Forwarded from مُعلّیٰ یعنی برافراشته
تو میوه ی تعارفی از دستِ مادرهایی..
مُعلّیٰ یعنی برافراشته
تو میوه ی تعارفی از دستِ مادرهایی..
سنجاق شود به مجموعه نوشته های : کاش یک روزی من هم بتوانم همهی حسهای خوب وجودم را در یک جمله تمام و کمال برسانم ❣
#رویاهایمرهم
#رویاهایمرهم
اواخر اسفند که آمدم خلاصه ای از سال ۹۷ ام بنویسم ، دیدم به جز یکسری اتفاقات خیلی بُلد ، دیگر چیزی از این ۳۶۵ روز یادم نمیآید .
نه شادیها و نه غمها . مجبور شدم نوشتههایم را دوره کنم تا درسهایی که در این یک سال از روزگار گرفته بودم را به خاطر بیاورم ، درست مثل یک دانشجوی شب امتحانی که صبح روز امتحان ، هراسان جزوه ها را ورق میزند و از هر فصل یکسری آموختههای مبهم به خاطر میآورد .
حس بدی بود ، آخرِ سالی به خاطر فراموشی ام فکر میکردم کل یک سال را از دست دادهام!
تصمیم گرفتم در سال ۹۸ برای دل خودم ، هر روز یک درسی که از زندگی گرفتم را بنویسم و مهمتر از همه ، درسها را دوره کنم .
روزگار سوالاتش یک جورهایی لو رفته است به نظرم ، ما درسها را فراموش میکنیم !...
درس امروز چه بود ؟
" نمیشود با همه جنگید، ما موظف نیستیم سفر زندگی دیگران را تغییر دهیم
تو فقط کار خود را درست انجام بده
آدم ها با ديدن و اطمينان به کارهای درستى که تو انجام میدهی ، اعتماد میکنند که برای خودشان کاری بکنند..."
#درسهاییکهاززندگیمیگیرم🦋
نه شادیها و نه غمها . مجبور شدم نوشتههایم را دوره کنم تا درسهایی که در این یک سال از روزگار گرفته بودم را به خاطر بیاورم ، درست مثل یک دانشجوی شب امتحانی که صبح روز امتحان ، هراسان جزوه ها را ورق میزند و از هر فصل یکسری آموختههای مبهم به خاطر میآورد .
حس بدی بود ، آخرِ سالی به خاطر فراموشی ام فکر میکردم کل یک سال را از دست دادهام!
تصمیم گرفتم در سال ۹۸ برای دل خودم ، هر روز یک درسی که از زندگی گرفتم را بنویسم و مهمتر از همه ، درسها را دوره کنم .
روزگار سوالاتش یک جورهایی لو رفته است به نظرم ، ما درسها را فراموش میکنیم !...
درس امروز چه بود ؟
" نمیشود با همه جنگید، ما موظف نیستیم سفر زندگی دیگران را تغییر دهیم
تو فقط کار خود را درست انجام بده
آدم ها با ديدن و اطمينان به کارهای درستى که تو انجام میدهی ، اعتماد میکنند که برای خودشان کاری بکنند..."
#درسهاییکهاززندگیمیگیرم🦋
خوشحالم! مثل اون آقای ۶۴ سالهای که ساعت ۶ و ۲۰ دقیقهی صبح زنگ میزنه رادیو جوان و به همهی جوانهای ایرانی صبحبخیر میگه :)))
#حسهایصورتی💖
#حسهایصورتی💖
من خیلی فوتبالی نیستم اما بازی فوقالعاده عجیب و پر حرف و حدیث بارسا مقابل پاری سن ژرمن را به خاطر دارم ، همان بازی که بارسا برای صعود نیاز به ۶ گل داشت و ۶ گل هم زد !
