『 مَرهَم 』
1.51K subscribers
92 photos
48 videos
2 files
127 links


مرهم : [ م َ هََ ] (ع اِ)
آنچه بر جراحت نهند


https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-tQTh67Svcg



-صدام کن اِرمیا
Download Telegram
تو شبیه آسمانی باباجان..♥️

طلوع و خنده ات زیباست، غروب و گریه ات زیباست، سیاه و غمگین شدنت زیباست، آبی و آرام بودنت زیباست، بارانی و اشک ریختنت زیباست، رعد و برق و عصبانی شدنت زیباست. نمیدانم خدا خواست زیبایی را خلق کند که تو آفریده شدی یا خواست تو را بیافریند که زیبایی زاده شد؟"
بیا که نیستی داره بارون می‌باره..

#Guitar
اما تو ای زیباترین بی‌مانند..
تو را می‌بینم درحالی که نقاشی می‌کشی ،
گردنت عریان است،
من پشت سرت می‌ایستم.
تو خبر نداری،
لطفاً اگر لب‌های مرا بر پشت گردنت حس کردی هراسان نشو.
مقصودم بوسیدن نبوده،
فقط دوست داشتنی بی‌ فریادرس است..💜


نامه به نگار
فرانتس کافکا
ولی باباجان..
آدمیزاد لازمه که تو زندگیش یه دونه پشتیبان داشته باشه. از اونا که بهت انگیزه میده. مثلا میگه پاشو بریم ورزش. میگه بیا یکم بیشتر بخندیم. میگه برام حرف بزن، دلت گرفته برام گریه کن. از اونا که میگه خیالت راحت خره. من همینجام، کنارتم. بعد خیالت راحت میشه. آروم میشى. هیچى نگرانت نمى‌کنه
تو زیباترین راز منی..💜

#voice
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غم گاهی اینشکلیه:
ایشون ۱۲ ساعت بعد خودکشی کردن
آدم فکر می کنه آدمای غمگین نشستن زانو در بغل، شر شر اشک می ریزن و یه بغل دستمال دماغی جلوشونه. ولی اندوه در بزرگسالی زیر پوست جریان داره باباجان، غم در عمیق ترین بخش قلب زندگی میکنه و هیچکس چیزی که در رگ هامون جاریه رو نمی بینه ..
نمیدونم چه حکمتی داره باباجان
اما انگار هر چی بيشتر دنبال آرامش گشتيم
بيشتر گمش كرديم!!!

‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌
Forwarded from 🖤برای او
تو
آخرین
حوصله
و
ذوق
من،
برای
دوست داشتن
یک
آدم
هستی

#برای_او♥️
『 مَرهَم 』
روز439ام! ساعت 00:38 دقیقه بامداد مدت زیادیه منتظر چیزی نیستم. نه آدما، نه یه خوش‌حالیِ از ته دل نه حتا آینده. همین الانشم همه زورمو زدم با زندگی کنار بیام، که فردا از پا نیفتم هرچی شد. خوش‌حال نیستم، هرکاری هم میکنم، هرجا میرم یه‌جای کار میلنگه اما منتظر…
روز468م!
ساعت 01:30دقیقه بامداد
عزیزِ من
مانده ام چنگ بر چه زنم تا کمی آرام بگیرم، وقتی تمام ریسمان ها به پریشانی آغشته اند.
همت یأس و ناامیدی‌ام بلند است و آنچنان نبرد با این ناامیدی مرا خسته کرده که بریده‌بریده نفس می‌کشم.
اما انگار آدمی همین است، گاه که باید امیدوار باشد، جز ناامیدی در ذهن نمی‌پروراند و جایی که نباید به چیزی امیدوار باشد، در سرش هزاران امید به وجود می‌آورد.
چه کسی گمان می‌کرد سرنوشت در کام‌بخشی به ما، اینگونه بخل بورزد و دشمنی کند؟
عزیزِمن!
ایستاده‌ام و کسی نمی‌داند این بنای به‌ظاهر محکمِ ایستاده، از درون چقدر لرزان و در آستانه‌ی فرو ریختن است.
هرگز نه می‌دانستم و نه می‌توانستم حدس بزنم ممکن است تا حدی سقوط کنم که حتی نتوانم با کسی از آن حرف بزنم. اکنون که چنین جایگاهی را تجربه کرده‌ام، دیگر حتی لذت اندیشیدن به صعود دوباره هم، کام مرا شیرین نمی‌کند.
بودنت چقد قشنگه
کاش همیشه بمونی..💜

#voice
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیابان در بَرَم گرفته بود با هیاهویِ بسیار
زنی زیبا، در اندوهی باشکوه اغواگرانه می‌رقصاند دامنش را
که نگاهش به دمی می‌توان زندگی‌ام بخشید
خواهمت دید ایا دوباره به زندگی جاودان
جایی بس دور از اینجا
یا شاید هرگز!💜
ببین باباجان
واسه اونی که دوستش داری وقت بذار
نذار به نبودنت عادت کنه. نذار روز ها و ساعت های زیادی رو بدون شنیدن صدات سر کنه؛امروز نمیفهمی اما؛ یه روز میرسه که دلت هوای بودنشو میکنه و دیگه جایی واسه بودنت تو لحظه هاش نیست، دیگه دلش برای حضورت پر نمیکشه. دیگه یاد میگیره چطور از دور دوستت داشته باشه. حقیقتش بود و نبودت واسش فرقی نداره دیگه.هر چقدر هم که بقیه باشن؛ واسش وقت بذار. وقت کمه واسه با هم بودن ...
Siah Mo
Arman
سیه موی تو ماه‌ی
نظری به حال ما کن..
Fuck israel mother fucker.
بدنِ همه ما حافظه دارد و این فراتر از چیزی‌ست که ب آن فکر کنی. امشب وقتی دستم را کنارم گذاشته بودم، و ناخودآگاه ب شکلی در آمد ک سرت را روی آن می‌گذاری این را حس کردم. باید بگویم حافظه تن‌هایمان، از درونِ مغزمان بهتر است. شاید آدم‌ها، صداها، قد و قیافه و اصلا حرف‌های هم را فراموش کنند اما لب‌ها شوق رسیدن ب هم را ب یاد دارند یا تن‌ها ساعت‌ها هم آغوش‌ شدن را؛
اون قسمتی که مستربین واسه خودش نامه می‌نویسه می‌فرسته، فرداش پستچی میاره و خوشحال با تعجب باز می‌کنه با خوشحالی می‌خونه و ابراز احساسات می‌کنه؛ دیدینش؟ همون.
تاریکی
مرهم
بده دستات‌و خودم می‌شم ریشه تو..💜
به گمان‌م شیراز شهری‌ست که از درون قصه ها بیرون آمده است؛ جایی که جادو با معماری ترکیب ‌می‌شود.

•کافه‌ هتل یوتاب
#شیراز