مرهمانه|فصل چهارم
3.04K subscribers
238 photos
24 videos
16 files
136 links
برش‌های کوتاهی از یک زندگی.
زندگیِ یک رزیدنت سال دوی رادیولوژی!:)
.
.
.
*چیزهایی هست که نمی‌دانی!*
.
.
.
Download Telegram
Forwarded from مجتبی شکوری
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قسمت سوم از سری برنامه های #حال_خوب در برنامه کتاب باز شبکه نسیم
ارادت و آرزوی بهترین ها
@drmojtabashakoori
میگه که تو زندگی هر آدمی، دو تا داستان عشقی وجود داره:
اولی‌اش عشق رمانتیکه؛ داستان عشقی اون با یک فرد خاص.
دومی‌اش داستان عشقی‌اش با جهانه.
در مورد اولی خیلی حرف زده شده تا حالا، اینهمه کتاب، اینهمه شعر، اما دومی چیه؟
میگه که هرکسی به یک شک ذاتی در مورد خودش مبتلائه. شکی که باعث میشه هر چند وقت یکبار از خودش بپرسه: من چقدر خوبم؟ آیا من باهوشم؟ آیا زیبام؟ من کجای این دنیام؟
و اینجا، جهان و مردمانش هستن که باید پاسخ سوالش رو بدن. این دنیاست که باید بهت بگه تو به اندازه کافی خوبی، یا اینکه طبق معیارهای من زیبا یا موفقی.
حالا تو این ماجرای عشقی که هویت ما انقدر بیرونیه و انقدر اسیر داوری بقیه است، چقدر میتونیم یه عاشق خوشبخت باشیم؟ حقیقتا خیلی کم، چرا؟
چون اساس قضاوت جهان، بر روی "نتیجه‌ی کار"ه. بیست شدی؟ تو باهوشی. دوازده شدی؟ تو یا کند ذهنی، یا تنبل. سالهاست که یکی از پرتکرار ترین جمله‌های جهان اینه :" اگه تلاش کنی، قطعا به موفقیت میرسی!" ولی تو زندگی تک‌تک مون مثال‌های زیادی هست از لحظاتی که عالی بودیم، همه‌‌ی سوالها رو جواب دادیم، همه‌ی تلاش مون رو کردیم، اما نشده اونی که باید میشده و برچسب شکست‌خورده خوردیم.
می‌بینید؟ تک‌تک ما بدون اینکه متوجه بشیم، هر چند وقت یکبار از جهان شکست عشقی میخوریم و این حالمون رو بد کرده.
رمز حال خوب امشب‌مون اینه بچه‌ها، که بدونیم برای هر موفقیت و حال خوبی، برخلاف حرف سخنران‌های دوره‌های موفقیت که میگن فقط تلاش دخیله، هزار تا عامل دیگه هم دخیله که تنها یکی‌اش تلاشه و اتفاقا فقط همون هم از دست ما برمیاد.
پس اگه جهان صرف نتیجه‌ی کار به ما برچسب شکست‌خورده میزنه و باعث شکست عشقی مون میشه، ما خودمون حواسمون باشه که هرکاری از دستمون بر می‌اومده رو انجام دادیم و این یعنی فارغ از نتیجه، ما به اندازه کافی خوبیم.‌

