Forwarded from مریم
ایمان دارم
به نسیم نگاهت
همچنان
که پرنده به پرواز
باغ به افتاب
روح به جان
ومن
به "تو"
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
به نسیم نگاهت
همچنان
که پرنده به پرواز
باغ به افتاب
روح به جان
ومن
به "تو"
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
Forwarded from مریم
هیچ هسته ای
مرا جوانه نزد
چند بار کاشته شوم
برای باختن...
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
برای طاق شدن مان
کافی ست
یک بار قمار کنیم!
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
دنیا
برای بازی دادن
مدام
ورق می خورد
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
مرا جوانه نزد
چند بار کاشته شوم
برای باختن...
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
برای طاق شدن مان
کافی ست
یک بار قمار کنیم!
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
دنیا
برای بازی دادن
مدام
ورق می خورد
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
Forwarded from مریم
تا کشیدم
زیر زبان اندوه را
دلواپسی
سر سکوت را
شکست !
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
دنیا را
سر و ته بزنیم
باز
پیراهنمان کرباس است.
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
از دست خورشید
کاری ساخته نیست
دیوار سایه ها
بلند است...
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
زیر زبان اندوه را
دلواپسی
سر سکوت را
شکست !
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
دنیا را
سر و ته بزنیم
باز
پیراهنمان کرباس است.
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
از دست خورشید
کاری ساخته نیست
دیوار سایه ها
بلند است...
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
Forwarded from کاظمیان دهکردی
#کارگاه_شعر_سپید
مدرس
#دکتر_وسعت_اله_کاظمیان_دهکردی
موسیقی در شعر سپید چگونه حادث می شود نیز جستارهایی بر نقش زبان وشناخت ژانرهای شعر سپید ،به چه شکلی به وجود می آیند
اما پیش از مبحث اصلی بایدبه این پرسش، پاسخ دهیم که زبان به ساده ترین شکل چیست؟
از همین منظر،« زبان » به مفهوم تام وزبان ادبی و شعری چگونه حادث می شود؟
زبان،مظروف حرف و واژه ملفوظ است بدون نقش مندی آوا ی رسانه و معنا ساز،زبان نیست.
زبان در کلیت وجودی ی خود بایست قابلیت نوشتار و گفتار را داشته باشد چه زبان معیار چه گویشی و چه ادبی، زیرا حاصل کنش واژگان در نقش دیداری و واکنش نقش گفتاری و به تبع آن شنیداری ست.
خواجه نصیرالدین توسی،شعر را حدوث صوتی ی دال بر مراد می داند طبعن مراد حاصل معنا و تببن خواسته ی دو سویه یا چند سویه ی مستقیم و غیر مستقیم از یک نفر به آدم ها ی بیرون است
مضافن به نظر من، تعریف شعر از نگاه خواجه نصیرالدین توسی،بایستی در مفهوم زبان،تبین گردد.
«دیونوسیوس تراکس یونان باستان،درکتاب «فن دستور»،دستور را مطالعه ی علمی ی استعمال زبان می داند.
البته زبانی که تابع معیار و کتابت و بهره مند از سلاست و رسایی و استعمال در دایره ی بزرگ اقلیمی باشد.
اما زبان ادبی،علاوه بر پارامتر نویسش و خوانش و رسانگی ی معنا،به قول دکتر شفیعی کدکنی،باید دارای بار رسانگی و زیبا شناسیک باشد.
زبان شعری،بار غنی تر وپیش رویی در زبان دارد زیرا کلمات بر اثر جای نشینی از چاشنی ی آرایه های ادبی هم سود میبرند.
اما این که دکتر شفیعی کدکنی،شعر را حادثه ای در زبان می داند حرفی متین اما متعارف است در واقع شعر اتفاقی ست که در نوع زبان رخ می دهد.
بارت ،نثر را تجربه ی زبان می داند و شعر در جهت تخریب نثر ،حرکت می کند
و سارتر،با کنار نهادن شعر به مثابه ی بازی های زبانی،می داند .
وقتی سخن از زبان شعری ،پیش می آید
نحوه ی کارکرد کلمات،در آشنایی زدایی و بسامد نوع فضا ها و موتیف های برونی ودرونی،مطرح می شود.
از همین منظر،زبان در نرم ها و حتا درسبک های شخصی ،متفاوت رخ می کند.
زبان شخصی شده،شاید مهمترین تلاش یک شاعر برای برجسته سازی ست و دست یازی به آن چکاد،عقابانگی ی رفتار و شیوگی ی نو را می خواهد.
زبان شخصی،شناسنامه ی ابدی ی شاعر است.
کارآمدی ی زبان در شخصی شدگی بالا ست زیرا اساس فکری بر نگره شالوده شکنی و هنجار گریزی استوار است.
زایایی ی زبان به تولید واژه و مفهوم و صنایع زیبا شناسیک می انجامد بدون آن ها،زبان شخصی حادث نشده است.
زبان در سبک ها و ژانرها نیز،تبعی از زایایی را ممکن می کند.
مانیفست های ادبی مثل حجم،نگره ی چند زاویه ای به کلمه دارند یعنی از بعد طول و عرض و ارتفاع به آن خیره می شود نوعی عرفان واژه دارد چیزی که تمامیت جریان های پسا نیمایی مثل همین حجم یا شعر ناب و شعر دیگر را تحت شعاع خود قرار می دهد در این ژانرها به نوعی قداست کلمه محفوظ می شود و واژه را از تنگ دستی و خرج بیهوده در امان نگاه می دارد.
