این متن رو خیلی قبول دارم، میگه:
"کسی که دلت را شکست
روزی همان جا خواهد شکست
نه وقتی که غم دارد
وقتی که خوشحال است
وقتی که فکر می کند همه چیز روبراه است
"کسی که دلت را شکست
روزی همان جا خواهد شکست
نه وقتی که غم دارد
وقتی که خوشحال است
وقتی که فکر می کند همه چیز روبراه است
❤3
Forwarded from گنج عشق
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیرضا قربانی با این آهنگش ثابت کرد
که فراموشی در کار نیست•
پا به هر جا
میگذارم خاطراتت مانده است
کاش قلب
من فراموشی بگیرد زودتر...
#مریم_عامری
که فراموشی در کار نیست•
پا به هر جا
میگذارم خاطراتت مانده است
کاش قلب
من فراموشی بگیرد زودتر...
#مریم_عامری
❤2
تبريز خيلى مؤدب با لباس شيك مجلسى روى صندلى نشسته بود.
رشت ازراه رسيد، چترش را پشت در گذاشت و از همان قدم اول
«تى جان قربان، تى بلامى سر» گويان شروع كرد به احوالپرسى با
حاضرين.
كرمانشاه و شيراز زودتر از بقيه به مهمانى آمده بودند، يكى با تنبور و ديگرى با شرابش. كاشان چند دقيقه قبلتر از راه رسيده بود و بوى عطرش زودتر از خودش توجه همه را جلب كرده بود.
در آن گوشه آشپزخانة نيشابور در حال پركردن جامها بود، كرمان در كنارش پسته ها را توى ظرف مى ريخت، ساوه انارها را دانه مى كرد و لاهيجان هم چاى دارچين دم كرده بود. بالاخره فضاى صفاى همه بايد جور مى شد.
تهرانْ پرهيجان و تندتند با همه در حال گفتگو بود. بوشهر اما داشت فقط براى دو سه نفر قصه مى گفت، قزوين قاهقاه به روايتش مى خنديد و سمنان مبهوت و عميق نگاهش مى كرد. سنندج و آبادان تاس مى انداختند و گرگان منتظر بود با برنده نرد ببازد.
دراين لحظه، اصفهان به كرمانشاه گفت: «بزن جانم». همه ساكت شدند. كرمانشاه سازش را نواخت و اصفهان با چهچة دوبيتى هاى بابا طاهر حالشان را ساخت.
همدان لبخند رضايت زد. يزد آرام جلو رفت ويك ليوان آب جلوى اصفهان گذاشت تا گلويش را تر كند.
مشهد تشويق كرد و گفت «شبى خوش است بدين قصه هایش دراز
كنيد. »
شام پاى اهواز بود و چابهار؛ آنها ماهى هايى از هر دو درياى ديار جنوب براى اين ضيافت آماده كرده بودند.
ادويه هاى غذا انگار كار خودشان را كردند و بعد از شام، بندرعباس صداى موسيقى را چنان بلند كرد كه به گوش سرخس و ماكو هم رسيد. نبض رقص درجان جمع به تيش افتاد؛ خرم آباد كِل كشيد، تبريز كتش را درآورد و آمد وسط. قم هم كتابى كه دستش بود را سر جايش گذاشت, از كتابخانه به سوى جمع آمد و دست اردبيل را گرفت تا با هم به صحنه بپيوندند.
شب تولد مهر بود! شب يلدا. كيك وشمع روى ميز بود. به پيشنهاد ايلام، ياران همه با هم شمع ها را فوت كردند. البرز گفت حواستان هست كه حروف «ياران»، همان حروف «ايران» است!
زنجان مهربان نگاهش كرد چاقورا برداشت وكيك را چنان برش داد
تابه هر حرفى از اين الفبا تكه هاىی برسد و شيرين كنند آن شب را...
اما فال آن شب تار فرخنده نبود، طلسم شد انگار. بامدادٍ فردا خورشيد نتابيد، مهر زاده نشد، وتاريخ به درد و خون زايمان ناتمامٌ گرفتار شد. در حال، مادر و فرزند هرچند هر دو زنده، اما ناكارند.