#دستاوردهای_قرنطینه

+ خب مبحث امشب یکم سخت بود، میریم که یه آنتراکت داشته باشیم :)))
Man Hastam
Babak Jahanbakhsh
این آهنگ رو که میشنوم، یاد همه‌ی بچه‌های کادر درمان می‌افتم که با عشق این روزا در حال مبارزه‌ان.
انگار دارن خطاب به مریضا میگن که : من هستم
دستاورد امروزم، امید و انگیزه‌ایه که تو قلبمه و جاری میشه تو تمام وجودم و میرسه به سرانگشت‌هام و بهم این جرئت رو میده که بنویسم "آخرین تلاشهای ۹۸" و قول بدم که تا اخرین لحظه‌ی این سال عجیب، تلاش کنم.
چون راست میگن که :"دنیا جای بدیه! اما ارزش جنگیدن داره..." 🧡
#دستاوردهای_قرنطینه
افسانه‌ی سیزیف، داستان اسطوره‌ای در یونان باستان به نام سیزیفه که گناه بزرگ و نابخشودنی‌ای انجام میده و عده‌ای دور هم جمع میشن تا براش یه مجازات سخت تعیین کنن.
مجازات سیزیف این بوده که سنگی‌ رو از دامنه کوه به سمت بالا هل بده و اون رو به قله برسونه.
به ظاهر ساده است، ولی مشکل اینجاست که سنگ بعد از رسیدن به قله دوباره زمین میفته و سیزیف دوباره باید اون سنگ رو تا بالا ببره. و این چرخه هزاران بار تکرار میشه.
مجازات سیزیف "تکرار غم و رنج"‌ه. بدون اینکه هدف یا آسودگی‌ای پشتش باشه.
جالبی این داستان اسطوره‌ای در یونان باستان اینه که ما هم گاهی بدون اینکه گناهی مرتکب بشیم، به مجازات سیزیف دچار شدیم.
یعنی ممکنه غمی، سختی‌‌ای، اندوهی، سوگِ نبودن فردی رو تو زندگی‌مون داشته باشیم که هر روز تکرارش میکنیم و هر روز این سنگ رو تا بالا میبریم و روز به روز فرسوده‌تر میشیم.
تنها راه رهایی از این مجازات، یافتن "معنا" برای این غم، سختی، رنج و اندوهه.
من امروز داستان کسایی رو شنیدم که برای رنج‌شون معنایی پیدا کرده بودن.
داستان از این قراره که میگه :"غم‌های بزرگت رو به کارهای بزرگ تبدیل کن"
من امروز داستان پدری رو شنیدم که دخترش رو تو تصادف از دست میده و این در حالی بوده که راننده‌ی مقابل خوابالوده بوده حین رانندگی.
خب طبیعیه که رنج خیلی بزرگیه برای یه پدر. یه سنگ بزرگ که هرروز باید تا قله ببردش.
ولی این پدر تصمیم میگیره هر چند روز یکبار به پایانه‌ی مسافربری بره، عکس دخترش رو به راننده‌ها نشون بده و بگه که دخترش رو بر اثر خواب‌آلودگی یه راننده از دست داده. پس لطفااا وقتی خوابشون میاد، رانندگی نکنن.
این کار شاید از غمش کم نکنه، ولی حداقل این حس رو بهش میده که از داغدار شدن پدری مثل خودش جلوگیری کرده.
این یعنی یافتن معنا برای رنج. یعنی اون سنگ رو هرروز تا قله بردن، ولی با حال خوب، با حال بهتر.
یا داستان متخصص انکولوژی‌ای( سرطان شناسی) که مادرش رو طی دوران دانشجویی‌اش از دست میده و تصمیم میگیره که تو این رشته ادامه بده و کار کنه و عمرش رو بذاره، که حداقل به واسطه‌ی اون، یک دختر کمتر به خاطر مرگ ناشی از سرطان مادرش، زجر بکشه.
معنا یافتن واسه رنج یعنی قبول! تو این رنج رو داری و هر روز باهاته، ولی تلاش کن که حداقل یک نفر کمتر، تو دنیا همین رنج رو تحمل کنه.
مثل داستان مادری که دخترش رو تو آتش‌سوزی مدرسه از دست میده و برای کلاسهای اون مدرسه کپسول آتش‌نشانی میخره، تا حداقل اینجوری خودش رو آروم کنه که به واسطه‌ی اون، یک مادر کمتر رنج از دست دادن فرزندش رو یک عمر تحمل میکنه.
مرهمانه|فصل چهارم
بسم الله الرحمن الرحیم 💜
بین روزی که اینجا رو ساختم تا روزی که شروع به نوشتن کنم، ۹ ماه فاصله است. یعنی قد زمان تشکیل یک انسان، من فکر کردم که چی بنویسم؟ مگه من چه حرفی برای گفتن دارم؟ چقدر بنویسم اصلا؟ حالا کیا بخونن‌اش؟ و سوال بنیادی‌تر اینکه آیا اصلا بنویسم یا نه؟
توی این درگیری‌های ذهنی‌ای که با خودم داشتم، شاید بیشتر از همه این جمله روی من اثر گذاشت:" باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته‌ای، تحویل دهی." و من با خودم فکر کردم شاید "نوشتن" این حس رو بهم بده که دنیا رو در حد خودم قشنگتر کردم و وجدانم رو آسوده کنم.
با این تفکر اینجا رو ساختم و نوشتم.
همون اول گفتم از امید میگم، از نیمه‌های پر لیوان و قشنگی‌ها؛ و اگه قرار باشه از غمی بگم، به خاطر اینه که بگم همه‌ی ما همدردیم.
گاهی با خودم فکر میکنم شما چه تصوری دارید از دختری که تقریبا هرشب میاد اینجا چند خطی مینویسه و میره؟ چه فکری میکنید درموردش؟ شاید با خوندن پست‌هایی با مضامین راهکارهای روان‌شناسی( مثل #شنبه‌های‌دوست‌داشتنی و یا #دستاوردهای_قرنطینه) این تصور از من در شما ایجاد شده باشه که من خودم هیچ‌کدوم از این مشکلات رو ندارم و حالا میخوام برم روی سِن و راهکارهام رو برای همگان تجویز کنم. این در حالیه که اینجا و در پشت پرده، داستان کاملا فرق میکنه.
اینجا دختری هست که وقتی خودش غم داشت، به جای ناله و غر، سعی کرد بره بگرده و مطالعه کنه و بعدش بیاد اینجا و تیتر بزنه که چه‌طور حال‌مون رو خوب کنیم.
اینجا دختری هست که وقتی از بی‌برنامگی خودش کلافه بود، چند هفته درمورد اشتباهات برنامه‌ریزی حرف زد، چون فکر کرد شاید اینجوری جهان رو کمی زیباتر تحویل داده باشه به آدما.
اینجا دختری هست که برش‌های کوتاهی از زندگی‌اش رو به نمایش میذاره، برش‌هایی که تصور کرده بیشتر به درد دیگران میخوره.

