چيزى نيست كه بشود با قرص و آمپول و نمى دانم قدم زدن كنار خيابان يا روشن كردن يكى دو سيگار كاريش كرد. اين جا، باور كنيد، من گاهى ديگر انگار نمى توانم نفس بكشم.
Forwarded from •لونـآمور•
از اینکه مطلقاً هیچچیز خوبی تو دنیا برای من راحت به دست نمیاد، خستم.
بماندیادگار از دوستانی که آخرین روزای دوازده سال تحصیلُ باهم به اتمام رسوندن🤍
1405/5/12
1405/5/12
𝔒𝔲𝔱 𝔬𝔣 𝔱𝔦𝔪𝔢
او و دوستانش he and his friends – غبار the dust
که هیچ وقت انتخابی نداشت
این غبار که وایساده رو دو پاش
جز عبور..
این غبار که وایساده رو دو پاش
جز عبور..
𝔒𝔲𝔱 𝔬𝔣 𝔱𝔦𝔪𝔢
او و دوستانش he and his friends – تو تاریکی the darkness
زمان میگیره یکی یکی قهرماناتو.