مهارت مدیریت
98 subscribers
26 photos
5 videos
2 files
1 link
گردآوری و انتشار نکاتی جهت افزایش مهارتهای مدیریت
تفکر سیستمی
تفکر استراتژیک
رهبری
برنامه‌ریزی
منابع انسانی
Download Telegram
به تصویر فوق نگاه کنید ...
چقدر گسترش و بزرگ‌کردن کادر تصویر می‌تواند در درک واقعیت به ما کمک کند؟
مسائل و پدیده‌های پیرامون ما هم همینطور هستند، اگر می‌خواهیم درک درستی داشته باشیم و تصمیمات درستی بگیریم، باید به تصویر بزرگ‌تر و کلی‌تر (Big Picture) توجه کنیم تا با توسعه دیدمان هم از نظر زمانی و هم مکانی به واقعیات بیشتری پی ببریم.

#تفکر_سیستمی

@manager_skill
👈مدیریت یک تخصصه و باید
مهارتهای اون رو یاد بگیرید
در دنیای امروز دیگه نمیشه
با سلیقه شخصی و
سوابق سنتی مدیریت کرد


@manager_skill
داری اشتباه می‌کنی کاپیتان!
داری اشتباه می‌کنی مدیر!
(مدت زمان مطالعه ۲ دقیقه)

در دهه‌ی ۱۹۹۰ حوادث هوایی و سقوط هواپیما در خطوط هوایی کره‌جنوبی ۱۷ برابر متوسط جهانی شده بود؛ به نحوی که در سال ۹۹ آمریکا پرواز کارکنان خود را ممنوع کرد، کانادا اخطار داد که اجازه فرود هواپیماهای این خط را معلق خواهد کرد و خطوط هوایی دلتا و ایرفرانس در عمل همکاری خود را به تعلیق درآوردند!

🔸گزارش‌های ارزیابی نشان می‌داد ایراد فنی، سهم کمی داشت و عوامل انسانی نیز متفاوت از سایر خطوط هوایی نبود. مطالعات متعددی مانند مطالعات شرکت بوئینگ و پژوهشِ دو زبان‌شناس (فیشر و اورسانو) پرده از راز بزرگی برداشت. آن‌ها متوجه شدند هواپیماهای سقوط کرده به دلیل ساده‌ای دچار مشکل می‌شدند: هیچ کس به صراحت به کاپیتان نمی‌گفت: «داری اشتباه می‌کنی کاپیتان!»

🔸ساختار زبانی در برخی از فرهنگ‌ها به دلیل شرم، احترام، ترس، ارشدیت یا آنچه ادب دانسته می‌شود، به گونه‌ای است که رده‌ی پایین‌تر به صراحت نمی‌تواند اشتباهات رده‌ی بالاتر را بیان کند.

🔸پژوهش نشان می‌داد بیان اشتباه یک نفر، از صراحت کامل تا تلطیف، قابل رتبه‌بندی است:
۱-جملات امری و صریح: کاپیتان ۳۰ درجه به راست بپیچید!
۲-جمله الزامی: به نظر می‌رسد ما باید به سمت راست تغییر مسیر بدهیم.
۳-جمله پیشنهادی: پیشنهاد می‌دهم تغییر مسیر دهیم.
۴-پرسش: بهتر نیست تغییر مسیر دهیم؟
۵-ترجیح: به نظر (این شاگرد) بهتر است تغییر مسیر دهیم.
۶-اشاره: اگر تغییر مسیر ندهیم با طوفان روبه‌رو می‌شویم.

🔸بررسی جعبه‌های سیاه پیداشده در سقوط‌ها نشان می‌داد که در برخی از فرهنگ‌ها (مثل کره) کمک خلبان یا مهندس پرواز از جملات اشاره‌ای یا ترجیحی (که تلطیف واقعیت هستند) استفاده می‌کرده‌اند، اما در فرهنگ‌هایی که صراحت وجود داشته است، و جملات امری یا الزامی بوده است، کمتر شاهد سقوط بوده‌ایم!

🔸به همین دلیل زمانی که خلبانان کم‌تجربه‌تر مسول هدایت پرواز بوده‌اند، کمتر سوانح روی داده بود، چون سایرین با آن‌ها صراحت داشتند، اما این خلبانان کارآموزده‌تر و ارشدتر بودند که سقوط مردم را رقم می‌زدند!