همین:) در شب سالگرد تولد اینجا، فقط همین نکته به ذهنم رسید که حس کردم باید بگم.
ممنونم از همه‌تون که گوش شنوا بودید برای من، مرهمانه یک ساله شد! 🧡

#هزار_و_یک_دلیل_برای_نوشتن
#دلیل_هفتم
تو این روزها، که بهار رو از پشت شیشه به تماشا نشستیم و حال و حوصله‌ی هیچ‌ کدوم‌‌مون سرجاش نیست، شاید اگه یکی از سررسید سال ۹۹ و نوشتن اهداف و آرزوهای سال جدید حرف بزنه، دلمون بخواد سر به تنش نباشه و حتی کرونا بگیره که انقد خوشی زده زیر دلش!
ولی نگاه به الان‌مون نکنید، همیشه که این طور نمی‌مونه.
"چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند"
حیفه به استقبال بهار خانوم سمجی که پشت این شیشه‌ها داره کار خودش رو میکنه، نریم.
حیف روزهای نیومده که به پای این روزها بسوزن. حیف سال ۹۹ ِ بی‌گناه که ما انقدر سردیم نسبت بهش.
حیف بیست و دومین بهار عمر من و نمیدونم چندمین بهار عمر شما که بدون شوق و هدف باشه.
این غبار غم و کرختی رو باید پاک کنیم از دل‌هامون که حتی اگه این آتش گلستان هم نشه، ما سیاوشی باشیم که سربلند بیرون میاد ازش.

+ غبار پاک‌کن خوب معرفی کنم؟ بفرمایید:))👇
Audio
دکتر شکوری تجلی یکی از آرزوهای منن. آرزویی قدیمی که همیشه از خدا خواستم آدم‌های خوبی سر راهم قرار بده.
ایشون ۸ قسمت پادکست کوتاه دارن در مورد آمادگی برای شروع سال نو، که من دونه‌دونه شونو میفرستم اینجا، چون حیفه واقعا دلمون زنگار ببنده از غم. خودمون یکم به فکر خودمون باشیم.
این شما و این قسمت اولش. 🌸🌿
( این پادکستا برای بهار ۹۷ ضبط شدن)
@marhamane
تصمیمات سال جدید
تهران پادکست
🎶 #پادکست
🎼 تصمیمات سال جدید
🎙 محمد رضا شعبانعلی

🎧 @tehranpodcast 👈
مرهمانه|فصل چهارم
تهران پادکست – تصمیمات سال جدید
وقتی الی میگه " این رو گوش بدید لطفن" یعنی اگه آب دستته باید بذاری زمین و گوش بدی‌اش، چون الی بیراه نمیگه هیچوقت:))
و وقتی میگه "و خب، موفق هم بودم." یعنی نه تنها باید خودت گوش بدی، بلکه به هرکسی که دوستش داری بفرستی و بگی: ببین چی برات آوردم! آب دستته بذار زمین و اینو گوش کن! :))

+ من دو بار گوش کردم و میتونم بگم عاالیی بود، ممنون الی!😍

https://t.me/studywithelle/186
مرهمانه|فصل چهارم
تهران پادکست – تصمیمات سال جدید
این پادکست رو تو ۳ تا نکته خلاصه کردم:

نکته‌ی اول:
میگه ما اول سال جدید چون یه چشم‌انداز ۱۲ ماهه رو به روی خودمون داریم، فکر می‌کنیم هر قراری که با خودمون بذاریم به هرحااال بهش میرسیم، چون زمان زیادی داریم! پس می‌شینیم با خیال‌پردازی قرارهایی برای خودمون میذاریم که اخر سال حتی یادمون نمیاد چی بوده!
پس بیایم به جای هدف‌گذاری، یک تِم سالیانه برای خودمون انتخاب کنیم. یعنی یک اسم برای سال‌مون انتخاب کنیم. میگه وقتی برای سال‌مون یه تِم انتخاب میکنیم، به هرحال طی سال قدم‌هایی براش برمیداریم و آخر سال باخودمون وارد بازی برد و باخت یا محقق شدن یا نشدن نمیشیم! ( اتفاقی که بعد از هدف‌گذاری میفته) هدف با تغییر کردن شرایط ممکنه فراموش یا دست‌نیافتنی بشه ولی تِم رو میشه در هر مقطعی براش یه مصداق جدید پیدا کرد.
چند تا از تم‌های پیشنهادی:
تم ِ نظم بیرونی( مرتب بودن) یا درونی( سلف دیسیپلین، یعنی من هیچ قراری با خودم نمیذارم مگه انجامش بدم!)
تم رشد
تم یادگیری
تم شادتر زندگی کردن
تم اصالت( یعنی خودم باشم!)
تم قدرشناسی و شکرگزاری
تم فاصله گرفتن از اوضاع روز کشور و جهان

+اگه دوست داشتید تم سال ۹۹ تون رو درگوشی بهم بگید:))
نکته‌ی دوم: (من خودم عاشق این نکته شدم!😍)
میگه تو سال جدید یه قلک، کیف، جعبه یا ... بردارید و هر روز که به نظرتون کار باارزشی انجام دادید، یا کاری که از انجام دادنش خوشحال شدید رو روی یه برگه بنویسید و بندازید داخل اون قلک. مثلا بنویسید:
فلان کتاب رو امروز تموم کردم.
امروز به یه دورهمی دوستانه رفتم و روحم تازه شد!
امروز ۱۵ دقیقه تو هوای آزاد پیاده‌روی کردم.
امروز تو وقت مرده‌ام به یه پادکست گوش کردم.

این قلک کارهای خوب‌ و حس‌های ناب سال ۹۹‌مون رو پس‌انداز میکنه برامون. اصلا دیدنش یادمون میندازه چه کارهایی که میشد انجام ندیم، ولی انجام دادیم! و تشویق‌مون میکنه کارهای بیشتری هم انجام بدیم. و چی از این قشنگتر واقعا؟
نکته‌ی سوم:
میگه برای خودتون در سال جدید تعیین کنید که میخواید با کیا رقابت کنید یا مقایسه بشید. این حرف که "من خودم رو فقط با خودم مقایسه میکنم" خیلی شیرین و شیکه! ولی عملی نیست!
پس بهتره آدمایی که در زمینه مورد علاقه‌ی شما از شما جلوتر هستن رو نشونه بگیرید و خودتون رو باهاشون بسنجید و سعی کنید قدم به قدم بهشون نزدیکتر بشید. اینجوری ذهنتون هم میفهمه که با چند نفری که خودتون تعیین کردید حق داره مقایسه‌تون کنه، پس دست از مقایسه‌ی شما با جهانیان برمیداره:)
پس لیست رقباتون رو هم در اسرع وقت بنویسید:))

و نکته‌ی آخر اینکه اساس برنامه‌ریزی روی حذف و اضافه است. اگه قرار میذاری امسال کتاب بیشتر بخونی، پس باید فیلم کمتری ببینی.
اگه قراره امسال آرامش بیشتری داشته باشی، پس باید یه سری آدمها رو حذف کنی.
اگه موفقیت بیشتری میخوای،پس باید تفریحاتت رو کمتر کنی.
اینو حواستون باشه!
Audio
گام دوم برای شروع سال جدید🍀

اسمی که من براش گذاشتم:
خرگوش سال ۹۹ ات رو انتخاب کن!
برنامه ریزی
دکتر مجتبی شکوری
گام سوم برای شروع سال جدید🌱

اسمی که من براش گذاشتم:
در سال ۹۹ پای کتابت گریه کن!