به قول بارت،زبان مولف،امری ذاتی ست اما سبک او مشتمل بر شبکه ای آگاهانه یا ناآگاهانه از عادات و دل مشغولی های اوست و اسلوب نوشتاری ی او چیزی ست که خود از میان امکان های تاریخی و اسطوره ای همراه با شیوه ای از ادراک ادبیات ،اخذ کرده است.
از منظر ی دیگر، ژانرزایی متاثر از نقش مندی ی موتیف ها،نوع لحن،نوع گزینش کلمه،نوع اندیشه بر برجسته شدن هستند،
https://telegram.me/worlddaypoetry
مدرس
#دکتر_وسعت_اله_کاظمیان_دهکردی
موسیقی در شعر سپید چگونه حادث می شود نیز جستارهایی بر نقش زبان وشناخت ژانرهای شعر سپید ،به چه شکلی به وجود می آیند
اما پیش از مبحث اصلی بایدبه این پرسش، پاسخ دهیم که زبان به ساده ترین شکل چیست؟
از همین منظر،« زبان » به مفهوم تام وزبان ادبی و شعری چگونه حادث می شود؟
زبان،مظروف حرف و واژه ملفوظ است بدون نقش مندی آوا ی رسانه و معنا ساز،زبان نیست.
زبان در کلیت وجودی ی خود بایست قابلیت نوشتار و گفتار را داشته باشد چه زبان معیار چه گویشی و چه ادبی، زیرا حاصل کنش واژگان در نقش دیداری و واکنش نقش گفتاری و به تبع آن شنیداری ست.
خواجه نصیرالدین توسی،شعر را حدوث صوتی ی دال بر مراد می داند طبعن مراد حاصل معنا و تببن خواسته ی دو سویه یا چند سویه ی مستقیم و غیر مستقیم از یک نفر به آدم ها ی بیرون است
مضافن به نظر من، تعریف شعر از نگاه خواجه نصیرالدین توسی،بایستی در مفهوم زبان،تبین گردد.
«دیونوسیوس تراکس یونان باستان،درکتاب «فن دستور»،دستور را مطالعه ی علمی ی استعمال زبان می داند.
البته زبانی که تابع معیار و کتابت و بهره مند از سلاست و رسایی و استعمال در دایره ی بزرگ اقلیمی باشد.
اما زبان ادبی،علاوه بر پارامتر نویسش و خوانش و رسانگی ی معنا،به قول دکتر شفیعی کدکنی،باید دارای بار رسانگی و زیبا شناسیک باشد.
زبان شعری،بار غنی تر وپیش رویی در زبان دارد زیرا کلمات بر اثر جای نشینی از چاشنی ی آرایه های ادبی هم سود میبرند.
اما این که دکتر شفیعی کدکنی،شعر را حادثه ای در زبان می داند حرفی متین اما متعارف است در واقع شعر اتفاقی ست که در نوع زبان رخ می دهد.
بارت ،نثر را تجربه ی زبان می داند و شعر در جهت تخریب نثر ،حرکت می کند
و سارتر،با کنار نهادن شعر به مثابه ی بازی های زبانی،می داند .
وقتی سخن از زبان شعری ،پیش می آید
نحوه ی کارکرد کلمات،در آشنایی زدایی و بسامد نوع فضا ها و موتیف های برونی ودرونی،مطرح می شود.
از همین منظر،زبان در نرم ها و حتا درسبک های شخصی ،متفاوت رخ می کند.
زبان شخصی شده،شاید مهمترین تلاش یک شاعر برای برجسته سازی ست و دست یازی به آن چکاد،عقابانگی ی رفتار و شیوگی ی نو را می خواهد.
زبان شخصی،شناسنامه ی ابدی ی شاعر است.
کارآمدی ی زبان در شخصی شدگی بالا ست زیرا اساس فکری بر نگره شالوده شکنی و هنجار گریزی استوار است.
زایایی ی زبان به تولید واژه و مفهوم و صنایع زیبا شناسیک می انجامد بدون آن ها،زبان شخصی حادث نشده است.
زبان در سبک ها و ژانرها نیز،تبعی از زایایی را ممکن می کند.
مانیفست های ادبی مثل حجم،نگره ی چند زاویه ای به کلمه دارند یعنی از بعد طول و عرض و ارتفاع به آن خیره می شود نوعی عرفان واژه دارد چیزی که تمامیت جریان های پسا نیمایی مثل همین حجم یا شعر ناب و شعر دیگر را تحت شعاع خود قرار می دهد در این ژانرها به نوعی قداست کلمه محفوظ می شود و واژه را از تنگ دستی و خرج بیهوده در امان نگاه می دارد.
به قول بارت،زبان مولف،امری ذاتی ست اما سبک او مشتمل بر شبکه ای آگاهانه یا ناآگاهانه از عادات و دل مشغولی های اوست و اسلوب نوشتاری ی او چیزی ست که خود از میان امکان های تاریخی و اسطوره ای همراه با شیوه ای از ادراک ادبیات ،اخذ کرده است.
از منظر ی دیگر، ژانرزایی متاثر از نقش مندی ی موتیف ها،نوع لحن،نوع گزینش کلمه،نوع اندیشه بر برجسته شدن هستند،
https://telegram.me/worlddaypoetry
Telegram
شعر روز جهان
21March 2025World Poetry Day/ Day Poetry of Iran & World Poets/ Modern Poetry of Iran & World/ Contemporary poetry Iran & World/ Join Our World Day poetry & Art Magazine Telegram Channel
Forwarded from شعر و شکوفه💐
Forwarded from غزلهای خزان (ارسطو)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from مریم
.