🔸مطالعات هلمریش (روان‌شناس) نشان داد، در یک مورد، حتی وقتی کمک خلبان‌ها می‌دانستند که خلبان دارد اشتباه می‌کند، آمادگی لازم برای دردست گرفتن پرواز را نداشتند. همگی به همین دلیل جان خود را در سقوط از دست دادند.

۴ درس بزرگ از سقوط‌ها
این فرهنگ است که موفقیت یا شکست را تعیین می‌کند؛ نه فناوری و نه هواپیماهای مطمئن‌تر.

رده‌ی پایین‌تر برای جلوگیری از سقوط و شکست بزرگ جمعی، هیچ چاره‌ای جز آن ندارد که به صراحت خطاب به رده‌ی بالا فریاد بزند: رفیق داری اشتباه می‌کنی!

رده‌ی بالاتر باید بفهمد که تنها راه نجات دسته جمعی دادن این آزادی به زیردست است که اشتباه او را به صراحت بگوید. در یکی از پروازها کاپیتان در مقابل کمک‌خلبانی که به او تذکر داده بود که اشتباه کرده است، با پشت‌دست به دهانش زده بود. آن پرواز سقوط کرد و این آموخته‌ی ما از جعبه سیاه است!

خط هوایی کره نشان داد، ‌گذار از این وضعیت تنها در صورت پذیرش واقعیت‌های فرهنگی و خودآگاهی جمعی امکان‌پذیر است. با انکار یک آسیب فرهنگی تنها امکان سقوط افزایش می‌یابد.

آیا به راحتی می‌توانید به مدیرتان بگویید که اشتباه فکر می‌کند؟ یا در حال رفتن به مسیری نادرست است؟

@manager_skill
♦️بدترین اشتباهاتی که می‌توانید سر کار مرتکب شوید!

👈همه ما شنیده یا دیده‌ایم که افراد کارهای عجیبی سر کار انجام می‌دهند. مهم نیست که چقدر بااستعداد هستید یا چه چیزی را ماهرانه انجام داده‌اید؛ برخی رفتارها بی‌درنگ طرز فکر مردم را نسبت به شما عوض می‌کند یا برای همیشه چهره شما را نزد آنها مخدوش می‌کند.
لیست زیر شامل ۹ رفتار نامناسب است که باید از آنها اجتناب کنید:

1️⃣دروغ گفتن

بسیاری از اوقات، افراد می‌خواهند با دروغ خودشان یا بقیه را محافظت کنند اما دروغ‌ها رشد می‌کنند و به سرعت گسترش می‌یابند و اگر کسی بفهمد که شما دروغ گفته‌اید راهی برای برگشت وجود ندارد. دروغ هر چقدر هم کوچک باشد، احترام به نفس شما را خدشه‌دار می‌کند.

2️⃣شایعه پراکنی

شایعه‌پراکنی در مورد کارهای ناشایست و بدبختی‌های سایرین اگر به گوش آنها برسد، ممکن است به احساسات آنها صدمه بزند. شایعه‌سازی باعث خواهد شد تا شما همیشه انسانی منفی و کینه‌توز به نظر بیایید.

3️⃣اعلام اینکه شما از کارتان متنفر هستید

آخرین چیزی که هر کسی می‌خواهد سر کار بشنود این است که کسی درباره اینکه چقدر از کارش متنفر است شکایت می‌کند. چنین کاری باعث خواهد شد شما به عنوان فردی منفی به نظر بیایید و در نتیجه روحیه تیمی کاهش خواهد یافت.

4️⃣هیجانات افسارگسیخته

مثال‌های زیادی وجود دارند که در آنها افراد سر کار وسایلشان را پرتاب می‌کنند، فریاد می‌کشند و افراد دیگر را به گریه می‌اندازند. اینها همه نمونه‌هایی از هیجانات افسارگسیخته است. این نوع هیجانات هوش احساسی پایین را نشان می‌دهد و باعث می‌شود افراد دارای این ویژگی به راحتی اخراج شوند.

5️⃣از کار فرد دیگری اعتبار کسب کردن

همه ما وقتی متوجه می‌شویم که کسی ایده ما را دزدیده است، احساس ناراحتی می‌کنیم. از کار فرد دیگری اعتبار کسب کردن (هرچقدر هم کوچک باشد) باعث می‌شود که دیگران این طور فکر کنند که شما هیچ کاری را به طور معین خودتان انجام نداده‌اید.

