مرهمانه|فصل چهارم
3.05K subscribers
238 photos
24 videos
16 files
136 links
برش‌های کوتاهی از یک زندگی.
زندگیِ یک رزیدنت سال دوی رادیولوژی!:)
.
.
.
*چیزهایی هست که نمی‌دانی!*
.
.
.
Download Telegram
#شنبه‌های‌دوست‌داشتنی
#هفته‌ی‌چهارم

چرا هیچوقت نمیتونم به کل برنامه‌ای که نوشتم برسم؟😢
هفته‌ی اول فهمیدم طراحی یک برنامه هنره. تو هفته‌ی دوم با اولین گام این طراحی آشنا شدم. هفته‌ی سوم فهمیدم برنامه‌ریزی غلط من میتونه به طرز عجیبی بازدهی من رو کم کنه. و اما تو هفته‌ی چهارم فهمیدم اشتباهاتم موقع برنامه ریزی کجاست؟

1⃣اگه از آدما بپرسیم چرا برنامه‌ریزی میکنید؟ میگن برای اینکه به کارهام برسم. درصورتی که هدف برنامه‌ریزی این نیست! برنامه ابزاری برای رسیدن به همه‌ی کارها نیست! برنامه‌ی اصولی برنامه‌ایه که توجه ما رو به سمت مهم‌ترین و درست‌ترین کار حال حاضرمون جلب کنه و این اطمینان رو بهمون بده که در حال انجام درست‌ترین کار در مناسب‌ترین وقت هستیم. برنامه‌ی اصولی توجه ما رو از کارهای غیرضروری میگیره و نمیذاره وارد حاشیه بشیم. مهم‌ترین هدف ما رو نشونه میگیره و میگه باید برای رسیدن بهش چی کار کنیم.

2⃣فهرست برنامه‌ریزی بدون تعیین موعد انجام‌شون تنها یه فهرستی از آرزوهامونه:)
اگه کنار کاری که نوشتیم، موعد سررسیدشون رو ننویسیم، احتمال تنبلی و اهمال‌کاری بسیار بالا میره. وقتی تاریخ سررسیدشون رو تعیین میکنیم میتونیم بر این اساس اولویت‌بندی رو انجام بدیم( اولین گام برنامه‌ریزی، #هفته‌ی‌دوم) همینطور بدون موعد سررسید انگیزه‌ای برای انجام‌شون نخواهیم داشت!
سررسیدها دشمن پشت گوش انداختن هستن:)
اونها کمک مون میکنن که تصمیم بگیریم توجه و زمان محدودمون رو صرف چه کاری بکنیم.
قانون پارکینسون رو هم شنیدید دیگه احتمالا. میگه که کارها همون‌قدر طول میکشن، که ما بهشون زمان اختصاص میدیم. پس تعحبی نداره کاری که کنارش سررسید انجامش رو ننوشتیم، هیچوقت تیک نخوره؛)