در آن سحرگاهِ بیخورشید، همه شهرها دور هم نشستند.
تبریز با نگاهی نگران، کراواتش را مرتب کرد و گفت:
«یاران! مهر را باید دوباره صدا زد. این دیار بینور نمیماند.»
رشت، چترش را تکان داد و قطرههای خیال را از سرش پاشید:
«تى جان قربان! دلها اگر یکى شوند، خورشید هم برمیگردد.»
اصفهان با همان صدای گرم، ساز را برداشت و نواخت.
باباطاهر در کلامش پیچید و آسمان بهآرامی لرزید.
مشهد دعا خواند، قم آیه زمزمه کرد، و بوشهر قصهای از دریا گفت
که در آن خورشید، از دل موجها دوباره سر زد.
در این میان، شیراز جام شرابش را بالا برد و گفت:
«اگر امید نباشد، حتی انگور هم ترش میشود!
بیا تا به سلامتیِ نور بنوشیم!»
همه خندیدند، حتی همدان که همیشه آرام بود.
خرمآباد دوباره کل کشید و صدای شادیاش
چون پتکی طلسم شب را شکست.
در همان لحظه، جرقهای از سمت البرز جست.
گرگان به آسمان اشاره کرد و گفت:
«ببینید! مهر دارد برمیگردد.»
و خورشید، خجالتی اما مصمم،
پردهی سیاه آسمان را کنار زد.
مادر ایران لبخند زد، فرزند مهر چشم گشود،
و همه یاران دست در دست هم
سرود «ایران» را با هزاران لهجه، یکصدا خواندند.
رشت ازراه رسيد، چترش را پشت در گذاشت و از همان قدم اول
«تى جان قربان، تى بلامى سر» گويان شروع كرد به احوالپرسى با
حاضرين.
كرمانشاه و شيراز زودتر از بقيه به مهمانى آمده بودند، يكى با تنبور و ديگرى با شرابش. كاشان چند دقيقه قبلتر از راه رسيده بود و بوى عطرش زودتر از خودش توجه همه را جلب كرده بود.
در آن گوشه آشپزخانة نيشابور در حال پركردن جامها بود، كرمان در كنارش پسته ها را توى ظرف مى ريخت، ساوه انارها را دانه مى كرد و لاهيجان هم چاى دارچين دم كرده بود. بالاخره فضاى صفاى همه بايد جور مى شد.
تهرانْ پرهيجان و تندتند با همه در حال گفتگو بود. بوشهر اما داشت فقط براى دو سه نفر قصه مى گفت، قزوين قاهقاه به روايتش مى خنديد و سمنان مبهوت و عميق نگاهش مى كرد. سنندج و آبادان تاس مى انداختند و گرگان منتظر بود با برنده نرد ببازد.
دراين لحظه، اصفهان به كرمانشاه گفت: «بزن جانم». همه ساكت شدند. كرمانشاه سازش را نواخت و اصفهان با چهچة دوبيتى هاى بابا طاهر حالشان را ساخت.
همدان لبخند رضايت زد. يزد آرام جلو رفت ويك ليوان آب جلوى اصفهان گذاشت تا گلويش را تر كند.
مشهد تشويق كرد و گفت «شبى خوش است بدين قصه هایش دراز
كنيد. »
شام پاى اهواز بود و چابهار؛ آنها ماهى هايى از هر دو درياى ديار جنوب براى اين ضيافت آماده كرده بودند.
ادويه هاى غذا انگار كار خودشان را كردند و بعد از شام، بندرعباس صداى موسيقى را چنان بلند كرد كه به گوش سرخس و ماكو هم رسيد. نبض رقص درجان جمع به تيش افتاد؛ خرم آباد كِل كشيد، تبريز كتش را درآورد و آمد وسط. قم هم كتابى كه دستش بود را سر جايش گذاشت, از كتابخانه به سوى جمع آمد و دست اردبيل را گرفت تا با هم به صحنه بپيوندند.