6️⃣فخر فروختن

انجام کارهای بزرگ بدون فخر فروختن درباره آنها نشان‌دهنده یک روحیه قوی است و نشان می‌دهد که موفقیت برای شما غیرمعمول نیست.

7️⃣از پشت خنجر زدن

این عنوان خود بیانگر همه چیز است. یکی از معمول‌ترین حالت‌های از پشت خنجر زدن این است که برای اینکه مشکلی را حل کنید زیرآب کسی را بزنید. افراد معمولا این کار را به عنوان تلاشی برای اجتناب از درگیری انجام می‌دهند، اما با این کار درگیری بیشتری ایجاد می‌کنند.

8️⃣خوردن غذاهای بودار

وقتی صحبت از غذا خوردن می‌شود قانون کلی این است که هر چیزی که ممکن است بودار باشد را باید در خانه خورد.
ممکن است این مساله کوچک به نظر بیاید اما غذای بودار شما حواس افراد را پرت می‌کند. ناهار پرادویه شما به همه می‌گوید که هیچ چیز برای شما اهمیتی ندارد حتی زمانی که خودتان مسببش هستید.

9️⃣پل‌های پشت سر را خراب کردن

بسیاری از کارها حول افرادی که با آنها ملاقات می‌کنید و ارتباطاتی که می‌سازید، می‌چرخد. انداختن یک بمب اتمی در هر نوع ارتباط حرفه‌ای، یک اشتباه بزرگ است.

#نکات_طلایی

@manager_skill
⭕️ رفتارهایی که قاتل انگیزه کارکنان هستند

۱. تنبیه کارمندان و بی‌توجهی به تشویق آنها:
گاهی در سازمان تنبیه وجود دارد و کارمندان می‌دانند اگر کارشان را درست انجام ندهند توبیخ می‌شوند، اما خبری از برنامه‌های تشویقی نیست. برای مسئولان سازمان اهمیت ندارد که کارمندان چقدر کارشان را خوب انجام داده‌اند و هرچقدر هم که کارشان عالی باشد، نه بهشان پاداش می‌دهند و نه ازشان قدردانی می‌کنند. آنها معتقدند خوب انجام‌دادن کارها وظیفه کارمندان است. در این حالت، کارمندان به‌مرور انگیزه‌ خود را از دست می‌دهند و برای بهترشدن تلاش نمی‌کنند.

۲. محدودکردن کارمندان:
بعضی مدیران برای دستیابی به اهداف خودشان تلاش می‌کنند کارمندان را بی‌اطلاع نگه دارند. آنها معتقدند کارمندان فقط باید وظیفه‌ای را انجام بدهند که به آنها محول شده است و حق تصمیم‌گیری یا سؤال‌کردن ندارند. این دسته از مدیران معمولا اجازه نمی‌دهند کارمندان از وقایع داخل سازمان، سیاست‌ها و راهبردها باخبر شوند. ساده‌تر بگوییم، آنها سازمان را مثل دیکتاتورها مدیریت می‌کنند.

۳. ارائه‌نکردن دلیل کار:
برای اینکه کارمندان انگیزه داشته باشند، باید دلیل و اهمیت کارشان را بدانند. باید متوجه باشند که کارشان برای تیم و سازمان چه نتیجه‌ای دارد. زمانی که موفقیتی در سازمان به دست می‌آید، تمام کارمندانی که در رسیدن به این موفقیت نقش داشته‌اند، مثل وقتی خودشان به هدفی دست پیدا کرده‌ باشند، خوشحال خواهند شد.

۴. رفتارهای ضدونقیض و بی‌مسئولیتی مدیر:
مدیر الگوی کارمندان و اولین فردی است که می‌تواند به آنها انگیزه بدهد. وقتی مدیر سازمان حرفش با عملش یکی نباشد و رفتارهای نادرستی بکند، انگیزه کارمندان از بین می‌رود.

۵. تبعیض قائل‌شدن:
هیچ‌چیز به‌اندازه تبعیض در محل کار و مدیری که درگیر بازی تبعیض شده باشد انگیزه کارمندان را از بین نمی‌برد. احساس عدالت و امنیت جزو نیازهای اولیه کارمندان است.

