𝔒𝔲𝔱 𝔬𝔣 𝔱𝔦𝔪𝔢
Hiphopologist – ZAKHM
میخوامپسبگیرموطنمو
میگنپسنمیدنوطنمو
میگنپسنمیدنوطنمو
-آدمی نمیتواند تحمل کند
بالاخره باید داشت
انسانی را باید داشت که غم انسان را دریابد
بالاخره باید داشت
انسانی را باید داشت که غم انسان را دریابد
وسط راه برگشت با خودش زمزمه میکرد:
شاید عشق برای من ساخته نشده،همونطور که خیلی چیزا برای من ساخته نشده.
شاید عشق برای من ساخته نشده،همونطور که خیلی چیزا برای من ساخته نشده.
پرسيدند:
- پس مشكلت چیست؟
سكوت كرد. بسيار طولانى و بعد
گفت:
- ديگر گفتنش هم فايده ندارد جانم.
فقط بدان نااميدم. نااميدم و بسيار خسته.
شايد فردا اين طور نباشم، نمى دانم.
دلم مى خواهد كه نباشم... اما امروز،.
حتى نفس كشيدن هم برايم سخت است.
- پس مشكلت چیست؟
سكوت كرد. بسيار طولانى و بعد
گفت:
- ديگر گفتنش هم فايده ندارد جانم.
فقط بدان نااميدم. نااميدم و بسيار خسته.
شايد فردا اين طور نباشم، نمى دانم.
دلم مى خواهد كه نباشم... اما امروز،.
حتى نفس كشيدن هم برايم سخت است.
برام مهم نیس که ما الان چی هستیم ٫ ولی من دلم برای چیزی که بودیم تنگ شده.