مهارت مدیریت
98 subscribers
26 photos
5 videos
2 files
1 link
گردآوری و انتشار نکاتی جهت افزایش مهارتهای مدیریت
تفکر سیستمی
تفکر استراتژیک
رهبری
برنامه‌ریزی
منابع انسانی
Download Telegram
⭕️ جلّاسانِ گِردگو
✍️ دکتر محمد فاضلی
@manager_skill
✅ واژه‌های طبّاخ، قصّاب و خبّاز را شنیده‌اید، نام مشاغل‌اند، و کسانی هم هستند که بر وزن همین مشاغل می‌توان آن‌ها را «جَلّاس» نامید، اگرچه چنین واژه‌ای وجود نداشته باشد. این‌ آدم‌ها را حتماً می‌شناسید. این دسته – که هر یک از ما هم می‌توانیم یکی از آن‌ها باشیم – کارشان این است که از این جلسه به آن جلسه در حرکت هستند. اگر طبّاخ یعنی «بسیار طبخ‌کننده»، «جَلّاس» نیز «بسیار نشیننده در جلسه است، بسیار جلوس‌کننده»
✅ خصیصه بارز دستگاه اداری این مملکت انبوه جلسات است و «جَلّاسان» بوروکرات‌هایی هستند که در هر روز چندین جلسه شرکت می‌کنند. تقصیر خودشان نیست، ساختار است که آن‌ها را صبح تا شب دور میزهایی می‌نشاند تا فرسوده‌شان کند، تا فرصت نکنند چیزی بخوانند، فکر کنند و به کار و بارشان برسند. همه در جلسه‌اند.
✅ «جَلّاسی» بیماری نظام اداری‌ است. نظام اداری به دلیل ابهام در وظایف، کمبود دانشی که به مدیران جرأت تصمیم‌گیری بدهد، فقدان شفافیتی که اطلاعات را با سرعت و دقت به گردش درآورد و لازم نباشد در جلسه اطلاعات را رد و بدل کرد، و ساختار مستعد تخلف که مدیران را در معرض رسیدگی سازمان‌های نظارتی قرار می‌دهد، به تدریج هر تصمیمی را مؤکول به جلسه می‌کند. اکثریت مدیران قادر به تصمیم‌گیری نیستند و بنابراین وقت گرانبها صرف جلوس در جلسات می‌شود و به تدریج «جَلّاسان» ظهور می‌کنند.
✅ نظام اداری «جَلّاس‌پرور» به این حد نیز قناعت نمی‌کند. کثیری از «جَلّاسان» به تدریج خود را به خُلقی دیگر نیز می‌آرایند و آن «گِردگویی» است. «گِردگو» کسی است که ماهرانه درباره هر مسأله مهمی چنان سخن می‌گوید که نه سیخ بسوزد نه کباب. «گِردگو» می‌تواند چنان سخن بگوید که دل همه را به دست آورد، سخنش هیچ گوشه‌ای ندارد و رئیس فعلی و رؤسای محتمل آتی را خرسند می‌سازد. گِردگو می‌تواند چنان سخن بگوید که هیچ مسئولیتی را متوجه اظهارنظرش نسازد.
✅ «گِردگویان» طائفه‌ای هستند که جز در مواردی که ناچار شوند، پای هیچ اظهارنظری را امضا نمی‌کنند تا مبادا امروز و فردایی گریبانش را بگیرند. این جماعت از مکتوب کردن بیزارند و ترجیح می‌دهند صدای‌شان در کنار صداهای همگان قرار گیرد و همواره مسئولیت تصمیم‌ها میان همگان تقسیم شود. دیوار حاشا برای «جَلّاسان گِردگو» بلند است.
✅ «گِردگویی» مهارتی است برای گفتن سخنانی که آن‌قدر گرد هستند که در هر زمینی می‌توان آن‌ها را غلطاند، و به هر زمان و مکانی می‌توان آن‌ها را قِل داد. گویِ گِرد را از هر زاویه که نگاه کنید، فرقی نمی‌کند، جهت خاصی ندارد.
✅ «جَلّاسانِ گِردگو» محصول نظام اداری‌ای هستند که بر سنت شفاهی بنا شده و گزارش کارشناسی مکتوب و امضاشده در آن جایگاهی ندارد. نظامی که در غوغای آمارهای متناقض همواره می‌توان هر اظهارنظری را توجیه کرد. اکثریت آدم‌ها در چنین سیستمی آخر و عاقبت حرفه‌ای‌شان «جَلّاسی» و «گِردگویی» است؛ حرفه‌ای که در آن می‌آموزند چگونه سی سال بمانند و کسی را نرنجانند؛ روی حرفی نایستند، و مسئولیت هیچ مخاطره حرفه‌ای را نپذیرند.
✅ «جَلّاسی» و «گِردگویی» بسیار به هم مرتبط هستند، زیرا گردگویان بسیاری را دیده‌اید که چون جلسه تمام می‌شود و بیرون از اتاق جلسه، ایستاده در کنار شما سخن می‌گویند، حرف‌هایی می‌گویند که از خود می‌پرسید چرا این‌ها را همان‌جا داخل جلسه نگفت؟ گویی وقتی می‌نشینند و آن‌گاه که ایستاده‌اند، متفاوت‌اند. گِردگویی در این نظام اداری، راهی برای ماندن است. «جَلّاسان گِردگو» خود می‌مانند، بی هیچ صراحتی، سی سال یا بیشتر، اما سرمایه‌های بسیاری را به فنا می‌برند.

