Forwarded from سهگانی_هایکو
#سهگانی_هایکو
بهانه بود بام؛
از قاف هم گذشت،
این کبوتر جلد.
#مریم_عامری
✧── ・ 。゚★: *.✦ .* : ──✧
│ │
➱@seganihaiku◨L◨I◨K◨E◨
بهانه بود بام؛
از قاف هم گذشت،
این کبوتر جلد.
#مریم_عامری
✧── ・ 。゚★: *.✦ .* : ──✧
│ │
➱@seganihaiku◨L◨I◨K◨E◨
❤1
Forwarded from مریم
❤1
Forwarded from مریم
چیزی میانه ی راه
سرگردان مانده است.
سر بچرخان...
دوری ات را
گز
به گَز جان می دهم!
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
سرگردان مانده است.
سر بچرخان...
دوری ات را
گز
به گَز جان می دهم!
#مریم_عامری
#خوشه_خوشه
❤1👍1
Forwarded from مریم
👍2❤1
Forwarded from مریم
❤1👍1
Forwarded from مریم
👍3❤1
❤1👍1🔥1
Forwarded from مریم
❤1👍1👏1
🌀خدایا معبودا
هنگامی که ثروتم دادی، خوشبختیم را نگیر
هنگامی که توانایی ام دادی عقلم را نگیر
هنگامی که مقامم دادی تواضعم را نگیر
آنگاه که تواضعم ،دادی، عزتم را نگیر
وقتی قدرتم دادی، عفوم را نگیر
هنگامی که تندرستی ام دادی، ایمانم را نگیر
آنگاه که فراموشت کردم فراموشم نکن
🍁❤️😍😊❤️🍂
هنگامی که ثروتم دادی، خوشبختیم را نگیر
هنگامی که توانایی ام دادی عقلم را نگیر
هنگامی که مقامم دادی تواضعم را نگیر
آنگاه که تواضعم ،دادی، عزتم را نگیر
وقتی قدرتم دادی، عفوم را نگیر
هنگامی که تندرستی ام دادی، ایمانم را نگیر
آنگاه که فراموشت کردم فراموشم نکن
🍁❤️😍😊❤️🍂
👍1
Forwarded from مریم
👍2
Forwarded from مریم
👍1
Forwarded from مریم
دم در دانشگاه از تاکسی پیاده شدم هوا نسبتا سرد بود دستام وزیر چادرم کردم و یواش یواش وارد سالن شدم یلدا دوستم گوشه ای ایستاده بود و جزوهارو زیر رو می کرد، سلام یلدا خوبی؟ اره عزیزم خوبم شما هی دیر بیا من جزوه واست بگیرم خنده ای کردم یه بوس کوچو لو قربون دوست خوبم بشم من. یلدا، فیروزه می دونی کی و دیدم نه کی و
استاد امیر دیدم همون که سر کلاس مدام چشاش زوم چهرهی دوست گل من ِ
یلدا لوس نشو ببین اون تو رو دوس داره می دونم تو هم اون و دوس داری اینو از نگاهت فهمیدم خل شدی دختر، چیه خب راس میگم گیرم که راس بگی که چی دوس دارم شما باهم عروسی کنید من تو عروسی تون بخورم و برقصم کارد به اون شکمت بخوره تو میخای من عروسی کنم تو بخوری و برقصی؟ خب نه دوتا مرغ عشقم بهم می رسن دیگه.
