نمیدانم چه خواهد شد و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد؛ من برای تمام احتمالات زندگی خستهام.
چيزى نيست كه بشود با قرص و آمپول و نمى دانم قدم زدن كنار خيابان يا روشن كردن يكى دو سيگار كاريش كرد. اين جا، باور كنيد، من گاهى ديگر انگار نمى توانم نفس بكشم.
Forwarded from •لونـآمور•
از اینکه مطلقاً هیچچیز خوبی تو دنیا برای من راحت به دست نمیاد، خستم.
بماندیادگار از دوستانی که آخرین روزای دوازده سال تحصیلُ باهم به اتمام رسوندن🤍
1405/5/12
1405/5/12