شب تولد مهر بود! شب يلدا. كيك وشمع روى ميز بود. به پيشنهاد ايلام، ياران همه با هم شمع ها را فوت كردند. البرز گفت حواستان هست كه حروف «ياران»، همان حروف «ايران» است!
زنجان مهربان نگاهش كرد چاقورا برداشت وكيك را چنان برش داد
تابه هر حرفى از اين الفبا تكه هاىی برسد و شيرين كنند آن شب را...
اما فال آن شب تار فرخنده نبود، طلسم شد انگار. بامدادٍ فردا خورشيد نتابيد، مهر زاده نشد، وتاريخ به درد و خون زايمان ناتمامٌ گرفتار شد. در حال، مادر و فرزند هرچند هر دو زنده، اما ناكارند.
در آن سحرگاهِ بیخورشید، همه شهرها دور هم نشستند.
تبریز با نگاهی نگران، کراواتش را مرتب کرد و گفت:
«یاران! مهر را باید دوباره صدا زد. این دیار بینور نمیماند.»
رشت، چترش را تکان داد و قطرههای خیال را از سرش پاشید:
«تى جان قربان! دلها اگر یکى شوند، خورشید هم برمیگردد.»
اصفهان با همان صدای گرم، ساز را برداشت و نواخت.
باباطاهر در کلامش پیچید و آسمان بهآرامی لرزید.
مشهد دعا خواند، قم آیه زمزمه کرد، و بوشهر قصهای از دریا گفت
که در آن خورشید، از دل موجها دوباره سر زد.
در این میان، شیراز جام شرابش را بالا برد و گفت:
«اگر امید نباشد، حتی انگور هم ترش میشود!
بیا تا به سلامتیِ نور بنوشیم!»
همه خندیدند، حتی همدان که همیشه آرام بود.
خرمآباد دوباره کل کشید و صدای شادیاش
چون پتکی طلسم شب را شکست.
در همان لحظه، جرقهای از سمت البرز جست.
گرگان به آسمان اشاره کرد و گفت:
«ببینید! مهر دارد برمیگردد.»
و خورشید، خجالتی اما مصمم،
پردهی سیاه آسمان را کنار زد.
مادر ایران لبخند زد، فرزند مهر چشم گشود،
و همه یاران دست در دست هم
سرود «ایران» را با هزاران لهجه، یکصدا خواندند.
کف دستم را
بو نکرده بودم
كه بدانم در هواى منى
و واژه هایت
پر از تمناى عاشقى است
و گرنه نه هر شب
همچون ماهى بركه ى مهتاب
بوسه می زدم
به رخ ِماهت
#مریم_عامری
بو نکرده بودم
كه بدانم در هواى منى
و واژه هایت
پر از تمناى عاشقى است
و گرنه نه هر شب
همچون ماهى بركه ى مهتاب
بوسه می زدم
به رخ ِماهت
#مریم_عامری
❤1
.
.
#سهراب_سپهری
در فرودست انگار کفتری می خورد آب
یا که در بیشه ای دور، سیره ای پر می شوید
یادر آبادی کوزه ای پر می گردد
آب را گل نکنیم
شاید این آب روان
می رود پای سپیدار تا فرو شوید اندوه دلی
دست درویشی شاید نان خشکیده فروبرده در آب
زن زیبایی آمد لب رود
آب را گل نکنیم
روی زیبا دو برابر شده است
چه گوارا این آب
چه زلال این رود
مردم بالا دست چه صفایی دارند
چشمه هاشان جوشان
گاوهاشان شیر افشان باد
من ندیدم ده شان
بی گمان پای چپر هاشان جای پای خداست
مهتاب آنجا می کند روشن پهنای کلام
بی گمان در ده بالا دست ،چینه ها کوتاه است
مردمش میدانند که شقایق چه گلی است
بی گمان آنجا آبی ،آبی است
غنچه ای می شکفد اهل ده باخبرند
چه دهی باید باشد کوچه باغش پر موسیقی باد
مردمان سر رود آب را می فهمند گل نکردنش ، ما نیز
آب را گل نکنید
.
