وضعیت ما در بخش رادیو.🤧
.Hallucination=توهم، دیدن چیزهایی که واقعا وجود ندارند:))
.Hallucination=توهم، دیدن چیزهایی که واقعا وجود ندارند:))
Toygar Isikli - Eysan Unutamiyorum 320
@shad2shad
با چراغی همهجا گشتم و گشتم در شهر
هیچکس...
هیچکس اینجا
به تو مانند نشد.
هیچکس...
هیچکس اینجا
به تو مانند نشد.
بهتون گفته بودم؟ این آهنگ، موسیقی بیکلام مورد علاقهی منه و با این کپشناش برام یه مفهوم خاصی داره، واسه همینم صرفا تو کانال شخصیام داشتماش و اونجا ازش مراقبت میکردم.
بعد بگین چی؟ این آهنگ، آهنگ پسزمینهی آسانسور بخش روان بود=))))
یعنی من با اون ترس و لرزی که گفتم روز اول داشتم تو بخش روان؟ سوار آسانسور شدم و طبقهی سوم رو زدم و بعد از بسته شدن در، آهنگ بیکلام مورد علاقهام پلی شد:)) خیلی صحنهی عجیبی بود!
بعد بگین چی؟ این آهنگ، آهنگ پسزمینهی آسانسور بخش روان بود=))))
یعنی من با اون ترس و لرزی که گفتم روز اول داشتم تو بخش روان؟ سوار آسانسور شدم و طبقهی سوم رو زدم و بعد از بسته شدن در، آهنگ بیکلام مورد علاقهام پلی شد:)) خیلی صحنهی عجیبی بود!
من نمیدونم مامانبزرگم به من افتخار میکنه یا نه، ولی من که خیلی بهش افتخار میکنم.
از لحاظ آکادمیک سوادش در حد اول ابتداییه(که بابا بزرگم هروقت میخواد اذیتش کنه میگه که اون رو هم معلوم نیست قبول شده یا رد:))) ولی از لحاظ شعور و درک و سواد اجتماعی؟ عالی آقا عالی! در حد دکترای جامعهشناسی! یعنی اینجور بگم که ایشون باوجود اینکه از لحاظ سنی، جز گروههای دوم و سوم واکسیناسیون بودن، ولی تو روستاشون اولین زنی بودن که رفتن واکسن زدن! و هیچوقت وارد بازیهای جاهلانهی گلاب و روغن بنفشه و آویشن و باقی علفیات و عرقیجات که همهی زنان روستا غرقشون بودن، نشدن و از همون ابتدا از طرفداران و اعتمادکنندگان به طب نوین بودن:))) نوهاش به قربانش:')
نیستی ببینی از وقتی رعناخانم به عنوان اولین زن روستا، رفته واکسنش رو زده و دچار عوارضی هم نشده، چه خیل عظیمی از زنهای روستا که دست از سر کچل شایعات و چرندیات نقلشده در مجالس برداشتن و رفتن واکسنشونو زدن! بعد الان پزشک عمومی مرکز بهداشتشون، عاشق مامان بزرگمه:)) و خب یکی از فانتزیهای منم اینه که طرحمو بیفتم همون مرکز بهداشت ور دل مامانبزرگم:')
حالا چرا اینا رو گفتم؟ چون آخه رعنا خانم ساعت ۶ صبح امروز زنگ زده به بابام، موعد دوز دوم واکسنش رو بهش یادآوری کرده و تمهیدات لازم جهت پیشگیری از تب و بدن درد پس از واکسن رو بهش گوشزد نموده:))) تو یه برگه هم موعد دوز دوم همهی بچهها و دامادا و عروسا رو نوشته و حتی در انتخاب نوع واکسن هم بهشون کمک میکنه:))
حیف که فرزند اول بوده و محکوم به ترک تحصیل و نگهداری از باقی خواهر برادرها. حیف که این زن، اوج تاثیرگذاریاش در حد روستای محل سکونتشه... هرچند خیلی عالیه، ولی خب چه حیف که به همین محدود شده.