@manager_skill
🔳⭕️سبد خرچنگ‌ها

🔴سبد خرچنگ‌ها در زبان فرانسه به ضرب المثلی تبدیل شده با عنوان panier de crab به این دلیل که وقتی خرچنگ‌های شکار شده در سبدی نگهداری بشوند، از فرط استیصال با چنگال خود سعی می‌کنند چنگال‌های خرچنگ‌های دیگر را قطع کنند.

🔴این جمله فرانسوی زمانی بکار برده می‌شود که در داخل مجموعه‌ای(شرکت، سازمان، اداره) افراد آن باصطلاح زیر آب هم را بزنند و نتیجه‌اش اینست که هیچکس در این مجموعه از آسیب دیدن در امان نیست.

#سبد_خرچنگ_ها
#زیراب_زدن

@manager_skill
🔳⭕️اگر می‌خواهید پيشبينى كنید كه چه مساله‌اى در آينده سازمان را با بحران مواجه خواهد كرد و در معرض نابودى قرار خواهد داد، ببينید در سازمان درباره چه موضوعى هيچ كس حق ندارد حرفى بزند.

#آزادی_بیان
#شکست
#سازمان
@manager_skill
🔳⭕️مراقب اهدافتان باشید.

🔴هر چند وقت یک بار اهداف را دوباره مرور و در صورت لزوم به روز کنید. کسب و کار یک فعالیت پویاست و اصلا نمی‌تواند ایستا بماند. مهم است که هر چند وقت یکبار مطمئن شوید که اهدافتان هنوز با رویای نهایی‌تان ارتباط دارد.

🔴اگر اینطور است، می‌توانید به کارتان ادامه دهید وگرنه دوباره اهدافتان را ویرایش کنید و برنامه هایتان را تغییر دهید.

#اهداف
#فعالیت_پویا
#بازنگری

@manager_skill
كارگزارانت را بيازما و سپس بكار گمار، چرا كه انتصاب بدون مشورت و آزمايش موجب پشيماني خواهد بود. امام علی(ع)

میلاد با سعادت امام علی(ع) و روز پدر را تبریک عرض میکنم. با آرزوی آنکه با الگوگیری از سخنان بزرگان دینی مان که مدعی پیروی از آنها هستیم آینده ای درخور را برای سازمانهایمان خلق کنیم.

👌#نمونه عملی انتصاب نامناسب در سازمان....

@manager_skill
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگاه به مشکلات در تفکر سیستمی

تفکر سیستمی به ما آموزش می‌دهد که مسائل و مشکلات پیرامون را جدا از خود نبینیم و همواره خود را بخشی از آن‌ها درنظر بگیریم.

@manager_skill
درک صحیح مسائل و تحلیل درست داده ها یک ضرورت است.

در طول جنگ جهانی دوم، متفقین نقشه سوارخهای گلوله را در هواپیماهایی زدند که توسط آتش نازی ها مورد اصابت قرار گرفت. آنها با تقویت مناطقی که گلوله های بیشتری دریافت می کنند (نقاط قرمزی که بر روی تصویر نشان داده شده است) سعی در تقویت هواپیما ها داشتند.