یادم است عادل فردوسی پور برای توصیف میزان تعجب اش و غیرقابل پیش بینی بودن فوتبال گفت : "چیشد تو این بازی ؟ چیه این فوتبال اصلا ؟ تمام تنم داره میلرزه"
گاهی در زندگی یک اتفاقاتی میافتد که تنها مثل عادل میتوانم با ذوق و صدای لرزان بگویم "چیه این زندگی اصلا؟" و با خودم فکر کنم گاهی محالترینها ، چه در چشم بهم زدنی ممکن میشوند !
#جیبهایخداپرازمعجزهاست✨
یادم است عادل فردوسی پور برای توصیف میزان تعجب اش و غیرقابل پیش بینی بودن فوتبال گفت : "چیشد تو این بازی ؟ چیه این فوتبال اصلا ؟ تمام تنم داره میلرزه"
گاهی در زندگی یک اتفاقاتی میافتد که تنها مثل عادل میتوانم با ذوق و صدای لرزان بگویم "چیه این زندگی اصلا؟" و با خودم فکر کنم گاهی محالترینها ، چه در چشم بهم زدنی ممکن میشوند !
#جیبهایخداپرازمعجزهاست✨
یک روز فاطمه ، دختر هفت سالهی یکی از آشناها آمده بود خانهمان ، با مادربزرگش . یک کمی شیطنت کرد ، من هم کمی دعوایش کردم .
دیروز فهمیدم آن موقع ها پدر و مادرش در آخرین مراحل طلاق و جدایی بوده اند و این شیطنت فاطمه چیزی جز پاسخ طبیعی او به دعواها و احتمالا جنگ اعصابهای اطرافش نبوده و طفل معصوم گناهی نداشته .
حالا من ؟ از دیشب یک عذاب وجدان لعنتی گرفته ام که مثل اسید وجودم را میسوزاند ، اینکه چرا آن روز دعوایش کردم ، چرا با اخم جوابش را دادم ، اینکه چرا گاهی یادم میرود هر آدمی در درونش با چالشهایی درگیر است و رنجی را تحمل میکند ، اینکه هر آدمی قصهای دارد که شاید خیلی از رفتارهایش وابسته به این قصه هستند .
#مهربانترباشم!
دیروز فهمیدم آن موقع ها پدر و مادرش در آخرین مراحل طلاق و جدایی بوده اند و این شیطنت فاطمه چیزی جز پاسخ طبیعی او به دعواها و احتمالا جنگ اعصابهای اطرافش نبوده و طفل معصوم گناهی نداشته .
حالا من ؟ از دیشب یک عذاب وجدان لعنتی گرفته ام که مثل اسید وجودم را میسوزاند ، اینکه چرا آن روز دعوایش کردم ، چرا با اخم جوابش را دادم ، اینکه چرا گاهی یادم میرود هر آدمی در درونش با چالشهایی درگیر است و رنجی را تحمل میکند ، اینکه هر آدمی قصهای دارد که شاید خیلی از رفتارهایش وابسته به این قصه هستند .
#مهربانترباشم!
در این چند وقته فهمیده ام که هر چقدر بیشتر "زندگی" کنم ، بیشتر حرف دارم برای گفتن در اینجا .
نوشتن بیش از هرکار دیگری ، وادارت میکند که تجربه کنی ، تلاش کنی ، بخوانی ، بشنوی ، بخندی و حتی گریه کنی ؛ تا آخرِ شب ، حرفی برای گفتن داشته باشی .
+گفته بودم اولین هدفم از ساخت اینجا ، بیشتر " زندگی کردن" خودم بوده است ؟
#هزار_و_یک_دلیل_برای_نوشتن 🌱
#دلیلاول
@marhamane
نوشتن بیش از هرکار دیگری ، وادارت میکند که تجربه کنی ، تلاش کنی ، بخوانی ، بشنوی ، بخندی و حتی گریه کنی ؛ تا آخرِ شب ، حرفی برای گفتن داشته باشی .
+گفته بودم اولین هدفم از ساخت اینجا ، بیشتر " زندگی کردن" خودم بوده است ؟
#هزار_و_یک_دلیل_برای_نوشتن 🌱
#دلیلاول
@marhamane
دنیا بدون شما؛
غذاخوری بینِ راهی ای بود که غذاهایش مسموممان کرد..