از لحاظ آکادمیک سوادش در حد اول ابتداییه(که بابا بزرگم هروقت میخواد اذیتش کنه میگه که اون رو هم معلوم نیست قبول شده یا رد:))) ولی از لحاظ شعور و درک و سواد اجتماعی؟ عالی آقا عالی! در حد دکترای جامعهشناسی! یعنی اینجور بگم که ایشون باوجود اینکه از لحاظ سنی، جز گروههای دوم و سوم واکسیناسیون بودن، ولی تو روستاشون اولین زنی بودن که رفتن واکسن زدن! و هیچوقت وارد بازیهای جاهلانهی گلاب و روغن بنفشه و آویشن و باقی علفیات و عرقیجات که همهی زنان روستا غرقشون بودن، نشدن و از همون ابتدا از طرفداران و اعتمادکنندگان به طب نوین بودن:))) نوهاش به قربانش:')
نیستی ببینی از وقتی رعناخانم به عنوان اولین زن روستا، رفته واکسنش رو زده و دچار عوارضی هم نشده، چه خیل عظیمی از زنهای روستا که دست از سر کچل شایعات و چرندیات نقلشده در مجالس برداشتن و رفتن واکسنشونو زدن! بعد الان پزشک عمومی مرکز بهداشتشون، عاشق مامان بزرگمه:)) و خب یکی از فانتزیهای منم اینه که طرحمو بیفتم همون مرکز بهداشت ور دل مامانبزرگم:')
حالا چرا اینا رو گفتم؟ چون آخه رعنا خانم ساعت ۶ صبح امروز زنگ زده به بابام، موعد دوز دوم واکسنش رو بهش یادآوری کرده و تمهیدات لازم جهت پیشگیری از تب و بدن درد پس از واکسن رو بهش گوشزد نموده:))) تو یه برگه هم موعد دوز دوم همهی بچهها و دامادا و عروسا رو نوشته و حتی در انتخاب نوع واکسن هم بهشون کمک میکنه:))
حیف که فرزند اول بوده و محکوم به ترک تحصیل و نگهداری از باقی خواهر برادرها. حیف که این زن، اوج تاثیرگذاریاش در حد روستای محل سکونتشه... هرچند خیلی عالیه، ولی خب چه حیف که به همین محدود شده.
یه کیس جالب از روانپزشکی رو یادم رفته بود براتون تعریف کنم. آقای ۷۲ سالهای بود که از وقتی پسرش از شهرستان اومده بود خونهشون، یعنی تقریبا از دو سه هفته پیش، دچار شک و بدگمانی و هذیان شده بود نسبت به همسرش، اینجور که ابتدا میگفته که پسرش با مادرش رابطه داره! و بعد کمکم شدید میشه تا این حد که اجازه نمیداده همسرش تلویزیون تماشا کنه، چون فکر میکرده مردای داخل تلویزیون به همسرش نظر دارن! و اون با تلویزیون دیدن خودش رو در معرض دید اونها میذاره! و به این خاطر همسر بنده خداش رو به باد فحش و کتک میگرفته!
اول دخترش تنها اومد داخل و این شرححال رو گفت و چند تا سوالم استاد از دخترش پرسید. آقاهه خودش با خانومش بیرون بودن(خانومش رو به خاطر شک و هذیانی که داشت تنها نمیذاشت خونه بمونه😬).
بعد دیگه استاد گفت مشکل جسمی چی داره؟ که بگی به خاطر اون آوردیاش دکتر و بیاد داخل من شرایطش رو ببینم. چون آخه آقاهه که به هیچ وجه قبول نمیکرد مشکلی پیش اومده! و به اون حرفا و فکرایی که میزد کاملا مطمئن بود!
دخترش گفت پا درد داره، و استاد گفت برو بهش بگو آوردمت دکتر پادرد و بیارش داخل.