روزها گذاشت، فیروزه مسیرخونشون و با تاکسی رفت سر کوچه پیاده شد صدای ضعیفی رو شنید خانوم مرادی تا بر گشت نگاه کرد امیر چن قدمی اون واستاده بود ببخشید فیروزه خانوم مزاحمتون شدم نه جناب راد منش بفرمایید؛
راستش من میخاستم باهاتون حرف بزنم خیلی وقته با خودم کلنجار میرم ولی امروز تصمیم گرفتم بیام هم خونتون یاد بگیرم هم حرف بزنم بی پرده بگم من عاشقتون شدم و میخام باهاتون ازدواج کنم من سرم و انداختم پایین لبم و گاز گرفتم توی دلم گفتم اوه چه سور پرایزی
یه لحظه بخودم اومدم دیدم امیر خیره به صورتم شده چادرم و جمع وجور کردم نمیدونستم چی بگم اصلا خجالت می کشیدم حرف بزنم یه هو گفتم ببخشید اینجا جای خوبی برای حرف زدن نیست در و همسایه میبینن اره درست میگید هرجا شما بگید همونجا قرار می ذاریم کافی شاپ دانشگاه خوبه؟ اره خوبه پس تا فردا خدا نگهدار فردای اون روز به یلدا گفتم از خوشحالی داشت پر در می اورد
دختر ی دیونه، مدام بوسم می کرد وهی می گفت دیدی گفتم دوست داره زنگ اخر از سالن بیرون رفتم با ذوق رفتم روی صندلی کنا ر پنجره نشستم بعد یک ربعی جناب راد منش اومد خیلی باوقار مهربون به نظر می اومد ببخشید فیروزه خانوم دیر اومدم نه خیلی نیست منم اومدم سفارش قهوه و کیک داد درس همونی که من دوس داشتم با تعجب گفتم شما از کجا می دونستید لبخندی زد و گفت من خیلی چیزا شما میدونم، اینو میدونم که خیلی خانوم درس خون محجبه ودوس داشتنی هستین لبخندی زدم و گفتم شما لطف دارید اقای... لطفن راحت باشید همون امیر کافیه
چشم باشه دو ماهه گذشت هفته ای یکی دوبار باهمدیگه قرار می گذاشتیم رفته رفته منم دیوانه وار عاشقش شدم یه روز گفت فیروزه میخام بیام خونتون حرف بزنم من گفتم من تنهام چی؟ تنها اره پدر و مادرت کجان اشک از گوشه ی چشمم سرازیر شد اونا فوت کردن تو تصادف فیروزه جان ببخش ناراحتت کردم نه اشکالی نداره ولی یه داداش دارم ازدواج کرده شمارش و میدم تماس بگیر با داداشم باشه تماس می گیرم.
فیروزه میشه تو هم با مادرم تنهایی حرف بزنی موندم که چی بگم نترس چیزی نیس مادر منم چادریه
فردای اونروز امیر زنگ زد و ادرس کافی شاپی که مادرش میره اونجا رو به فیروزه داد فیروزه با دلهره وارد کافی شاپ شد دور وبر چرخید یه خانوم چادری رو دید با نشانه های امیر یکی بود سلام کرد خانوم رادمنش بله خودمم بفرمایید ازطرز نگاه و صحبت کردنش فهمیدم سرد و بی احساسه
ولی دلم و نباختم گفتم این از اون مادر شوهراست که گربه رو دم در حجله می کشن.
ببین دخترم میدونم امیر خیلی تو رو دوس داره میدونم توهم دختر خوب و باوقاری هستی ولی، ولی متاسفانه نمیشه این ازدواج سر بگیره انگار پتکی به سرم خورد یخ شدم نای حرف زدن نداشتم
اخه ا از کوچکی پدر و عموش امیر و زهرا دختر عموش به اسم هم کردن
پس خواهش میکنم همینجا تمومش کن
اخه اخه هیچ وقت امیر اینو به من نگفت
درسته اون نمی دونسته وقتیم فهمید فکرکرد می تونه کنار بکشه
دخترم من واسه خودت میگم اونا مثل من نیستن چون من زنم نخواستم تحقیر بشی فقط از زندگی امیر برو بیرون
خدایا، خدایا دلم داشت تیکه تیکه میشد
این چه سر نوشتیه که مدام باید زجر بکشم.
ببخشید خیلی طولانی شد
رمان استاد و دانشجو
🌹🌹🌹
سنت پرستان
قیمت ِعشق را
نمیدانند
حتی اگر؛
فیروزه باشی!
✍#مریم_عامری
📚#خوشه_خوشه
استاد امیر دیدم همون که سر کلاس مدام چشاش زوم چهرهی دوست گل من ِ
یلدا لوس نشو ببین اون تو رو دوس داره می دونم تو هم اون و دوس داری اینو از نگاهت فهمیدم خل شدی دختر، چیه خب راس میگم گیرم که راس بگی که چی دوس دارم شما باهم عروسی کنید من تو عروسی تون بخورم و برقصم کارد به اون شکمت بخوره تو میخای من عروسی کنم تو بخوری و برقصی؟ خب نه دوتا مرغ عشقم بهم می رسن دیگه.
