مرهمانه|فصل چهارم
3.04K subscribers
238 photos
24 videos
16 files
136 links
برش‌های کوتاهی از یک زندگی.
زندگیِ یک رزیدنت سال دوی رادیولوژی!:)
.
.
.
*چیزهایی هست که نمی‌دانی!*
.
.
.
Download Telegram
بخش، بخش رادیولوژیه و وقت، وقت آشتی کردن با تفسیر CXR🤝
هرچی تا الان ازش فرار کردم دیگه کافیه.
بریم ببینیم چی میگه این زبون‌بسته‌‌ی سیاه و سفید!
برنامه ناشناس
Chest X-rays for Medical Students (2011, Wiley-Blackwell).pdf
عاالی بود این کتابه بچه‌ها. از ب بسم‌الله شروع می‌کنه و عکس‌های عالی و نشانه‌گذاری‌های رنگی قشنگی داره. کلا کتابش بسیار فرندلی و روانه! من واقعا دوستش داشتم و ازش یاد گرفتم.

تفسیر CXR چیزی بود که تو داخلی خوب یادش نگرفتم و طبیعتا تو جراحی هم ازش فرار کردم، ولی الان حسم بهش خییلی بهتر شده‌‌. با اعتماد به نفس بیشتری عکسای چست رو نگاه میکنم و به جای فرار، مشتاقانه بازشون میکنم. هرچند هنوز خیلی جای کار دارم، ولی خوشحالم که این توشه رو برای خودم از بخش رادیولوژی برداشتم. به عنوان جایزه هم برای خودم پاستای الکی(اسم پاستای بدون مرغ و فوری فوتی‌ای که درست می‌کنم رو گذاشتم پاستای الکی) درست کردم و همزمان با نیم ساعت ویدیو طنز دیدن، خوردم و درجه رضایتم از زندگانی فعلا در سطح مطلوبیه.
#ریزه‌کاریا
از رادیو هم خوشم اومده، نه به عنوان رشته‌ی تخصص‌ها، از مباحثش منظورمه. درواقع همون نکات پراکنده‌ای که تا حالا از رادیولوژی و روش‌های تصویربرداری و کارایی‌هاشون تو داخلی و جراحی و اطفال و زنان خونده بودیم و طی ارتوپدی خواهیم خواند را، انگار همممه‌شون رو با هم یه جا بخونی! خیلی خوبه. جمع‌بندی عالی‌ای بود از این جهت، با این تفاوت که الان دیدم نسبت به سی‌تی و ام‌آر‌آی و کاربردهاشون خیلی بیشتر شده مثلا.
و اینکه تو روتیشن‌مون روانپزشکی و رادیو پشت سرهم افتادن، باعث شد از پرتعامل‌ترین رشته‌ی پزشکی، یهو بیفتیم وسط کم تعامل‌ترین رشته‌ی پزشکی!
یعنی تو روانپزشکی تو تا کابوس‌های بچگی طرف و علت جدایی از همسرش و مگوترین رازهای زندگی‌اش رو می‌دونستی، بعد تو رادیو؟ مریض برات در حد یه آدمیه خلاصه در اسم و فامیل‌اش، چند متر دورتر ازت داخل یه دستگاه غول‌پیکر! یعنی تعامل صفرها! آدم غصه‌اش میگیره خب اینجوری:(
یه بارم از یه رزیدنت رادیو شنیدم که میگفت ما هیچ‌وقت شامل دعای خیر مریض‌ها نمیشیم و اونا هیج‌وقت ازمون تشکر نمی‌کنن:))

بعد این دوستمون هست که رادیو دوست داره؟ اون دقیقا هدفش از رادیو رفتن همینه! میگه نمیخوام آدما رو ببینم، حوصله‌شون رو ندارم.‌ و این در حالیه که من فکر میکنم یکی از پیش‌شرط‌های ورود به پزشکی و حال خوب داخلش، اینه که چقدر آدما رو دوست داری؟ چقدر تعامل با آدما رو دوست داری؟ چقدر حالشون برات مهمه؟ چقدر چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر تو را هم نماند قرار؟
و داشتم فکر می‌کردم چه خوب که بچه درس‌خونا میرن رادیو! رادیو خیلی وابسته به سواد داخلیه به نظرم.
یه نکته‌ای هم درمورد انتخاب منبع بگم، فکر میکنم واسه نیواستاجرها مفید باشه.

خب یکی از چالش‌های ابتدای هربخشی اینه که چه منبعی واسش بخونیم! یه سری متغیرها هستن که تو ذهن‌مونه، مثلا میزان جامعیت و پوشش مباحث، میزان روان بودن متن، یا حتی قیمت اون کتاب. و اغلب هم گیج میشیم بین این فاکتورها.
می‌خوام یه فاکتور مهمی رو بگم که به نظرم ارزش این رو داره که اولویت اول باشه واسه انتخاب کتاب، و اون هم اینکه ببینین کدوم منبع رو با توجه به تایمی که تو اون بخش هستید، میتونید دو بار مطالعه کنید، یک بار مطالعه و یک بار هم دوره.