هنوز در پاگرد حوصله ام
روزنه ای
سرک میکشد
خلاف انتظار
با سرانگشت اشتیاق
شیشهی مات زندگی را
غبار گیری میکند
هر چند احساسم
خش برداشته است
اما؛
به زانو نیامده/ امیدم
انگار
فانوسی
تنهایی ام را
سو سو میزند
✍️#مریم_عامری
📚#خوشہ_خوشہ
هنوز در پاگرد حوصله ام
روزنه ای
سرک میکشد
خلاف انتظار
با سرانگشت اشتیاق
شیشهی مات زندگی را
غبار گیری میکند
هر چند احساسم
خش برداشته است
اما؛
به زانو نیامده/ امیدم
انگار
فانوسی
تنهایی ام را
سو سو میزند
✍️#مریم_عامری
📚#خوشہ_خوشہ
Forwarded from مریم
Forwarded from مریم
Forwarded from کاظمیان دهکردی
انواع تشبیه در شعر پژمان بختیاری
وسعت اله کاظمیان دهکردی
سبب پدیداری آرایه های ادبی، تزریق زیبایی به شعر است.درواقع،شعر بدون تشبیه که امری غیر واقع اما ماننده سازی خوشایند می باشد از ماهیت و جوهره ی وجودی،تهی ست حال حرکت تشبیه می تواند به سمت استعاره،منتهی گردد اما در حقیقت ساز و کار تشبیه در آن مستتر است.
تشبیه،به قول سیروس شمیسا،کار آمد ترین وسیله ی نقاشی در کلام است.
تشبیه دارای چهار عنصر اساسی است
۱_مشبه۲_مشبه به ۳_وجه شبه۴_ادات تشبیه
در تشبیه،بنا به نوع آن،ادات تشبیه و وجه شبه،قابلیت پنهان شدگی دارند اما مشبه و مشبه به،پیوسته آشکار اند.
تشبیه به اعتبار حسی و یا عقلی،شامل مشبهات حسی به مشبه بهات حسی،،عقلی به عقلی وحسی به حسی ست.
مثال ها:
تشبیه مشبه حسی به مشبه به حسی
تشبیه مفصل مرسل( داری وجه شبه و ادات تشبیه)
آخر چه کرده ام من آزرده دل،بگو
وانگه مرا چو شمع بر آن آستان بسوز
(دیوان،ص ۳۸)
تشبیه بلیغ ( بی آوردن ادات تشبیه و وجه شبه)
از نغمه ی بلند تو در خاکدان دهر
بیدار شد جهان و تو در خاک خفته ای
(همان،ص ۳۲۷)
اضافه ی تشبیهی (اضافه شدن مشبه( به) مشبه به)مصراع نخست )
رشته ی خوشبختی ی جنس لطیف
بسته به مویی ست چو طبعت ظریف
تشبیه مرسل مفصل(صریح)حسی به عقلی با لحاظ وجه شبه و ادات تشبیه
در مصرع دوم بیت بالا
(پژمان :۲۳۴,۱۳۸۲)
تشبیه موکد یا بالکنایه (بی ادات تشبیه)
خوی خوش اندوز که خوش منظری
دولت ناپایور است ای پری
(همان)
تشبیه ملفوف (بر اساس آرایه ی لف و نشر مرتب)
او چو ترش روست تو با خنده باش
حنطل اگر ریخت تو شکر بپاش
(پژمان۱۳۸۲؛:۲۳۴_۲۳۵ )
غیر اضافه ی تشبیهی (اسنادی)
زندان سرا ست خانه ی ما بی جمال تو
باز آی و خانه ی من بی خانمان سوز
(همان،ص،۳۴۹)
تشبیه معکوس یا مقلوب (گشتگی ی مشبه با مشبه به و برعکس)و نیز تشبیه دوگانه (استخدام)
چند خطا بین شو ی و عیب جو
چشم هنر بین خطا پوش کو
(همان:۲۳۵)
تشبیه مقید مرکب،هیات منتزع از چند چیز (موکد)
زندگی ای طفل مبارک قدم
راه درازی ست پر از پیچ و خم
(همان:۲۲۰)
و
نخل تو ای باغ برومند عشق
شاخ نو آورد ز پیوند عشق
(همان:۲۴۹)
تشبیه مرسل و هم اضافه ی تشبیهی ،(تشببه بلیغ)
وندران بیغوله چون نقش عذاب
مانده دور از آدمی،دیوانه ای
(همان:۳۳۹)
اضافه ی تشبیهی وتشبیه بلیغ فشرده( حذف وجه شبه و ادات تشبیه)
ز صحرای عدم تا شهر هستی
جهان جز عشق،مقصودی ندارد
تشبیه جمع (چندین مشبه به برای یک مشبه)
گلم تو،می ام تو،سرودم تو،جان تو
امیدم تو،عشقم تو یارم تو بودی
تشبیه تفضیل (برقراری مشبه( به) مشبه به و سپس تفضیل و برتری ی مشبه بر مشبه به)
ای چراغ آرزو تا سایه از من وا گرفتی
می گریزد نور ماه از سایه ی ویرانه ی من
تشبیه مفروق (چند تشبیه در یک بیت)
دست گردون تا نمردم بندم از پا برنداشت
چون چراغ برق ،عمرم در گرفتاری گذشت
منبع:
پژمان بختیاری،حسین(۱۳۸۲)دیوان اشعار،نشرپارسا،ج دوم،تهران)
وسعت اله کاظمیان دهکردی
سبب پدیداری آرایه های ادبی، تزریق زیبایی به شعر است.درواقع،شعر بدون تشبیه که امری غیر واقع اما ماننده سازی خوشایند می باشد از ماهیت و جوهره ی وجودی،تهی ست حال حرکت تشبیه می تواند به سمت استعاره،منتهی گردد اما در حقیقت ساز و کار تشبیه در آن مستتر است.
