چند روز پیش تصمیم گرفتم که از فرصت یک ماه و نیمهی تعطیلات تابستونیام استفاده کنم و یکسری مهارتها رو در خودم تقویت کنم.
قصد دارم خلاصهی کوتاهی از مطالبی که یاد میگیرم رو در یک روز خاص از هفته، که فعلا شنبه هاست، اینجا با شما به اشتراک بذارم، تا هم بهتر و دقیقتر بخونم و هم اینکه به هوای شما، ملزم باشم برای خوندن و یاد گرفتن بیشتر.
امروز قسمت اول #شنبههایدوستداشتنی رو باهاتون به اشتراک میذارم، امیدوارم مفید باشه🌱
@marhamane
قصد دارم خلاصهی کوتاهی از مطالبی که یاد میگیرم رو در یک روز خاص از هفته، که فعلا شنبه هاست، اینجا با شما به اشتراک بذارم، تا هم بهتر و دقیقتر بخونم و هم اینکه به هوای شما، ملزم باشم برای خوندن و یاد گرفتن بیشتر.
امروز قسمت اول #شنبههایدوستداشتنی رو باهاتون به اشتراک میذارم، امیدوارم مفید باشه🌱
@marhamane
مرهمانه|فصل چهارم
Photo
هنرِ طراحی
🏃♂ حتما تا حالا اسم دوی ماراتن به گوشتون خورده، اما دوی نیمهماراتن چی؟
توی دوی نیمهماراتن یک فرد در یک بازهی ۸۴ روزه طوری برنامه میچینه که طی اون بتونه از ۱۵ دقیقه دویدن روزانهاش به دو ساعت و ۱۵دقیقه دویدن در روز ۸۴ ام که روز مسابقه است، برسه؛ تا نفر اول بشه.
🥇 نکتهی دوی نیمهماراتن چیه؟چرا میخوایم ازش حرف بزنیم؟
نکته اینجاست که توی این ۸۴ روز لازم نیست و نباید همواره شدت تمرینات صعودی باشن.
رکوردها فراز و فرودهای زیادی رو طی میکنن تا در نهایت بدن آمادگی کافی برای ۱۳۵ دقیقه دویدن بیوقفه رو کسب کنه.
برای نمونه، عکسی از برنامهی تمرینات این ۸۴ روز رو گذاشتم و میبینید که مثلا اول هفتهی دهم، ۱۲ مایل وسط هفته ۴ مایل و اواخر هفته ۳ مایل باید بدون.
🏆نکتهای که میخوایم بهش برسیم اینه که طراحیِ تمرین یک علمه، طراحیِ زندگی یک هنر.
برای خلق یک اثر هنری فرمول ثابتی وجود نداره، اما قواعد و پیشفرضهایی هستن که با دونستنشون میشه راحتتر انتخاب و اقدام کرد. اگه خواستهمون باشه همون اثر هنری، تا چه حد قواعد و قوانیناش رو بلدیم؟
هنر طراحی تمرینات مون رو بلدیم؟
🏵یه سره سربالایی رو رفتن، خیلی فرسایشیه. لازمه نقاط استراحتی رو تعریف کنیم برای تجدید قوا. هروقت بخوایم شدت تمرین رو افزایش بدیم یعنی مسافت یا سرعت رو زیاد کنیم یا زمان انجامش رو کم، قبلش باید افت فشار بدیم تا بدن و ذهن ذخایر انرژیاش رو بازسازی کنه.
🎖تمام حرفم این بود که برای رسیدن به ۱۰۰ درصد چیزی که تو ذهنمونه، گاهی لازمه از ۷۰ برگردیم به ۴۰ و بعد بریم روی ۸۰ درصد کارایی.
🎗با این حساب چرا موقع هدفگذاری و برنامه نوشتن انقدر حریصانه فکر میکنیم؟
چرا با دونستن اصول درست باز هم میخوایم از مدت زمان کم کنیم و به حجم و شدت کارها اضافه کنیم تا زودتر به نتیجه برسیم؟ و آیا اصلا میرسیم...؟
💎 آدما خیلی ساده میتونن دست بکشن از همه چیز. خیلی ساده میشه برید و دیگه هیچ کشش و توانی نداشت. خیلی ساده میشه همهی زحمات رو فقط به خاطر خستگی، نادیده گرفت و بی خیال شد.
پس بهتره خودخواسته و با آگاهی تصمیم بگیریم که گاهی برگردیم به سطح کارایی پایینتر، قبل از اینکه ببریم.
💫نکتهی آخر رو خیلی کوتاه میگم تا متن طولانیتر نشه. برای تخمین میزان سلامت روانی یک فرد، یک هرم وجود داره که بالاترین سطحش رو امید تشکیل میده. یعنی اولین پارامتر برای تعیین سلامت روانی یک فرد، میزان امیدشه. و حدس بزنید دومین پارامتر چیه؟ بله، rest !
#شنبههایدوستداشتنی
@marhamane
🏃♂ حتما تا حالا اسم دوی ماراتن به گوشتون خورده، اما دوی نیمهماراتن چی؟
توی دوی نیمهماراتن یک فرد در یک بازهی ۸۴ روزه طوری برنامه میچینه که طی اون بتونه از ۱۵ دقیقه دویدن روزانهاش به دو ساعت و ۱۵دقیقه دویدن در روز ۸۴ ام که روز مسابقه است، برسه؛ تا نفر اول بشه.
🥇 نکتهی دوی نیمهماراتن چیه؟چرا میخوایم ازش حرف بزنیم؟
نکته اینجاست که توی این ۸۴ روز لازم نیست و نباید همواره شدت تمرینات صعودی باشن.
رکوردها فراز و فرودهای زیادی رو طی میکنن تا در نهایت بدن آمادگی کافی برای ۱۳۵ دقیقه دویدن بیوقفه رو کسب کنه.
برای نمونه، عکسی از برنامهی تمرینات این ۸۴ روز رو گذاشتم و میبینید که مثلا اول هفتهی دهم، ۱۲ مایل وسط هفته ۴ مایل و اواخر هفته ۳ مایل باید بدون.
🏆نکتهای که میخوایم بهش برسیم اینه که طراحیِ تمرین یک علمه، طراحیِ زندگی یک هنر.
برای خلق یک اثر هنری فرمول ثابتی وجود نداره، اما قواعد و پیشفرضهایی هستن که با دونستنشون میشه راحتتر انتخاب و اقدام کرد. اگه خواستهمون باشه همون اثر هنری، تا چه حد قواعد و قوانیناش رو بلدیم؟
هنر طراحی تمرینات مون رو بلدیم؟
🏵یه سره سربالایی رو رفتن، خیلی فرسایشیه. لازمه نقاط استراحتی رو تعریف کنیم برای تجدید قوا. هروقت بخوایم شدت تمرین رو افزایش بدیم یعنی مسافت یا سرعت رو زیاد کنیم یا زمان انجامش رو کم، قبلش باید افت فشار بدیم تا بدن و ذهن ذخایر انرژیاش رو بازسازی کنه.
🎖تمام حرفم این بود که برای رسیدن به ۱۰۰ درصد چیزی که تو ذهنمونه، گاهی لازمه از ۷۰ برگردیم به ۴۰ و بعد بریم روی ۸۰ درصد کارایی.