از لحاظ تئوریک، یک استنباط منطقی بود. به هرحال، این مناطق بیشتر تحت تاثیر قرار گرفتند، اما، آبراهام والد، یک ریاضیدان به نتیجه دیگری رسید:

نقاط قرمز فقط آسیب هواپیماهایی است که قادر به بازگشت به خانه بودند.

به گفته وی، ما باید مناطقی را که هیچ نقطه ای وجود ندارد را تقویت کنیم. زیرا این مکانها مکان هایی هستند که هواپیما در اثر ضربه زنده نمی ماند. این پدیده را انحراف بقا یا
‏Survival Deviation
می نامند.

این اتفاق زمانی رخ می دهد که به چیزهایی که باقی مانده اند نگاه می کنیم در حالیکه باید روی چیزهایی که باقی نمانده اند متمرکز شویم.

تحلیل غلط و تفسیر اشتباه داده ها می تواند سازمان ها را به نقطه مرگ برساند. پس مراقب دیدگاه و روش تحلیلی سازمان خود باشید.

@manager_skill
این عکس واقعی است و دستکاری نشده است. سنگ واقعی است، آسمان، درختان و خاک همه واقعی هستند. فقط کافی است زاویه دیدتان را عوض کنید! حالا عکس را سر و ته نگاه کنید!! وسعت دید و زاویه نگاه، فهم و‌دریافت از واقعیت را عوض می‌کند!! گاهی، وقتی زاویه دیدمان را عوض کنیم به‌خاطر باورهای اشتباه گذشته، آه از نهادمان برمی‌آید.

@manager_skill
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❇️ تا سه دهه پیش، ژاپن را با لوازم ساده و ارزان قیمتی مانند چتر و چراغ قوه می‌شناختند. ژاپن با برداشتن گامهای کوچک و اندک اندک به جایگاه امروزی رسید.
این راهی است که چین نیز پیمود و راه دیگری وجود ندارد. ماهم بر اساس مزیت‌های موجود خودمان باید از گامهای کوچک آغاز کنیم.
✴️ ویدیو مربوط به مراحل ساخت کشتی بزرگ آیداپریما در کارخانه میتسوبیشی است . این کشتی به سفارش ایتالیا ساخته شده است.
@manager_skill
تنها پرنده‌ای که جرات می‌کند عقاب را نوک بزند، دورنگوی سیاه است. به پشت عقاب می‌نشیند و گردنش را گاز می‌گیرد. با این حال، عقاب هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد و با دورنگو نمی‌جنگد. او وقت و انرژی خود را تلف نمی‌کند. فقط بال‌های خود را باز می‌کند و شروع به پرواز بالاتر در آسمان ‏می‌کند. هر چه پرواز بالاتر باشد نفس کشیدن برای دورنگو سخت‌تر است و سرانجام به دلیل کمبود اکسیژن دورنگو سقوط می‌کند.

🔴نیازی نیست که به همه نبردها واکنش نشان دهید. لازم نیست که به همه استدلال‌ها یا منتقدان پاسخ داده شود. شما فقط استاندارد را بالا ببرید، همه مخالفان از بین می‌روند.

@manager_skill
تصوير كامل و همه جانبه از ⁧ #ايران⁩ امروز! ‏
💠عدم پيش بيني اوضاع و احوال
💠‏استمرار بر يك تصميم اشتباه
💠نداشتن سناريو جايگزين! ‏
💠اداي حال خوبها را دراوردن و نشان دادن مقاوت ظاهري! ‏
💠عدم وجود چتر در روزي كه كاملا باراني بود! ‏
💠تصويري قابل تامل در ⁧ #مديريت_ريسک و #مدیریت_بحران

@manager_skill
شروع امسال هم مثل سال گذشته متفاوت‌تر از سال‌های قبله، ولی براساس اصل «زندگی ادامه دارد» احتمالا امسال هم هدف‌های بزرگ و کوچکی در ذهن داریم که باید برای انجام آنها برنامه‌ریزی کنیم.