روزها گذاشت، فیروزه مسیرخونشون و با تاکسی رفت سر کوچه پیاده شد صدای ضعیفی رو شنید خانوم مرادی تا بر گشت نگاه کرد امیر چن قدمی اون واستاده بود ببخشید فیروزه خانوم مزاحمتون شدم نه جناب راد منش بفرمایید؛
راستش من میخاستم باهاتون حرف بزنم خیلی وقته با خودم کلنجار میرم ولی امروز تصمیم گرفتم بیام هم خونتون یاد بگیرم هم حرف بزنم بی پرده بگم من عاشقتون شدم و میخام باهاتون ازدواج کنم من سرم و انداختم پایین لبم و گاز گرفتم توی دلم گفتم اوه چه سور پرایزی
یه لحظه بخودم اومدم دیدم امیر خیره به صورتم شده چادرم و جمع وجور کردم نمیدونستم چی بگم اصلا خجالت می کشیدم حرف بزنم یه هو گفتم ببخشید اینجا جای خوبی برای حرف زدن نیست در و همسایه میبینن اره درست میگید هرجا شما بگید همونجا قرار می ذاریم کافی شاپ دانشگاه خوبه؟ اره خوبه پس تا فردا خدا نگهدار فردای اون روز به یلدا گفتم از خوشحالی داشت پر در می اورد
دختر ی دیونه، مدام بوسم می کرد وهی می گفت دیدی گفتم دوست داره زنگ اخر از سالن بیرون رفتم با ذوق رفتم روی صندلی کنا ر پنجره نشستم بعد یک ربعی جناب راد منش اومد خیلی باوقار مهربون به نظر می اومد ببخشید فیروزه خانوم دیر اومدم نه خیلی نیست منم اومدم سفارش قهوه و کیک داد درس همونی که من دوس داشتم با تعجب گفتم شما از کجا می دونستید لبخندی زد و گفت من خیلی چیزا شما میدونم، اینو میدونم که خیلی خانوم درس خون محجبه ودوس داشتنی هستین لبخندی زدم و گفتم شما لطف دارید اقای... لطفن راحت باشید همون امیر کافیه
چشم باشه دو ماهه گذشت هفته ای یکی دوبار باهمدیگه قرار می گذاشتیم رفته رفته منم دیوانه وار عاشقش شدم یه روز گفت فیروزه میخام بیام خونتون حرف بزنم من گفتم من تنهام چی؟ تنها اره پدر و مادرت کجان اشک از گوشه ی چشمم سرازیر شد اونا فوت کردن تو تصادف فیروزه جان ببخش ناراحتت کردم نه اشکالی نداره ولی یه داداش دارم ازدواج کرده شمارش و میدم تماس بگیر با داداشم باشه تماس می گیرم.
فیروزه میشه تو هم با مادرم تنهایی حرف بزنی موندم که چی بگم نترس چیزی نیس مادر منم چادریه
فردای اونروز امیر زنگ زد و ادرس کافی شاپی که مادرش میره اونجا رو به فیروزه داد فیروزه با دلهره وارد کافی شاپ شد دور وبر چرخید یه خانوم چادری رو دید با نشانه های امیر یکی بود سلام کرد خانوم رادمنش بله خودمم بفرمایید ازطرز نگاه و صحبت کردنش فهمیدم سرد و بی احساسه
ولی دلم و نباختم گفتم این از اون مادر شوهراست که گربه رو دم در حجله می کشن.
ببین دخترم میدونم امیر خیلی تو رو دوس داره میدونم توهم دختر خوب و باوقاری هستی ولی، ولی متاسفانه نمیشه این ازدواج سر بگیره انگار پتکی به سرم خورد یخ شدم نای حرف زدن نداشتم
اخه ا از کوچکی پدر و عموش امیر و زهرا دختر عموش به اسم هم کردن
پس خواهش میکنم همینجا تمومش کن
اخه اخه هیچ وقت امیر اینو به من نگفت
درسته اون نمی دونسته وقتیم فهمید فکرکرد می تونه کنار بکشه
دخترم من واسه خودت میگم اونا مثل من نیستن چون من زنم نخواستم تحقیر بشی فقط از زندگی امیر برو بیرون
خدایا، خدایا دلم داشت تیکه تیکه میشد
این چه سر نوشتیه که مدام باید زجر بکشم.
ببخشید خیلی طولانی شد
رمان استاد و دانشجو
🌹🌹🌹
سنت پرستان
قیمت ِعشق را
نمیدانند
حتی اگر؛
فیروزه باشی!
✍#مریم_عامری
📚#خوشه_خوشه