احتمالا خودتون هم این رو به عینه دیدین که چیزی که فقط یک بار خونده بشه، جز یه هاله‌ی محو چیزی ازش تو ذهن ادم نمی‌مونه. و این هاله‌ی محو، چیزی نیست که بشه بهش گفت سواد! یا چیزی نیست که تو اینترنی و اورژانس و بعدها در طرح به کار بیاد!
پس خیلی منطقی به تایمی که دارین نگاه کنین و ببینین کدوم منبع رو میتونین توی این تایم حداقل دو بار مطالعه کنین. اگه تایم‌تون زیاده، خب چه عالی، اون منبع کامل‌تره رو انتخاب کنین!
اما اگه تایم‌تون کمه، سر کمال‌طلبی‌تون رو فرو کنین زیر آب و به بعد منطقی درون‌تون اجازه بدین یه منبع سبک‌تر انتخاب کنه.

یه منبع سبکی که دو بار خونده شده، خیلی باارزش‌تر از منبع کاملیه که جز یه تصویر محو، چیزی ازش تو یاد آدم نمونده.

#ریزه‌کاریا
و اینکه فردا می‌خوام با استاد محبوبم صحبت کنم برای پایان‌نامه.🥺
قول میدم اگه قبول کرد و همه چی خوب پیش رفت، در مسیر نوشتن پروپزوال و پایان‌نامه هرچی به دردم خورد و کمکم کرد و هر دری که قفلش رو باز کردم رو اینجا به اشتراک بذارم برای امثال خودم که از صفر می‌خوان کارای پایان‌نامه‌شون رو شروع کنن:')
پس به نفع‌تونه واسم دعا کنید، دیگه خود دانید:))
میگن تو خوشحالی به آدم‌ها قول ندینا، بفرما!
الان به خودم اومدم دیدم الکی الکی ناهار فردا رو به عنوان شیرینی گردن گرفتم!
یکی نیست بگه بابااا کدوووم شیرینیی! شیرینی داره مگهه؟ درسته حالا من خوشحالم، ولی این تازه آغاز مصایب پایان‌نامه نوشتنه و چونان روووز واسم روشنه که با انتخاب این استاد، قراره پوستم کنده شه!🤧
خلاصه اکنون این منم... دانشجویی تنها در آغاز فصلی سرررد😁
مرهمانه|فصل چهارم
مژده بده مژده بده یار پسندید مرا😌😍🥳
یعنی شما فکر کن واقعا مولانا در چه حال خریدنی‌ای بوده آن زمان که در دو بیت بعدتر میفرماد:
جان دل و دیده منم، گریه‌ی خندیده منم
یار پسندیده منم، یار پسندید مرا

گریه‌ی خندیده🥺❤️ دلم گریه‌ی خندیده خواست:')))
ولی از اونجایی که گاهی کائنات تنهااا وظیفه‌اش در جهان هستی، خراب کردن چیزاییه که من واسشون ذوق دارم، لذا جهت جلوگیری از تو ذوق خوری مجدد، براش قیافه می‌گیریم و خودمون رو خیلی هم ذوق کرده و خوشحال شده نشون نمیدیم که فکر کنه خبریه! و میریم همون مبحث سنگ‌های ادراری‌مونو می‌خونیم. والا🚶🏻‍♀
راستی یه خسته نباشید و یه تبریک حسابی هم بگم به جوجه‌هایی که امروز امتحان علوم پایه‌شونو دادن🥳
باز شدن درهای پرشکوه پزشکی بعد از چهارپنج ترم تئوری‌های علوم‌پایه‌ای خوندن مبارکتون باشه بچه‌ها!
بیاین داخل که اینور دنیاش خییلی قشنگ‌تر و شیرین‌تر و کاربردی‌تر از اونوره. بیاین تو، بیاین تو که زیادی پشت در موندین:))
و بذارید این نوید رو بهتون بدم که خییلی راحت میتونین این نقطه‌ رو، برای خودتون تبدیل به یک نقطه‌ی عطف کنین!
اگر تو علوم پایه‌ شب امتحانی بودی
اگر تو علوم پایه اول ترم رفرنس میخریدی ولی آخر ترم کارت به جزوه خوانی می‌کشید
اگر فکر میکنی هیچ توشه خاصی از علوم پایه برنداشتی

بذار بهت بگم
هیچ عیبی نداره عزیزم! یعنی هیچ دلیلی نداره که این روال بخواد ادامه پیدا کنه واست. خیلی راحت میتونی تصمیم بگیری از همین دوره فیزیوپات که اتفاقااا اصل و اساس پزشکیه، تغییر رویه بدی. مباحث رو عمیق و مفهومی و طی کورس بخونی و رشته به این قشنگی رو تلخ نکنی واسه خودت با شب امتحانی شدن.

