『 مَرهَم 』
1.51K subscribers
92 photos
48 videos
2 files
127 links


مرهم : [ م َ هََ ] (ع اِ)
آنچه بر جراحت نهند


https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-tQTh67Svcg



-صدام کن اِرمیا
Download Telegram
بدنِ همه ما حافظه دارد و این فراتر از چیزی‌ست که ب آن فکر کنی. امشب وقتی دستم را کنارم گذاشته بودم، و ناخودآگاه ب شکلی در آمد ک سرت را روی آن می‌گذاری این را حس کردم. باید بگویم حافظه تن‌هایمان، از درونِ مغزمان بهتر است. شاید آدم‌ها، صداها، قد و قیافه و اصلا حرف‌های هم را فراموش کنند اما لب‌ها شوق رسیدن ب هم را ب یاد دارند یا تن‌ها ساعت‌ها هم آغوش‌ شدن را؛
اون قسمتی که مستربین واسه خودش نامه می‌نویسه می‌فرسته، فرداش پستچی میاره و خوشحال با تعجب باز می‌کنه با خوشحالی می‌خونه و ابراز احساسات می‌کنه؛ دیدینش؟ همون.
تاریکی
مرهم
بده دستات‌و خودم می‌شم ریشه تو..💜
به گمان‌م شیراز شهری‌ست که از درون قصه ها بیرون آمده است؛ جایی که جادو با معماری ترکیب ‌می‌شود.

•کافه‌ هتل یوتاب
#شیراز
- تراپیست مهربانم امشب فرمودند که، بابت توانایی‌ام در مرور خاطرات به من رشک می‌برد.

جناب دکتر، مطمئن باشید همان طور که به عقیده ی سقراط، توان بدنی برای شخصی بزدل جز ننگ نیست، قدرت ذهنی بازیابی دقیق خاطرات هم برای کسی که گذشته ای پر از خاطرات غم آلود دارد، جز عذاب نیست. -
- جناب دکتر که از من به من نزدیکتری

از خود این آشفتگی ترسی ندارم. من در گذشته هم چنین روزهایی داشته‌ام و این بار هم می‌دانم که خودم را نجات خواهم داد، اما آنچه هراسانم می‌کند هزینه‌ای است که باید برای نجات خود بپردازم.
این بار هزینه‌اش چقدر و چگونه است؟ نمی‌دانم. فقط این ندانستن مرا می‌ترساند.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
عشق ارزش جنگیدن رو داره
ولی تو نمیتونی تنها کسی باشی که میجنگه
احساسِ رقابت در عشق، احساسِ حقارت است باباجان.
بگذار که هزار کمان‌دار به روی یک پرنده تیر بیندازند، آن پرنده که برای تو باشد در آخر روی شانه های تو خواهد نشست.
من عشق را جور دیگر تفسیر می‌کنم .
وقتی کسی را دوست داری، باید از خودت بدانی‌ش
آدمیزاد مگر برای داشتن خودش می‌جنگد؟

عشق تصاحب کردنی نیست، نمی‌شود به اجبار قلب کسی را بدست آورد، آدمیزاد بخواهد دلش به ماندن باشد هزار فرسخ هم دور باشد، باز هم وفادارت مانده است
اما من هیچ وقت نتونستم بیشتر از چند دقیقه ازت متنفر باشم..🩶

#voice
قوت غالب این روز ها: استیصال، استیصال و استیصال
Forwarded from 🖤برای او
در دفترچه خاطرات شبانه‌اش نوشت:

تصمیم دارم
هر روز كمی از تو را
فراموش كنم
اما اشتباه‌‌م آن‌جا بود
كه از
چشم‌هايت
شروع كردم.

#برای_او♥️
زخم‌هایم چون زخمِ کوچک و ناپیدایی که زیر سینه‌ی سمت چپ زنی تا عمق قلب او نفوذ کرده باشد، نهفته و عمیق است و فقط خودم، جای آنها را می‌دانم و واقعیت دردشان را می‌فهمم. می‌دانم که تحمل کردن، چون نادیده گرفتن و انکار کردن، بدترین واکنش‌ها نسبت به موضوعی آزارهنده است اما سوال اینجاست که در برابر چنین زخم‌هایی، جز تحمل چه می‌توان کرد؟ هرقدر در افکارم نزاع بر سر تصمیم‌گیری درباره‌ی این موضوعات شدیدتر می‌شود، از گرفتن تصمیم عاجزتر می‌شوم. این لحظاتی است که آدمی باید به کسی پناه ببرد و من دوباره به یاد می‌آورم چقدر بی‌پناهم.🩶
چشم هام‌و که باز کردم، دیدم شب‌هنگام جناب دکتر برایم نوشته است:

" خاطرات ذاتا دوام آنچنانی ندارند و اگر ماه‌هاست که فکرت به زهر فلج کننده‌شان آغشته است، در خویش جستجو کن. آنها مانند دیگر چیزها در آستانه‌ی مرگ قرار می‌گیرند، اما با مرور هر روزه و تلاش برای یافتن شباهت بین آنان و اتفاقات حال زندگی‌ات، خودت آنان را نجات می‌دهی."
اینجا اتاق درمان نیست؛ اما جناب دکتر، بگذار حقیقتی را برایت بازگو کنم.
بعضی موقع‌ها ،
خودمان دوست نداریم حالمان خوب شود
چون «درد» آخرین حلقه‌ی اتصالمان به چیزی است که
از دست داده‌ایم ...
در آغاز، از او درباره درمان های پیشین و تاثیر دارو های روان‌پزشکی‌اش پرسیدم

پاسخ داد: نمی دانم در زمان بودنش دارو هایم تاثیر بهتری داشتند، یا مهربانی او بخش عظیمی از دردهایم را دوا می کرد.♥️
از او پرسیدم: ثمره‌ی هر بار پناه بردن به کسی برای کاستن از تنهایی و یافتن آرامش چه بود؟ پاسخ داد: زخم‌های شبیه به هم.
چی تو چشاته که تورو
اینقدر عزیز میکنه!♥️

#Guitar
- گذشته را به یاد می‌آورم و از خود می‌پرسم: آنهمه اشتیاق چه شد؟ -