Forwarded from مریم
در تلاقی نگاهت
پرنده ای ناشیانه بال می زند
و تو زیرکانه
دام پهن کرده
دانه می پاشی
نمی دانی
در تله ی عشق افتادن
کشتن من است
#مریم_عامری
#Sher_va_shokofe
پرنده ای ناشیانه بال می زند
و تو زیرکانه
دام پهن کرده
دانه می پاشی
نمی دانی
در تله ی عشق افتادن
کشتن من است
#مریم_عامری
#Sher_va_shokofe
👍1
Forwarded from شعر روز جهان
#کارگاه_شعر_سپید
مدرس
#دکتر_وسعت_اله_کاظمیان_دهکردی
موسیقی در شعر سپید چگونه حادث می شود نیز جستارهایی بر نقش زبان وشناخت ژانرهای شعر سپید ،به چه شکلی به وجود می آیند
اما پیش از مبحث اصلی بایدبه این پرسش، پاسخ دهیم که زبان به ساده ترین شکل چیست؟
از همین منظر،« زبان » به مفهوم تام وزبان ادبی و شعری چگونه حادث می شود؟
زبان،مظروف حرف و واژه ملفوظ است بدون نقش مندی آوا ی رسانه و معنا ساز،زبان نیست.
زبان در کلیت وجودی ی خود بایست قابلیت نوشتار و گفتار را داشته باشد چه زبان معیار چه گویشی و چه ادبی، زیرا حاصل کنش واژگان در نقش دیداری و واکنش نقش گفتاری و به تبع آن شنیداری ست.
خواجه نصیرالدین توسی،شعر را حدوث صوتی ی دال بر مراد می داند طبعن مراد حاصل معنا و تببن خواسته ی دو سویه یا چند سویه ی مستقیم و غیر مستقیم از یک نفر به آدم ها ی بیرون است
مضافن به نظر من، تعریف شعر از نگاه خواجه نصیرالدین توسی،بایستی در مفهوم زبان،تبین گردد.
«دیونوسیوس تراکس یونان باستان،درکتاب «فن دستور»،دستور را مطالعه ی علمی ی استعمال زبان می داند.
البته زبانی که تابع معیار و کتابت و بهره مند از سلاست و رسایی و استعمال در دایره ی بزرگ اقلیمی باشد.
اما زبان ادبی،علاوه بر پارامتر نویسش و خوانش و رسانگی ی معنا،به قول دکتر شفیعی کدکنی،باید دارای بار رسانگی و زیبا شناسیک باشد.
زبان شعری،بار غنی تر وپیش رویی در زبان دارد زیرا کلمات بر اثر جای نشینی از چاشنی ی آرایه های ادبی هم سود میبرند.
اما این که دکتر شفیعی کدکنی،شعر را حادثه ای در زبان می داند حرفی متین اما متعارف است در واقع شعر اتفاقی ست که در نوع زبان رخ می دهد.
بارت ،نثر را تجربه ی زبان می داند و شعر در جهت تخریب نثر ،حرکت می کند
و سارتر،با کنار نهادن شعر به مثابه ی بازی های زبانی،می داند .
وقتی سخن از زبان شعری ،پیش می آید
نحوه ی کارکرد کلمات،در آشنایی زدایی و بسامد نوع فضا ها و موتیف های برونی ودرونی،مطرح می شود.
از همین منظر،زبان در نرم ها و حتا درسبک های شخصی ،متفاوت رخ می کند.
زبان شخصی شده،شاید مهمترین تلاش یک شاعر برای برجسته سازی ست و دست یازی به آن چکاد،عقابانگی ی رفتار و شیوگی ی نو را می خواهد.
زبان شخصی،شناسنامه ی ابدی ی شاعر است.
کارآمدی ی زبان در شخصی شدگی بالا ست زیرا اساس فکری بر نگره شالوده شکنی و هنجار گریزی استوار است.
زایایی ی زبان به تولید واژه و مفهوم و صنایع زیبا شناسیک می انجامد بدون آن ها،زبان شخصی حادث نشده است.
زبان در سبک ها و ژانرها نیز،تبعی از زایایی را ممکن می کند.