در سال جدید با توجه به شرایط موجود باید هدف‌هامون رو طوری تعیین کنیم که در نهایت به رضایت و خوشحالی بیشتر ما منجر بشه. مهم نیست هدف‌هامون چقدر بزرگه، مهم اینکه به وسیله آنها بیشتر به خودمون اعتماد کنیم و تبدیل به انسان‌های بهتری در زندگی شخصی و کاریمون بشیم.

شما چه هدفی برای سال جدید دارید؟

#ایران_تلنت

@manager_skill
آدم‌بزرگ‌ها هر شب یا یک شب درمیان زباله‌هایشان را می‌گذارند دم در تا مامور شهرداری بیاید ببرد.
آنها دوست ندارند خانه‌شان بو بگیرد و در تعفن‌اش خفه شوند

اما هیچ انگیزه‌ای برای دم در گذاشتن آشغال‌های فکری‌شان ندارند.

سرشان بو می‌دهد حرف که می‌زنند.
نظرشان را که می‌پرسی هنوز مثل همان هفته‌ی پیش، مثل همان سال قبل، مثل مادرشان یا پدرشان، اجدادشان فکر می‌کنند.
به زباله‌هایشان خو گرفته‌اند.

بویش شمیم دل‌نواز ذهنشان شده و آنقدر تعصب دارند به کیسه‌ی سیاه آشغال‌ها که اگر به زور هم ازشان بگیری و بگذاری بیرون، نصفه شب پاورچین می‌روند برمی‌دارند می‌آورند داخل خانه سرشان را می‌گذارند رویش و می‌خوابند.

👤 آرزو صالحی

 @manager_skill
✴️ دوستی می‌گفت، برای تایید یک مدرک به سفارتمان در مسکو مراجعه کردم، چهل نفر کارمند ایرانی و ده نفر کارمند روس حضور داشتند، بعد از کلی معطلی، یکی مدارک را گرفت و روی کازیر گذاشت و گفتند برو دو هفته بعد بیا.
دو هفته بعد آمدم، دیدم پرونده من دقیقاً همانجا در کازیر است، خلاصه با اصرار پرونده را برداشت و ورق زد و چند مهر روی آن زد و گفت بسلامت. مشخص بود خط روسی هم نمی‌داند و در طی دو هفته اصلا مدارک را ندیده است.
در مرحله بعد باید مدارک را به سفارت کره جنوبی میبردم، کلا دو نفر کره ای و دو نفر روس در سفارت حضور داشتند. کارم را به کارمند روس توضیح دادم، مدارک را به طبقه بالا که دو نفر کره ای بودند برد و گفت یکساعت بعد تشریف بیاورید.
یک ساعت بعد کارم آماده بود یک کتابچه راهنما هم برای راهنمایی من روی پرونده گذاشته بودند.
❇️ کره بیست میلیارد دلار با روسیه مبادلات اقتصادی دارد با دو نفر کارمند، ما دو میلیارد هم نداریم با چهل نفر کارمند.
آیا باید برای بهبود بهره‌وری با ذره بین دنبال دلیل بگردیم!؟

@manager_skill
شما را چگونه می شناسند؟

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که اين شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!

زمانی که برادرش لودويگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است.
آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را مي‌خواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخکوب شد:
«آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترين سلاح بشری مرد!»

آلفرد، خيلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: «آيا خوب است که من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»

سريع وصيت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسياری را خط زد و اصلاح کرد. پيشنهاد کرد ثروتش صرف جايزه‌ای براي صلح و پيشرفت‌های صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلکه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزه‌های فيزيک و شيمی نوبل و ... مي‌شناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.

يک تصميم، برای تغيير يک سرنوشت کافی است!

@manager_skill
🔳⭕️داستان های مدیریتی(آموزگار امید)

⭕️▪️روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: "من همه شما را دوست دارم" ولی او در واقع این احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام دارد، نداشت.

لباس های این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود؛ این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود؛ زیرا که او با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباس هایش چرکین بودند و به نظافت شخصی خودش توجهی نمی کرد.

تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت " نیاز به تلاش بیش تر دارد" احساس لذت می کرد، روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند.

معلم کلاس اول درباره اونوشته بود" تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام می دهد".