🎗با این حساب چرا موقع هدفگذاری و برنامه نوشتن انقدر حریصانه فکر میکنیم؟
چرا با دونستن اصول درست باز هم میخوایم از مدت زمان کم کنیم و به حجم و شدت کارها اضافه کنیم تا زودتر به نتیجه برسیم؟ و آیا اصلا میرسیم...؟
💎 آدما خیلی ساده میتونن دست بکشن از همه چیز. خیلی ساده میشه برید و دیگه هیچ کشش و توانی نداشت. خیلی ساده میشه همهی زحمات رو فقط به خاطر خستگی، نادیده گرفت و بی خیال شد.
پس بهتره خودخواسته و با آگاهی تصمیم بگیریم که گاهی برگردیم به سطح کارایی پایینتر، قبل از اینکه ببریم.
💫نکتهی آخر رو خیلی کوتاه میگم تا متن طولانیتر نشه. برای تخمین میزان سلامت روانی یک فرد، یک هرم وجود داره که بالاترین سطحش رو امید تشکیل میده. یعنی اولین پارامتر برای تعیین سلامت روانی یک فرد، میزان امیدشه. و حدس بزنید دومین پارامتر چیه؟ بله، rest !
#شنبههایدوستداشتنی
@marhamane
به مامان گفتم آلبالو بذار فریزر یخ بزنه و قایمش کن، تا تو زمستون یکدفعه پیداش کنیم خوشحال شیم!
+ در راستای خلق خوشحالیهای کوچک و امید به آینده حتی:)
#فکرزمستونتبود؟
@marhamane
+ در راستای خلق خوشحالیهای کوچک و امید به آینده حتی:)
#فکرزمستونتبود؟
@marhamane
دیشب کتاب صوتی آبنباتِ هلدار تمام شد.
۴ ماه بود که نسخهی صوتی این کتاب را درست مثل یک آبنبات هلدارِ کوچک گذاشته بودم گوشهی لپم و دلم نمیآمد تمامش کنم. هروقت حوصلهی شنیدن هیچ حرف و درس و وویس استادی را نداشتم، به شیرینی بیانتهایش پناه میبردم و عجیب ز غوغای جهان فارغ میشدم.
اغراق نیست اگر بگویم از ابتدا تا انتهای هر داستانِ آن، یک لبخند هلدار روی لبم بود که گاهی تبدیل به قهقهه میشد.
قبل از این کتاب، اعتقادی به کتابهای طنز نداشتم. میگفتم کتاب باید آموزنده باشد و تاثیرگذار، اما حالا فکر میکنم گاهی شاید تنها رسالت یک کتاب، همان حس مثبت و حال قشنگی است که بیچشمداشت، تقدیمت میکند.
اگر اشتباه نکنم، در کتاب ناطوردشت از زبان هولدن خوانده بودم که کتاب خوب کتابی است که پس از اتمام آن دلت بخواهد با شخصیت اصلیاش گفتگو کنی؛ حالا من نه تنها دلم میخواهد با محسن ۹ سالهی کتاب گفتگو کنم، بلکه سفت در آغوشش بگیرم و بگویم: "جای تو، جای یک برادر کوچکتر، جای خرابکاریهایت عجیب در خانهمان خالی است محسن. برادرم میشوی؟"
#منوکتابهایم
#آبنباتهلدار🍬
@marhamane
۴ ماه بود که نسخهی صوتی این کتاب را درست مثل یک آبنبات هلدارِ کوچک گذاشته بودم گوشهی لپم و دلم نمیآمد تمامش کنم. هروقت حوصلهی شنیدن هیچ حرف و درس و وویس استادی را نداشتم، به شیرینی بیانتهایش پناه میبردم و عجیب ز غوغای جهان فارغ میشدم.
اغراق نیست اگر بگویم از ابتدا تا انتهای هر داستانِ آن، یک لبخند هلدار روی لبم بود که گاهی تبدیل به قهقهه میشد.
قبل از این کتاب، اعتقادی به کتابهای طنز نداشتم. میگفتم کتاب باید آموزنده باشد و تاثیرگذار، اما حالا فکر میکنم گاهی شاید تنها رسالت یک کتاب، همان حس مثبت و حال قشنگی است که بیچشمداشت، تقدیمت میکند.
اگر اشتباه نکنم، در کتاب ناطوردشت از زبان هولدن خوانده بودم که کتاب خوب کتابی است که پس از اتمام آن دلت بخواهد با شخصیت اصلیاش گفتگو کنی؛ حالا من نه تنها دلم میخواهد با محسن ۹ سالهی کتاب گفتگو کنم، بلکه سفت در آغوشش بگیرم و بگویم: "جای تو، جای یک برادر کوچکتر، جای خرابکاریهایت عجیب در خانهمان خالی است محسن. برادرم میشوی؟"
#منوکتابهایم
#آبنباتهلدار🍬
@marhamane
یکی از تفریحات من اینه که لیست اعضای اینجا رو بالا پایین کنم و به بیوها و عکسهای پروفایل نگاه کنم. با خودم فکر کنم هر کدوم چرا اینجا رو میخونن و چقدر اینجا رو دوست دارن.
امشب داشتم چند تا از بیوهای قشنگ رو تو دفترم یادداشت میکردم که یکدفعه به ذهنم رسید چرا با جملههایی که دوستانم باهاشون خودشون رو معرفی کردن، یه متن ننویسم و بهشون هدیه ندم؟
و نتیجهی تلاش یک ساعتهام شد متنی که پایین میبینید😅
باید بگم که به خاطر تم عاشقانه و غمگین نصف بیشتر بیوگرافیها، این متن هم عاشقانه_احساسی_غمگینانه از آب در اومد و تقصیر من نیست😅 البته آخرش رو سعی کردم به خوبی و خوشی تموم کنم:))
و طبیعتا این متن هیچ مخاطب حقوقی و حقیقی و واقعی و مجازی ندارد:))) و صرفا یه هدیهی خیلی کوچیکه برای اعضای با حوصلهی کانال.
+متاسفانه نتونستم از همهی بیوها استفاده کنم اما همه رو خوندم و یادداشت کردم.
@marhamane
امشب داشتم چند تا از بیوهای قشنگ رو تو دفترم یادداشت میکردم که یکدفعه به ذهنم رسید چرا با جملههایی که دوستانم باهاشون خودشون رو معرفی کردن، یه متن ننویسم و بهشون هدیه ندم؟
و نتیجهی تلاش یک ساعتهام شد متنی که پایین میبینید😅
باید بگم که به خاطر تم عاشقانه و غمگین نصف بیشتر بیوگرافیها، این متن هم عاشقانه_احساسی_غمگینانه از آب در اومد و تقصیر من نیست😅 البته آخرش رو سعی کردم به خوبی و خوشی تموم کنم:))
و طبیعتا این متن هیچ مخاطب حقوقی و حقیقی و واقعی و مجازی ندارد:))) و صرفا یه هدیهی خیلی کوچیکه برای اعضای با حوصلهی کانال.