بعدم که آقاهه اومد تو، استاد اول از پادرد شروع کرد سوال پرسیدن و بعدشم گفت بیقرارت کرده پادردت یا نه؟ که مثلا با خانومت هی بحثت بشه؟ و کمکم بحث رو برد اون سمت ولی خب آقاهه اصلا زیر بار نمیرفت و لام تا کام حرفی از این فکر و خیالات و هذیانهاش نزد:))
دیگه آخرشم تحت عنوان داروی پادرد، پنج قلم داروی روان و آنتی سایکوتیک استاد براش نوشت و راهیاش کرد بره:)) یه برگه بستری هم داد دست دخترش گفت هروقت دیگه خیلی اذیتتون کرد با این برگه یک راست بیاین اورژانس برای بستری.
بعد دیگه استاد گفت مشکل جسمی چی داره؟ که بگی به خاطر اون آوردیاش دکتر و بیاد داخل من شرایطش رو ببینم. چون آخه آقاهه که به هیچ وجه قبول نمیکرد مشکلی پیش اومده! و به اون حرفا و فکرایی که میزد کاملا مطمئن بود!
دخترش گفت پا درد داره، و استاد گفت برو بهش بگو آوردمت دکتر پادرد و بیارش داخل.
بعدم که آقاهه اومد تو، استاد اول از پادرد شروع کرد سوال پرسیدن و بعدشم گفت بیقرارت کرده پادردت یا نه؟ که مثلا با خانومت هی بحثت بشه؟ و کمکم بحث رو برد اون سمت ولی خب آقاهه اصلا زیر بار نمیرفت و لام تا کام حرفی از این فکر و خیالات و هذیانهاش نزد:))
دیگه آخرشم تحت عنوان داروی پادرد، پنج قلم داروی روان و آنتی سایکوتیک استاد براش نوشت و راهیاش کرد بره:)) یه برگه بستری هم داد دست دخترش گفت هروقت دیگه خیلی اذیتتون کرد با این برگه یک راست بیاین اورژانس برای بستری.
و یه چیزی که به نظر من خیلی جالب بود در کل تو درمانگاه روان، قاطعیت و در عین حال مهربون بودن استادمون بود. یعنی من یه همچین تصوری داشتم که مثلا استادمون به عنوان یه روانپزشک بیشتر مهربون باشه تا قاطع! مثلا اینجور که حرفای دلخوش کنکی بزنه به مریضها فرضا، که حالشون رو اینجوری بهتر کنه. ولی دیدم نه اصلا! هرآنچه که لازم بود مریضها بدونن رو بهشون میگفت. شاید کل حقیقت رو نمیگفت، ولی دروغ دل خوش کنکی هم اصلا نمیگفت. مثلا سر اون قضیهی رقیه و عینک، درسته اون چیزی که گفت تلخ بود، ولی گفتش و پنهانش نکرد، چون رقیه باید میدونست این حقیقت رو به هرحال. اما کاملا همدلانه بیانش کرد. یه جوری گفت انگار که همه ممکنه از این مشکلاتی داشته باشن که هیچوقت خوب نمیشن.
یا مثلا یه جا یکی از مریضهای دوقطبی اومد باهاش صمیمی بشه و به اسم صداش کنه، ولی استاد کاملا مانع شد و جلوش رو گرفت. اون فرد هم ناراحت شد، ولی خب درستش این بود به هرحال.( حالا اگه من بودم؟ میگفتم نه گناه داره و دلش میشکنه و اینا😬)
و این قاطعیتی که میگم، نه اینکه مستبدانه و خشک باشه ها! یه قاطعیت آمیخته به مهربونی. یعنی میدونی اینی که داره میگه و برخلاف میل توئه، چیزیه که تو باید بدونی و اینجوری برات بهتره به هرحال. یعنی اعتماد میکنی به این پزشک، چون میدونی در نهایت کاری رو میکنه که به صلاح توئه، نه کاری که لزوما تو دوست داری، یا حرفی که دوست داری بشنوی.
و خیلی خوشم اومد دیگه.
یا مثلا یه جا یکی از مریضهای دوقطبی اومد باهاش صمیمی بشه و به اسم صداش کنه، ولی استاد کاملا مانع شد و جلوش رو گرفت. اون فرد هم ناراحت شد، ولی خب درستش این بود به هرحال.( حالا اگه من بودم؟ میگفتم نه گناه داره و دلش میشکنه و اینا😬)
و این قاطعیتی که میگم، نه اینکه مستبدانه و خشک باشه ها! یه قاطعیت آمیخته به مهربونی. یعنی میدونی اینی که داره میگه و برخلاف میل توئه، چیزیه که تو باید بدونی و اینجوری برات بهتره به هرحال. یعنی اعتماد میکنی به این پزشک، چون میدونی در نهایت کاری رو میکنه که به صلاح توئه، نه کاری که لزوما تو دوست داری، یا حرفی که دوست داری بشنوی.
