خوبیِ داشتن یه دوست واقعی اینه که حتی وقتی همه دنیا ساکته، اون هنوز صداتو میشنوه.
گاهی بعضی فیلمها و سریالها جوری ساخته میشن که انگار دارن به شعور مخاطب توهین میکنن. شاید وقتش رسیده هرکسی بیشتر حواسش باشه که داره چی به ذهن و روحش میده، چون خوراک ذهنی هم به اندازه خوراک جسمی مهمه.
بعضی وقتهام صبر کردن سختتر از اقدام کردنه، چون صبر به معنی روبهرو شدن با همهی بیعدالتیهاست.
تنها توصیفی که میتونم از خودم داشته باشم، اینه که خیلی پوستکلفتم. دقیقا عین اون بچههای شر و شیطونی که هی زمین میخورن، همه جاشون پر از زخمه ولی تهش میگن: «ای بابا، درد نداشت!»
آخر سر، همهی مسیر زندگی یه چیز مشترک داره. ما یاد میگیریم هنوز میتونیم دوباره بسازیم.
Forwarded from مثلاً روانشناسم! (حدیث عبّاسی)
آدم مورد اعتماد من؟ آدمی که شناخت خوبی از ضعفهای خودش داره و اونها رو میپذیره و برای رفعشون تلاش میکنه.
من خیلی شخصیت سادهای دارم. مثلا تو میتونی از رو پروفایلام بفهمی حوصله بیرون اومدن باهاتو ندارم! چون همه عکسام تو اتاقمه.
Forwarded from روزمرگیهای یک رواندرمانگر (Danial)
تو ارزشمندی، حتی اگه اشتباه کنی.
ما آدمها همیشه دنبال چیزی میگردیم که متفاوت باشه، یه چیزی که دستکم به چشممون شبیه همهچی نباشه. و وقتی پیداش نمیکنیم، ناخودآگاه شروع میکنیم فرقها رو توی ذهنمون ساختن و بارها بهم ثابت شد فرق از تو نبود، از حسی بود که من بهت داشتم.
Forwarded from همین چیزهای معمولی!
دنیا داره هرروز بهم یاد میده که به ورژن جان سخت خودم نزدیک تر شم.
Forwarded from مثلاً روانشناسم! (حدیث عبّاسی)
درس امروز: گیر نکن. تو یه حرف، تو یه رفتار، تو یه لبخند، تو یه آدم.
بعد از هر جلسه تراپی، چیزی که همیشه میمونه یه جور حس سبکیه. این سبکی همیشه یک شکل نیست. یه بار وقتی دلت رو خالی میکنی و سالها حرف نزده رو بیرون میریزی، آروم و سبک میشی. یه بار دیگه وقتی درمانگر زخمهای قدیمیتو باز میکنه، بهجای آرامش، درد بیشتری حس میکنی. همون لحظه شاید فکر کنی حالِت بدتر شده، اما واقعیت اینه که حتی اون درد هم نشونهی سبکیه. چون بارِ درونت دیگه فقط روی دوش تو نیست.
تراپی مثل باشگاهه: اولش فقط کوفتگی و خستگیه، اما اگه ادامه بدی، کمکم قدرت میاد. و این بار، قدرت یعنی همون سبکیای که آرومآروم میمونه.