+متاسفانه نتونستم از همهی بیوها استفاده کنم اما همه رو خوندم و یادداشت کردم.
@marhamane
+موضوع: با بیوی اعضای خود یک متن بنویسید.
راستش را بخواهی، "قصهای با تو آغاز شد که پایان نگرفت". یادش به خیر. آن روزها چه قدرمشتاق بودم، "مثل اشتیاق پرندهای که برای اولین بار پرواز را تجربه میکند".
در دل میگفتم:"سبز خواهم شد، میدانم". از ته دلم میدانستم که " تا ابد حیران تو ماندن، نهایت آرزوی ماست" و اصلا " ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم".
شبها اما زهر تردید در جانم رسوخ میکرد و زمزمه میکردم :" یا رب تو چنان کن که پشیمان نشوم" اصلا
" داننده تویی، هرآنچه دانی آن ده".
یادش بخیر، هرشب فال میگرفتم و حافظ در عین امیدواری، ناامیدانه میگفت :" آری شود ولی به خون جگر شود ". با این حال"اما امیدواری هیچگاه از جیب چپ پیراهنمان کم نشد" ،چرا که دائم تکرار میکردم " دریا شود آن رود که پیوسته روان است". اما حالا ببین که "من آن دریای آرامم که در من فریاد همهی توفان هاست".
درست است که گفته بودم " ما زنده به آنیم که آرام نگیریم" اما حالا سالها از آن موقع گذشته. حالا دیگر " طاقت فرسودگیام هیچ نیست، در پی ویران شدن آنی ام"، چرا که " جهان از هر سلامی خالی است" و " من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم".
قبلا برایت نوشته بودم "منم آن دختر سرسخت و پر از شور" اما حالا راستش را بخواهی "شرحی ز حال و حالی ز شرح نیست"، چرا که "ما رخت خود به گوشهی عزلت کشیدهایم".
با خود میگفتم "چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد" چرا که گمان میکردم" جای خالی بعضیا با ۷ میلیارد آدمم پر نمیشه". اما چرخ که هیچ، حتی همین کلمات را هم نمیتوانم کنترل کنم انگار "گاهی کلمات طاقت حرف را ندارند".
دیشب حافظ میگفت "با درد صبر کن که دوا میفرستمت" و من زیر لب حرف روانشناسم را تکرار کردم که " بعضی وقتا از سر لجبازی با دنیا بخند" و با لبخند غمناکم به حافظ گفتم: میدانی حافظ جان؟ "گر بیاید غم بگویم آنکه غم میخورد، رفت" .
@marhamane
راستش را بخواهی، "قصهای با تو آغاز شد که پایان نگرفت". یادش به خیر. آن روزها چه قدرمشتاق بودم، "مثل اشتیاق پرندهای که برای اولین بار پرواز را تجربه میکند".
در دل میگفتم:"سبز خواهم شد، میدانم". از ته دلم میدانستم که " تا ابد حیران تو ماندن، نهایت آرزوی ماست" و اصلا " ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم".
شبها اما زهر تردید در جانم رسوخ میکرد و زمزمه میکردم :" یا رب تو چنان کن که پشیمان نشوم" اصلا
" داننده تویی، هرآنچه دانی آن ده".
یادش بخیر، هرشب فال میگرفتم و حافظ در عین امیدواری، ناامیدانه میگفت :" آری شود ولی به خون جگر شود ". با این حال"اما امیدواری هیچگاه از جیب چپ پیراهنمان کم نشد" ،چرا که دائم تکرار میکردم " دریا شود آن رود که پیوسته روان است". اما حالا ببین که "من آن دریای آرامم که در من فریاد همهی توفان هاست".
درست است که گفته بودم " ما زنده به آنیم که آرام نگیریم" اما حالا سالها از آن موقع گذشته. حالا دیگر " طاقت فرسودگیام هیچ نیست، در پی ویران شدن آنی ام"، چرا که " جهان از هر سلامی خالی است" و " من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم".
قبلا برایت نوشته بودم "منم آن دختر سرسخت و پر از شور" اما حالا راستش را بخواهی "شرحی ز حال و حالی ز شرح نیست"، چرا که "ما رخت خود به گوشهی عزلت کشیدهایم".
با خود میگفتم "چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد" چرا که گمان میکردم" جای خالی بعضیا با ۷ میلیارد آدمم پر نمیشه". اما چرخ که هیچ، حتی همین کلمات را هم نمیتوانم کنترل کنم انگار "گاهی کلمات طاقت حرف را ندارند".
دیشب حافظ میگفت "با درد صبر کن که دوا میفرستمت" و من زیر لب حرف روانشناسم را تکرار کردم که " بعضی وقتا از سر لجبازی با دنیا بخند" و با لبخند غمناکم به حافظ گفتم: میدانی حافظ جان؟ "گر بیاید غم بگویم آنکه غم میخورد، رفت" .
@marhamane
خستهام و بیحوصله. نه دلم میخواد درس بخونم، و نه حوصلهی کتاب، فیلم، پادکست و حتی آشپزی رو دارم.
برای این امتحان آخری خیلی سر به هوا شدم. دست و دلم به خوندن نمیره. دلم بیشتر. دلم میخواد زودتر کارایی که برای تابستون لیست کرده بودم رو شروع کنم اما عذاب وجدان امتحان آخر نمیذاره کاری بکنم.
دارم غر میزنم؟ شاید!
روز اول قرار بود از نیمههای پر لیوان بگم اینجا.
ولی نیمههای خالی هم داره دیگه، زندگی و علاقهات که همیشه گل و بلبل نیست. نیمههای خالیِ خستگی و بیحوصلگی و طولانی بودن و ۵ هفته امتحان دادنم داره. مینویسم که ثبت بشه این نیمهی خالی؛ که اگه از قشنگیها و #آغازیکرویا گفتم، از #ولیافتادمشکلها اش هم بگم.
@marhamane
برای این امتحان آخری خیلی سر به هوا شدم. دست و دلم به خوندن نمیره. دلم بیشتر. دلم میخواد زودتر کارایی که برای تابستون لیست کرده بودم رو شروع کنم اما عذاب وجدان امتحان آخر نمیذاره کاری بکنم.
دارم غر میزنم؟ شاید!
روز اول قرار بود از نیمههای پر لیوان بگم اینجا.
ولی نیمههای خالی هم داره دیگه، زندگی و علاقهات که همیشه گل و بلبل نیست. نیمههای خالیِ خستگی و بیحوصلگی و طولانی بودن و ۵ هفته امتحان دادنم داره. مینویسم که ثبت بشه این نیمهی خالی؛ که اگه از قشنگیها و #آغازیکرویا گفتم، از #ولیافتادمشکلها اش هم بگم.
@marhamane
مرهمانه|فصل چهارم
خستهام و بیحوصله. نه دلم میخواد درس بخونم، و نه حوصلهی کتاب، فیلم، پادکست و حتی آشپزی رو دارم. برای این امتحان آخری خیلی سر به هوا شدم. دست و دلم به خوندن نمیره. دلم بیشتر. دلم میخواد زودتر کارایی که برای تابستون لیست کرده بودم رو شروع کنم اما عذاب وجدان…
این رو فهمیده ام که اگه تو بیحوصلگیها و خستگیهام کاری برای خودم انجام ندم، روزها و ساعتهای زیادی رو به بیهودگی از دست میدم و خب خیلی حیفه! به خاطر همین دیشب تصمیم گرفتم که امروز صبح علیالطلوع بیدار بشم و برم پارک قشنگ نزدیک خونه برای پیادهروی.