#سهراب_سپهری
در فرودست انگار کفتری می خورد آب
یا که در بیشه ای دور، سیره ای پر می شوید
یادر آبادی کوزه ای پر می گردد
آب را گل نکنیم
شاید این آب روان
می رود پای سپیدار تا فرو شوید اندوه دلی
دست درویشی شاید نان خشکیده فروبرده در آب
زن زیبایی آمد لب رود
آب را گل نکنیم
روی زیبا دو برابر شده است
چه گوارا این آب
چه زلال این رود
مردم بالا دست چه صفایی دارند
چشمه هاشان جوشان
گاوهاشان شیر افشان باد
من ندیدم ده شان
بی گمان پای چپر هاشان جای پای خداست
مهتاب آنجا می کند روشن پهنای کلام
بی گمان در ده بالا دست ،چینه ها کوتاه است
مردمش میدانند که شقایق چه گلی است
بی گمان آنجا آبی ،آبی است
غنچه ای می شکفد اهل ده باخبرند
چه دهی باید باشد کوچه باغش پر موسیقی باد
مردمان سر رود آب را می فهمند گل نکردنش ، ما نیز
آب را گل نکنید
❤2
🌸🍃صبح یکم ماه ربیع الاول و سوم شهریور ماه تون پراز خیر و برکت🌸🍃 ان شاءالله🙏
🌸💫خدایا باتوکل به اسم اعظمت
⚪️💫پنجره ماه ربیــ🌸ــع الاول
🌸💫را بــــاز مـیــکــنــیــم
🌸💫1 مــ🌙ـاه خـیـر وبـرکـت
⚪️💫1 مـ🌙ــاه سلامتی و سعادت
🌸💫1 مـ🌙ــاه آرامش و پیشرفت
⚪️💫1 مــ🌙ـاه زندگی پرازموفقیت
🌸💫بـه هـمـه مـا عـطـا بـفـرمـا🤲
🌸💫 بِسْـمِ ٱللهِ ٱلْرَّحْمٰـنِ الْرَّحیـمْ
⚪️💫 الـــهـــی بـــه امـــیــــد تــو
.
🌸💫خدایا باتوکل به اسم اعظمت
⚪️💫پنجره ماه ربیــ🌸ــع الاول
🌸💫را بــــاز مـیــکــنــیــم
🌸💫1 مــ🌙ـاه خـیـر وبـرکـت
⚪️💫1 مـ🌙ــاه سلامتی و سعادت
🌸💫1 مـ🌙ــاه آرامش و پیشرفت
⚪️💫1 مــ🌙ـاه زندگی پرازموفقیت
🌸💫بـه هـمـه مـا عـطـا بـفـرمـا🤲
🌸💫 بِسْـمِ ٱللهِ ٱلْرَّحْمٰـنِ الْرَّحیـمْ
⚪️💫 الـــهـــی بـــه امـــیــــد تــو
.