۶. نادیده‌گرفتن کارمندان مشکل‌ساز:
برخی از کارمندان رفتارهایی می‌کنند که محیط کار را ناخوشایند می‌کند، مثلا ممکن است همیشه در حال انتقاد و شایعه‌پراکنی در محیط کار باشند و به هر دلیلی انرژی منفی به سایر کارمندان بدهند. اگر مدیر با این کارمندان برخورد نکند، آنها به رفتارشان ادامه می‌دهند و در نهایت سایر کارمندان هم انگیزه‌شان را از دست می‌دهند و مثل آنها می‌شوند.

۷. بی‌اعتمادی مدیر:
بر اساس آمار، وقتی مدیران به کارمندانشان اعتماد می‌کنند و این موضوع را نشان می‌دهند، استرس آنها ۷۴درصد کمتر می‌شود، بهره‌وری‌شان ۵۰درصد افزایش می‌یابد و فرسودگی‌شان تا ۴۰درصد کم می‌شود. در مقابل زمانی که مدیران به کارمندان بی‌اعتماد هستند، فضای سازمان ناامیدکننده می‌شود.


@manager_skill
قانون پارکینسون

چرا وقتی انجام پروژه‌ای را یکساله تعریف می‌کنیم، در یک سال انجام می‌شود و اگر همان را هشت ماه تعیین کنیم در هشت ماه انجام می‌شود؟
_چرا وقتي براي انجام كاري يكساعته سه ساعت وقت داريم انجام آن سه ساعت طول مي كشد؟
_پاسخ همه این سوالات در "قانون پارکینسون" نهفته است:
_بر اساس قانون پارکینسون در مدیریت، "ذهن، کار را به مدت زمانی که به آن اختصاص داده شده کش می‌دهد"؛
_در واقع می‌توان این‌گونه بیان کرد، براساس قانون پارکینسون:

وقت بیشتر = اتلاف وقت بیشتر
کارمند بیشتر = بیکاری بیشتر
دخل بیشتر = خرج بیشتر

لذا به ‌عنوان مدیر، مهم است بتوانیم بر قانون پارکینسون غلبه کنیم که مهم‌ترین تکنیک برای غلبه بر آن نیز گزاره زیر است:

"تعیین مهلت زمانی و ضرب‌الاجل معقول، و پایبندی به انجام کارها در زمان تعیین شده‌."


@manager_skill
تئوری اسب مرده
اسبی که مرده دیگر حرکت نمی‌کند!

سرخ‌پوستان یک ضرب‌المثل خیلی معروف دارند که می‌گوید:
وقتی دیدی اسبت مرده، پیاده شو!
این مثل آنقدر معروف شد که حتی به تئوری‌های مدیریت یک تئوری جدید وارد شد تحت عنوان: تئوری اسب مرده شاید فکر کنید این جمله خیلی بدیهی است، ولی اینطور هم نیست، همه ما اسب مرده زیادی داریم.

بیایید با چند مثال شروع کنیم:
مثلا شرکت و سازمان‌های زیادی را می‌بینید که رسما ورشکسته هستند یا محصولی می‌فروشند که دیگر تقاضایی برایش وجود ندارد یا خودمان سهمی را در بورس می‌خریم که ضرر کردیم و امیدی به سود کردن از آن نداریم، در اینجا بجای پیاده شدن از اسب مرده کارهای عجیب غریب می‌کنیم.

کسانی که اسب مرده دارند ویژگی‌های مشترکی دارند و کارهای مشترکی انجام می‌دهند از جمله:
۱. شلاق جدید می‌خرند:
معتقدند اگر اسب حرکت نمی‌کند بخاطر شلاقش است، شلاق را باید عوض کرد و محکم‌تر بر اسب زد تا اسب مرده حرکت کند. مثلا روی سهمی که قرار نیست رشد کند دائم خرید می‌زنیم یا برای محصولی که بازاری برای فروش ندارد تولید را مجهزتر می‌کنیم.

۲. اسب سواران را عوض می‌کنیم:
کسانی که اسب مرده دارند معتقدند ما همیشه از این روش استفاده می‌کردیم و جواب می‌گرفتیم، پس الان باید سوارکار عوض شود. مثلا در شرکت‌ها بجای اصلاح فرآیند، کارمندها را اخراج می‌کنند یا مثلا در بورس بجای تحلیل کردن و یاد گرفتن سراغ کانال‌های vip می‌روند و وقتی ضرر کردند، سراغ یک کانال vip دیگر می‌روند.