صبح جمعه اون ساعت بیدار شدن برام خیلی سخت بود، حتی راستش تا خود پارک هم خوابالود بودم، اما هرطوری که بود خودمو مجبور کردم که برم.
من تا الان اعتقاد داشتم یه جمعه است و خوابیدنهای سر صبحش و خاموش کردنهای آلارماش، اما الان تمام قد اعتراف میکنم یه بخش بزرگی از زندگی نصیب اونهایی میشه که صبح زود جمعه بیدار میشن، تو اون طراوت و خوشبویی هوا با صدای رادیوآوا ورزش میکنن و نفس میکشن و انرژی جذب میکنن و بعدش نون سنگک بدست برمیگردن خونه؛ در حالی که پر از حس زندگی ان.
+حتی الان انقدر به حال خوبشون غبطه میخورم که به خودم میگم تو اینهمه سال از دیر بیدار شدن صبحهای جمعه چی نصیبت شد که انقدر سفت و سخت چسبیدی بهش؟
#سحرخیزی🌞
@marhamane
صبح جمعه اون ساعت بیدار شدن برام خیلی سخت بود، حتی راستش تا خود پارک هم خوابالود بودم، اما هرطوری که بود خودمو مجبور کردم که برم.
من تا الان اعتقاد داشتم یه جمعه است و خوابیدنهای سر صبحش و خاموش کردنهای آلارماش، اما الان تمام قد اعتراف میکنم یه بخش بزرگی از زندگی نصیب اونهایی میشه که صبح زود جمعه بیدار میشن، تو اون طراوت و خوشبویی هوا با صدای رادیوآوا ورزش میکنن و نفس میکشن و انرژی جذب میکنن و بعدش نون سنگک بدست برمیگردن خونه؛ در حالی که پر از حس زندگی ان.
+حتی الان انقدر به حال خوبشون غبطه میخورم که به خودم میگم تو اینهمه سال از دیر بیدار شدن صبحهای جمعه چی نصیبت شد که انقدر سفت و سخت چسبیدی بهش؟
#سحرخیزی🌞
@marhamane
مرهمانه|فصل چهارم
Photo
#شنبههایدوستداشتنی
#هفتهیدوم
اولویت بندی
📝 هفتهی گذشته از اهمیت هنر طراحی گفتیم، اینکه برنامه ریزی یه هنره و باید آموختش.
✅اما حالا به نظرتون اولین گام توی برنامه ریزی چیه؟ شما موقع برنامه ریزی اولین کاری که میکنید چیه؟
عنوان بولد شدهی این متن، پاسخ صحیح این سوال رو به طرز سادهای نشون میده؛ اولویت بندی اولین گام برنامهریزیه.
💠ماتریس_ایزنهاور یه تکنیک خوب ثابت شده برای اولویت بندیه. حالا این ماتریس چجوری کار میکنه؟
نمودار افقی نشون دهنده فوریت یه کار هست و نمودار عمودی نشون دهنده اهمیت.
📝حالا از کجا بفهمیم یه موردی که تو لیست کارهامون هست تو کدوم یکی ازین چهار خونه قرار میگیره؟
📍از خودتون بپرسید آیا انجام اینکار به من کمک میکنه به اهداف بلند مدتم برسم؟ اگه جواب بله بود اون کار مهم هست و اگه جواب نه بود اون کار کم اهمیت.
📍از خودتون بپرسید آیا باید همین امروز انجامش بدم؟ اگه جواب مثبت بود کار فوری هست در غیر اینصورت غیر فوری.
اینجوری همه کارهامون به چهار دسته تقسیم میشن و باید به ترتیب زیر بهشون رسیدگی کنیم.
💡کارهای فوری و مهم که اولویت اون روز ما هستند و باید سریعا بهشون رسیدگی کنیم.
💡کارهای مهم و غیر فوری که براشون برنامه میریزید تا در اسرع وقت انجامشون بدین.
💡کارهای فوری ولی کم اهمیت که یا واگذار میکنید به دیگری، یا اتومات میکنید یا چشم پوشی میکنید ازشون.
💡کارهای کم اهمیت غیر فوری که بیخیال انجام دادنشون میشید.
📝یه ویدیویی میدیدم که نشون میداد افرادی که روزشون رو با کارهای فوری و مهم (اولویت اول)شروع میکنن تا آخر شب حتی میتونن به کارهای کم اهمیت یا غیرفوریشون هم برسن. اما اونهایی که اولویتی در نظر نمیگرفتن، کارهای مهم و بزرگشون میموند و آخر شب جز حس بیهودگی و اتلاف وقت و بیارزشی، چیزی نصیبشون نمیشد.
📝 جالبی این ماتریس اینجاست که به جای اهداف کوتاهمدت، از اهداف بلند مدت برای طبقهبندی استفاده کرده. یعنی شما اگه میخوای در ۵ سالِ آینده، فرد سحرخیزی باشی، صبح زود بیدار شدنِ الانت، جزو کارهای مهم و ضروریته.
📝اگه بولت ژورنال دارید، این ماتریس توی تقسیم بندی وظایفتون بسیار موثره.
@marhamane
#هفتهیدوم
اولویت بندی
📝 هفتهی گذشته از اهمیت هنر طراحی گفتیم، اینکه برنامه ریزی یه هنره و باید آموختش.
✅اما حالا به نظرتون اولین گام توی برنامه ریزی چیه؟ شما موقع برنامه ریزی اولین کاری که میکنید چیه؟
عنوان بولد شدهی این متن، پاسخ صحیح این سوال رو به طرز سادهای نشون میده؛ اولویت بندی اولین گام برنامهریزیه.
💠ماتریس_ایزنهاور یه تکنیک خوب ثابت شده برای اولویت بندیه. حالا این ماتریس چجوری کار میکنه؟
نمودار افقی نشون دهنده فوریت یه کار هست و نمودار عمودی نشون دهنده اهمیت.
📝حالا از کجا بفهمیم یه موردی که تو لیست کارهامون هست تو کدوم یکی ازین چهار خونه قرار میگیره؟
📍از خودتون بپرسید آیا انجام اینکار به من کمک میکنه به اهداف بلند مدتم برسم؟ اگه جواب بله بود اون کار مهم هست و اگه جواب نه بود اون کار کم اهمیت.
📍از خودتون بپرسید آیا باید همین امروز انجامش بدم؟ اگه جواب مثبت بود کار فوری هست در غیر اینصورت غیر فوری.
اینجوری همه کارهامون به چهار دسته تقسیم میشن و باید به ترتیب زیر بهشون رسیدگی کنیم.
💡کارهای فوری و مهم که اولویت اون روز ما هستند و باید سریعا بهشون رسیدگی کنیم.
💡کارهای مهم و غیر فوری که براشون برنامه میریزید تا در اسرع وقت انجامشون بدین.