📚هنوز ۶ تا اشکال دیگه تو روند برنامه‌ریزی مون مونده که ان‌شاالله هفته‌های بعد بررسی میکنیم. فرمول برنامه‌ریزی همینه اصلا. هرکسی باید ببینه تو کدوم یک از این ۸ مورد ایراد داره و اصلاحش کنه.
@marhamane
مفهوم زندگی رو، شاید اونهایی فهمیده باشن که یک ساعت تو مطب دکتر منتظر نشستن و به برگه‌ی آزمایش شون و به ستاره‌ی ریز کنار یکی از عددها زل زدن.
که شب قبل‌اش علت ستاره‌دار شدن رو هزار بار گوگل کردن و گوگلم طبق معمول گفته جدی بگیرید و به پزشک خود مراجعه کنید.
که تازه انگار تو این شرایطه که آدم یاد تمام آرزوها و تمام آدمهایی که دوست داره و نداره میفته. تمام بالا و پایین‌ها، تمام اشک‌ها و لبخندها، همه‌ی سختی هایی که کشیده و سختی‌هایی که به خودش گرفته.
مفهوم زندگی رو شاید مایی که هرروز درگیرشیم فراموش کرده باشیم، که زندگی از بین انگشتهامون لیز خورده باشه و افتاده باشه زمین، ولی اونهایی که یک شب تا صبح بیدار موندن از ترس از دست دادنش، میفهمن که صبحا بیدار شدن، تو مترو له شدن، بستنی قیفی لیس زدن و خسته و کوفته به خونه برگشتن، چقدر چقدر دوست‌داشتنی و دلخواهه.
بعضی شبها قبل خواب به آدمهایی فکر میکنم که ترسیدن، که آزمایش شون ستاره‌دار شده و فردا نوبت دکتر دارن. از خدا براشون آرامش میخوام و یه زندگی جدید، زندگی‌‌ای که زنده بودن تو تک‌تک لحظاتش جریان داشته باشه، که قلب‌شون گرم باشه از فرصت جدیدی که خدا بهشون داده.
@marhamane
دکتر علی شریعتی:
شیعه بودن تنها به معنای دوست داشتنِ علی یا شناخت علی نیست.
چرا که دوست داشتن یک احساس است و شناختن یک امر ذهنی، درحالی که تشیع در حقیقت عمل است و حرکت.
بنابراین ممکن است کسی دوستدار علی باشد تاحدعشق،
یا از علی تجلیل کند تاحد خدا،
یاحتی با علی آشنا باشد تا حد کسی که با علی در تمام عمر زیسته اما در عین حال "شیعه علی" نباشد!
شیعه علی بودن از "چون علی عمل کردن" شروع می شود و این مرحله ای است پس ازشناخت و پس از عشق…

+ذکر امروز، هزار مرتبه:
💚‏ألحَمدُلله ألذی جَعَلنا مِنَ المُتِمَسِکین بولایَةِ مَولانا أمیرَالمُؤمِنین عَلي بن أبیطالِب💚
++عیدتون مبارک رفقا🌸🌱
@marhamane
شروع

امروز رو در حالی شروع کردم که با دیدن پیام تبریک هشت تا از دوستام و یکی از معلم‌های قدیمی‌ام لبخند زدم و خوشحال شدم و ذوق کردم و البته کمی هم خجالت کشیدم. اینکه یکی زادروز ابن سینا رو به "من" تبریک بگه، برام افتخارآفرین و غرورآمیز بود اما خب دلهره‌آور هم بود و کلی خجالت کشیدم.

روزهایی که امتحان داریم با دلهره شروع میشن، روز امتحان‌های عملی برای من، با دلهره‌ی بیشتر. در واقع آمیزه‌ای از دلهره و بی‌خوابی و خستگی و سردرد. شروع روزم با چایه برای پریدن خواب و سردرد.

بعضی روزهایی که دانشگاه میرم رو اغلب به سختی شروع میکنم، چون شب قبلش تا دیروقت بیدار بودم و از خواب شیرین سر صبح گذشتن خیلی سخته.

روزهایی که بیمارستان میریم، با ذوق و شوق و هیجان شروع میشن. با حس مفید بودن، با حس شیرین #آغاز‌یک‌رویا ، بعد از کلی انتظار.

اینها که گفتم نحوه‌ی شروع روزهای منه، صادقانه و واقع‌بینانه.
یه روزی با سردرد، یه روزی هیجان زده.
یه روز مضطرب، یه روز ذوق‌زده.
یه روز پر از حس خجالت و حتی عذاب وجدان، یه روز هم کاملا معمولی، بدون حس و ذوق خاصی.
شروع روزهایی که خودم انتخابشون کردم، یک انتخاب عاشقانه.
همیشه وقتی یک شهریور میرسه، وقتی با خجالت پیام‌های تبریک رو جواب میدم، وقتی مسیری که طی کردم رو با لبخند نگاه میکنم، به "پایانش" فکر میکنم.
با خودم میگم کاشکی آخرش، رسیده باشم به تمام رویاها و آرمانها و آرزوهایی که داشتم و دارم. که بالاخره یه روزی لایق این بشم که کسی زاد روز ابن سینا رو به "من" تبریک بگه.