تشبیه،به قول سیروس شمیسا،کار آمد ترین وسیله ی نقاشی در کلام است.
تشبیه دارای چهار عنصر اساسی است
۱_مشبه۲_مشبه به ۳_وجه شبه۴_ادات تشبیه
در تشبیه،بنا به نوع آن،ادات تشبیه و وجه شبه،قابلیت پنهان شدگی دارند اما مشبه و مشبه به،پیوسته آشکار اند.
تشبیه به اعتبار حسی و یا عقلی،شامل مشبهات حسی به مشبه بهات حسی،،عقلی به عقلی وحسی به حسی ست.
مثال ها:
تشبیه مشبه حسی به مشبه به حسی
تشبیه مفصل مرسل( داری وجه شبه و ادات تشبیه)
آخر چه کرده ام من آزرده دل،بگو
وانگه مرا چو شمع بر آن آستان بسوز
(دیوان،ص ۳۸)
تشبیه بلیغ ( بی آوردن ادات تشبیه و وجه شبه)
از نغمه ی بلند تو در خاکدان دهر
بیدار شد جهان و تو در خاک خفته ای
(همان،ص ۳۲۷)
اضافه ی تشبیهی (اضافه شدن مشبه( به) مشبه به)مصراع نخست )
رشته ی خوشبختی ی جنس لطیف
بسته به مویی ست چو طبعت ظریف
تشبیه مرسل مفصل(صریح)حسی به عقلی با لحاظ وجه شبه و ادات تشبیه
در مصرع دوم بیت بالا
(پژمان :۲۳۴,۱۳۸۲)
تشبیه موکد یا بالکنایه (بی ادات تشبیه)
خوی خوش اندوز که خوش منظری
دولت ناپایور است ای پری
(همان)
تشبیه ملفوف (بر اساس آرایه ی لف و نشر مرتب)
او چو ترش روست تو با خنده باش
حنطل اگر ریخت تو شکر بپاش
(پژمان۱۳۸۲؛:۲۳۴_۲۳۵ )
غیر اضافه ی تشبیهی (اسنادی)
زندان سرا ست خانه ی ما بی جمال تو
باز آی و خانه ی من بی خانمان سوز
(همان،ص،۳۴۹)
تشبیه معکوس یا مقلوب (گشتگی ی مشبه با مشبه به و برعکس)و نیز تشبیه دوگانه (استخدام)
چند خطا بین شو ی و عیب جو
چشم هنر بین خطا پوش کو
(همان:۲۳۵)
تشبیه مقید مرکب،هیات منتزع از چند چیز (موکد)
زندگی ای طفل مبارک قدم
راه درازی ست پر از پیچ و خم
(همان:۲۲۰)
و
نخل تو ای باغ برومند عشق
شاخ نو آورد ز پیوند عشق
(همان:۲۴۹)
تشبیه مرسل و هم اضافه ی تشبیهی ،(تشببه بلیغ)
وندران بیغوله چون نقش عذاب
مانده دور از آدمی،دیوانه ای
(همان:۳۳۹)
اضافه ی تشبیهی وتشبیه بلیغ فشرده( حذف وجه شبه و ادات تشبیه)
ز صحرای عدم تا شهر هستی
جهان جز عشق،مقصودی ندارد
تشبیه جمع (چندین مشبه به برای یک مشبه)
گلم تو،می ام تو،سرودم تو،جان تو
امیدم تو،عشقم تو یارم تو بودی
تشبیه تفضیل (برقراری مشبه( به) مشبه به و سپس تفضیل و برتری ی مشبه بر مشبه به)
ای چراغ آرزو تا سایه از من وا گرفتی
می گریزد نور ماه از سایه ی ویرانه ی من
تشبیه مفروق (چند تشبیه در یک بیت)
دست گردون تا نمردم بندم از پا برنداشت
چون چراغ برق ،عمرم در گرفتاری گذشت
منبع:
پژمان بختیاری،حسین(۱۳۸۲)دیوان اشعار،نشرپارسا،ج دوم،تهران)
Forwarded from شعر و شکوفه💐
آدم ها گاهی؛
چوبِ اشتباهاتشان را جایِ دیگری می خورند!
جایی که حتی فکرش را هم نمی کنند!
حواستان باشد؛
چوبی که به احساس و زندگیِ دیگران می زنیم "تاوان" دارد.
این دل شکستن ها،
این بی انصافی ها،
این بازی دادن ها؛
همه اش تاوان دارد!
✌️✌️✌️
چوبِ اشتباهاتشان را جایِ دیگری می خورند!
جایی که حتی فکرش را هم نمی کنند!
حواستان باشد؛
چوبی که به احساس و زندگیِ دیگران می زنیم "تاوان" دارد.
این دل شکستن ها،
این بی انصافی ها،
این بازی دادن ها؛
همه اش تاوان دارد!
✌️✌️✌️
Forwarded from نادر
تصویر و ایماژ در شعر معاصر ایران:
دکتر محمد دبیر مقدم ایماژ را اینگونه تعریف کرده است:" آنچه ایماژ گفته میشود در زبان فارسی تصویر یا خیال، همان است که جوهر اصلی و عنصر ثابت شعر است. اصولاً شعر بدون صورخیال، شعر نیست بلکه سخنی ساده و عادی."