مانیفست های ادبی مثل حجم،نگره ی چند زاویه ای به کلمه دارند یعنی از بعد طول و عرض و ارتفاع به آن خیره می شود نوعی عرفان واژه دارد چیزی که تمامیت جریان های پسا نیمایی مثل همین حجم یا شعر ناب و شعر دیگر را تحت شعاع خود قرار می دهد در این ژانرها به نوعی قداست کلمه محفوظ می شود و واژه را از تنگ دستی و خرج بیهوده در امان نگاه می دارد.
به قول بارت،زبان مولف،امری ذاتی ست اما سبک او مشتمل بر شبکه ای آگاهانه یا ناآگاهانه از عادات و دل مشغولی های اوست و اسلوب نوشتاری ی او چیزی ست که خود از میان امکان های تاریخی و اسطوره ای همراه با شیوه ای از ادراک ادبیات ،اخذ کرده است.
از منظر ی دیگر، ژانرزایی متاثر از نقش مندی ی موتیف ها،نوع لحن،نوع گزینش کلمه،نوع اندیشه بر برجسته شدن هستند،
https://telegram.me/worlddaypoetry
مدرس
#دکتر_وسعت_اله_کاظمیان_دهکردی
موسیقی در شعر سپید چگونه حادث می شود نیز جستارهایی بر نقش زبان وشناخت ژانرهای شعر سپید ،به چه شکلی به وجود می آیند
اما پیش از مبحث اصلی بایدبه این پرسش، پاسخ دهیم که زبان به ساده ترین شکل چیست؟
از همین منظر،« زبان » به مفهوم تام وزبان ادبی و شعری چگونه حادث می شود؟
زبان،مظروف حرف و واژه ملفوظ است بدون نقش مندی آوا ی رسانه و معنا ساز،زبان نیست.
زبان در کلیت وجودی ی خود بایست قابلیت نوشتار و گفتار را داشته باشد چه زبان معیار چه گویشی و چه ادبی، زیرا حاصل کنش واژگان در نقش دیداری و واکنش نقش گفتاری و به تبع آن شنیداری ست.
خواجه نصیرالدین توسی،شعر را حدوث صوتی ی دال بر مراد می داند طبعن مراد حاصل معنا و تببن خواسته ی دو سویه یا چند سویه ی مستقیم و غیر مستقیم از یک نفر به آدم ها ی بیرون است
مضافن به نظر من، تعریف شعر از نگاه خواجه نصیرالدین توسی،بایستی در مفهوم زبان،تبین گردد.
«دیونوسیوس تراکس یونان باستان،درکتاب «فن دستور»،دستور را مطالعه ی علمی ی استعمال زبان می داند.
البته زبانی که تابع معیار و کتابت و بهره مند از سلاست و رسایی و استعمال در دایره ی بزرگ اقلیمی باشد.
اما زبان ادبی،علاوه بر پارامتر نویسش و خوانش و رسانگی ی معنا،به قول دکتر شفیعی کدکنی،باید دارای بار رسانگی و زیبا شناسیک باشد.
زبان شعری،بار غنی تر وپیش رویی در زبان دارد زیرا کلمات بر اثر جای نشینی از چاشنی ی آرایه های ادبی هم سود میبرند.
اما این که دکتر شفیعی کدکنی،شعر را حادثه ای در زبان می داند حرفی متین اما متعارف است در واقع شعر اتفاقی ست که در نوع زبان رخ می دهد.
بارت ،نثر را تجربه ی زبان می داند و شعر در جهت تخریب نثر ،حرکت می کند
و سارتر،با کنار نهادن شعر به مثابه ی بازی های زبانی،می داند .
وقتی سخن از زبان شعری ،پیش می آید
نحوه ی کارکرد کلمات،در آشنایی زدایی و بسامد نوع فضا ها و موتیف های برونی ودرونی،مطرح می شود.
از همین منظر،زبان در نرم ها و حتا درسبک های شخصی ،متفاوت رخ می کند.
زبان شخصی شده،شاید مهمترین تلاش یک شاعر برای برجسته سازی ست و دست یازی به آن چکاد،عقابانگی ی رفتار و شیوگی ی نو را می خواهد.
زبان شخصی،شناسنامه ی ابدی ی شاعر است.
کارآمدی ی زبان در شخصی شدگی بالا ست زیرا اساس فکری بر نگره شالوده شکنی و هنجار گریزی استوار است.
زایایی ی زبان به تولید واژه و مفهوم و صنایع زیبا شناسیک می انجامد بدون آن ها،زبان شخصی حادث نشده است.