💡کارهای فوری ولی کم اهمیت که یا واگذار میکنید به دیگری، یا اتومات میکنید یا چشم پوشی میکنید ازشون.
💡کارهای کم اهمیت غیر فوری که بیخیال انجام دادنشون میشید.
📝یه ویدیویی میدیدم که نشون میداد افرادی که روزشون رو با کارهای فوری و مهم (اولویت اول)شروع میکنن تا آخر شب حتی میتونن به کارهای کم اهمیت یا غیرفوریشون هم برسن. اما اونهایی که اولویتی در نظر نمیگرفتن، کارهای مهم و بزرگشون میموند و آخر شب جز حس بیهودگی و اتلاف وقت و بیارزشی، چیزی نصیبشون نمیشد.
📝 جالبی این ماتریس اینجاست که به جای اهداف کوتاهمدت، از اهداف بلند مدت برای طبقهبندی استفاده کرده. یعنی شما اگه میخوای در ۵ سالِ آینده، فرد سحرخیزی باشی، صبح زود بیدار شدنِ الانت، جزو کارهای مهم و ضروریته.
📝اگه بولت ژورنال دارید، این ماتریس توی تقسیم بندی وظایفتون بسیار موثره.
@marhamane
مرهمانه|فصل چهارم
#شنبههایدوستداشتنی #هفتهیدوم اولویت بندی 📝 هفتهی گذشته از اهمیت هنر طراحی گفتیم، اینکه برنامه ریزی یه هنره و باید آموختش. ✅اما حالا به نظرتون اولین گام توی برنامه ریزی چیه؟ شما موقع برنامه ریزی اولین کاری که میکنید چیه؟ عنوان بولد شدهی این متن،…
راستش چندوقته با خودم قرار گذاشتم که عدد اون بالا برام مهم نباشه و تا روزی که حتی فقط یک نفر دیگه عضو اینجا است، بخونم و یاد بگیرم و بنویسم و از امید بگم . از روزهای خوبی که یا میسازیم، یا تو سختیها امیدوارانه به خاطرشون ادامه میدیم.
به قول یکی از دوستان، من بنگاه شادی پراکنی تلگرام نیستم قطعا، اما دوست دارم در حد خودم از قشنگیها بگم.
وقتی پیامهاتون رو دریافت میکنم که میگید پستی براتون مفید بوده، کلی سرسختتر و مطمئنتر هم میشم تازه🌱
@marhamane
به قول یکی از دوستان، من بنگاه شادی پراکنی تلگرام نیستم قطعا، اما دوست دارم در حد خودم از قشنگیها بگم.
وقتی پیامهاتون رو دریافت میکنم که میگید پستی براتون مفید بوده، کلی سرسختتر و مطمئنتر هم میشم تازه🌱
@marhamane
برام یه ویدیوی ۴۷ ثانیهای فرستاده و زیرش نوشته:
" در پس کوچههای چالوس".
تو کل فیلم دستاش رو از پنجرهی ماشین بیرون آورده و هماهنگ با آهنگ پس زمینه، انگشتهاش رو تکون میده. باد میخوره تو صورتم، میتونم خنکی هوا رو حس کنم، دستهام سرد میشن حتی.
همینطور که دارم ویدیوش رو نگاه میکنم، تو فکر امتحان فردام، بالاخره آخرین امتحان ترم ۶.
تو فکر اینکه صبح اول ریه رو دوره کنم یا قلب رو.
استرس صداها رو دارم، برام سخته MR رو از TR تشخیص بدم.
همزمان که دارم براش مینویسم"خوش بگذره بهت عزیزم"، به این فکر میکنم که چندتا شب دیگه قراره تجربه کنم که توش بیمارستان باشم یا مثل امشب امتحان داشته باشم و برام پیام بیاد:
" تو حرم کلی دعات کردم، جات خالیه اینجا"
" همه سراغت رو میگرفتن، گفتم امتحان داری"
" شامت رو گذاشتم تو یخچال، به خاله ات میگم از کشیک اومدی و نتونستی بیای"
" عیب نداره، ایشالا سری بعد با هم"
به این فکر میکنم قراره تو چند تا خاطره جای من خالی باشه؟ نمیدونم.
چیزی که میدونم اینه که تهش میگم ارزششو داشت و این به شدت برام کافیه.
@marhamane
" در پس کوچههای چالوس".
تو کل فیلم دستاش رو از پنجرهی ماشین بیرون آورده و هماهنگ با آهنگ پس زمینه، انگشتهاش رو تکون میده. باد میخوره تو صورتم، میتونم خنکی هوا رو حس کنم، دستهام سرد میشن حتی.
همینطور که دارم ویدیوش رو نگاه میکنم، تو فکر امتحان فردام، بالاخره آخرین امتحان ترم ۶.
تو فکر اینکه صبح اول ریه رو دوره کنم یا قلب رو.
استرس صداها رو دارم، برام سخته MR رو از TR تشخیص بدم.
همزمان که دارم براش مینویسم"خوش بگذره بهت عزیزم"، به این فکر میکنم که چندتا شب دیگه قراره تجربه کنم که توش بیمارستان باشم یا مثل امشب امتحان داشته باشم و برام پیام بیاد:
" تو حرم کلی دعات کردم، جات خالیه اینجا"
" همه سراغت رو میگرفتن، گفتم امتحان داری"
" شامت رو گذاشتم تو یخچال، به خاله ات میگم از کشیک اومدی و نتونستی بیای"
" عیب نداره، ایشالا سری بعد با هم"
به این فکر میکنم قراره تو چند تا خاطره جای من خالی باشه؟ نمیدونم.
چیزی که میدونم اینه که تهش میگم ارزششو داشت و این به شدت برام کافیه.
@marhamane
#موقت
https://t.me/portalash/1634
بچهها این کانال از فارغ التحصیلای هر رشته خواسته که رشته شون رو برای #کنکوریها معرفی کنن، که با توجه به نزدیکی زمان انتخاب رشته، کمک بهشدت سرنوشتسازیه برای کسایی که شاید آگاهی کافی از رشتهها یا حتی علاقهی خودشون ندارن.
اگه کنکوری هستید یا کنکوریای رو میشناسید، پستهای این کانال رو از دست ندید، یا بهش معرفی کنید😊
@marhamane
https://t.me/portalash/1634
بچهها این کانال از فارغ التحصیلای هر رشته خواسته که رشته شون رو برای #کنکوریها معرفی کنن، که با توجه به نزدیکی زمان انتخاب رشته، کمک بهشدت سرنوشتسازیه برای کسایی که شاید آگاهی کافی از رشتهها یا حتی علاقهی خودشون ندارن.
اگه کنکوری هستید یا کنکوریای رو میشناسید، پستهای این کانال رو از دست ندید، یا بهش معرفی کنید😊
@marhamane
Telegram
یادداشت های یک پزشک جوان
مرهمانه|فصل چهارم
این چند روز را سرما خورده بودم ، از کل روز نصف اش را خواب بودم و برای نصف دیگر ، وظیفه ام کاملا مشخص بود ؛ آماده کردن خودم و اتاقم برای شروع دوران بالین . لباسهای دانشگاه را از کمد درآوردم ، شستنیها را شستم ، اتو کشیدنیها را اتو زدم ، کفشها را واکس زدم…
خسته؛ ولی خوشحال، مثل وقتی که تو بچگی از پارک برمیگشتیم خونه.