نیما از پیشامگان تصویر سازی شعر معاصر ادب فارسی است و در جایجای اشعارش از آن بهره میگیرد:
نیما در شعر " ماخ اولا" از واقعیت یک رود، تصویری ذهنی خلق کرده و رود را به شکل انسان فراری و آواره در خیالش تجسم نموده که سرگردان و دیوانه است و همراه با شب تیره که آن هم مانند آدم دیوانهای تصورشده، افتان و خیزان بدون آنکه مقصد مشخصی داشته باشد، پیش میرود:
ماخ اولا، پیکرهی رود بلند/ میرود نامعلوم/ میخروشد هر دم/ میجهاند تن از سنگ به سنگ/ چون فراری شدهای/ که نمیجوید راه هموار/ میتند سوی نشیب/ میشتابد به فراز/ میرود بیسامان/ با شب تیره، چون دیوانه که با دیوانه
این شعر نیما در عینحال که از تصویر و ایماژ برخودار است حاوی پیامی انسانی و مهرورزی است و شعری است که هرکس چون آینه تصویرش را در آن میبیند و این بر زیبایی هر چه تمامتر شعر میافزاید:
آی آدمها! که بر ساحل نشسته شاد و خندانید/یک نفر در آب میسپارد جان
گاهی تصویر در شعر مفهوم مستقلی را به مخاطب انتقال میدهند:
خانهام ابری است / یکسره روی زمین ابری است با آن
" خانهام ابری است" که به مفهوم ناگواری و نامساعد بودن زندگی است.
و یا:
دهانت را میبویند/ مبادا گفته باشی دوستت دارم.../ روزگار غریبی است نازنین...
" روزگار غریبی است نازنین" نشانهی حیرت و ناراحتی از زمانه است
شاملو نیز از جمله شاعرانی است که به خوبی از تصویر در شعرش استفاده میکند:
چراغی در دست/ چراغی در دلم/ زنگار روحم را صیقل میزنم/ آینهای برابر آینهات میگذارم/ تا با تو/ ابدیتی بسازم/
جداشدن " تا با تو" و " ابدیتی بسازم" و" آینهای" باعث شده است تا دو جملهی" زنگار روحم را صیقل میزنم" و" آینهای برابر آینهات میگذارم" در برابر هم قرار گیرند و همانند دو آینه که در مقابل یکدیگر قرار میگیرند تا" با تو" " ابدیتی بسازند" که این تصاویر بسیار زیبا هستند.
و گاهی شاملو تصویری را در شعرش به کار میبرد که بسیار دلانگیر و بدیع است:
رقص مهتاب مهرگان زیباست/ با دمش نیمسرد و سرسنگین/ همچو بر گردن ستبر کاپه/ بوسهی سرخ تیغهی گیوتین
تصویر در شعر حسین منزوی:
برای صید لحظهای از آن گذشتههای خوش
مدام دل ره قوافل خیال میزند
شاعر با تشبیه" خیال" به قوافل "قافلهها" کثرت خیالات خود را به تصویر کشیده است.
و یا:
در سکون این مرداب، بو گرفته گندیدیم
مثل ماهی تنبل، تا جدا شدیم از رود
منزوی با تشبیه مردم به ماهی تنبل جداشده از رود، تفرقهای را که میان مردم افتاده به تصویر کشیده و بر گذشته حسرت میخورد.
و یا:
دوباره میگذرد بعد از آن سیه توفان
نسیم پاک نوازش بر آشیانهی من
" توفان" تصویر حرکت شدید باد است که به شکل امواج هوای تند حرکت میکند و در مسیرش سبب ویرانی میشود و صفت" سیاهی" هم بر سرعت چرخش توفان و میزان تلفات و خرابی آن اشاره دارد. نشانهی زبانی " سیهتوفان" در ارتباط با ذهیت شاعر در حقیقت نمادی از اوضاع پریشان جامعه است.
تصویر در شعر فروغ فرخزاد:
فروغ در شعر" پنجره" میگوید:
یک پنجره برای دیدن/ یک پنجره برای شنیدن/ یک پنجره که مثل حلقهی چاهی/ در انتهای خود به قلب زمین میرسد/ و باز میشود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
فروغ در این شعر، تصویر" پنجرهای" را نشان میدهد که معمولاً باید به سوی آسمان، باز شود اما در ته زمین، باز میشود و در سطر بعدی تصویری را در شعر منعکس میکند که راهی به روشنایی دارد که وسیع، آبی و مهربان است و شاعر با بهرهگیری از تضاد واژگان" چاه، پنجره، آسمان، زمین" و چاه( سیاهی) ، آبی( آسمان و نور) و زمین( تاریکی) در کنار هم تصاویر بدیعی آفریده است.
تصویر در اشعار اخوان ثالث:
در رهش، گذرگاهش/ هر خروش و ناله که هست/ یا که نیست، میشنود.../ چون عقاب گردونگرد/ صید خود در اوج اثیر/ جوید و نمیجوید
اخوان در این شعر، تصویری از شاعری نشان داده و او را مانند دو چشم، تجسم کرده و در ادامه به عقابی تشبیه نموده است که در آن اوج، شکارش را میخواهد و این شکار همان اجزای شعر است.
اخوان در اشعارش از تصویرسازی حماسی بهره میگیرد:
سام نیرم، زال زر ماییم/ رستم دستان و سهراب دلاور نیز/ ما فرامرزیم، ما برزو/ شهریار نامگستر نیز
و یا در شعر:
باغ بیبرگی/ خندهاش خونی است اشکآمیز
دکتر محمد دبیر مقدم ایماژ را اینگونه تعریف کرده است:" آنچه ایماژ گفته میشود در زبان فارسی تصویر یا خیال، همان است که جوهر اصلی و عنصر ثابت شعر است. اصولاً شعر بدون صورخیال، شعر نیست بلکه سخنی ساده و عادی."