و خیلی خوشم اومد دیگه.
و با همهی این تفاسیر؛
بالاخره روانپزشکی یس اور نو؟
نو! من روانپزشکی رو دوست دارم _حتی یه سری از دوستام بهم میگن که براش ساخته شدم!_ ولی در حد یه علاقهی شخصی، مثل علاقهام به ادبیات و نویسندگی.
علاقهای در حد یه طب مکمل دوستداشتنی و به درد بخور، در کنار تخصص اصلی خودم.
بالاخره روانپزشکی یس اور نو؟
نو! من روانپزشکی رو دوست دارم _حتی یه سری از دوستام بهم میگن که براش ساخته شدم!_ ولی در حد یه علاقهی شخصی، مثل علاقهام به ادبیات و نویسندگی.
علاقهای در حد یه طب مکمل دوستداشتنی و به درد بخور، در کنار تخصص اصلی خودم.
از وضع و حال و احوالم تو بخش رادیو همینو بگم که من برای کنکور کلا دو تا مبحث رو حذف کرده بودم. یکی مبحث هندسه فضایی و اون مخروط و فلانها، یکی هم بحث نور و عدسی و سایهها و آینه و مزخرفات همراهشون. در دوران علومپایه هم آناتومی رو دوست نداشتم اصلا و حس خوبی بهم نمیداد. و حالا؟ رادیولوژی ملغمهی هراسانگیزی از هندسه و درک فضایی، اون مزخرفات سایه و نور و فلان و آناتومیه🙂
یعنی خدا واسه دشمنتون هم نخواد که اینجوری با نقطه ضعفهاش محاصره بشه🤧
یعنی خدا واسه دشمنتون هم نخواد که اینجوری با نقطه ضعفهاش محاصره بشه🤧
مرهمانه|فصل چهارم
وای ما یه گروه واتساپی داریم با همگروهیهای سابقم، یعنی خدااا نکنه محتوای این گروه لو بره:))) بعد حالا یکی از همین بچههامون هست، این اصلا استایلش، قیافهاش، استعدادش، خرخونیاش، تیزبینی و وسواسش و از همه مهمتر؛ علاقهاش به شدددت به سمت و سوی رشتهی رادیولوژیه…
وای این بخش رادیو فقط جون میده واسه اینکه این دوستمون رو اذیت کنیم:))
سمیرا بعد کلاس بهش میگه این چه رشتهی گندیه که تو ازش خوشت اومده؟
منم اضافه میکنم آره بابا! چیه همش مثل کافینتیها پشت سیستم بشین، با موس و کیبورد ور برو و ریپورت سیتی بنویس!
بعد دیگه دوستم داشت از حرص میترکید که لبخند زدم و گفتم:
البته عیبی نداره. بالاخره جامعه پزشکی به کافینتیها هم احتیاج داره ^_^
سمیرا بعد کلاس بهش میگه این چه رشتهی گندیه که تو ازش خوشت اومده؟
منم اضافه میکنم آره بابا! چیه همش مثل کافینتیها پشت سیستم بشین، با موس و کیبورد ور برو و ریپورت سیتی بنویس!
بعد دیگه دوستم داشت از حرص میترکید که لبخند زدم و گفتم:
البته عیبی نداره. بالاخره جامعه پزشکی به کافینتیها هم احتیاج داره ^_^
البته که از حق نگذریم از یه چیز رادیو خوشم اومده و بیانصافیه اگه نگم. اون هم اینکه اگه بلدش باشی، "آن چه نادیدنی است، آن بینی!" یعنی با بلد بودنش یه حس قدرت و سواد خاصی بهت دست میده و منم که عاشق بلد شدن چیزایی که بقیه خیلی ازش سر در نمیارن*.*
Forwarded from مستانه
قابل توجه دانشجویان پزشکی !