معلم کلاس دوم نوشته بود" تیدی دانش آموز نجیب و دوست داشتنی در بین همکلاسی های خودش است ولی بعلت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است"

معلم کلاس سوم نوشته بود" مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت؛ او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم بزودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی می گذارد"

در حالی که معلم کلاس چهارم نوشته بود" تیدی دانش آموزی گوشه گیر است که علاقه ای به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستانی ندارد و موقع تدریس می خوابد"، این جا بود که تامسون، معلم وی، به مشکل دانش آموز پی برد و از رفتار خودش شرمنده شد.

این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشان کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود.

خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد، در این موقع صدای خنده ی تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت، هدیه ی او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم می خورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود.

اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده ی دانش آموزان قطع شد.

در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: "امروز شما بوی مادرم را می دهی"

در این هنگام اشک های خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده می کرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام می کرد.

از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی می کرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد.

پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود" شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام".
خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی؛ بعد از چند سال خانم تامسون پس از دریافت دعوت نامه ای از دانشکده ی پزشکی که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته ی پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان " پسرت تیدی" امضاء شده بود، شگفت زده شد.

او در آن جشن در حالی که آن گردنبند را به گردن داشت و بوی آن عطر از بدنش به مشام می رسید، حاضر شد.

⭕️▪️نتیجه گیری راهبردی:
فارغ از واقعی یا تخیلی بودن داستان میتوان از این داستان نتایج خوبی گرفت:
1-آقای عبدل کلام در مورد نقش معلم در سرنوشت جامعه می گوید:
اگر کشوری از فساد مبرا شده و تبدیل به ملتی سرشار از تفکرات زیبا گشته است، سه نفر از اعضای کلیدی آن جامعه در آن نقش داشته اند: پدر، مادر و معلم.
2- پرفسور حسابی در مورد جایگاه مقام معلم میگویند: یک شمع روشن میتواند، هزار شمع خاموش را روشن کند و ذره‌ای از نورش کم نشود.
اما ذکر این نکته ضروری است که معلمی فقط آموزش ریاضیات و علوم و... نیست بلکه آموزش خودباوری و اثری نیکو در نسلی به جا گذاشتن است. معلمان،قهرمانان جامعه هستند ؛ بنابراین باید مراقب تاثیر تصمیماتمان بر سرنوشت افراد باشیم!
🔅

@manager_skill
💠امتحان یک مدیر، کاری که او میتواند به تنهایی انجام دهد نیست، بلکه کاری است که کارکنانش بدون حضور او می توانند انجام دهند.
میزان و بزرگی مشکلی که آن ها می توانند حل کنند، تعیین کننده میزان توانایی تیمی است که مدیر ساخته است.

👤 دابلیو استیون بران

@manager_skill
💢حقایقی درباره دروغ‌گویی در محل کار!

🔸یکی از جنبه‌های دروغ‌گویی که باعث ضرر و زیان به کسب‌وکارها می‌شود، دروغ‌گویی در محل کار است. کارمندان گاهی برای فرار از زیر کار، بهانه‌هایی به دروغ می‌آورند؛ بهانه‌هایی مانند بیماری خود یا اعضای خانواده، نوبت پزشک، مرگ آشنایان و… از جمله این دروغ‌هاست.

🔸بر مبنای تحقیقاتی که در سال ۲۰۲۰ در این زمینه روی هزار کارمند در آمریکا انجام شده است، نتایج زیر به دست آمده است:

▪️مردان بیشتر از زنان برای فرار از کار بهانه‌های دروغین ساختند.

▪️۹۱ درصد افرادی که بهانه آوردند و از زیر کار گریختند، هرگز لو نرفتند.

▪️به‌طور میانگین، هر فرد ۷ بهانه مختلف را برای فرار از کار استفاده کرده است.

▪️جوانان شاغل بیشتر از افراد مسن و باتجربه در این زمینه به دروغ‌گویی متوسل شده‌اند.

▪️فقط ۲۷ درصد از دروغ‌گویان از کار خود پشیمان شدند و ۴۱ درصد گفتند که دوباره حاضرند چنین کاری کنند.

🔸این موضوع نشان می‌دهد باید برای پیشگیری از دروغ‌گویی و بهانه‌جویی در محل کار راه‌حلی یافت. یکی از راه‌هایی که می‌توان جلوی دروغ‌گویی سر کار را گرفت تغییر فرهنگ محیط کار است.