نیما از پیشامگان تصویر سازی شعر معاصر ادب فارسی است و در جایجای اشعارش از آن بهره میگیرد:
نیما در شعر " ماخ اولا" از واقعیت یک رود، تصویری ذهنی خلق کرده و رود را به شکل انسان فراری و آواره در خیالش تجسم نموده که سرگردان و دیوانه است و همراه با شب تیره که آن هم مانند آدم دیوانهای تصورشده، افتان و خیزان بدون آنکه مقصد مشخصی داشته باشد، پیش میرود:
ماخ اولا، پیکرهی رود بلند/ میرود نامعلوم/ میخروشد هر دم/ میجهاند تن از سنگ به سنگ/ چون فراری شدهای/ که نمیجوید راه هموار/ میتند سوی نشیب/ میشتابد به فراز/ میرود بیسامان/ با شب تیره، چون دیوانه که با دیوانه
این شعر نیما در عینحال که از تصویر و ایماژ برخودار است حاوی پیامی انسانی و مهرورزی است و شعری است که هرکس چون آینه تصویرش را در آن میبیند و این بر زیبایی هر چه تمامتر شعر میافزاید:
آی آدمها! که بر ساحل نشسته شاد و خندانید/یک نفر در آب میسپارد جان
گاهی تصویر در شعر مفهوم مستقلی را به مخاطب انتقال میدهند:
خانهام ابری است / یکسره روی زمین ابری است با آن
" خانهام ابری است" که به مفهوم ناگواری و نامساعد بودن زندگی است.
و یا:
دهانت را میبویند/ مبادا گفته باشی دوستت دارم.../ روزگار غریبی است نازنین...
" روزگار غریبی است نازنین" نشانهی حیرت و ناراحتی از زمانه است
شاملو نیز از جمله شاعرانی است که به خوبی از تصویر در شعرش استفاده میکند:
چراغی در دست/ چراغی در دلم/ زنگار روحم را صیقل میزنم/ آینهای برابر آینهات میگذارم/ تا با تو/ ابدیتی بسازم/
جداشدن " تا با تو" و " ابدیتی بسازم" و" آینهای" باعث شده است تا دو جملهی" زنگار روحم را صیقل میزنم" و" آینهای برابر آینهات میگذارم" در برابر هم قرار گیرند و همانند دو آینه که در مقابل یکدیگر قرار میگیرند تا" با تو" " ابدیتی بسازند" که این تصاویر بسیار زیبا هستند.
و گاهی شاملو تصویری را در شعرش به کار میبرد که بسیار دلانگیر و بدیع است:
رقص مهتاب مهرگان زیباست/ با دمش نیمسرد و سرسنگین/ همچو بر گردن ستبر کاپه/ بوسهی سرخ تیغهی گیوتین
تصویر در شعر حسین منزوی:
برای صید لحظهای از آن گذشتههای خوش
مدام دل ره قوافل خیال میزند
شاعر با تشبیه" خیال" به قوافل "قافلهها" کثرت خیالات خود را به تصویر کشیده است.
و یا:
در سکون این مرداب، بو گرفته گندیدیم
مثل ماهی تنبل، تا جدا شدیم از رود
منزوی با تشبیه مردم به ماهی تنبل جداشده از رود، تفرقهای را که میان مردم افتاده به تصویر کشیده و بر گذشته حسرت میخورد.
و یا:
دوباره میگذرد بعد از آن سیه توفان
نسیم پاک نوازش بر آشیانهی من
" توفان" تصویر حرکت شدید باد است که به شکل امواج هوای تند حرکت میکند و در مسیرش سبب ویرانی میشود و صفت" سیاهی" هم بر سرعت چرخش توفان و میزان تلفات و خرابی آن اشاره دارد. نشانهی زبانی " سیهتوفان" در ارتباط با ذهیت شاعر در حقیقت نمادی از اوضاع پریشان جامعه است.
تصویر در شعر فروغ فرخزاد:
فروغ در شعر" پنجره" میگوید:
یک پنجره برای دیدن/ یک پنجره برای شنیدن/ یک پنجره که مثل حلقهی چاهی/ در انتهای خود به قلب زمین میرسد/ و باز میشود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
فروغ در این شعر، تصویر" پنجرهای" را نشان میدهد که معمولاً باید به سوی آسمان، باز شود اما در ته زمین، باز میشود و در سطر بعدی تصویری را در شعر منعکس میکند که راهی به روشنایی دارد که وسیع، آبی و مهربان است و شاعر با بهرهگیری از تضاد واژگان" چاه، پنجره، آسمان، زمین" و چاه( سیاهی) ، آبی( آسمان و نور) و زمین( تاریکی) در کنار هم تصاویر بدیعی آفریده است.
تصویر در اشعار اخوان ثالث:
در رهش، گذرگاهش/ هر خروش و ناله که هست/ یا که نیست، میشنود.../ چون عقاب گردونگرد/ صید خود در اوج اثیر/ جوید و نمیجوید
اخوان در این شعر، تصویری از شاعری نشان داده و او را مانند دو چشم، تجسم کرده و در ادامه به عقابی تشبیه نموده است که در آن اوج، شکارش را میخواهد و این شکار همان اجزای شعر است.
اخوان در اشعارش از تصویرسازی حماسی بهره میگیرد:
سام نیرم، زال زر ماییم/ رستم دستان و سهراب دلاور نیز/ ما فرامرزیم، ما برزو/ شهریار نامگستر نیز
و یا در شعر:
باغ بیبرگی/ خندهاش خونی است اشکآمیز
Forwarded from نادر
تصویر زرد و سرخ باع در پاییز که زیباست اما نشانهی ویرانی شادابی و سرسبزی باع است که به خنده خونین و اشکآلود مانند شده است و در عینحال بهرهگیری از تناقض " باغ بیبرگی" بر زیبایی شعر و توصیف بهار افزوده است.