#أین_صاحبنا
+تولدتون مبارک ، آقای مهربانیها💚
متن برداشته شده از کانال : @Mooalla
@marhamane
غذاخوری بینِ راهی ای بود که غذاهایش مسموممان کرد..
#أین_صاحبنا
+تولدتون مبارک ، آقای مهربانیها💚
متن برداشته شده از کانال : @Mooalla
@marhamane
تولدِ همهی نجاتدهندهها ،
همهی امیددهنده ها ،
همهی حالخوبکن ها ،
همهی دستگیر ها ،
همهی اونهایی که تو بدترین شرایط میرسند ،
همهی شمعهای روشن تو دل تاریکی ،
و همهی همهی اونهایی که دنیا رو جای قشنگتری برای زندگی میکنن ، مبارک باشه 🌷
که اگه "امروز" روزِ اینها نیست ، پس کِیه ؟!...
#اردیبهشت🌸💚
@marhamane
همهی امیددهنده ها ،
همهی حالخوبکن ها ،
همهی دستگیر ها ،
همهی اونهایی که تو بدترین شرایط میرسند ،
همهی شمعهای روشن تو دل تاریکی ،
و همهی همهی اونهایی که دنیا رو جای قشنگتری برای زندگی میکنن ، مبارک باشه 🌷
که اگه "امروز" روزِ اینها نیست ، پس کِیه ؟!...
#اردیبهشت🌸💚
@marhamane
یک جایی به خودم آمدم و دیدم من سالهاست شادی را کُپه کردهام گوشهی اتاق توی کمد ، و هی رویش رویا و خواسته پرت کردهام ، انقدر که این شادی ِماسیده دیگر به کارم نمی آید ، دیگر عطر و بو ندارد ، یک چای ِسردِ تلخ شده است .
دیدم سالهاست شادی را قایم کرده ام گوشهی کمد و هی موکولش میکنم به بعد از امتحان ریاضی، بعد از تراز ۷۰۰۰ قلمچی ، بعد از قبولی در دانشگاه ، بعد از نمره ی خوب فیزیولوژی ، بعد از اتمام دورهی ۷ سالهی پزشکی!
این روزها که بیش از قبل ، از مریضیها و مکافاتهای بعدشان میخوانم ، فهمیده ام که شادی را باید آرام آرام تزریق کرد به جریانِ زندگی ، پخشش کرد بین ثانیهها ، ذره ذره مزه کرد این چای ِ هلدار ِدارچینی را .
حالا در دفترچهی کارهای روزانه ام ، بین "مطالعهی جلسهی سوم فارماکولوژی " و
" گرفتن وویس پاتولوژی از بچهها "
و "اتو کردن مقنعه " ،
بزرگ مینویسم "شاد بودن 😇" و میدانم شادی ، چیزی نیست که جدا از زندگی روزمره بتوان به آن دست یافت .
+یکی از بزرگترین تغییرات مرهم ۲۰ ساله نسبت به ۱۹ ساله این است که بیشتر میخندد ، بلندتر میخندد و دندانهایش موقع خنده ، بیشتر از قبل معلوم میشوند :)
#شادبودنانتخابمناست😇
@marhamane
دیدم سالهاست شادی را قایم کرده ام گوشهی کمد و هی موکولش میکنم به بعد از امتحان ریاضی، بعد از تراز ۷۰۰۰ قلمچی ، بعد از قبولی در دانشگاه ، بعد از نمره ی خوب فیزیولوژی ، بعد از اتمام دورهی ۷ سالهی پزشکی!
این روزها که بیش از قبل ، از مریضیها و مکافاتهای بعدشان میخوانم ، فهمیده ام که شادی را باید آرام آرام تزریق کرد به جریانِ زندگی ، پخشش کرد بین ثانیهها ، ذره ذره مزه کرد این چای ِ هلدار ِدارچینی را .