زبان در سبک ها و ژانرها نیز،تبعی از زایایی را ممکن می کند.
مانیفست های ادبی مثل حجم،نگره ی چند زاویه ای به کلمه دارند یعنی از بعد طول و عرض و ارتفاع به آن خیره می شود نوعی عرفان واژه دارد چیزی که تمامیت جریان های پسا نیمایی مثل همین حجم یا شعر ناب و شعر دیگر را تحت شعاع خود قرار می دهد در این ژانرها به نوعی قداست کلمه محفوظ می شود و واژه را از تنگ دستی و خرج بیهوده در امان نگاه می دارد.
به قول بارت،زبان مولف،امری ذاتی ست اما سبک او مشتمل بر شبکه ای آگاهانه یا ناآگاهانه از عادات و دل مشغولی های اوست و اسلوب نوشتاری ی او چیزی ست که خود از میان امکان های تاریخی و اسطوره ای همراه با شیوه ای از ادراک ادبیات ،اخذ کرده است.
از منظر ی دیگر، ژانرزایی متاثر از نقش مندی ی موتیف ها،نوع لحن،نوع گزینش کلمه،نوع اندیشه بر برجسته شدن هستند،
https://telegram.me/worlddaypoetry
Telegram
شعر روز جهان
21March 2025World Poetry Day/ Day Poetry of Iran & World Poets/ Modern Poetry of Iran & World/ Contemporary poetry Iran & World/ Join Our World Day poetry & Art Magazine Telegram Channel
👍1
Forwarded from مریم
از روزی که
مشت
مشت کنایه را
به استهزاء گرفته ای
خروار
خروار ایجاز را بازی می دهی
بگذار بلند شود
زیر سر راوی
تا زبان از حلقوم کلمات بکشد
#مریم_عامری
#Sher_va_shokofe
مشت
مشت کنایه را
به استهزاء گرفته ای
خروار
خروار ایجاز را بازی می دهی
بگذار بلند شود
زیر سر راوی
تا زبان از حلقوم کلمات بکشد
#مریم_عامری
#Sher_va_shokofe
👍1
Forwarded from مریم
انگاه که
برگ برگ سکوت را
با خیال تو پرواز دادم
قایق دلتنگی؛
خاطرات ات را
پارو میزد
#مریم_عامری
#چالش تصویر
برگ برگ سکوت را
با خیال تو پرواز دادم
قایق دلتنگی؛
خاطرات ات را
پارو میزد
#مریم_عامری
#چالش تصویر
👍1
Forwarded from مریم
👍1
Forwarded from مریم
👍1
خواب را پیچانده ام
در تنگنای آغوش تو
تا پیراهن خستگی را بتکانم
آن قدر
دو پهلو حرف نزن
انگار رسم عاشق نوازی را
نمی دانی
#مریم_عامری
#Sher_va_shokofe
در تنگنای آغوش تو
تا پیراهن خستگی را بتکانم
آن قدر
دو پهلو حرف نزن
انگار رسم عاشق نوازی را
نمی دانی
#مریم_عامری
#Sher_va_shokofe
👍1
Forwarded from مریم
👍1
Forwarded from مریم
👍1
Forwarded from شعر و شکوفه💐
بر قله ی تنهایی ایستاده ای
تقدیر مچاله شده ام را
دلداری می دهی
مگر عشق؛
تکراری ست
که قطره قطره جمع می کنی!
#مریم_عامری
#Sher_va_shokofe
تقدیر مچاله شده ام را
دلداری می دهی
مگر عشق؛
تکراری ست
که قطره قطره جمع می کنی!
#مریم_عامری
#Sher_va_shokofe
👍1
Forwarded from غزلهای خزان (Sh f)
افلاطون می گوید:
اﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺑﻪ ﻣﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ🌸
ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﯼ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﻧﺶ!📚
ﺁﺩﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ
ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ🌸🍃
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ
❣چقدر این جمله دلنشینه:❣
افکار هر انسان میانگین
افکار پنج نفری است که
بیشتر وقت خود را با آنها میگذراند.
خود را درمحاصره افراد موفق قرار دهيد
⛄️👍⛄️
اﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺑﻪ ﻣﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ🌸
ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﯼ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﻧﺶ!📚
ﺁﺩﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ
ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ🌸🍃
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ
❣چقدر این جمله دلنشینه:❣
افکار هر انسان میانگین
افکار پنج نفری است که
بیشتر وقت خود را با آنها میگذراند.
خود را درمحاصره افراد موفق قرار دهيد
⛄️👍⛄️
👍1
رفتن ات بی مقدمه بود
لحظه ها مرگبار
بگو
اینهمه خودخواهی ات را
کجای دلم بگذارم
#مریم_عامری
#Sher_va_shokofe
لحظه ها مرگبار
بگو
اینهمه خودخواهی ات را
کجای دلم بگذارم
#مریم_عامری
#Sher_va_shokofe
👍1
Forwarded from گ❈ۣۣـ🍁ـل❈ۣۣـ🍁ـ م❈ۣۣـ🍁ـر❈ۣۣـ🍁ـی❈ۣۣـ🍁ـم❈ۣۣـ🍁ـ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همیشه فکر میکردم "سلام" مهمتره یا "خداحافظی"؟
بعد فهمیدم خداحافظی حتی از سلام هم مهمتره، چون از لحظه ی اول تا ثانیه های اخر رو شامل میشه...
کاش اگه کار به خداحافظی کشید، خوشگل و قشنگ از همدیگه خداحافظی کنیم و خاطره ی خوب بجا بذاریم!
بعد فهمیدم خداحافظی حتی از سلام هم مهمتره، چون از لحظه ی اول تا ثانیه های اخر رو شامل میشه...
کاش اگه کار به خداحافظی کشید، خوشگل و قشنگ از همدیگه خداحافظی کنیم و خاطره ی خوب بجا بذاریم!
👍1
Forwarded from شعر و شکوفه💐
Forwarded from ملک زاده
مصاحبههای پاریس ریویو را خیلی دوست دارم. از دهه ۱۹۵۰، آنها با هر نویسنده بزرگی از توماس استرنز الیوت گرفته تا جیمز الروی مصاحبه کردهاند. جالبترین بخش برای من این است که وقتی این مصاحبهها را یکی یکی میخوانی، متوجه میشوی که هیچ یک از این نویسندهها همه کارها را دقیقاً مثل بقیه انجام نمیدهند و این به شما اجازه میدهد بفهمید که هیچ راه درست یا غلطی وجود ندارد. فقط وقتی وقتش برسد مینویسیم.
«دیوید جوی»
در اینجا چند نکته از مصاحبههای پاریس ریویو با عنوان The Art of Prose آورده شده است که به هر طریقی به من کمک کرد. امیدوارم برای شما هم مفید باشد:
جان چیور (۱۹۷۶) : «ادبیات یک آزمایش است. یک نویسنده هرگز یک جمله نمینویسد بدون اینکه احساس کند قبل از او هیچ کس آنطور ننوشته است و شاید هیچ کس حتی معنایی را که او در کلمات نوشته شده درک نکرده باشد. هر پیشنهادی یک نوآوری است.»
آندرهآ بارت: من هرگز نویسندهای را ندیدهام که در این دنیا احساس بدی نداشته باشد. و شما؟ همه ما به نوعی احساس غربت میکنیم. این بخشی از دلیل نوشتن ماست. ما احساس میکنیم که با این دنیا مناسب نیستیم، مال ما نیست، و اگر چه میتوانیم در آن حرکت کنیم، نمیتوانیم از آن خارج شویم. تجربیات مختلف در زندگی ما میتواند این احساس را کم یا زیاد کند، اما فکر میکنم اگر کاملا از بین برود، دیگر از نوشتن دست میکشیم.
فیلیپ راث (۱۹۸۴): «ماهها به یک نسخه خطی نگاه میکنم و میگویم: مشکلی در آن وجود دارد، اما دقیقاً چه؟ از خودم می پرسم: اگر این کتاب یک رویا بود، در مورد چیست؟ اما وقتی این سوال را میپرسم، سعی میکنم آنچه نوشته شده را باور کنم ، فراموش کنم که آن را نوشتهام و بگویم: «همه چیز اینطور شد، حتی اگر درست نباشد. ایده این است که شروع به درک داستان خیالی کنیم که گویی واقعیتی است که می توان آن را با رویا اشتباه گرفت. من باید گوشت و خون خود را به شخصیت های ادبی و شخصیت های ادبی را به گوشت و خون خود تبدیل کنم.»