بخش اول
@naderebrahimii
نادر ابراهیمیان
تصویر و ایماژ در شعر معاصر ایران:
بخش دوم:
فریدون مشیری از شاعرانی خوشذوق معاصر است که از تصویر و توصیف همراه با تشخیص در اشعارش بهره میگیرد:
بر تن خورشید میپیچد به ناز/ چادر نیلوفری رنگ غروب
شاعر خورشید را همانند دختری، تصور میکند که چادر کبود رنگ غروب را بر سرش میاندازد و چهرهاش را پنهان میکند.
تصویر در شعر سهراب سپهری:
بوی هجرت میآید:/ بالش من پر آواز پر چلچلههاست/ صبح خواهد شد/ و به این کاسه آب/ آسمان هجرت خواهد کرد
سهراب تصویری زیبا از هجرت و مسافرت خود را میدهد و با اطلاع از بیماری خودش میداند که زمان مرگ و کوچ است و اشاره میکند که مرگ، رهاشدن از این قفس است" صبح خواهد شد" و" آسمان هجرت خواهد کرد"
با توجه به چلچله، پرندهای که مهاجرت میکند و ظاهر معنی شعر اینکه صبح شده و باید بلند شوم و بروم زیرا صدای کوچ چلچلهها در زیر سرم و از پرهای درون بالشم میشنوم و این شعر حسنتعلیلی بدیع و هنرمندانهای دارد.
تصویر در شعر احمدرضا احمدی:
ما بر شاخهای بهار را مینشانیم/ ما عطر بهار را میپیماییم/ ما بهار را میشنویم/ و خزان مخفی در رگهای آبیمان را هجا میکنیم
تصاویر" خزان، بهار، رگههای آبی"
هجاکردن خزان: تصویر ریزش برگها و نشاندهندهی" مرگ" است.
رگههای آبی: تصویر تپش و شور و زندگی است.
"نشاندن، پیمودن، شنیدن بهار" همزمان با هجاکردن خزان در رگههای آبی، ایماژهایی هستند که شاعر در کنار هم آورده است.
تصویر در شعر نادر نادرپور:
" از میان شاعران معاصر ایران، نادر نادرپور( ۱۳۰۸- ۱۳۷۸) بیش از همه به تصویر توجه و تعلقخاطر دارد." ( دکتر محمود فتوحی)
نادرپور از شاعران توانای تصویرپرداز معاصر است و در اشعارش تصویر را به خاطر تصویر به کار میبرد و تصاویر بدیع با تشبیه در کنار هم قرار داده است:
باد همچو مادری که از میان گیسوی دخترش/ تار چندگانهی سپید را جدا کند/ برگهای زرد را/ از میان برگهای سبز من تکانده است
فروغ دربارهی تصویرسازی نادرپور میگوید:" نادر پور تصویرساز ماهری است اما تصویر به چه درد میخورد وقتی شعرش از محتوا خالی است."
نادرپور در پاسخ به منتقدان گفته است:" هرگز تصویر را فقط برای تصویر به کار نمیبرم زیرا این عنصر مانند کلمه، وسیلهای برای ایجاد تفاهم است."
نادر نادرپور در توصیف معشوق از تصاویر زیبایی بهره میبرد:
فوارهی کشیدهی اندامش/ در باغ چشم من/ تا آسمان پرید/ فوارهی کشیدهی اندامش/ با شاخههای نازک پاها و دستها/ ابریشم هوا را تا آسمان درید
شاعر در این شعر تصویری از زیبایی محبوبش را بیان میکند که با تشبیه دست و پای به شاخهی نازک درخت و اندامش را به فوارهی کشیده مانند میکند.
و در جای دیگر معشوق را به ماری مست در بوی بهار تشبیه مینماید:
او چو ماری مست از بوی بهار/ در میان سبزهها خوابیده بود
و این تصویریسازیها نشانهای از گرایش رمانتیک نادرپور در شعر معاصر فارسی دارد که از شاعرانی چون بودلر تاثیر پذیرفته است.
نادر ابراهیمیان
منابع:
صورخیال در شعر فارسی: استاد شفیعی کدکنی
بلاغت تصویر: استاد محمود فتوحی
زیباشناسی سخن پارسی: استاد کزازی
ساختار و تاویل متن: بابک احمدی
بررسی صورخیال در شعر معاصر: رضا افضلی
تصویر در شعر سپید: حمید طاهری و مریم رحمانی
چشمانداز شعر معاصر ایران: مهدی زرقانی
واژهنامهی هنر شاعری: میمنت میرصادقی
بررسی تطبیقی اساطیر در شعر تی. اس. الیوت و فروغ فرخزاد: سیده مائده واقعه دشتی
ایماژ، استعاره، نماد: استاد پروین سلاحقه
ایماژیسم در ادبیات: حبیب کشاورز
و...
@naderebrahimii
بخش اول
@naderebrahimii
نادر ابراهیمیان
تصویر و ایماژ در شعر معاصر ایران:
بخش دوم:
فریدون مشیری از شاعرانی خوشذوق معاصر است که از تصویر و توصیف همراه با تشخیص در اشعارش بهره میگیرد:
بر تن خورشید میپیچد به ناز/ چادر نیلوفری رنگ غروب
شاعر خورشید را همانند دختری، تصور میکند که چادر کبود رنگ غروب را بر سرش میاندازد و چهرهاش را پنهان میکند.