خسته؛ ولی پر از ذوق، مثل وقتی که چمدونهات رو بستی و فردا ۵ صبح بلیط داری.
خسته؛ ولی آروم، مثل نفسنفس زدنهای بعد از پایان مسابقه.
خسته؛ ولی راضی، مثل تیک زدن اخرین مورد از لیستکارهای روزانه در ساعت صفر.
خسته؛ ولی امیدوار، مثل نگاهت به آینه بعد از یه روز شلوغ.
خسته؛ ولی خوشحال و پر از ذوق و آروم و راضی و امیدوار، مثل لحظهی پایانِ سالِ سومِ پزشکی.
به همین سادگی، به همین سرعت، به همین عجیبی.
#اینعشقراپایاننیست❣
@marhamane
خسته؛ ولی پر از ذوق، مثل وقتی که چمدونهات رو بستی و فردا ۵ صبح بلیط داری.
خسته؛ ولی آروم، مثل نفسنفس زدنهای بعد از پایان مسابقه.
خسته؛ ولی راضی، مثل تیک زدن اخرین مورد از لیستکارهای روزانه در ساعت صفر.
خسته؛ ولی امیدوار، مثل نگاهت به آینه بعد از یه روز شلوغ.
خسته؛ ولی خوشحال و پر از ذوق و آروم و راضی و امیدوار، مثل لحظهی پایانِ سالِ سومِ پزشکی.
به همین سادگی، به همین سرعت، به همین عجیبی.
#اینعشقراپایاننیست❣
@marhamane
کاش می شد تمامِ آدمهای غمگین و
تنهایِ جهان را در آغوش کشید،
برایشان چای ریخت،
کنارشان نشست و با چند کلامِ ساده،
به لحظاتشان رنگِ آرامش پاشید و حالشان را خوب کرد.
کاش میشد این را قاطعانه و آرام
در گوشِ تمامِ آدمها گفت؛ که غم و اندوه، رفتنی است
و روزهایِ خوب در راهاند،
که حالِ همهمان خوب خواهد شد.
+متن از: نرگس صرافیان طوفان
سنجاق به مجموعه نوشتههای: #کاش_من_نوشته_بودمش
@marhamane
تنهایِ جهان را در آغوش کشید،
برایشان چای ریخت،
کنارشان نشست و با چند کلامِ ساده،
به لحظاتشان رنگِ آرامش پاشید و حالشان را خوب کرد.
کاش میشد این را قاطعانه و آرام
در گوشِ تمامِ آدمها گفت؛ که غم و اندوه، رفتنی است
و روزهایِ خوب در راهاند،
که حالِ همهمان خوب خواهد شد.
+متن از: نرگس صرافیان طوفان
سنجاق به مجموعه نوشتههای: #کاش_من_نوشته_بودمش
@marhamane
#شنبههایدوستداشتنی
#هفتهیسوم
پارادوکس بازدهی: چگونه برنامهریزیمان، مانع موفقیت ما میشود!
🕰تو هفتهی اول فهمیدم طراحیِ قدمهایی که برای رسیدن به یه هدف لازم دارم یه هنره.
تو هفتهی دوم با اولین گام برای یادگیری این هنر آشنا شدم.
اما هفتهی سوم خیلی جالب و عجیبه! فهمیدم چه طور همین برنامهریزی میتونه مانع بازدهی من بشه، تئوریای که بهش "پارادوکس بازدهی" میگن.
📝یه اپی هست به نام iDoneThis که توش افراد میتونن لیست کارهای روزانهشون رو بنویسن و پس از اتمامش تیک بزنن. طراحش اومده لیست تکتک کاربرا رو بررسی کرده و به نتایج مختلفی رسیده که دو تاش خیلی مهمترن :
_۴۱٪ از کارهایی که کاربران تو این اپ نوشتن، هرگز و هیچوقت تیک نخوردن!
_ ۲۸٪ کارها کمتر از یک ساعت بعد تیک خوردن.
⏰این دو تا عدد ساده، چندتا اشکال بزرگ میلیونها آدم توی روند برنامهریزی شون رو نشون میده که باعث شده اصلا تئوری پارادوکس بازدهی بوجود بیاد.
🕰این آمار و ارقام میگن ما تقریبا به نصف کارهایی که برای یک روزمون در نظر میگیریم نمیرسیم.
این یعنی ما تنبل و بیتوجهیم؟ نه!
این یعنی ما برنامهریزی رو با تخلیهی ذهنیمون اشتباه گرفتیم و هرررکاری که به ذهنمون رسیده رو_فارغ از میزان اهمیت و اولیتاش_ روی کاغذ پیاده کردیم و اسمش رو گذاشتیم برنامهریزی!
درنتیجه با یه لیست بلندبالایی روبهرو شدیم که نتونستیم نصفاش رو انجام بدیم.
⏰عدد دوم میگه تقریبا یک سوم کارهایی که انجام دادیم، کمتر از یک ساعت طول کشیده. این یعنی ما خیلی فرز و چابکیم؟ نه!
یعنی ما از لیستمون همیشه کارهایی رو که وقت کمتری میبرن و راحتترن انتخاب میکنیم. درصورتی که میدونیم کارهای مهمترمون بیشتر از اینها طول میکشن. در نتیجه یک سوم لیست تیک خورده در حالی که عملا قدم مهمی برنداشتیم. این یعنی یک حسِ کاذبِ موفقیت!
💎 پارادوکس بازدهی دقیقا یعنی همین.
ما فکر کردیم داریم با برنامهریزی و نوشتن هزارتا کار برای یک روز، نه تنها به هدفمون نزدیک میشیم بلکه از بقیه هم سبقت میگیریم! غافل از اینکه با نوشتن لیستهای طولانیِ هراسآور ، به خودمون استرس دادیم و برای فرار این استرس، بدتر از زیرکارها در رفتیم!
ما اولویتی برای کارهامون در نظر نگرفتیم، برای همین هرروز کارهای سادهای رو انتخاب کردیم که وقتمون رو پر کردن و ما رو از اولویتهامون غافل. بعد هم یک حسِ کاذبِ تلاشگری اومد سراغمون و از عالم و آدم طلبکار شدیم که چرا موفق نشدم با وجود اینکه برنامهریزی داشتم؟
📝 برنامهریزیهای اشتباه ما پتانسیل این رو دارن که بازدهیمون رو به شدت پایین بیارن. اونا میتونن روزها توجه ما رو به سمت کارهای غیرضروری جلب کنن و اولویتهامون رو ناتموم باقی بذارن.
پس بهتره این هنر رو یاد بگیریم؛ ما به این هنر برای رسیدن به هدفهامون نیاز داریم.
📚هفتهی آینده انشاالله از اشتباهاتمون موقع برنامهریزی حرف میزنیم.
@marhamane
#هفتهیسوم
پارادوکس بازدهی: چگونه برنامهریزیمان، مانع موفقیت ما میشود!
