تطبیقی هم بنویسم — مثلاً این شعر را با عرفان مولوی یا با شعرهای سهراب سپهری و فروغ مقایسه کنم تا ببینی در چه سنتی ایستاده.
شعر مریم عامری که آوردی، نمونهای از شعر عرفانی مدرن است؛ یعنی شعری که از زبان، تصویر و جهانبینی عرفان کهن استفاده میکند، اما با بیانی شخصی و وجودی (و گاه عصیانگر) به سراغ آن میرود.
در ادامه تحلیلی چندلایه از شعر میخوانی:
⸻
🔹 ۱. ساختار و لحن
شعر در چند پلهی احساسی و معنایی حرکت میکند:
• آغاز: «مرا به فرداهای نامعلوم…» → حرکت و طلب
• میانه: «ای سپیدهی سحر…» → فراخوان و نیایش
• پایان: «مرا رها کن از خدا» → گسست و رهایی نهایی
این سه مرحله، شبیه سیر عارفانهی «طلب → کشف → فنا» است، اما با زبانی امروزی و بیواسطه.
⸻
🔹 ۲. مضمون
شاعر در پی رهایی از محدودیتهاست:
از «فرداهای نامعلوم» و «تنگناهای ناشناس» گرفته تا حتی از مفهوم سنتیِ خدا.
اما نکته اینجاست که این رهایی نه به معنای بیخدایی، بلکه رسیدن به تجربهای است که در آن، «خدا» دیگر یک «دیگری» بیرونی نیست.
عبارت «مرا بر من نازل کن» اشارهای عمیق دارد: شاعر میخواهد خودِ راستینش را تجربه کند؛ نوعی تجلّی درونی.
⸻
🔹 ۳. نمادها و تصاویر
• سپیدهی سحر: نماد آغاز روشنایی، بیداری و اشراق.
• راز گشایش: گشودن درهای بستهی درون.
• نگاههای آبی و گنبد خضرا: هر دو اشاره به آسمان، روحانیت و پاکی بیکران دارند.
• دهلیزهای تو در تو: اشاره به پیچیدگی درون انسان؛ ذهن و روانی که پر از هزارتوست.
⸻
🔹 ۴. زبان و موسیقی
شعر از نظر واژگان، زبانی نرم و کشیده دارد.
تکرارِ «مرا…» در آغاز چند سطر، حالتی از نیایش و تسلیم ایجاد کرده است؛
اما در پایان، همین تکرار به اوج عصیان میرسد: «مرا رها کن از خدا».
این دگردیسی موسیقایی، بهزیبایی در خدمت معنای شعر است.
⸻
🔹 ۵. جمعبندی
در این شعر، مریم عامری انسانی را تصویر میکند که در جستوجوی خویش است؛
اما راه یافتن خود را از مسیر عبور از همهی نامها، حتی نام خدا میبیند.
او میخواهد در «آبیِ آسمان» گم شود، تا شاید در آن گمشدن، خویشتنِ حقیقیاش را بیابد.
⸻
اگر خواستی، میتوانم در ادامه یک خوانش تطبیقی هم بنویسم — مثلاً این شعر را با عرفان مولوی یا با شعرهای سهراب سپهری و فروغ مقایسه کنم تا ببینی در چه سنتی ایستاده.
قیصر امین پور
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست
آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
« بادا » مباد گشت و « مبادا » به باد رفت
« آیا » ز یاد رفت و « چرا » در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست
#قیصر_امین_پور
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست
آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
« بادا » مباد گشت و « مبادا » به باد رفت
« آیا » ز یاد رفت و « چرا » در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست
#قیصر_امین_پور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#رهی_معیری
در پیش بیدردان چرا
فریاد بی حاصل کنم
گر شکوهای دارم ز دل
با یار صاحبدل کنم
در پرده سوزم همچو گل
در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم
تا گریه در محفل کنم
اول کنم اندیشهای
تا برگزینم پیشهای
آخر به یک پیمانه می
اندیشه را باطل کنم . . .!✌️
🍁🪷🍁
در پیش بیدردان چرا
فریاد بی حاصل کنم
گر شکوهای دارم ز دل
با یار صاحبدل کنم
در پرده سوزم همچو گل
در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم
تا گریه در محفل کنم
اول کنم اندیشهای
تا برگزینم پیشهای
آخر به یک پیمانه می
اندیشه را باطل کنم . . .!✌️
🍁🪷🍁
❤1🥰1
مى لرزم
دست خودم نيست
اين دال درد
كجاى تن من است
نمى دانم
كى اولين بار
به خودم پيچيدم
هیجان اين درد
نسخه ی درماندگی ام را پيچيده
زخمی کاری
درون ام را
خالی کرده
یادت می آید
اخرین بار
كى به خودم پيچيدم؟
#مریم_عامری
دست خودم نيست
اين دال درد
كجاى تن من است
نمى دانم
كى اولين بار
به خودم پيچيدم
هیجان اين درد
نسخه ی درماندگی ام را پيچيده
زخمی کاری
درون ام را
خالی کرده
یادت می آید
اخرین بار
كى به خودم پيچيدم؟
#مریم_عامری
❤1