#این‌عشق‌را‌پایان‌نیست
@marhamane
#شنبه‌های‌دوست‌داشتنی
#هفته‌ی‌پنجم

ادامه از: چرا نمیتونم به برنامه‌ای که ریختم عمل کنم؟
3⃣سومین اشتباهی که ما توی برنامه‌ریزی‌ها مون مرتکب میشیم، مشکل همه‌گیر ولی به شدت ساده‌ایه. مشکل ما اینه که لیست کارهایی که برای یک روزمون مینویسیم، خیلی طولانیه! تازه اگه کمال‌طلب هم باشیم که خیلی طولانی‌تر!
همون‌طور که هفته‌ی قبل گفتیم ما برنامه‌ریزی رو با تخلیه‌ی مغزی مون اشتباه میگیریم و یه لیست بلندبالا از هرچیزی که به ذهن مون میرسه، مینویسم.
اما خب راه حل این مشکل خیلی ساده است!
درواقع راه‌حل اینه که با خودمون صادق باشیم.
مقدار زمان خالی مون رو تخمین بزنیم و برنامه‌مون رو واقع‌بینانه بنویسیم. اگر ۴ ساعت وقت داریم اندازه‌ی همون ۴ ساعت برنامه بچینیم. لیست طولانی دلسرد کننده است، گیج کننده است و ما رو وادار میکنه که کارهامون رو پشت گوش بندازیم.
باید حواسمون باشه که میزان امید و انگیزه‌ی ما، خیلی به تعداد تیک‌هایی که جلوی لیست برنامه مون می‌نویسیم بستگی داره. یه لیست معقول اما تکمیل شده خیلی بهتر از یه لیست بلند، اما نصفه‌نیمه‌ است! پس حداقل از امروز، این راهکار ساده رو تو برنامه‌ریزی‌هامون رعایت کنیم، صداقت موقع برنامه‌ریزی خیلی بهتر از کمال‌طلبیه:)
@marhamane
چند وقت پیش یه عکسی دیدم از یه بچه که پاهای کوچولو و تپلی‌اش رو روی هم انداخته بود و تکیه داده بود به داشبورد ماشین. فضای روبه‌رو هم جنگل بود و عکس از عقب گرفته شده بود.
به طرز عجیبی این عکس، برام تداعی کننده‌ی رهایی و آسودگی و آرامش بود، سه تا حس مثبتی که همیشه تو سفر تجربه‌‌شون میکنم.حس دل کندن و آسایش. حس گذاشتن و رفتن.
اگه تفریحات روزمره‌ام رو تشبیه کنم به یه پاوربانک که حال خوب و مثبتم رو شارژ میکنن، با این حساب سفر میشه شارژر اورجینالم.
سفر برای من خلاصه میشه تو زل زدن به جاده و هزارتا فکر و خیال رو پرورش دادن. تو آخرین نگاهم به اتاقم و تمام وسایلم، وقتی با تردید نگاه شون میکنم و نمیدونم آیا دوباره می‌بینم شون یا نه، تو دقیقا همین دل‌کندن و حس رهایی بعدش.