این کتاب تفسیر CXR به قدررررری جذاب، ساده، مختصر و مفیده که خودم نشستم از اول بخونمش ! اکیدا توصیه میکنم بخونید. خیلی هم حجمش کمه.
متاسفانه CXR یه چیز سهل و ممتنع هست، همه فکر میکنن خوب بلدن ولی درواقع کمتر کسی خوب بلده و هرچی دوره کنید کمه !
بخصوص که پسفردا که برید طرح اگر خیلی خوش شانس باشید یه CXR گیرتون بیاد و از سی تی اسکن خبری نیست، واسه همین واجبه خوب بلد باشید.
این کتاب تفسیر CXR به قدررررری جذاب، ساده، مختصر و مفیده که خودم نشستم از اول بخونمش ! اکیدا توصیه میکنم بخونید. خیلی هم حجمش کمه.
متاسفانه CXR یه چیز سهل و ممتنع هست، همه فکر میکنن خوب بلدن ولی درواقع کمتر کسی خوب بلده و هرچی دوره کنید کمه !
بخصوص که پسفردا که برید طرح اگر خیلی خوش شانس باشید یه CXR گیرتون بیاد و از سی تی اسکن خبری نیست، واسه همین واجبه خوب بلد باشید.
Forwarded from برنامه ناشناس
Chest X-rays for Medical Students (2011, Wiley-Blackwell).pdf
220.1 MB
Chest X-rays for Medical Students
📚 تفسیر تصاویر Chest X-rays برای دانشجویان پزشکی ، کتابی از کریستوفر کلارک و آنتونی داکس
#Radiology
@Meddisca
📚 تفسیر تصاویر Chest X-rays برای دانشجویان پزشکی ، کتابی از کریستوفر کلارک و آنتونی داکس
#Radiology
@Meddisca
بخش، بخش رادیولوژیه و وقت، وقت آشتی کردن با تفسیر CXR🤝
هرچی تا الان ازش فرار کردم دیگه کافیه.
بریم ببینیم چی میگه این زبونبستهی سیاه و سفید!
هرچی تا الان ازش فرار کردم دیگه کافیه.
بریم ببینیم چی میگه این زبونبستهی سیاه و سفید!
برنامه ناشناس
Chest X-rays for Medical Students (2011, Wiley-Blackwell).pdf
عاالی بود این کتابه بچهها. از ب بسمالله شروع میکنه و عکسهای عالی و نشانهگذاریهای رنگی قشنگی داره. کلا کتابش بسیار فرندلی و روانه! من واقعا دوستش داشتم و ازش یاد گرفتم.
تفسیر CXR چیزی بود که تو داخلی خوب یادش نگرفتم و طبیعتا تو جراحی هم ازش فرار کردم، ولی الان حسم بهش خییلی بهتر شده. با اعتماد به نفس بیشتری عکسای چست رو نگاه میکنم و به جای فرار، مشتاقانه بازشون میکنم. هرچند هنوز خیلی جای کار دارم، ولی خوشحالم که این توشه رو برای خودم از بخش رادیولوژی برداشتم. به عنوان جایزه هم برای خودم پاستای الکی(اسم پاستای بدون مرغ و فوری فوتیای که درست میکنم رو گذاشتم پاستای الکی) درست کردم و همزمان با نیم ساعت ویدیو طنز دیدن، خوردم و درجه رضایتم از زندگانی فعلا در سطح مطلوبیه.
#ریزهکاریا
تفسیر CXR چیزی بود که تو داخلی خوب یادش نگرفتم و طبیعتا تو جراحی هم ازش فرار کردم، ولی الان حسم بهش خییلی بهتر شده. با اعتماد به نفس بیشتری عکسای چست رو نگاه میکنم و به جای فرار، مشتاقانه بازشون میکنم. هرچند هنوز خیلی جای کار دارم، ولی خوشحالم که این توشه رو برای خودم از بخش رادیولوژی برداشتم. به عنوان جایزه هم برای خودم پاستای الکی(اسم پاستای بدون مرغ و فوری فوتیای که درست میکنم رو گذاشتم پاستای الکی) درست کردم و همزمان با نیم ساعت ویدیو طنز دیدن، خوردم و درجه رضایتم از زندگانی فعلا در سطح مطلوبیه.