جیمز سالتر (۱۹۹۳): «از اولین بیان نادرست و ناکافی آنچه در مورد آن مینویسم متنفرم. تمام لذت نوشتن در این است که بتوانیم بر آن غلبه کنیم و به نحوی آن را به خوبی انجام دهیم.»
ویلیام فاکنر (۱۹۵۶): «فکر میکنم اگر میتوانستم همه کتابهایم را دوباره بنویسم، بهتر این کار را انجام میدادم و چنین افکاری برای هنرمند مفیدترین است. به همین دلیل است که به کار خود ادامه می دهد، دوباره تلاش می کند و معتقد است که این بار همه چیز را عالی انجام خواهد داد. البته شکست می خورد پس این فکر که می تواند بهتر بنویسد مفید است.»
جیمز دیکی (۱۹۷۶): «هرگز در مورد کاری که انجام میدهید قطعیت نهایی وجود ندارد. نظر شما نسبت به کارتان به شدت در نوسان است... مهمترین چیز این است که در مورد چیزی که روی آن کار میکنید هیجان زده باشید و برای نوشتن آنچه که فکر میکنید بهترین ساختهای است که تا به حال داشتهاید، کار کنید.
@Writing_lovers
«دیوید جوی»
در اینجا چند نکته از مصاحبههای پاریس ریویو با عنوان The Art of Prose آورده شده است که به هر طریقی به من کمک کرد. امیدوارم برای شما هم مفید باشد:
جان چیور (۱۹۷۶) : «ادبیات یک آزمایش است. یک نویسنده هرگز یک جمله نمینویسد بدون اینکه احساس کند قبل از او هیچ کس آنطور ننوشته است و شاید هیچ کس حتی معنایی را که او در کلمات نوشته شده درک نکرده باشد. هر پیشنهادی یک نوآوری است.»
آندرهآ بارت: من هرگز نویسندهای را ندیدهام که در این دنیا احساس بدی نداشته باشد. و شما؟ همه ما به نوعی احساس غربت میکنیم. این بخشی از دلیل نوشتن ماست. ما احساس میکنیم که با این دنیا مناسب نیستیم، مال ما نیست، و اگر چه میتوانیم در آن حرکت کنیم، نمیتوانیم از آن خارج شویم. تجربیات مختلف در زندگی ما میتواند این احساس را کم یا زیاد کند، اما فکر میکنم اگر کاملا از بین برود، دیگر از نوشتن دست میکشیم.
فیلیپ راث (۱۹۸۴): «ماهها به یک نسخه خطی نگاه میکنم و میگویم: مشکلی در آن وجود دارد، اما دقیقاً چه؟ از خودم می پرسم: اگر این کتاب یک رویا بود، در مورد چیست؟ اما وقتی این سوال را میپرسم، سعی میکنم آنچه نوشته شده را باور کنم ، فراموش کنم که آن را نوشتهام و بگویم: «همه چیز اینطور شد، حتی اگر درست نباشد. ایده این است که شروع به درک داستان خیالی کنیم که گویی واقعیتی است که می توان آن را با رویا اشتباه گرفت. من باید گوشت و خون خود را به شخصیت های ادبی و شخصیت های ادبی را به گوشت و خون خود تبدیل کنم.»
جیمز سالتر (۱۹۹۳): «از اولین بیان نادرست و ناکافی آنچه در مورد آن مینویسم متنفرم. تمام لذت نوشتن در این است که بتوانیم بر آن غلبه کنیم و به نحوی آن را به خوبی انجام دهیم.»
ویلیام فاکنر (۱۹۵۶): «فکر میکنم اگر میتوانستم همه کتابهایم را دوباره بنویسم، بهتر این کار را انجام میدادم و چنین افکاری برای هنرمند مفیدترین است. به همین دلیل است که به کار خود ادامه می دهد، دوباره تلاش می کند و معتقد است که این بار همه چیز را عالی انجام خواهد داد. البته شکست می خورد پس این فکر که می تواند بهتر بنویسد مفید است.»
جیمز دیکی (۱۹۷۶): «هرگز در مورد کاری که انجام میدهید قطعیت نهایی وجود ندارد. نظر شما نسبت به کارتان به شدت در نوسان است... مهمترین چیز این است که در مورد چیزی که روی آن کار میکنید هیجان زده باشید و برای نوشتن آنچه که فکر میکنید بهترین ساختهای است که تا به حال داشتهاید، کار کنید.
@Writing_lovers
Forwarded from مریم