حالا در دفترچهی کارهای روزانه ام ، بین "مطالعهی جلسهی سوم فارماکولوژی " و
" گرفتن وویس پاتولوژی از بچهها "
و "اتو کردن مقنعه " ،
بزرگ مینویسم "شاد بودن 😇" و میدانم شادی ، چیزی نیست که جدا از زندگی روزمره بتوان به آن دست یافت .
+یکی از بزرگترین تغییرات مرهم ۲۰ ساله نسبت به ۱۹ ساله این است که بیشتر میخندد ، بلندتر میخندد و دندانهایش موقع خنده ، بیشتر از قبل معلوم میشوند :)
#شادبودنانتخابمناست😇
@marhamane
تو خود علاج غم و درد بیشمار خودی
برو طبیب خودت باش و مبتلای خودت!
شبیه نوح اگر هیچکس به دين تو نیست
تو با خدای خودت باش و ناخدای خودت!
حسین زحمتکش
#خوشابهحالشماکهشاعریبلدید☘
@marhamane
برو طبیب خودت باش و مبتلای خودت!
شبیه نوح اگر هیچکس به دين تو نیست
تو با خدای خودت باش و ناخدای خودت!
حسین زحمتکش
#خوشابهحالشماکهشاعریبلدید☘
@marhamane
اگر تا قبل از این، موقع تصمیم گیری ها کمی دودل میشدم که راحتی و آرامش خودم را انتخاب کنم یا چیزی که دیگران پیشنهاد و انتخابش میکنند ؛ امروز فهمیدم و به یقین رسیدم که معمولی ترین راهها و انتخابها اگر همراه با آرامش و راحتی خودت باشد، از هزار راه به اصطلاح پرفکت که قرار است آزارت بدهند؛ خیلی خیلی بهتر اند.
حرفهایم به ظاهر ساده و پیش پا افتاده می آیند، اما کافی است به تصمیمات زندگی مان فکر کنیم و ببینیم گاهی چه بیرحمانه عقيده ی دیگران را، به راه قلبی خود ترجیح میدهیم.
#درسهاییکهاززندگیمیگیرم🦋
@marhamane
حرفهایم به ظاهر ساده و پیش پا افتاده می آیند، اما کافی است به تصمیمات زندگی مان فکر کنیم و ببینیم گاهی چه بیرحمانه عقيده ی دیگران را، به راه قلبی خود ترجیح میدهیم.
#درسهاییکهاززندگیمیگیرم🦋
@marhamane
شبها قبلِ خواب ، آیه الکرسی میخوانم و فوت میکنم برای همه ی آنهایی که هستند و نیستند!
برای "نیستند" ها تا روحشان آرام گیرد و برای "هستند" ها تا دلشان.
که هیچ "هستند" ای در این دنیا نیست که غم نداشته باشد ،
که هیچ گریزی از غم نبوده و نیست ،
که گاهی هیچ مرهمی جز دعای خیر ، التیامبخش نیست ...
@marhamane
برای "نیستند" ها تا روحشان آرام گیرد و برای "هستند" ها تا دلشان.
که هیچ "هستند" ای در این دنیا نیست که غم نداشته باشد ،
که هیچ گریزی از غم نبوده و نیست ،
که گاهی هیچ مرهمی جز دعای خیر ، التیامبخش نیست ...
@marhamane
قبلترها وقتی صفحه ی اینستاگرامم را باز میکردم و می دیدم همکلاسی هایم یا در سفرند ، یا کافه و سینما و پارک ورستوران ، یک حس مزخرفی وجودم را پر میکرد که " نگاه کن ! هر دوتایتان هفتهی بعد امتحان دارید ، او چقدر تفریح میکند ، اما تو نشسته ای پای کتابهایت و تفریحت را کم کرده ای !"
بعد با یک حس ِ " چقدر به آنها خوش میگذرد و به من سخت ! " میرفتم سر درس و مشقم . آن هم یک رفتن ِ ناامیدانه !