به نظرم شنیدنش برای #کنکوری‌ها حیاتیه، از دستش ندید اصلا.
مرهمانه|فصل چهارم
دکتر مجتبی شکوری – برنامه ریزی
اینو اول گوش کنید و بعد تجربه‌ی زیسته من از این پادکست رو بخونید:

سر یکی از امتحان‌های پایان ترم فیزیوپات که از قضا امتحان بسیار سختی هم بود، برای من یه مشکل بزرگ پیش اومد که بسیار روح و روانم رو تحت تاثیر قرار داد و من بدون اغراق تقریبا ۳ روز کامل از فرجه امتحان رو یا بغض داشتم، یا گریه میکردم.
صحنه‌ای که از اون روزها یادمه اینه که جزوه‌ام رو گذاشته بودم جلوی روم و با چشم‌های گریان داشتم درس میخوندم.
هر چند دقیقه یکبار چشمام از شدت اشک، تار میدید و کل صفحه برام تبدیل میشد به خط‌های سیاه نامفهوم. اما سریعا اشک‌هام رو پاک میکردم و خطی که داشتم میخوندم رو ادامه میدادم. شاید برای هر پاراگراف، ۳ بار این اتفاق می‌افتاد.
من یه سری از مفاهیم اون درس رو بین هق‌هق گریه‌هام یادگرفتم.
و گس وات؟ بالاترین نمره‌ی کلاسمون رو تو اون درس گرفتم!
به قول دکتر شکوری دنیا جای بدیه! ولی ارزش جنگیدن داره...
#جنگجوی_اندوهگین
این شبا انگار یه دختر بدعنق و غرغرو تو سرمه و دائم نق میزنه. اکثر حرفاش هم با "اگه" شروع و تهش هم به یه سوال نگران‌کننده و اعصاب‌خورد‌کن تموم میشه. مثلا همین الان گفت: "اگه حتی تا اخر اردیبهشت طول بکشه چی؟"
تا دیشب فکر میکردم اگه تنبیهش کنم و فلفل تو دهنش بریزم ساکت میشه! هی سرش داد میزدم و میگفتم: هیسسس... صدا نشنوم!
ولی الان دو شبه که قلق‌اش دستم اومده. براش داستان میذارم و انقدر حواسش پی شخصیت‌های داستان میره که یادش میره سوالاتشو بپرسه. انقدر بازیگوش هست که اجازه‌ی خوندن کتاب رو بهم نمیده و تمرکزم رو موقع خوندن بهم میزنه، ولی اونقدرام نق‌نقو نیست که با شروع شدن داستان باز نق بزنه.

+ دارم به کتاب کیمیا خاتون گوش میدم. از اینجا @radioketabdoni دانلود کردم. کتاباش اونقدر متنوع هست که دختر نق‌نقوی درونتون به یکی‌اش رضایت بده بالاخره. واسه دسترسی راحت‌تر به کتابا قسمت Audio اش رو نگاه کنید.
صبحم رو با این خبر شروع کردم که احتمال تعطیلی کلاسهای دانشگاه‌ تا خرداد‌ماه وجود داره و این درحالیه که قطعا کلاسهای ما که در بیمارستان برگزار میشه _و به طور کلی شروع استاجری ما_ قراره به بعد از این‌ها هم موکول بشه.
از فکر کردن به تقلاهامون برای انتخاب بهترین هم‌گروهی‌ها، خوشحالی‌مون برای شروع با بخش داخلی، رای‌گیری‌مون برای انتخاب تاریخ جشن روپوش سفید و هزار یک خوابی که برای ۱۶ فروردین ۹۹ به بعد داشتیم، خنده‌ام میگیره. جالبی‌اش این‌جاست که واکنشم به این فکت‌ها ناراحتی، نگرانی یا حتی حرص و عصبانیت نیست، بلکه فقط یه لبخند به احوالات دنیا است.
چند روز پیش از سمیرا خواسته بودم یه چیزی رو بعدا یادم بندازه و اون در جواب گفته بود: "اگه زنده بودم، باشه" و من گفته بودم: "عه زبونتو گاز بگیر، دنیا هنوز یه استاجر شدن به ما بدهکاره:)))"
ولی الان می‌بینم که دنیا هیچ‌چیزی به من بدهکار نیست. درسته تو ذهن من شروع اصل پزشکی مساوی با شروع استاجریه و اگه اون روز رو نبینم، تقریبا میتونم بگم به آرزوهای کودکی‌ام نرسیدم ولی این باز هم دلیل نمیشه که طلبی از دنیا داشته باشم. دنیا هیچ‌چیزی به من بدهکار نیست.