#بار‌دیگر‌شهری‌که‌دوست‌می‌داشتم
@marhamane
هروقت میریم شمال و به نقطه‌ای می‌رسیم که دورتادور مون جنگله و درخته و گیاه، به گلدون‌های کاکتوسم فکر می‌کنم. به اینکه علی‌رغم شرایط نگهداری راحت شون، یا رشدشون کنده، یا خشک میشن یا ریشه‌هاشون می‌پوسه. به اینکه با تمام مراقبت‌هایی که ازشون میکنم، اندازه‌شون در مقابل این حجم از سبزی، خیلی خنده‌داره.
بعد هی تو دلم اون جمله معروفه رو تکرار می‌کنم که:" خدایا تو بساز. تو بسازی قشنگتره!"
#بار‌دیگر‌شهری‌که‌دوست‌می‌داشتم
@marhamane
#شنبه‌های‌دوست‌داشتنی
#هفته‌ی‌ششم

ادامه از: اشکال برنامه‌ریزی‌ام کجاست که توش موفق نیستم؟

4⃣پارادوکس انتخاب:
دلیل چهارمی که ما به برنامه‌هامون نمی‌رسیم اینه که لیست کارهای یک روزمون، خیلی متنوع و متفاوته. یعنی ما یه کاری که ۳ دقیقه طول میکشه رو، مثلا زنگ زدن به کسی، کنار کاری که ۳ ساعت طول میکشه می‌نویسم. مواجه با این تنوع از انتخاب، ذهن رو از کار میندازه و نمیتونه کار مهمتر و با اولویت بالاتر رو انتخاب کنه، و اینجاست که پارادوکس انتخاب معنی میده: هرچی گزینه‌های بیشتری داشته باشی، توانایی کمتری برای انتخاب داری.
شاید براتون پیش اومده باشه که درست دقیقه‌ای بعد از نوشتن یه لیست بلندبالا از کارهایی که باید انجام بدید، تلگرام یا ایسنتاگرامتون رو چک کنید . علتش همین پارادوکس انتخابه، ذهن از زیر کار در میره، شما هم استرس میگیرید و وقت تون رو بیهوده تلف میکنید. روز تموم میشه و شما فقط کارای کوچیک و راحت رو انتخاب کردید.
( هفته‌های بعد در مورد راه‌حل هرکدوم از این اشتباهات حرف میزنیم ولی فعلا این رو داشته باشید که راه حل این مشکل اینه که یه لیست جداگانه برای کارهای زیر ۱۵ دقیقه بنویسید و هروقت کارهای اصلی تموم شد سراغش برید.)

5⃣خستگی ناشی از تصمیم یا طفره از تصمیم:
اینهم نتیجه‌ی دیگه ای از یه لیست با تنوع بالاست. خستگی تصمیم درست بعد از پارادوکس انتخاب اتفاق میفته که به لیست‌تون نگاه میکنید اما نمیدونید کدوم کار رو انتخاب کنید. این تلاش برای تصمیم‌گیری به شدت انرژی‌ای که برای انجام کارها باید بذارید رو میسوزنه. علاوه بر این ذهن ما اصطلاحا سهل‌طلبه، پس یا سراغ کارهای آسون و بی‌اهمیت میرید ، یا سراغ چک کردن تلگرام و اینستاگرام که لذت فوری دارن، در حالی که کارهای مهم و هدفهای بلندمدت هرروز از لیست دیروز به امروز منتقل میشن!

📚اشتباهات مون ان‌شاالله هفته‌ی بعد تموم میشن. بعدش میرسیم به اصل مطلب و روشهای درست برنامه‌ریزی رو یاد میگیریم😍
@marhamane
نوه‌ها برای پدربزرگ یک آهنگ از حجت اشرف زاده گذاشتن که خیلی خوشش اومده. ازشون پرسیده اسم خواننده‌اش چیه و مثل اینکه اون اوایل "حجتی" صداش میکرده تا کم کم اسمش رو یاد گرفته.
حالا بچه‌ها تعریف میکنن که از اون به بعد هر آهنگی پخش میکنن که پدربزرگ دوست داره، برمیگرده با لبخند میگه "به به حجت اشرف زاده" . بعد از نوه‌ها اصرار که" باباجون این حجت نیست که، فلانیه" و از پدربزرگ انکار شدید که " نه شما نمیدونید. این حجته."
و من لبخند زنان فکر میکنم اینکه همه‌ی قشنگی‌های دنیا رو مال کسی که دوستش داری بدونی، صرف جدیدی از فعل دوست داشتنه.
@marhamane
برام نوشته بود:

به سختی راه فکر نکن رفیق
به نوری فکر کن که روی دستات نشسته...🌻
@marhamane
اون روز تو بیمارستان، مریض تخت بغلی یه پسربچه‌ی هفت هشت ساله بود که حسابی ترسیده بود و با داد و هوارش ما رو مستفیض کرد نصفه‌شبی.
بعد یه جا با نگرانی رو کرد سمت پدرش و گفت: بابا یعنی حال من خوب میشه؟
باباش گفت: تو الانم از نظر ما حالت خوبه، از نظر دکترا حالت بده.
من: :))))

#شیرینیجات
@marhamane
Forwarded from فاوانیا
من هر بار که به رگای بیرون‌زده‌ی مچ‌ دستم نگاه می‌کنم، می‌بینم درخت سبز ارزشمندی درون من زنده‌است که هشیارم می‌کنه که مبادا زندگی نکنی.
فاوانیا
من هر بار که به رگای بیرون‌زده‌ی مچ‌ دستم نگاه می‌کنم، می‌بینم درخت سبز ارزشمندی درون من زنده‌است که هشیارم می‌کنه که مبادا زندگی نکنی.
هروقت که خسته و بی‌حوصله یه گوشه می‌شینم و کارامو می‌اندازم واسه فردا و پس‌فردا و شنبه، یکدفعه یاد این حرف فاوانیا می‌افتم.
بعدش بلافاصله دست چپم رو بالا می‌گیرم و به درخت سبزی که تو وجودمه نگاه می‌کنم. امکان نداره چند ثانیه نگاهش کنم و بعدش حس خوبی جریان پیدا نکنه تو قلبم. بعد بی‌اراده به درخت اعجاب‌انگیزم لبخند می‌زنم. بهش قول میدم سبز نگه‌اش دارم و نذارم رنگ خزان ببینه، چون اون بزرگترین هدیه‌ی خدا بوده به من، درختِ سبزِ حیاتم.

@marhamane
Forwarded from Deleted Account
کانالتوپین کردم بالا خانوم دکتر مهربون😁❤️
Deleted Account
کانالتوپین کردم بالا خانوم دکتر مهربون😁❤️
@my_diaryyyyyy
این اولین پیام دلارام به من بود. پیامی که هر بار خوندمش چشمام اشکی شد. بار اول اشک شوق و الان اما، اشک از دست دادنش. اشک نبودنش و نرسیدنش به رویاهایی که داشت. چشمام اشکی میشه به خاطر امیدش، شوخی‌هاش و خنده‌هاش و مهربونی‌هاش. که انقدر صاف و ساده و مهربون بود که منِ محافظه‌کار تو مجازی، حتی عکسمم براش فرستادم. تو اولین روز بیمارستان رفتنم کلی ذوق کرد و تبریک گفت. ماه رمضون که شد، بهم گفت از اون دکترایی بشو که واسه مریضهای بخش زولبیا‌بامیه میخرن.
من مطمئنم که روحت در آرامشه دلارامِ زیبا. مطمئن باش برای هر مریضی که زولبیا‌بامیه خریدم، از تو و مهربونی‌هات میگم.
@marhamane
#شنبه‌های‌دوست‌داشتنی
#هفته‌‌ی‌هفتم
توی این شنبه، از آخرین اشتباهات‌مون موقع برنامه‌ریزی حرف می‌زنیم و پرونده‌اش رو می‌بندیم. هفت هفته مدت زمان زیادیه واسه حرف زدن از برنامه‌ریزی، اما چه کنیم که بدون برنامه زندگی کردن، مثل بدون استراتژی فوتبال بازی کردنه، همونقدر عبث و بیهوده!