اما الان ، صفحه ام را که باز میکنم ، بعد از لایک کردن عکسهای سفرشان و دیدن استوری آبگوشت و پیتزا و بستنی شان ، میروم سراغ درسم بی هیچ سرزنش و حس بدی ، که اگر من درس میخوانم ، منت اش بر گردن هیچ تفریح کننده ای نیست !
اگر "خودم" انتخاب کرده ام که درس بخوانم و تفریحم را کمتر کنم ، پس باید به خودم و تصمیمم احترام بگذارم .
که نه با دیدن عکسهای رنگی صفحات دیگران نظرم را در مورد لایف استایل انتخابیام تغییر دهم و نه اینکه خودم را به خاطر تصمیم متفاوتم ، از آنها بهتر بدانم .
+ گاهی انقدر نقش قربانی ها را بازی میکنیم و سر انتخابهامان روی دیگران منت میگذاریم که انگار یادمان میرود ، یکسری کارها تصمیم خودمان بوده و هیچکس مجبورمان نکرده که انجامش بدهیم !
#اینستاگرامراآینهیدقخودنکنیم!
@marhamane
بعد با یک حس ِ " چقدر به آنها خوش میگذرد و به من سخت ! " میرفتم سر درس و مشقم . آن هم یک رفتن ِ ناامیدانه !
اما الان ، صفحه ام را که باز میکنم ، بعد از لایک کردن عکسهای سفرشان و دیدن استوری آبگوشت و پیتزا و بستنی شان ، میروم سراغ درسم بی هیچ سرزنش و حس بدی ، که اگر من درس میخوانم ، منت اش بر گردن هیچ تفریح کننده ای نیست !
اگر "خودم" انتخاب کرده ام که درس بخوانم و تفریحم را کمتر کنم ، پس باید به خودم و تصمیمم احترام بگذارم .
که نه با دیدن عکسهای رنگی صفحات دیگران نظرم را در مورد لایف استایل انتخابیام تغییر دهم و نه اینکه خودم را به خاطر تصمیم متفاوتم ، از آنها بهتر بدانم .
+ گاهی انقدر نقش قربانی ها را بازی میکنیم و سر انتخابهامان روی دیگران منت میگذاریم که انگار یادمان میرود ، یکسری کارها تصمیم خودمان بوده و هیچکس مجبورمان نکرده که انجامش بدهیم !
#اینستاگرامراآینهیدقخودنکنیم!
@marhamane
" من یک پانامایی هستم ! "
نوشتههای شخصیِ قدیمی ام را نگاه میکنم . میرسم به یک یادداشت در چهارم تیر ماه ۹۷ ، که بعد از مشاهدهی دقایق آخرِ بازی پاناما _انگلیس در جامجهانی نوشتهام . معمولا اگر وقت و حوصله داشته باشم ، دقایق آخر مسابقات را نگاه میکنم . دیدن چهرهی شادِ برندگان همیشه برایم لذتبخش است .
یادداشت از این قرار بود :
" کاش من اون پانامایی بودم که بعد از ۶ تا گل خورده از انگلیس ، از زدن یه دونه گل اش انقققدر خوشحااال میشه و شادی میکنه که گزارش گر میگه انگار قهرمان جهان شدن !!
کاشکی من یک پانامایی بودم ...! "
نوشته را میخوانم و یک لبخند تلخ میزنم . تلخی اش به خاطر به یادآوردن همهی لحظاتی است که به دلیل افتادن در تلهی کمالطلبیِ منفی ، هیچگاه از داشتههایم لذت کافی را نبردم ، چون همیشه بالاخره یک کم و کسری ای این وسط پیدا میشود .
اما لبخند زدم چون ، تا حد قابل قبولی از این تله در آمده ام .
