شعر و شکوفه💐
135 subscribers
635 photos
716 videos
15 files
101 links
Download Telegram
حریف کدام بادی
كه تن درخت را می لرزانی
کلاغ هنوز قهر نکرده
که گردو
به باغبان برسد

#مریم_عامری
1
عرض سلام و ادب به دوستان عزیز ی که تازه به کانال شعر وشکوفه پیوستند
مقدمتون گلباران ❤️❤️💐💐🌸🌸🌸🌱🌱🌱🌺🌺🌺🌷🌷🌷😍😍😍
1
Forwarded from مریم
بیشتر از این ها باید نوشید
خیس و عریان
چشم بسته‌؛ تا انتهای بی قراری
انجا که غرق عطش باشی و
تشنگی از پا بیفتد


#مریم_عامری

#Sher_va_shokofe
1
Forwarded from Hormoz Alipour
سلام ودرود برشما
سپاسگزارم شعر شما بی تکلف وسرشارازصداقت غمگینی ست🌹🌹🌹
1
.

آواز برهنگی ام را
ضبط هیچ سناریوی نکنید
دنیایم را
بی کلام
نواخته اند

✍️
#مریم_عامری

نقد ونظر استاد ارجمند جناب آقای هرمز علی پور

سلام ودرود برشما
سپاسگزارم شعر شما بی تکلف وسرشارازصداقت غمگینی ست🌹🌹🌹
2
...
حواستان به آدمهاى آرامِ زندگيتان باشد!
آدمهايى كه از صبح تا شب
هزار بار خودخورى ميكنند كه
مبادا با يك حال و احوال پرسىِ ساده،
مزاحمِ كارتان شوند!
آدمهايى كه وقتى تنهاترين هستيد،
فرقِ بينِ "ترك كردن" و "درك كردن" را تشخيص ميدهند
آدمهايى كه "دمِ دستى" نيستند،
كه يك روز با شما،
يك روز با دوستِ شما،
و يك روز با دهها نفر مثلِ شما باشند!
آدم هايى كه شما را براى پرُ كردن جاى ِخالى
نمى خواهند
بيشترين انتظارشان ،چند دقيقه وقت ِخاليست
كه برايشان كنار بگذارى،
تا كنارت بنشينند و
ياد آورى كنند يك نفر هست
كه به بودنت نياز دارد...
قدر آدم هاى آرامِ زندگيتان را بدانيد
قبل از آنكه ناگهانى رفتنشان،
شما را به آشوبى هميشگى بكشاند!

👤علی قاضی نظام
☔️🌺☔️
پلک نزن فتنه ها را

بگذار آرام  بماند

دریای چشمانت

#مریم_عامری
۲۱ اوت
روز جهانی شاعر 🌸🌸🌸
بر شاعران و اساتید گرامی تبریک و تهنیت باد
با آرزوی موفقیت برای شاعران وطنم
🌹🌹🌹
ماه را نه
که آسمان را رام می کند
هزار دستانی
كه با سحر در آمیخته
تا تو مست آواز
پرنده اى شوی 
که از دست شعرهایت
آب می نوشد

#مریم_عامری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️می‌گن قوها فقط یک‌بار عاشق می‌شن…
و وقتی جفتشون رو از دست می‌دن، دیگه زندگی براشون معنا نداره.❤️🦢

▪️این یک تصویر کاملاً واقعیه… از همون عشقی که همیشه راجع بهش شنیدیم.
☔️🥰☔️
1
جا کم می آورد
نسل سوخته ی شعر
سطرها هذیان می گویند
محیط کلمات
به ماضی نمی رسند
بعید است
گلى که به مرداب نشسته
نيلوفر نباشد
حتى اگر از چشم ماه
چكيده باشد

#مریم_عامری
1
این متن رو خیلی قبول دارم، میگه:

"کسی که دلت را شکست
روزی همان جا خواهد شکست
نه وقتی که غم دارد
وقتی که خوشحال است
وقتی که فکر می کند همه چیز روبراه است
3
Forwarded from گنج عشق
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیرضا قربانی با این آهنگش ثابت کرد
که فراموشی در کار نیست
پا به هر جا
می‌گذارم خاطراتت مانده است

کاش قلب
من فراموشی بگیرد زودتر...