🕰تو هفتهی اول فهمیدم طراحیِ قدمهایی که برای رسیدن به یه هدف لازم دارم یه هنره.
تو هفتهی دوم با اولین گام برای یادگیری این هنر آشنا شدم.
اما هفتهی سوم خیلی جالب و عجیبه! فهمیدم چه طور همین برنامهریزی میتونه مانع بازدهی من بشه، تئوریای که بهش "پارادوکس بازدهی" میگن.
📝یه اپی هست به نام iDoneThis که توش افراد میتونن لیست کارهای روزانهشون رو بنویسن و پس از اتمامش تیک بزنن. طراحش اومده لیست تکتک کاربرا رو بررسی کرده و به نتایج مختلفی رسیده که دو تاش خیلی مهمترن :
_۴۱٪ از کارهایی که کاربران تو این اپ نوشتن، هرگز و هیچوقت تیک نخوردن!
_ ۲۸٪ کارها کمتر از یک ساعت بعد تیک خوردن.
⏰این دو تا عدد ساده، چندتا اشکال بزرگ میلیونها آدم توی روند برنامهریزی شون رو نشون میده که باعث شده اصلا تئوری پارادوکس بازدهی بوجود بیاد.
🕰این آمار و ارقام میگن ما تقریبا به نصف کارهایی که برای یک روزمون در نظر میگیریم نمیرسیم.
این یعنی ما تنبل و بیتوجهیم؟ نه!
این یعنی ما برنامهریزی رو با تخلیهی ذهنیمون اشتباه گرفتیم و هرررکاری که به ذهنمون رسیده رو_فارغ از میزان اهمیت و اولیتاش_ روی کاغذ پیاده کردیم و اسمش رو گذاشتیم برنامهریزی!
درنتیجه با یه لیست بلندبالایی روبهرو شدیم که نتونستیم نصفاش رو انجام بدیم.
⏰عدد دوم میگه تقریبا یک سوم کارهایی که انجام دادیم، کمتر از یک ساعت طول کشیده. این یعنی ما خیلی فرز و چابکیم؟ نه!
یعنی ما از لیستمون همیشه کارهایی رو که وقت کمتری میبرن و راحتترن انتخاب میکنیم. درصورتی که میدونیم کارهای مهمترمون بیشتر از اینها طول میکشن. در نتیجه یک سوم لیست تیک خورده در حالی که عملا قدم مهمی برنداشتیم. این یعنی یک حسِ کاذبِ موفقیت!
💎 پارادوکس بازدهی دقیقا یعنی همین.
ما فکر کردیم داریم با برنامهریزی و نوشتن هزارتا کار برای یک روز، نه تنها به هدفمون نزدیک میشیم بلکه از بقیه هم سبقت میگیریم! غافل از اینکه با نوشتن لیستهای طولانیِ هراسآور ، به خودمون استرس دادیم و برای فرار این استرس، بدتر از زیرکارها در رفتیم!
ما اولویتی برای کارهامون در نظر نگرفتیم، برای همین هرروز کارهای سادهای رو انتخاب کردیم که وقتمون رو پر کردن و ما رو از اولویتهامون غافل. بعد هم یک حسِ کاذبِ تلاشگری اومد سراغمون و از عالم و آدم طلبکار شدیم که چرا موفق نشدم با وجود اینکه برنامهریزی داشتم؟
📝 برنامهریزیهای اشتباه ما پتانسیل این رو دارن که بازدهیمون رو به شدت پایین بیارن. اونا میتونن روزها توجه ما رو به سمت کارهای غیرضروری جلب کنن و اولویتهامون رو ناتموم باقی بذارن.
پس بهتره این هنر رو یاد بگیریم؛ ما به این هنر برای رسیدن به هدفهامون نیاز داریم.
📚هفتهی آینده انشاالله از اشتباهاتمون موقع برنامهریزی حرف میزنیم.
@marhamane
خدایا کدامیک از نعمتهایت را به شماره آورم و یاد کنم،
یا براى کدامیک از عطاهایت به سپاسگزارى برخیزم درحالى که آنچه از بدحالى و پریشانی از من دور کردى، از آنچه از سلامتى کامل و شادمانی به من نمایان کردی، بیشتر است❣
تو پناهگاه منی زمانی كه راهها با همه وسعتشان درمانده ام كنند، و زمين با همه پهناوریاش بر من تنگ گيرد...
+دعای عرفه🌸🌱
@marhamane
یا براى کدامیک از عطاهایت به سپاسگزارى برخیزم درحالى که آنچه از بدحالى و پریشانی از من دور کردى، از آنچه از سلامتى کامل و شادمانی به من نمایان کردی، بیشتر است❣
تو پناهگاه منی زمانی كه راهها با همه وسعتشان درمانده ام كنند، و زمين با همه پهناوریاش بر من تنگ گيرد...
+دعای عرفه🌸🌱
@marhamane
هرصبح که با چشمان نیمهباز روی علامت پاورِ یک قاچِ سبزرنگ کیوی کلیک میکنم و بعد، زنبورهای کوچک به پرواز در میآیند و علامت پرچم استرالیا یا اوکراین و برزیل و آرژانتین در گوشهی سمت چپ صفحهام میافتد و وارد دنیای تلگرام میشوم، از مامان چندتا پیام پشتسر هم برایم میآید.
مامان هرروز برایم از کانالهای پزشکی ای که دارد، آخرین تحقیقات و یافتههای دانشمندان در مورد "صبحانه نخوردن" را میفرستد. مثلا اینکه صبحانه نخوردن باعث ضعف و خستگی، پیر شدن زودهنگام، ریزش مو، چاقی مفرط، کبد چرب، کم خونی، عدم تمرکز به هنگام مطالعه و چه و چه میشود. پیام امروز صبح مثلا در مورد این بود که اخیرا دانشمندان ارتباط تنگاتنگی بین صبحانه نخوردن و ابتلا به سرطان یافتهاند.
وقتی فکر میکنم که مامان بین سردردها و پادردها و فشارخون گهگاهیاش و اینهمه دغدغهی کوچک و بزرگ زندگی، صبحانه نخوردن دختر کوچکش آنقدر برایش مهم است که ساعت ۵ صبح که برای نماز بیدار میشود، در کانالها میگردد تا ببیند این سری دانشمندان چه کشفی کردهاند تا برای دخترش بفرستد، دلم میخواهد خدا را محکم بغل کنم و روی ماهش را ببوسم و بگویم درست است که خودت با ما حرف نمیزنی و نمیتوانیم ببینیم ات، اما همین که یک تکهی بزرگی از خودت را در قلب مامانها گذاشتی، برای ما کافی است!
#رویماهخداوندراببوس❣
@marhamane
مامان هرروز برایم از کانالهای پزشکی ای که دارد، آخرین تحقیقات و یافتههای دانشمندان در مورد "صبحانه نخوردن" را میفرستد. مثلا اینکه صبحانه نخوردن باعث ضعف و خستگی، پیر شدن زودهنگام، ریزش مو، چاقی مفرط، کبد چرب، کم خونی، عدم تمرکز به هنگام مطالعه و چه و چه میشود. پیام امروز صبح مثلا در مورد این بود که اخیرا دانشمندان ارتباط تنگاتنگی بین صبحانه نخوردن و ابتلا به سرطان یافتهاند.
وقتی فکر میکنم که مامان بین سردردها و پادردها و فشارخون گهگاهیاش و اینهمه دغدغهی کوچک و بزرگ زندگی، صبحانه نخوردن دختر کوچکش آنقدر برایش مهم است که ساعت ۵ صبح که برای نماز بیدار میشود، در کانالها میگردد تا ببیند این سری دانشمندان چه کشفی کردهاند تا برای دخترش بفرستد، دلم میخواهد خدا را محکم بغل کنم و روی ماهش را ببوسم و بگویم درست است که خودت با ما حرف نمیزنی و نمیتوانیم ببینیم ات، اما همین که یک تکهی بزرگی از خودت را در قلب مامانها گذاشتی، برای ما کافی است!
#رویماهخداوندراببوس❣
@marhamane
دوقلوها رو بردیم پارک و من یکتنه حامی تمام کودکانی بودم که قصد داشتند برعکسَکی(!) و با مشقت از قسمت سُرخوردنی ِسرسره به بالا بروند و از پلهها پایین بیایند😎
+ و البته اون وسط داشتم از روی میزان جسارت و تلاش بچهها برای رسیدن به بالای سرسره، میزان موفقیتهای احتمالی آینده شون رو تخمین میزدم:)))
++زمان بچگی ما متاسفانه از این حرکتها حمایت نمیشد:(😅
#زنگ_تفریح
@marhamane
+ و البته اون وسط داشتم از روی میزان جسارت و تلاش بچهها برای رسیدن به بالای سرسره، میزان موفقیتهای احتمالی آینده شون رو تخمین میزدم:)))
++زمان بچگی ما متاسفانه از این حرکتها حمایت نمیشد:(😅
#زنگ_تفریح
@marhamane
#شنبههایدوستداشتنی
#هفتهیچهارم
✅چرا هیچوقت نمیتونم به کل برنامهای که نوشتم برسم؟😢
هفتهی اول فهمیدم طراحی یک برنامه هنره. تو هفتهی دوم با اولین گام این طراحی آشنا شدم. هفتهی سوم فهمیدم برنامهریزی غلط من میتونه به طرز عجیبی بازدهی من رو کم کنه. و اما تو هفتهی چهارم فهمیدم اشتباهاتم موقع برنامه ریزی کجاست؟
1⃣اگه از آدما بپرسیم چرا برنامهریزی میکنید؟ میگن برای اینکه به کارهام برسم. درصورتی که هدف برنامهریزی این نیست! برنامه ابزاری برای رسیدن به همهی کارها نیست! برنامهی اصولی برنامهایه که توجه ما رو به سمت مهمترین و درستترین کار حال حاضرمون جلب کنه و این اطمینان رو بهمون بده که در حال انجام درستترین کار در مناسبترین وقت هستیم. برنامهی اصولی توجه ما رو از کارهای غیرضروری میگیره و نمیذاره وارد حاشیه بشیم. مهمترین هدف ما رو نشونه میگیره و میگه باید برای رسیدن بهش چی کار کنیم.
2⃣فهرست برنامهریزی بدون تعیین موعد انجامشون تنها یه فهرستی از آرزوهامونه:)
اگه کنار کاری که نوشتیم، موعد سررسیدشون رو ننویسیم، احتمال تنبلی و اهمالکاری بسیار بالا میره. وقتی تاریخ سررسیدشون رو تعیین میکنیم میتونیم بر این اساس اولویتبندی رو انجام بدیم( اولین گام برنامهریزی، #هفتهیدوم) همینطور بدون موعد سررسید انگیزهای برای انجامشون نخواهیم داشت!
سررسیدها دشمن پشت گوش انداختن هستن:)
اونها کمک مون میکنن که تصمیم بگیریم توجه و زمان محدودمون رو صرف چه کاری بکنیم.
قانون پارکینسون رو هم شنیدید دیگه احتمالا. میگه که کارها همونقدر طول میکشن، که ما بهشون زمان اختصاص میدیم. پس تعحبی نداره کاری که کنارش سررسید انجامش رو ننوشتیم، هیچوقت تیک نخوره؛)
📚هنوز ۶ تا اشکال دیگه تو روند برنامهریزی مون مونده که انشاالله هفتههای بعد بررسی میکنیم. فرمول برنامهریزی همینه اصلا. هرکسی باید ببینه تو کدوم یک از این ۸ مورد ایراد داره و اصلاحش کنه.
@marhamane
#هفتهیچهارم
✅چرا هیچوقت نمیتونم به کل برنامهای که نوشتم برسم؟😢
هفتهی اول فهمیدم طراحی یک برنامه هنره. تو هفتهی دوم با اولین گام این طراحی آشنا شدم. هفتهی سوم فهمیدم برنامهریزی غلط من میتونه به طرز عجیبی بازدهی من رو کم کنه. و اما تو هفتهی چهارم فهمیدم اشتباهاتم موقع برنامه ریزی کجاست؟
1⃣اگه از آدما بپرسیم چرا برنامهریزی میکنید؟ میگن برای اینکه به کارهام برسم. درصورتی که هدف برنامهریزی این نیست! برنامه ابزاری برای رسیدن به همهی کارها نیست! برنامهی اصولی برنامهایه که توجه ما رو به سمت مهمترین و درستترین کار حال حاضرمون جلب کنه و این اطمینان رو بهمون بده که در حال انجام درستترین کار در مناسبترین وقت هستیم. برنامهی اصولی توجه ما رو از کارهای غیرضروری میگیره و نمیذاره وارد حاشیه بشیم. مهمترین هدف ما رو نشونه میگیره و میگه باید برای رسیدن بهش چی کار کنیم.
2⃣فهرست برنامهریزی بدون تعیین موعد انجامشون تنها یه فهرستی از آرزوهامونه:)
اگه کنار کاری که نوشتیم، موعد سررسیدشون رو ننویسیم، احتمال تنبلی و اهمالکاری بسیار بالا میره. وقتی تاریخ سررسیدشون رو تعیین میکنیم میتونیم بر این اساس اولویتبندی رو انجام بدیم( اولین گام برنامهریزی، #هفتهیدوم) همینطور بدون موعد سررسید انگیزهای برای انجامشون نخواهیم داشت!
سررسیدها دشمن پشت گوش انداختن هستن:)
اونها کمک مون میکنن که تصمیم بگیریم توجه و زمان محدودمون رو صرف چه کاری بکنیم.
قانون پارکینسون رو هم شنیدید دیگه احتمالا. میگه که کارها همونقدر طول میکشن، که ما بهشون زمان اختصاص میدیم. پس تعحبی نداره کاری که کنارش سررسید انجامش رو ننوشتیم، هیچوقت تیک نخوره؛)
📚هنوز ۶ تا اشکال دیگه تو روند برنامهریزی مون مونده که انشاالله هفتههای بعد بررسی میکنیم. فرمول برنامهریزی همینه اصلا. هرکسی باید ببینه تو کدوم یک از این ۸ مورد ایراد داره و اصلاحش کنه.
@marhamane