من این کانال رو فردای روز امتحان علوم پایه شروع کردم‌‌‌:)) تا قبلش اصلا دانشجوی قابل قبولی نبودم. چهار ترم درگیر افسردگی بودم. درسا اغلب شب امتحانی می‌شدن و شب‌های امتحان از خودم و رشته‌ام و زندگی‌ام بیزار شدم. ولی خسته شدم از این رویه. دنبال یه بهانه بودم واسه تغییر، چون دیدم چه حیفم من، چه حیفه رشته ام، چه حیفه آرزوهام، چه حیفه جوونی‌ام که اینجوری بگذره!

پس اینو از من بپذیر که میتونی تغییر رویه بدی، بدون اینکه به خاطر اشتباهات گذشته‌ات آسیب خاصی ببینی! یعنی یه وقت فکر نکنی که من علوم پایه خوب نخوندم قراره پزشک بی‌سوادی بشم فرضا! این چرندیات رو بریز دووور:)))
تو از این گذشته آسیبی نمی‌بینی، مگر اینکه بخوای همچنان توش بمونی و تغییری‌اش ندی.

اگرم دانشجوی خوب و فعالی بودی که دمت گرم، همینجوری پیش برو که در کنار سختی‌ها، حسابی لذت خواهی برد:))

و در نهایت، بازم تبریک بهتون. قدر این شروع و این نقطه که قراره سوادتون رو پی‌ریزی کنین خوب بدونین. توشه‌تونو بردارید و باسواد و مشتاق بیاین بالین.🥳
باشد که صد صبح دمد، زین شب امید مرا 🌔
راست میگه ها:))
می‌گفت به هرکی گفتم من از پزشکی راضیم، دوسش دارم، میگن هنوز زوده، صبر کن بیای جلوتر و این قصه از علوم پایه تا بالین برام سر دراز داشته
هیچ‌کس هم نپرسید چرا دوست داری؟
فقط مطمئنن که نباید راضی باشی :)


پ.ن:اینجا تو پزشکی یه جوریه که اگر رفتار یا کلامت علاقه‌مند باشه، عجیب میزنی :) و این قضیه هرچه به سال‌های آخر نزدیک‌تر باشی، شدتش بیشتره

#نگاشته
@Medstory
پزشکی به رِوایت مَن💉💊
می‌گفت به هرکی گفتم من از پزشکی راضیم، دوسش دارم، میگن هنوز زوده، صبر کن بیای جلوتر و این قصه از علوم پایه تا بالین برام سر دراز داشته هیچ‌کس هم نپرسید چرا دوست داری؟ فقط مطمئنن که نباید راضی باشی :) پ.ن:اینجا تو پزشکی یه جوریه که اگر رفتار یا کلامت علاقه‌مند…
این داستان، یکی از غم‌انگیزترین حقایق رشته‌ی من و هم‌رشته‌ای‌های منه.
که ازت انتظار دارن ناامید باشی و غم‌زده، بی‌علاقه باشی و بی‌ذوق، خسته باشی و خسته و خسته. و اگه اینجوری نیستی، پس یک متظاهر جوزده‌ی خامی که تب تندت زود به عرق می‌شینه و "حالا بعدا که حالت با کشیک‌های اینترنی گرفته شد، قیافه‌ات دیدنیه!"
چرا خب؟
از سری مکالمات درون گروهی پس از انتخاب استاد راهنما:
"فلانی، استاد راهنمای تو پیاماتو بعد چقدر سین میکنه؟"
مرهمانه|فصل چهارم
و اینکه فردا می‌خوام با استاد محبوبم صحبت کنم برای پایان‌نامه.🥺 قول میدم اگه قبول کرد و همه چی خوب پیش رفت، در مسیر نوشتن پروپزوال و پایان‌نامه هرچی به دردم خورد و کمکم کرد و هر دری که قفلش رو باز کردم رو اینجا به اشتراک بذارم برای امثال خودم که از صفر می‌خوان…
یادم باشه درمورد:
_شروع زودتر
_معیارهای انتخاب استاد، "آیا هر استاد خوبی، استاد راهنمای خوبی هم هست؟"
_استاد به شرط چاقو
_سه راهی اولویت: موضوع؟ استاد؟ محیط؟
_انتخاب عنوان، یک قدم جلوتر از استاد
_معرفی اولین دوره‌ی پروپزوال‌نویسی که گذراندم
_فرو کردن سرکمال‌طلبی زیر آب

حرف بزنم براتون. البته بعد از اینکه تکلیف عنوانم مشخص شد و اعصابم تمدد یافت🤧
حیف بود فقط تو گالری خودم بمونن:)