#مریم_عامری
2
تبريز خيلى مؤدب با لباس شيك مجلسى روى صندلى نشسته بود.
رشت ازراه رسيد، چترش را پشت در گذاشت و از همان قدم اول
«تى جان قربان، تى بلامى سر» گويان شروع كرد به احوالپرسى با
حاضرين.
كرمانشاه و شيراز زودتر از بقيه به مهمانى آمده بودند، يكى با تنبور و ديگرى با شرابش. كاشان چند دقيقه قبلتر از راه رسيده بود و بوى عطرش زودتر از خودش توجه همه را جلب كرده بود.
در آن گوشه آشپزخانة نيشابور در حال پركردن جامها بود، كرمان در كنارش پسته ها را توى ظرف مى ريخت، ساوه انارها را دانه مى كرد و لاهيجان هم چاى دارچين دم كرده بود. بالاخره فضاى صفاى همه بايد جور مى شد.
تهرانْ پرهيجان و تندتند با همه در حال گفتگو بود. بوشهر اما داشت فقط براى دو سه نفر قصه مى گفت، قزوين قاهقاه به روايتش مى خنديد و سمنان مبهوت و عميق نگاهش مى كرد. سنندج و آبادان تاس مى انداختند و گرگان منتظر بود با برنده نرد ببازد.
دراين لحظه، اصفهان به كرمانشاه گفت: «بزن جانم». همه ساكت شدند. كرمانشاه سازش را نواخت و اصفهان با چهچة دوبيتى هاى بابا طاهر حالشان را ساخت.
همدان لبخند رضايت زد. يزد آرام جلو رفت ويك ليوان آب جلوى اصفهان گذاشت تا گلويش را تر كند.
مشهد تشويق كرد و گفت «شبى خوش است بدين قصه هایش دراز
كنيد. »
شام پاى اهواز بود و چابهار؛ آنها ماهى هايى از هر دو درياى ديار جنوب براى اين ضيافت آماده كرده بودند.
ادويه هاى غذا انگار كار خودشان را كردند و بعد از شام، بندرعباس صداى موسيقى را چنان بلند كرد كه به گوش سرخس و ماكو هم رسيد. نبض رقص درجان جمع به تيش افتاد؛ خرم آباد كِل كشيد، تبريز كتش را درآورد و آمد وسط. قم هم كتابى كه دستش بود را سر جايش گذاشت, از كتابخانه به سوى جمع آمد و دست اردبيل را گرفت تا با هم به صحنه بپيوندند.
شب تولد مهر بود! شب يلدا. كيك وشمع روى ميز بود. به پيشنهاد ايلام، ياران همه با هم شمع ها را فوت كردند. البرز گفت حواستان هست كه حروف «ياران»، همان حروف «ايران» است!
زنجان مهربان نگاهش كرد چاقورا برداشت وكيك را چنان برش داد
تابه هر حرفى از اين الفبا تكه هاىی برسد و شيرين كنند آن شب را...
اما فال آن شب تار فرخنده نبود، طلسم شد انگار. بامدادٍ فردا خورشيد نتابيد، مهر زاده نشد، وتاريخ به درد و خون زايمان ناتمامٌ گرفتار شد. در حال، مادر و فرزند هرچند هر دو زنده، اما ناكارند.
در آن سحرگاهِ بی‌خورشید، همه شهرها دور هم نشستند.
تبریز با نگاهی نگران، کراواتش را مرتب کرد و گفت:
«یاران! مهر را باید دوباره صدا زد. این دیار بی‌نور نمی‌ماند.»

رشت، چترش را تکان داد و قطره‌های خیال را از سرش پاشید:
«تى جان قربان! دل‌ها اگر یکى شوند، خورشید هم برمی‌گردد.»

اصفهان با همان صدای گرم، ساز را برداشت و نواخت.
باباطاهر در کلامش پیچید و آسمان به‌آرامی لرزید.
مشهد دعا خواند، قم آیه زمزمه کرد، و بوشهر قصه‌ای از دریا گفت
که در آن خورشید، از دل موج‌ها دوباره سر زد.

در این میان، شیراز جام شرابش را بالا برد و گفت:
«اگر امید نباشد، حتی انگور هم ترش می‌شود!
بیا تا به سلامتیِ نور بنوشیم!»

همه خندیدند، حتی همدان که همیشه آرام بود.
خرم‌آباد دوباره کل کشید و صدای شادی‌اش
چون پتکی طلسم شب را شکست.

در همان لحظه، جرقه‌ای از سمت البرز جست.
گرگان به آسمان اشاره کرد و گفت:
«ببینید! مهر دارد برمی‌گردد.»

و خورشید، خجالتی اما مصمم،
پرده‌ی سیاه آسمان را کنار زد.
مادر ایران لبخند زد، فرزند مهر چشم گشود،
و همه یاران دست در دست هم
سرود «ایران» را با هزاران لهجه، یک‌صدا خواندند.
🔻

تنهایی کافه ی من است
روزانه
دو سه باری به آنجا سر می زنم
روبروی خودم می نشینم
و قهوه می نوشم!


| یدالله گودرزی |
1