#ریزهکاریا
از رادیو هم خوشم اومده، نه به عنوان رشتهی تخصصها، از مباحثش منظورمه. درواقع همون نکات پراکندهای که تا حالا از رادیولوژی و روشهای تصویربرداری و کاراییهاشون تو داخلی و جراحی و اطفال و زنان خونده بودیم و طی ارتوپدی خواهیم خواند را، انگار همممهشون رو با هم یه جا بخونی! خیلی خوبه. جمعبندی عالیای بود از این جهت، با این تفاوت که الان دیدم نسبت به سیتی و امآرآی و کاربردهاشون خیلی بیشتر شده مثلا.
و اینکه تو روتیشنمون روانپزشکی و رادیو پشت سرهم افتادن، باعث شد از پرتعاملترین رشتهی پزشکی، یهو بیفتیم وسط کم تعاملترین رشتهی پزشکی!
یعنی تو روانپزشکی تو تا کابوسهای بچگی طرف و علت جدایی از همسرش و مگوترین رازهای زندگیاش رو میدونستی، بعد تو رادیو؟ مریض برات در حد یه آدمیه خلاصه در اسم و فامیلاش، چند متر دورتر ازت داخل یه دستگاه غولپیکر! یعنی تعامل صفرها! آدم غصهاش میگیره خب اینجوری:(
یه بارم از یه رزیدنت رادیو شنیدم که میگفت ما هیچوقت شامل دعای خیر مریضها نمیشیم و اونا هیجوقت ازمون تشکر نمیکنن:))
بعد این دوستمون هست که رادیو دوست داره؟ اون دقیقا هدفش از رادیو رفتن همینه! میگه نمیخوام آدما رو ببینم، حوصلهشون رو ندارم. و این در حالیه که من فکر میکنم یکی از پیششرطهای ورود به پزشکی و حال خوب داخلش، اینه که چقدر آدما رو دوست داری؟ چقدر تعامل با آدما رو دوست داری؟ چقدر حالشون برات مهمه؟ چقدر چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر تو را هم نماند قرار؟
یعنی تو روانپزشکی تو تا کابوسهای بچگی طرف و علت جدایی از همسرش و مگوترین رازهای زندگیاش رو میدونستی، بعد تو رادیو؟ مریض برات در حد یه آدمیه خلاصه در اسم و فامیلاش، چند متر دورتر ازت داخل یه دستگاه غولپیکر! یعنی تعامل صفرها! آدم غصهاش میگیره خب اینجوری:(
یه بارم از یه رزیدنت رادیو شنیدم که میگفت ما هیچوقت شامل دعای خیر مریضها نمیشیم و اونا هیجوقت ازمون تشکر نمیکنن:))
بعد این دوستمون هست که رادیو دوست داره؟ اون دقیقا هدفش از رادیو رفتن همینه! میگه نمیخوام آدما رو ببینم، حوصلهشون رو ندارم. و این در حالیه که من فکر میکنم یکی از پیششرطهای ورود به پزشکی و حال خوب داخلش، اینه که چقدر آدما رو دوست داری؟ چقدر تعامل با آدما رو دوست داری؟ چقدر حالشون برات مهمه؟ چقدر چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر تو را هم نماند قرار؟
و داشتم فکر میکردم چه خوب که بچه درسخونا میرن رادیو! رادیو خیلی وابسته به سواد داخلیه به نظرم.
یه نکتهای هم درمورد انتخاب منبع بگم، فکر میکنم واسه نیواستاجرها مفید باشه.
خب یکی از چالشهای ابتدای هربخشی اینه که چه منبعی واسش بخونیم! یه سری متغیرها هستن که تو ذهنمونه، مثلا میزان جامعیت و پوشش مباحث، میزان روان بودن متن، یا حتی قیمت اون کتاب. و اغلب هم گیج میشیم بین این فاکتورها.