این چند وقته ، شاید مثل پاناماییها از زدن یک گل ، آنهم با وجود شش گلِ خورده ! ، قدر ِ قهرمان ِجهان شدن شادی نکرده باشم ، اما بعد از هر گُلی که در زندگی ام زدهام با اشک شوق یک دور ، دورِ افتخار زده ام .
#منیکپاناماییهستم !
@marhamane
نوشتههای شخصیِ قدیمی ام را نگاه میکنم . میرسم به یک یادداشت در چهارم تیر ماه ۹۷ ، که بعد از مشاهدهی دقایق آخرِ بازی پاناما _انگلیس در جامجهانی نوشتهام . معمولا اگر وقت و حوصله داشته باشم ، دقایق آخر مسابقات را نگاه میکنم . دیدن چهرهی شادِ برندگان همیشه برایم لذتبخش است .
یادداشت از این قرار بود :
" کاش من اون پانامایی بودم که بعد از ۶ تا گل خورده از انگلیس ، از زدن یه دونه گل اش انقققدر خوشحااال میشه و شادی میکنه که گزارش گر میگه انگار قهرمان جهان شدن !!
کاشکی من یک پانامایی بودم ...! "
نوشته را میخوانم و یک لبخند تلخ میزنم . تلخی اش به خاطر به یادآوردن همهی لحظاتی است که به دلیل افتادن در تلهی کمالطلبیِ منفی ، هیچگاه از داشتههایم لذت کافی را نبردم ، چون همیشه بالاخره یک کم و کسری ای این وسط پیدا میشود .
اما لبخند زدم چون ، تا حد قابل قبولی از این تله در آمده ام .
این چند وقته ، شاید مثل پاناماییها از زدن یک گل ، آنهم با وجود شش گلِ خورده ! ، قدر ِ قهرمان ِجهان شدن شادی نکرده باشم ، اما بعد از هر گُلی که در زندگی ام زدهام با اشک شوق یک دور ، دورِ افتخار زده ام .
#منیکپاناماییهستم !
@marhamane
گاهی وقتها که اخلاق بد یک پدربزرگ را عینا در نوهی کوچکش میبینم ، یا میبینم عصبانی شدن یک پسربچه چقدر شبیه عصبانیت پدرش است ؛ وقتی میبینم بچهها چقدر به طور غریزی و ناخودآگاه رفتارهای غلط عمه/خاله/عمو را از همین ابتدا تقلید میکنند ، عجیب میترسم .
وقتی میبینم یک دختربچه موقع حسادت همانطور پشت چشم نازک میکند که مادرش ، میگویم نکند رفتارهامان بعد از یک مدت پافشاری تثبیت میشوند ، میروند در ژنها و به نسل بعد میرسند !!
به خودم میگویم ، اطرافیان الانت به کنار ! به خاطر یک نسل و حتی نسلها بعد که قرار است غریزی رفتارهای تو را تکرار کنند ، روی خودت کار کن . تو تاثیرگذار تر از چیزی هستی که فکر میکنی ، تو به اندازهی چند نسل موثری !
+بعضیوقتها فکر میکنم در چند نسلِ قبلِ من ، دختری بوده به نام گلنار که روی خودش کار نکرده و بعضی رفتارهای بدش به من رسیدهاند . میدانم مسخره است ! اما گاهی با گلنار حرف میزنم و میگویم تو حساس و زودرنج بودن را به من به ارث رساندهای ، من اما آن را به کس دیگری نمیدهم ، از بین میبرمش .
#براینسلبعدمانگلنارنباشیم!
@marhamane
وقتی میبینم یک دختربچه موقع حسادت همانطور پشت چشم نازک میکند که مادرش ، میگویم نکند رفتارهامان بعد از یک مدت پافشاری تثبیت میشوند ، میروند در ژنها و به نسل بعد میرسند !!
به خودم میگویم ، اطرافیان الانت به کنار ! به خاطر یک نسل و حتی نسلها بعد که قرار است غریزی رفتارهای تو را تکرار کنند ، روی خودت کار کن . تو تاثیرگذار تر از چیزی هستی که فکر میکنی ، تو به اندازهی چند نسل موثری !