تصویر در شعر سهراب سپهری:
بوی هجرت میآید:/ بالش من پر آواز پر چلچلههاست/ صبح خواهد شد/ و به این کاسه آب/ آسمان هجرت خواهد کرد
سهراب تصویری زیبا از هجرت و مسافرت خود را میدهد و با اطلاع از بیماری خودش میداند که زمان مرگ و کوچ است و اشاره میکند که مرگ، رهاشدن از این قفس است" صبح خواهد شد" و" آسمان هجرت خواهد کرد"
با توجه به چلچله، پرندهای که مهاجرت میکند و ظاهر معنی شعر اینکه صبح شده و باید بلند شوم و بروم زیرا صدای کوچ چلچلهها در زیر سرم و از پرهای درون بالشم میشنوم و این شعر حسنتعلیلی بدیع و هنرمندانهای دارد.
تصویر در شعر احمدرضا احمدی:
ما بر شاخهای بهار را مینشانیم/ ما عطر بهار را میپیماییم/ ما بهار را میشنویم/ و خزان مخفی در رگهای آبیمان را هجا میکنیم
تصاویر" خزان، بهار، رگههای آبی"
هجاکردن خزان: تصویر ریزش برگها و نشاندهندهی" مرگ" است.
رگههای آبی: تصویر تپش و شور و زندگی است.
"نشاندن، پیمودن، شنیدن بهار" همزمان با هجاکردن خزان در رگههای آبی، ایماژهایی هستند که شاعر در کنار هم آورده است.
تصویر در شعر نادر نادرپور:
" از میان شاعران معاصر ایران، نادر نادرپور( ۱۳۰۸- ۱۳۷۸) بیش از همه به تصویر توجه و تعلقخاطر دارد." ( دکتر محمود فتوحی)
نادرپور از شاعران توانای تصویرپرداز معاصر است و در اشعارش تصویر را به خاطر تصویر به کار میبرد و تصاویر بدیع با تشبیه در کنار هم قرار داده است:
باد همچو مادری که از میان گیسوی دخترش/ تار چندگانهی سپید را جدا کند/ برگهای زرد را/ از میان برگهای سبز من تکانده است
فروغ دربارهی تصویرسازی نادرپور میگوید:" نادر پور تصویرساز ماهری است اما تصویر به چه درد میخورد وقتی شعرش از محتوا خالی است."
نادرپور در پاسخ به منتقدان گفته است:" هرگز تصویر را فقط برای تصویر به کار نمیبرم زیرا این عنصر مانند کلمه، وسیلهای برای ایجاد تفاهم است."
نادر نادرپور در توصیف معشوق از تصاویر زیبایی بهره میبرد:
فوارهی کشیدهی اندامش/ در باغ چشم من/ تا آسمان پرید/ فوارهی کشیدهی اندامش/ با شاخههای نازک پاها و دستها/ ابریشم هوا را تا آسمان درید
شاعر در این شعر تصویری از زیبایی محبوبش را بیان میکند که با تشبیه دست و پای به شاخهی نازک درخت و اندامش را به فوارهی کشیده مانند میکند.
و در جای دیگر معشوق را به ماری مست در بوی بهار تشبیه مینماید:
او چو ماری مست از بوی بهار/ در میان سبزهها خوابیده بود
و این تصویریسازیها نشانهای از گرایش رمانتیک نادرپور در شعر معاصر فارسی دارد که از شاعرانی چون بودلر تاثیر پذیرفته است.
نادر ابراهیمیان
منابع:
صورخیال در شعر فارسی: استاد شفیعی کدکنی
بلاغت تصویر: استاد محمود فتوحی
زیباشناسی سخن پارسی: استاد کزازی
ساختار و تاویل متن: بابک احمدی
بررسی صورخیال در شعر معاصر: رضا افضلی
تصویر در شعر سپید: حمید طاهری و مریم رحمانی
چشمانداز شعر معاصر ایران: مهدی زرقانی
واژهنامهی هنر شاعری: میمنت میرصادقی
بررسی تطبیقی اساطیر در شعر تی. اس. الیوت و فروغ فرخزاد: سیده مائده واقعه دشتی
ایماژ، استعاره، نماد: استاد پروین سلاحقه
ایماژیسم در ادبیات: حبیب کشاورز
و...
@naderebrahimii
Forwarded from مژگان برنده
ندارمت
واندوه نداشتن ات چنان عمیق است
که هیچ باغی
غنچه ی دلم را وا نمیکند
هیچ آسمانی بر کویر احساس ام
نمی بارد
راستش را بگویم
طناب آرزوهایم
کوتاهتر از آن ست
که رویا ببافد
نگاه کن
زنجیر عشق
به پای هیچ دوست داشتنی
بند نیست
که نیست!
#مریم_عامری
واندوه نداشتن ات چنان عمیق است
که هیچ باغی
غنچه ی دلم را وا نمیکند
هیچ آسمانی بر کویر احساس ام
نمی بارد
راستش را بگویم
طناب آرزوهایم
کوتاهتر از آن ست
که رویا ببافد
نگاه کن
زنجیر عشق
به پای هیچ دوست داشتنی
بند نیست
که نیست!
#مریم_عامری
باتو سر گردان
به خودم مغرور
نمی دانم
افتاب را
در پسِ کدام کوچه گم کرده ام
که پنجره دروغ می گوید
کاش می توانستم
از حصار سایه رد شوم
بگو چگونه خورشید
زیر آبی می رود....
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
به خودم مغرور
نمی دانم
افتاب را
در پسِ کدام کوچه گم کرده ام
که پنجره دروغ می گوید
کاش می توانستم
از حصار سایه رد شوم
بگو چگونه خورشید
زیر آبی می رود....
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه