Forwarded from ﮼پارادوکس.
انسان در مورد چیزهای زیبا حرف میزند
اما زشت زندگی میکند.
اما زشت زندگی میکند.
یه وقتایی هست که تمام غمای دنیا و پوچیهاش روی سرت خراب میشه و از زندگی کردن متنفر میشی و همش اینطوریای که برای چی باید زندگی کنی و دلت نمیخواد طلوع آفتاب ببینی
یه وقتایی هست که درونت یه چیزی خیلی زیاد سنگینی میکنه و تو نمیدونی حتی این سنگینی از چیه و نمیدونی چه کار کنی
یه وقتایی هست که درونت یه چیزی خیلی زیاد سنگینی میکنه و تو نمیدونی حتی این سنگینی از چیه و نمیدونی چه کار کنی
نمیدانم چه خواهد شد و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد؛ من برای تمام احتمالات زندگی خستهام.
چيزى نيست كه بشود با قرص و آمپول و نمى دانم قدم زدن كنار خيابان يا روشن كردن يكى دو سيگار كاريش كرد. اين جا، باور كنيد، من گاهى ديگر انگار نمى توانم نفس بكشم.
Forwarded from •لونـآمور•
از اینکه مطلقاً هیچچیز خوبی تو دنیا برای من راحت به دست نمیاد، خستم.