عرض سلام و ادب
به دوستانی که تازه به کانال شعر وشکوفه پیوستند
مقدمتون گلباران
خیلی خوش اومدین ❤️❤️💐💐💐
به دوستانی که تازه به کانال شعر وشکوفه پیوستند
مقدمتون گلباران
خیلی خوش اومدین ❤️❤️💐💐💐
❤1
چه کسی بهای اینهمه در به
دری را می دهد
وقتی با آن همه دبدبه و کبکبه
باد جربزه ندارد
به جنگ ابر هایی برود
که موشک به دندان دارند
تو رو خدا بگو
به حیله گرها
نقاب بردارند
نیش نفرت تا بناگوش باز است
حساب که از دست جنگ در برود
دو دوتا چار تا نمی شود
#مریم_عامری
دری را می دهد
وقتی با آن همه دبدبه و کبکبه
باد جربزه ندارد
به جنگ ابر هایی برود
که موشک به دندان دارند
تو رو خدا بگو
به حیله گرها
نقاب بردارند
نیش نفرت تا بناگوش باز است
حساب که از دست جنگ در برود
دو دوتا چار تا نمی شود
#مریم_عامری
❤1
به شاخه ی ترد شعرم
استعاره نه
هیچ آرایه ای
که احساس را شره می رود
پر واضح است
برای از تو گفتن
همزاد پنداری هم
کم است
#مریم_عامری
استعاره نه
هیچ آرایه ای
که احساس را شره می رود
پر واضح است
برای از تو گفتن
همزاد پنداری هم
کم است
#مریم_عامری
❤1
🌻:
صبح است بیا که پرواز ڪنیم
دروازہ دل بہ دوستے باز ڪنیم
🍃🌸
دیروز ڪہ رفت،رفتہ را غم نخوریم
یڪ روز دگر بہ شوق آغاز ڪنیم
درودهاااااا
دوستان عزیز
لحظاتتون شاد
روز چهارشنبہ تون عاااالی🌸
💖
🌸🍃 🌸🍃
🔸 چهارشنبه
🔹 5 شهریور ۱۴۰۴
🔹 3 ربیع الاول ۱۴۴۷
🔹 27 آگوست ۲۰۲۵
🌹 نام خدا آرامبخش دلهاست
ذکر روز چهارشنبه
❤️یا حی و یا قیوم ❤️
صبح است بیا که پرواز ڪنیم
دروازہ دل بہ دوستے باز ڪنیم
🍃🌸
دیروز ڪہ رفت،رفتہ را غم نخوریم
یڪ روز دگر بہ شوق آغاز ڪنیم
درودهاااااا
دوستان عزیز
لحظاتتون شاد
روز چهارشنبہ تون عاااالی🌸
💖
🌸🍃 🌸🍃
🔸 چهارشنبه
🔹 5 شهریور ۱۴۰۴
🔹 3 ربیع الاول ۱۴۴۷
🔹 27 آگوست ۲۰۲۵
🌹 نام خدا آرامبخش دلهاست
ذکر روز چهارشنبه
❤️یا حی و یا قیوم ❤️
در سکوت لحظه ها
همه چیز زیرو رو می شود
حتی ته مانده ی لبخندی
كه زورش
به نیشخند باد می چربد
در فرو نشست دردها
آب را
الگو برداری می کنی
تا زیر آب کویر را بزنی
اشتباه نکن
خاک اگر تشنج کند
همه چیز را می لرزاند
حتی تن تو
#مریم_عامری
همه چیز زیرو رو می شود
حتی ته مانده ی لبخندی
كه زورش
به نیشخند باد می چربد
در فرو نشست دردها
آب را
الگو برداری می کنی
تا زیر آب کویر را بزنی
اشتباه نکن
خاک اگر تشنج کند
همه چیز را می لرزاند
حتی تن تو
#مریم_عامری
❤1🔥1
« أعان الله قلباً تمنى ما ليس مكتوباً له... »
+خدا یاری کند قلبی را که در آرزوی چیزی است که تقدیرش نیست...
.
+خدا یاری کند قلبی را که در آرزوی چیزی است که تقدیرش نیست...
.
بر ما رقم خطاپرستی همه هست
بدنامی و عشق و شور و مستی همه هست
ای دوست چو از میانه مقصود تویی
جای گله نیست چون تو هستی، همه هست ...
.
بدنامی و عشق و شور و مستی همه هست
ای دوست چو از میانه مقصود تویی
جای گله نیست چون تو هستی، همه هست ...
.
یه نصیحت خوب از آقای دولت آبادی :
مهربان باشید، اما از آدمهای پرتوقع فاصله بگیرید. مقیاست رابه هم میزنند وحرمتِ مهرت را می شکنند. آنها حافظه ضعیفی دارند، خوبیها را زود فراموش میکنند
☔️🌸☔️
مهربان باشید، اما از آدمهای پرتوقع فاصله بگیرید. مقیاست رابه هم میزنند وحرمتِ مهرت را می شکنند. آنها حافظه ضعیفی دارند، خوبیها را زود فراموش میکنند
☔️🌸☔️
❤1