+بعضیوقتها فکر میکنم در چند نسلِ قبلِ من ، دختری بوده به نام گلنار که روی خودش کار نکرده و بعضی رفتارهای بدش به من رسیدهاند . میدانم مسخره است ! اما گاهی با گلنار حرف میزنم و میگویم تو حساس و زودرنج بودن را به من به ارث رساندهای ، من اما آن را به کس دیگری نمیدهم ، از بین میبرمش .
#براینسلبعدمانگلنارنباشیم!
@marhamane
اگر قرار باشد برای همهی آدمهای دنیا فقط یک آرزو کنم ، آرزویی که خدا قول میدهد حتما برآوردهاش کند ، چشمانم را میبندم ، نفس عمیقی میکشم و میگویم :
"آرزو میکنم چشمهایی داشته باشیم که نشونههایِ کوچیکِ تو رو ببینن ....✨ "
که دنیا پر است از نشانههای کوچک تو ،
که نشانهی تو ، همان"یا ارحم الراحمین" ای است که وقتی ناامید شده ام ، روی دیوار شهر میبینم .
که نشانهی تو ، همان حرفهای امیدبخش استادمان است ، وقتی خستهام .
که نشانهی تو ، همان صندلی خالیِ مترو است ، وقتی در قطار قبلی جایم را به یک خانم مسن دادهام .
که نشانهی تو آقایی است که برای پنچرگیری ماشین به کمکمان میآید .
که نشانهی تو ، گل دادن کاکتوس کوچکم است وقتی که حس میکنم دچار روزمرگی شدهام .
که جهان ، پر است از نشانههای کوچک تو ؛ که دیدنشان امید ِزندگی است و ندیدنشان ، ناامیدی ِ محض .
که دیدنشان آرامشِ محض است و ندیدنشان ، گم شدن در تنهایی و بیقراری .
@marhamane
"آرزو میکنم چشمهایی داشته باشیم که نشونههایِ کوچیکِ تو رو ببینن ....✨ "
که دنیا پر است از نشانههای کوچک تو ،
که نشانهی تو ، همان"یا ارحم الراحمین" ای است که وقتی ناامید شده ام ، روی دیوار شهر میبینم .
که نشانهی تو ، همان حرفهای امیدبخش استادمان است ، وقتی خستهام .
که نشانهی تو ، همان صندلی خالیِ مترو است ، وقتی در قطار قبلی جایم را به یک خانم مسن دادهام .
که نشانهی تو آقایی است که برای پنچرگیری ماشین به کمکمان میآید .
که نشانهی تو ، گل دادن کاکتوس کوچکم است وقتی که حس میکنم دچار روزمرگی شدهام .
که جهان ، پر است از نشانههای کوچک تو ؛ که دیدنشان امید ِزندگی است و ندیدنشان ، ناامیدی ِ محض .
که دیدنشان آرامشِ محض است و ندیدنشان ، گم شدن در تنهایی و بیقراری .
@marhamane
انسان هزار بار تو زندگیاش اسیرِ طوفان میشه ؛
اما بذار وسط طوفان هم رویاهات گل کنن :)🌱
_نورا مرغوب
@marhamane
اما بذار وسط طوفان هم رویاهات گل کنن :)🌱
_نورا مرغوب
@marhamane
از دیروز که نماینده گفت اسمهاتونو بدید برای گروهبندی بیمارستان ، یک کوهِ قند ، وسط شلوغیهای دلم قدعلم کرده و هی قنده که داره آب میشه تو دلم !