میخوام یه فاکتور مهمی رو بگم که به نظرم ارزش این رو داره که اولویت اول باشه واسه انتخاب کتاب، و اون هم اینکه ببینین کدوم منبع رو با توجه به تایمی که تو اون بخش هستید، میتونید دو بار مطالعه کنید، یک بار مطالعه و یک بار هم دوره.
احتمالا خودتون هم این رو به عینه دیدین که چیزی که فقط یک بار خونده بشه، جز یه هالهی محو چیزی ازش تو ذهن ادم نمیمونه. و این هالهی محو، چیزی نیست که بشه بهش گفت سواد! یا چیزی نیست که تو اینترنی و اورژانس و بعدها در طرح به کار بیاد!
پس خیلی منطقی به تایمی که دارین نگاه کنین و ببینین کدوم منبع رو میتونین توی این تایم حداقل دو بار مطالعه کنین. اگه تایمتون زیاده، خب چه عالی، اون منبع کاملتره رو انتخاب کنین!
اما اگه تایمتون کمه، سر کمالطلبیتون رو فرو کنین زیر آب و به بعد منطقی درونتون اجازه بدین یه منبع سبکتر انتخاب کنه.
یه منبع سبکی که دو بار خونده شده، خیلی باارزشتر از منبع کاملیه که جز یه تصویر محو، چیزی ازش تو یاد آدم نمونده.
#ریزهکاریا
خب یکی از چالشهای ابتدای هربخشی اینه که چه منبعی واسش بخونیم! یه سری متغیرها هستن که تو ذهنمونه، مثلا میزان جامعیت و پوشش مباحث، میزان روان بودن متن، یا حتی قیمت اون کتاب. و اغلب هم گیج میشیم بین این فاکتورها.
میخوام یه فاکتور مهمی رو بگم که به نظرم ارزش این رو داره که اولویت اول باشه واسه انتخاب کتاب، و اون هم اینکه ببینین کدوم منبع رو با توجه به تایمی که تو اون بخش هستید، میتونید دو بار مطالعه کنید، یک بار مطالعه و یک بار هم دوره.
احتمالا خودتون هم این رو به عینه دیدین که چیزی که فقط یک بار خونده بشه، جز یه هالهی محو چیزی ازش تو ذهن ادم نمیمونه. و این هالهی محو، چیزی نیست که بشه بهش گفت سواد! یا چیزی نیست که تو اینترنی و اورژانس و بعدها در طرح به کار بیاد!
پس خیلی منطقی به تایمی که دارین نگاه کنین و ببینین کدوم منبع رو میتونین توی این تایم حداقل دو بار مطالعه کنین. اگه تایمتون زیاده، خب چه عالی، اون منبع کاملتره رو انتخاب کنین!
اما اگه تایمتون کمه، سر کمالطلبیتون رو فرو کنین زیر آب و به بعد منطقی درونتون اجازه بدین یه منبع سبکتر انتخاب کنه.
یه منبع سبکی که دو بار خونده شده، خیلی باارزشتر از منبع کاملیه که جز یه تصویر محو، چیزی ازش تو یاد آدم نمونده.
#ریزهکاریا
و اینکه فردا میخوام با استاد محبوبم صحبت کنم برای پایاننامه.🥺
قول میدم اگه قبول کرد و همه چی خوب پیش رفت، در مسیر نوشتن پروپزوال و پایاننامه هرچی به دردم خورد و کمکم کرد و هر دری که قفلش رو باز کردم رو اینجا به اشتراک بذارم برای امثال خودم که از صفر میخوان کارای پایاننامهشون رو شروع کنن:')
پس به نفعتونه واسم دعا کنید، دیگه خود دانید:))
قول میدم اگه قبول کرد و همه چی خوب پیش رفت، در مسیر نوشتن پروپزوال و پایاننامه هرچی به دردم خورد و کمکم کرد و هر دری که قفلش رو باز کردم رو اینجا به اشتراک بذارم برای امثال خودم که از صفر میخوان کارای پایاننامهشون رو شروع کنن:')
پس به نفعتونه واسم دعا کنید، دیگه خود دانید:))