اشتباه6⃣: اشتباه ششم میگه که ما می‌نویسیم که باید فلان کار رو انجام بدیم، اما هیچ‌وقت کنارش نمی‌نویسیم که این کار چه نقشی در رسیدن به هدف‌مون داره. مفهوم و علت انجام این کار رو نمی‌نویسیم و وقتی لیست برنامه‌مون رو می‌بینیم، ترغیب نمیشیم که انجامش بدیم. شما ببینید فقط نوشتن "مطالعه‌ی کتاب قدرت عادت" با نوشتن "مطالعه‌ی کتاب قدرت عادت ----> چون باید حتما یاد بگیرم چه‌جوری عادتهای بدم رو از بین ببرم" ، چقدر فرق دارن با هم در میزان انگیزه‌ای که برای انجام دادن‌شون پیدا میکنیم!

7⃣اشتباه هفتم اینه که ما فرق پروژه و وظیفه رو نمی‌دونیم. هر پروژه‌ای از چندتا وظیفه تشکیل شده. مثلا پروژه‌ی " مطالعه برای امتحان یکشنبه" از وظایف زیر تشکیل شده:
_دور اول مطالعه، سریع و سطحی برای آشنایی با مبحث
_دور دوم مطالعه، عمیق و جدی برای یادگیری کامل
_مطالعه‌ی نمونه سوالها یا تست زدن
_مرور هایلایت‌ها و تست‌هایی که غلط زده‌ام
ما به جای اینکه این خرده وظایف که کاملا شفاف هستن رو بنویسیم، صرفا می‌نویسیم"مطالعه برای امتحان"! گفته میشه هرچقدر وظیفه‌ای که می‌نویسیم کلی‌تر باشه، به انجام رسوندن‌اش محال‌تر!
پس تا میتونیم باید وظیفه‌مون رو با جزئیات بنویسیم.مثلا میگن حتی اگه نوشتید تماس با فلانی، شماره تلفن‌اش رو هم کنارش یادداشت کنید!

8⃣اشتباه هشتم بیشتر مربوط به ذهنمونه! که دوست داره دائم از زیرکارها دربره. برای اینکه دچار اهمال‌کاری نشیم، باید دائم توی ذهن‌مون نتیجه‌ی مثبت انجام دادن این کار رو تصور کنیم و یقین داشته باشیم به نتیجه‌ای که میخوایم میرسیم. مثلا تو مثال مطالعه‌ی کتاب قدرت عادت، یقین داشته باشیم که میتونیم با خوندن این کتاب، عادتهای بدمون رو اصلاح کنیم و زمانی رو تصور کنیم که این عادتها از بین رفتن!
@marhamane
مرهمانه|فصل چهارم
#شنبه‌های‌دوست‌داشتنی #هفته‌‌ی‌هفتم توی این شنبه، از آخرین اشتباهات‌مون موقع برنامه‌ریزی حرف می‌زنیم و پرونده‌اش رو می‌بندیم. هفت هفته مدت زمان زیادیه واسه حرف زدن از برنامه‌ریزی، اما چه کنیم که بدون برنامه زندگی کردن، مثل بدون استراتژی فوتبال بازی کردنه،…
خب:)
تمام اشتباهاتی که موقع برنامه‌ریزی مرتکب میشیم رو بررسی کردیم. قبول دارم پستها طولانی بودن و شاید موضوع این اواخر داشت خسته کننده میشد، اما اهمیت‌اش اجازه نمیداد که کمتر از اینها حرف بزنیم درموردش.