🔸مهم‌ترین دلیلی که اغلب افراد شاغل را به سمت دروغ‌گویی سوق می‌دهد، ترس از قضاوت دیگران یا به‌خطرافتادن وجهه آنها در نزد مدیران است. اگر محیط کاری فضایی صمیمی و امن باشد و افراد اجازه داشته باشند گاهی خسته و درمانده شوند و بابت این مسئله درک شوند، آنگاه تمایل کمتری برای دروغ گفتن خواهند داشت.


✏️منبع: forbes

@manager_skill
⭕️ دانش شوفر چیست؟ و چگونه گول دانش شوفر را نخوریم؟
📚 منبع: کتاب هنر شفاف اندیشیدن اثر رولف دوبلی (ترجمه عادل فردوسی پور)

ماکس پلانک، پس از دریافت جایزه نوبل فیزیک ، به تور علمی دور آلمان رفت. هر جا دعوت می شد، همان سخنرانی اش را درباره مکانیک جدید کوانتوم ایراد می کرد. بعد از مدتی، شوفر پلانک سخنرانی او را از حفظ شده بود و یک روز به او گفت: پروفسور پلانک، این که هر روز باید یک سخنرانی ارایه بدهی حتماً خسته کنده است. نظرت چیست در مونیخ من سخنرانی کنم؟ تو می توانی ردیف جلو بشینی و کلاه شوفری مرا بپوشی. این کار برای هر دو ما تنوع است. پلانک از این ایده خوشش آمد. بنابراین، آن روز عصر راننده سخنرانی طولانی راجع به مکانیک کوانتوم برابر حضاری شناخته شده ارایه داد. در ادامه، یک استاد فیزیک بلند شد و سوالی کرد. راننده خودش را عقب کشید وگفت: هرگز فکر نمی کردم کسی در شهری مثل مونیخ چنین سوال ساده ای بپرسد! شوفر من جوابش را می‌ دهد!!!

دو نوع دانش وجود دارد.
✅ اول، دانش واقعی. آن را در مردمی می بینیم که زمان و تلاش فراوانی را برای فهم یک موضوع صرف کرده اند.
✅نوع دوم، دانش شوفر نامیده می شود، دانش افرادی که فقط وانمود می کنند بلدند. آن ها طوطی وار کلمات شیوا به زبان می آورند طوری که انگار از روی نوشته می خوانند.

متاسفانه تمایز قایل شدن بین دانش واقعی و دانش شوفر بیش از پیش سخت شده است. چنین کم مایگی ای در تجارت و سرمایه گذاری هم وجود دارد. هر چه شرکت کم مایه تر ، مدیرش (شومن) تر و سرمایه گذارش پر صدا تر و هنر پیشه تر است. اغلب اوقات سهام داران و سرمایه گذاران بر این باورند که مهارت در هنرپیشگی نتایج بهتری به همراه خواهد داشت، در حالی که واقعاً این طور نیست.
در نتیجه، همیشه مراقب دانش شوفر باش. هیچ وقت سخنگوی شرکت، سرمایه گذار مانده در سهم ، رییس سیرک، سخنران لفاظ، فروشنده خوش زبان را با کسانی که واقعاً چیزی بلدند اشتباه نگیر.

یک شاخص کاملاً واضح برای تشخیص دانش شوفر وجود دارد:
کارشناسان واقعی به مرزهای آن چه می دانند و آن چه نمی دانند واقف اند. اگر احساس کنند خارج از دایره توانایی های شان قرار دارند، به سادگی سکوت می کنند یا می گویند:نمی دانم. این جمله را هم بدون عذرخواهی و حتی با افتخار بیان می کنند. از کسانی که دانش شوفر دارند هر جمله ای خواهیم شنید غیر از این.

#کافه_کتاب

@manager_skill
💢۳۷ رفتار و عادت اشتباه در محیط کار که همکارانتان را کلافه می‌کند!

🔸دزدیدن غذای دیگران از یخچال مشترک، بوی بد دهان یا بدن، و سخن‌چینی درباره همکاران از نمونه‌ رفتارهای آزاردهنده در محیط کارند. شاید هرکدام از ما نیز سهوا برخی از آنها را انجام دهیم، بدون آنکه به عواقبش فکر کنیم یا متوجه شویم سایر همکاران را می‌آزاریم.