۳. کمیته‌ای برای بررسی نحوه بهبود عملکرد اسب مرده تعیین می‌کنند:
مثلا در شرکت اتاق فکرهای بی‌جهت تشکیل می‌دهند که هیچ خروجی خاصی ندارد، یا بعضا در جمع‌های خانوادگی می‌بینند یک نفر کارهای غیر اخلاقی انجام می‌دهد، جمع می‌شوند دور هم تصمیم می‌گیرند آن فرد باید ازدواج کند تا به راه راست هدایت شود و نه تنها درست نمی‌شود بلکه یکی دیگر را هم بدبخت می‌کند.

۴. استانداردها را پایین می‌آورند تا اسب مرده را هم شامل شود و اسب مرده در طبقه زنده بی‌تحرک قرار گیرد.
معمولا برای توجیه عملکرد ضعیف یک مورد بدتر از خودمان پیدا می‌کنیم و می‌گوییم ببین بدبخت تر از من هم وجود دارد، مثلا در بورس برای سهم زیان‌ده می‌گویند این سهم را به دید بلند‌مدت خریدم.

۵. عملکرد اسب مرده را عادی و عملکرد بقیه اسب‌ها را ایده‌آل تصور می‌کنیم. مثلا در خودروسازی می‌گویند صنعت خودرو وضعیت خوبی دارد و در شرایط نرمال به سر می‌برد، عملکرد خودرو سازهای اروپایی حالت خاص و استثنا دارد. پس چرا باید تغییر کنیم؟

۶. حقوق هیات مدیره اسب مرده را زیاد می‌کنیم تا انگیزه مدیران را حفظ کنیم: مثلا بچه‌مان را به زور می‌فرستیم پزشکی بخواند و وقتی بخاطر عدم علاقه درس نمی‌خواند به او جایزه می‌دهیم که انگیزه بگیرد، یا مثلا یک فرد اشتباه را در یک سمت خاص قرار می‌دهیم و وقتی عملکرد ضعیفش نمایان شد حالا بجای اخراج، حقوقش را بیشتر می‌کنیم.

توجیه‌گری را کنار بگذارید و واقع‌گرا باشید اسبی که مرده دیگر زنده نمی‌شود
هزینه نگهداری اسب مرده خیلی زیاد است، نه تنها به ما سواری نمی‌دهد، بلکه کلی هم ما را عقب می‌اندازد.
یک نگاه به ساختار شرکت‌ها بیاندازید ببیند چند واحد اسب مرده در شرکت هستند، در زندگی شخصی هم همینطور اسب مرده را کنار بگذارید.

@manager_skill
اگر شما مدیر موفقی هستی، پس من چی هستم؟!؟
به بهانه هفته دولت و روز کارمند.
@manager_skill
🔸 دکتر حسن خسروی. مدرس دانشگاه و تحلیلگر مسائل مدیریت دولتی ایران

🔹 من اهل جلسه‌ بازی نیستم ؛ چون کارها را تاحد امکان تفويض اختیار کرده ام و لزومی ندارد که دائم در جلسات متعدد حاضر باشم. اصالت و تربیت خانوادگی من طوری است که منافع کشور و سازمانم برایم در اولویت هستند.

من هر روز در ساعات متفاوت؛ وقتی را اختصاص میدهم و در محل دفتر کار همکاران حاضر میشوم و با هم رو در رو گفتگو میکنیم . من به آموزش فنی حرفه ای همکاران خیلی اهمیت میدهم و معتقدم آموزش مثل نان شب واجب و ضروری است. من اصلا اجازه نمی‌دهم که در سازمانم ریاکاری ؛ تملق ؛ چاپلوسی ؛ غیبت ؛ زیرآب زنی و جاسوسی  بازارگرمی داشته باشد و شدیدا با این چیزها برخورد میکنم.

من قدر کارکنان دلسوز و زحمتکش را بخوبی میدانم و سریعا برای ارتقای آنها قدم برمیدارم و تلاش می‌کنم کارکنان مریض و مشکل دار و ناراحت را با کمک واحد مددکاری و روانشناسی سازمانی و... مداوا کنم؛ چراکه همه کارکنان؛ سرمایه های من هستند. من خودم چون از صفر شروع کرده ام و به پستهای بالا رسیده ام بنابراین حال و روز همه همکاران را بخوبی درک میکنم و کاملا میفهمم که در سازمان من چه می‌گذرد و بنابراین کسی نمی‌تواند برایم فیلم بازی کند و مرا سرکار بگذارد.