به تقویم نگاه میکنم ، به پنجشنبهها ، تاریخ اولین پنجشنبه رو حدس میزنم ، زل میزنم بهاش و میگم : یعنی تو اون روزی هستی که قراره بعدها ، بگم همه چیز از اون روز شروع شد ؟ تو اون روزی هستی که من رو یک قدم به رویام نزدیک میکنه ؟ 😍
+ با ورود به بیمارستان ، این کانال رسالت اصلی اش رو شروع میکنه 😅
و من ؟ رسالت مرهم بودن رو ...🍃
#آغازیکرویا💫
@marhamane
به تقویم نگاه میکنم ، به پنجشنبهها ، تاریخ اولین پنجشنبه رو حدس میزنم ، زل میزنم بهاش و میگم : یعنی تو اون روزی هستی که قراره بعدها ، بگم همه چیز از اون روز شروع شد ؟ تو اون روزی هستی که من رو یک قدم به رویام نزدیک میکنه ؟ 😍
+ با ورود به بیمارستان ، این کانال رسالت اصلی اش رو شروع میکنه 😅
و من ؟ رسالت مرهم بودن رو ...🍃
#آغازیکرویا💫
@marhamane
در بچگی فهمیدم که دستهایم ذوقی برای "ساختن" ندارند !
ذوق و استعداد نقاشی را نداشتم . کاردستی های دبستانم را صرفا برای رفع تکلیف انجام میدادم . کلاس کوزهگری ثبتنام کردم و استعداد چندانی از خود نشان ندادم . بزرگتر که شدم ، رفتم کلاس خطاطی و آنجا هم شاگرد تنبل و بیحوصلهی کلاس بودم . کلاسهای حرفهوفن راهنمایی میل بافتنی و کاموا بدست میگرفتم اما شالگردنها را نصفه رها میکردم .
اما در این میان، یک نیرویی در سرانگشتانم بود که میگفت: "قلم بدست بگیر و بگذار بنویسم ."
همان سرانگشتهایی که نه بلد بودند طرحی بکشند ، نه چیزی ببافند و نه خلق کنند ، چنان پرقدرت میشدند که کلمات را مثل نخ کاموا ، یکی زیر و یکی رو ، سریع پشت سر هم ردیف میکردند و متنی میبافتند . متنی که عصارهی تمام ذوقهای درونیام بود ، تمام ذوقهای جمع شده در قلبم.
و من از سرانگشتانم نه تابلوی نقاشی میخواهم ، نه لباس ِ دوخته شده و نه طرحی خلق شده .
که من تنها از آنها میخواهم متنی ببافند که ، یک نفر و فقط یک نفر بگوید که بعد از خواندن اش ، حالش بهتر شده است . همین و بس .
#هزار_و_یک_دلیل_برای_نوشتن🌱
#دلیلدوم
@marhamane
ذوق و استعداد نقاشی را نداشتم . کاردستی های دبستانم را صرفا برای رفع تکلیف انجام میدادم . کلاس کوزهگری ثبتنام کردم و استعداد چندانی از خود نشان ندادم . بزرگتر که شدم ، رفتم کلاس خطاطی و آنجا هم شاگرد تنبل و بیحوصلهی کلاس بودم . کلاسهای حرفهوفن راهنمایی میل بافتنی و کاموا بدست میگرفتم اما شالگردنها را نصفه رها میکردم .
اما در این میان، یک نیرویی در سرانگشتانم بود که میگفت: "قلم بدست بگیر و بگذار بنویسم ."
همان سرانگشتهایی که نه بلد بودند طرحی بکشند ، نه چیزی ببافند و نه خلق کنند ، چنان پرقدرت میشدند که کلمات را مثل نخ کاموا ، یکی زیر و یکی رو ، سریع پشت سر هم ردیف میکردند و متنی میبافتند . متنی که عصارهی تمام ذوقهای درونیام بود ، تمام ذوقهای جمع شده در قلبم.
و من از سرانگشتانم نه تابلوی نقاشی میخواهم ، نه لباس ِ دوخته شده و نه طرحی خلق شده .
که من تنها از آنها میخواهم متنی ببافند که ، یک نفر و فقط یک نفر بگوید که بعد از خواندن اش ، حالش بهتر شده است . همین و بس .
#هزار_و_یک_دلیل_برای_نوشتن🌱
#دلیلدوم
@marhamane