اتاق ۱۰۵
1.47K subscribers
474 photos
84 videos
1 file
129 links
اینجا اتاقِ منه، بدون اجازه چیزی رو برندار.
دانشجوی روان‌شناسی علاقه‌مند به عکاسی.
زنده‌باد زن، زندگی، آزادی.

“Tonight, the sun will set. Tomorrow, we will rise.”
اگه خواستین بوسم کنین، به‌جاش بوستم کنین:
https://t.me/maroom105?boost
Download Telegram
الان اونجاییم که می‌گفت: “من دلم تنگه، واسه یه دلخوشی کوچیک.”
Forwarded from مثلاً روانشناسم! (حدیث عبّاسی)
باید اسم‌مون رو بذارن دوام آورندگان.
ما بعضی احساسارو نمی‌تونیم بندازیم دور، فقط یاد می‌گیریم کجا قایم‌شون کنیم.
1
ذهن همیشه دنبال الگوهای آشناست، حتی اگه اون الگوها اذیتش کنن. به همین دلیله که گاهی توی رابطه‌ای می‌مونیم که می‌دونیم خوب نیست، چون ذهن از آشنا بودن نمی‌ترسه، از ناشناخته‌ها می‌ترسه.
ما آدم‌هایی هستیم که درد‌هایِ آشنارو به خوشی‌های ناآشنا، ترجیح می‌دیم.
1
می‌دونم که نمی‌شه همه دردهای بدنمونو درمان کرد. ولی نباید هم تظاهر کنیم دردی‌ وجود نداره.
1
برمی‌گردم که ببینم کسی نیست، می‌بینم غم داره دنبالم میاد.
1
1
این روزا اگر دست و دلمون به کاری نمی‌ره، لازمه به خودمون یادآوری کنیم:
تو نیاز به تنبیه شدن نداری. تو نیاز به دیده شدن، فهمیده شدن و حمایت داری. نه “نصیحت شدن”. تو داری تلاش خودتو می‌کنی، حتی اگه اسمش تماشای سریاله، یا گشتن توی پینترست. اینا اتفاقاً مهم‌ترین تلاش‌هان، چون تو رو از فروپاشی کامل نگه داشتن.
برای خودمون اون کسی باشیم که توی سختی‌ها، بهش احتیاج داشتیم.
زندگی کم کم بهمون یاد می‌ده که زندگی‌مون، برای هیچکس مهم نیست.
باید جدا می‌شدیم تا بفهمیم، همه جنبه‌ی دیدن نسخه‌ی کاملت رو ندارن.
گاهی وقتام از روی عجز و ناتوانی اشک می‌ریزی و می‌خوای یه نفر، فقط یه نفر تورو بفهمه توی این کره‌ی خاکی.
Forwarded from سکون
شاید آب نیاورده ایم اما کوزه هم نشکستیم...
صبحی که زود بیدار می‌شی، انگار دو تا روز داری.
ذهن آدم مثل یه اتاق دربسته‌ست. اگه هی فکرای تکراری توش بچرخه، هم خودش خسته می‌شه، هم تو رو خفه می‌کنه. گاهی باید پنجره رو باز کرد، حتی با ترس.
Forwarded from مثلاً روانشناسم! (حدیث عبّاسی)
چقدر این روزها همه‌مون حق داریم.
تنهایی‌ای که آرامش میاره، از شلوغی‌ای که باید توش نقش بازی کنی باارزش‌تره.
بعضی آدم‌ها تو زندگیت نقش فصل رو دارن، نه ریشه. قبولش آسون نیست، ولی واقعیه.
هر نوع خشونت در دنیای بیرونی، به نوعی ادامه رابطه خشونت بار خودمان با خودمان است.