🔸در اینجا، ۳۷ عادت ناپسند در محیط کار را معرفی می‌کنیم. باشد که هیچ‌کدام از‌ این عادت‌ها در ما نباشند!

🔺از بلندگوی گوشی در محیط کار استفاده می‌کنید!

🔺با صدای بلند با تلفن حرف می‌زنید!

🔺به تماس‌های تلفنتان پاسخ نمی‌دهید!

🔺صدای یاد‌آورها و پیام‌های گوشی‌تان قطع نمی‌شود!

🔺به حریم شخصی دیگران تجاوز می‌کنید. بیش‌ازحد نزدیک‌شدن، لمس‌کردن، شوخی‌های نامناسب و… از مصادیق تجاوز به حریم همکاران است.

🔺مکالمات دیگران را شنود، و یا در آن مداخله می‌کنید!

🔺شایعه‌پراکنی می‌کنید و آنچه را دیده و شنیده‌اید با چاشنی‌های اضافه برای دیگران تعریف می کنید.

🔺از پشت خنجر می‌زنید و رازهای دیگران را با دیگر همکاران در میان می‌گذارید.

🔺میزتان همیشه به‌هم‌ریخته است.

🔺غذایتان را پخش‌وپلا می‌کنید!

🔺آشپزخانه یا آبدارخانه محیط کار را به هم می‌ریزید!

🔺از سرویس‌بهداشتی، درست استفاده نمی‌کنید!

🔺دیر به جلسات می‌‌آیید.

🔺دیر به سر کار می‌‌آیید.

🔺زمان ناهار را کش می‌دهید!

🔺متلک می‌پرانید!

🔺ایمیل‌های حاوی بدگویی به رئیسریا همکاران‌تان ارسال می‌کنید!

🔺صدای موسیقی‌تان خیلی بلند است!

🔺هنگام گوش‌کردن به موزیک هم‌خوانی می‌کنید.

🔺مدام به دستان یا پایتان ضربه می‌زنید و حواس بقیه را پرت می‌کنید.

🔺صدای خنده‌هایتان آزاردهنده است.

🔺با صدای بلند غذا می‌خورید!

🔺فین‌فین می‌کنید!

🔺غذاهای بودار سر کار می‌آورید!

🔺لباستان بو می‌دهد و دوش‌نگرفته به سرکار می‌روید.

🔺در محیط کار از اسپری و عطر تند استفاده می‌کنید.

🔺خودسرانه و بدون پرسیدن نظر دیگران ،کولر را روشن یا خاموش می‌کنید.

🔺خوراکی‌های دیگران را از یخچال مشترک برمی‌دارید!

🔺مدام از همکاران پول قرض می‌کنید.

🔺هنگام بیماری سر کار حاضر می‌شوید!

🔺کفش‌تان را درمی‌آورید و پایتان بو می‌دهد!

🔺سؤالاتی می‌پرسید که جوابشان در اینترنت هست!

🔺مدام سؤال می‌پرسید!

🔺مدام درباره شغلتان غر می‌زنید!

🔺درباره مسیر هرروزه تا رسیدن به محل کار غر می‌زنید!

🔺راجع‌به اینکه خیلی سرتان شلوغ است غر می‌زنید!

🔺پیش رئیس خودشیرینی می‌کنید!

✏️منبع: coburgbanks

@manager_skill
اثر کُبرا(Cobra Effect) چیست؟

این اثر، زمانی رخ می‌دهد که راه‌حل احتمالیِ یک مسئله در واقع غلظت آن مشکل را بیشتر می‌کند.

زمانی که هند مستعمره انگلیس بود، تعداد مارهای کبرا به شدت در دهلی زیاد شد. چنین پیشامدی خطرات بسیاری را برای شهروندان و ساکنین این شهر ایجاد می‌کرد. دولت وقت برای غلبه بر این مشکل شروع به پاداش دادن به تحویل‌دهندگان مارهای مرده کرد. در ابتدا این طرح با موفقیت زیاد شروع به کار کرد و فرض بر این بود رفته رفته باید تعداد مارها کم بشوند اما تعداد مارهای تحویل داده شده مدام بیشتر می‌شد. در نهایت مشخص شد بسیاری از افراد به طمع کسب درآمد بیشتر مشغول پروش مارهای کبرا در شهر شده‌اند.

@manager_skill