هفته‌ی آینده یه کتاب خوب، یه سایت خوب، یه اپیزود خوب پادکست، یه لایو اینستای خوب و یه پلنر هفتگی و ماهانه‌ی خوب درمورد برنامه‌ریزی معرفی میکنم😍

اگه نظر،انتقاد یا پیشنهاد خاصی درمورد #شنبه‌های‌دوست‌داشتنی دارید، حتما بهم بگید، ممنون:)
@marhamane
مرهمانه|فصل چهارم
@my_diaryyyyyy این اولین پیام دلارام به من بود. پیامی که هر بار خوندمش چشمام اشکی شد. بار اول اشک شوق و الان اما، اشک از دست دادنش. اشک نبودنش و نرسیدنش به رویاهایی که داشت. چشمام اشکی میشه به خاطر امیدش، شوخی‌هاش و خنده‌هاش و مهربونی‌هاش. که انقدر صاف و ساده…
یکی از اعضا ازم درخواست کردن که بگم لطفا برای شادی روح دلارام و سلامتی همه‌ی مریضها صلوات بفرستید🖤

یکی از دوستان دلارام هم تو کانالشون پیشنهاد داده بودن که هرمبلغی که در توانتون هست به محک کمک کنید، ان‌شاالله که شادی دل بچه‌های محک برسه به روح دلارام🖤
چند وقت پیش، آتنا (@zendegimibafam) یه چالش گذاشته بود و پرسیده بود آیا نماز میخونید یا نه و چرا. من دقیقا اون روز، کتاب"چگونه یک نماز خوب بخوانیم" رو تموم کرده بودم و چون با خوندنش دید جدیدتر و قشنگ‌تری نسبت به نماز پیدا کرده بودم، تصمیم گرفتم معرفی‌اش کنم. به خاطر همین به بات ناشناس آتنا پیام دادم و پیشنهاد دادم که دوستان این کتاب رو از تو کتابخونه‌ی طاقچه بخونن. آخرش هم نوشتم: به نظرم خود خدا انتخاب میکنه کدوم بنده‌هاش این کتابو بخونن.

دیروز تو کانال آتنا این پیام رو دیدم:

#ناشناس
این شبا ویژه دعاگوی دونفرم.اول خود آتنا جان و دوم ناشناسی که کتاب چگونه یک نماز خوب بخوانیم معرفی کرد.شاید مسخره باشه که هست ولی من یک ماه روزه گرفتم بی نماز.نماز معضل بزرگ زندگیم بود.الان منتظر اذانم.حس سبکبالی غیر قابل توصیف دارم.خوشحالم که نماز خونم

@marhamane
حس و حالم بعد خوندن این پیام غیر قابل توصیف بوده و هست.
اینکه میدونم ایده‌ی معرفی کردن این کتاب به بقیه، از طرف "خدای به دل انداختن‌های یکهویی"‌ام بوده، حالم بهتر و بهتر میشه. اینکه به دل من انداخته معرفی‌اش کنم تا یکی بخونه و تاثیر بگیره.
وقتی فکر می‌کنم این خانم میتونه تاثیراتی که از این کتاب گرفته رو با انتقال به فرزندانش، به یه نسل منتقل کنه، روحم میلرزه از شادی!
بعد فکر میکنم من به این کوچیکی، با کانال کوچیکی که دارم، با این دکمه‌های کیبورد رو به روم، چقدر چقدر چقدر میتونم تاثیرگذار باشم! اون قدری که حس میکنم هر حرف بیهوده و کار به درد نخوری که تو عمرم انجام میدم خیانت به خودمه و بس!
@marhamane
بیاید این شب تاسوعایی، برای خودمون "دعای پشت سر" جمع کنیم. پس اگه کتاب، ویدیو، وویس و ... دارید که حس میکنید میتونه حال یه نفر تو یه جای این دنیا رو خوب کنه، برام بفرستید لطفا تا تو جمع کوچیک‌مون به اشتراک بذارم.
یه روزی هم مثل دلارام، ما از این دنیا میریم. دیر یا زود. مهم اینه چند تا دعای خیر بعد از رفتن مون پشت سرمون باشه، پس این دعاهای خیر رو دریغ نکنیم از خودمون.
از امشب تا شام غریبان، کانال وقف #حال‌خوب‌کن‌ها تون.
پس یا علی

+تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز
@marhamane