من از سازمانهای رقیب و شرایط رقابتی بازار و مسائل بین المللی مربوطه کاملا آگاهی دارم و خودم به روز هستم و این خیلی کمک می‌کند که در سازمان؛ همدلی و تفاهم و زبان مشترک داشته باشیم . من به خانواده همکاران و سلامتی و شادابی و نشاط آنها خیلی اهميت میدهم و سعی میکنم مسیر شغلی و زندگی آنها را طوری هدایت و رهبری کنم که فرزندان همکاران هم با شوق و رغبت بیایند همینجا کار کنند و این یعنی یک سرمایه در گردش مطمئن.

من دستور داده ام حوزه مدیریت منابع انسانی به گونه ای دقیق و برنامه ریزی شده کار کند که هیچ کارمندی برای ارتقاء شغلی دچار مشکل و توقف و گرفتاری نشود. من دستور داده ام که مکان بسیار مجلل و قشنگی را ساخته اند تا کارکنان بازنشسته بیایند و آزادانه برای خود برنامه های متنوعی داشته باشند و جوان‌ترها نیز از تجربه آنها استفاده کنند. من دائما علائم حیاتی سازمانم را چک میکنم تا همواره از سلامت آن خیالم راحت باشد؛ بخاطر همین سعی میکنم به کارکنان استرس وارد نکنم.

من خودم از جهت نظم و انضباط و رعایت قوانین و مقررات و توجه به ارزش‌های اخلاقی سعی میکنم الگو باشم و به رعایت اینها در سازمان خیلی اهمیت میدهم. من اجازه نمیدم کسی تو سازمانم به دیگری زور بگه و همیشه یار و یاور مظلوم هستم که شاید بناحق ؛ حق و حقوقش پایمال شده است. من به همه کارکنان گفته ام که اگر مطمئن شوم که در اثر بداخلاقی و بد رفتاری شما ؛ ارباب رجوع و مشتری و مصرف کننده از شما و سازمان؛ ناراضی و ناراحت شده اند ؛ حتما اخراجتون میکنم.

من یک واحد روابط عمومی کاربلد و قابل اعتماد دارم که همیشه وضعیت سازمان مرا بخوبی در نزد افکار عمومی رصد کرده و به من مرتب گزارش می‌دهند که کجا هستیم و کجا باید باشیم و حرف و نظر کارشناسی اونها برایم حجت است و قابل اتکاء. من نسبت به هیچ کس و هیچ چیز تعصب بیجا ندارم و تک روی بی مورد ندارم و سعی میکنم کارها را با مشورت و شورا و خرد جمعی منطبق بر عدالت و منطق  پیش ببرم که همه خود را دخیل در تصمیمات و رویدادها بدانند.

من به عنوان یک مدیر ؛ سعی میکنم نون حلال برای زن و بچه ام ببرم. بنابراین با هرگونه سوء استفاده اداری و مالی به شدت برخورد میکنم که کسی از سهم و حق خودش تجاوز نکنه. من خیلی به طبیعت و محیط زیست و رنگهای شاد و انرژی بخش در محل کار اهمیت میدهم و دستور داده ام که محیط کار همکاران؛ سرسبز و باطراوت و زیبا باشد تا آرامش روحی روانی خوبی در همه جا حاکم باشد. من به موضوع خود کنترلی خیلی اهمیت میدهم و به همه گفته ام که خودتان؛ خودتان را کنترل و نظارت کنید تا شاهد کمترین اشتباهات و تخلفات باشیم. من سعی کرده ام قبل از آنکه یک مدیر باشم ؛ یک انسان باشم و با دیگران مثل انسان رفتار کنم آنگونه که خداوند راضی باشد.

@manager_skill
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مدیر عزیز چرا کارمند خوبتو له می کنی؟

چرا انگیزه ی نیروی خوبتو می کشی؟

و بعد از یه مدت می گی چرا کارمندام مثل روزای اول کار نمی کنن؟!!


@manager_skill
نقل می کنند ساربانی در آخر عمر خود شترش راصدا میزند و به دلیل اذیت و آزاری که بر شترش روا داشته از شتر حلالیت می طلبد . یکایک آزار و اذیت هایی که بر شتر بیچاره آورده را نام می برد از جمله زدن شتر با تازیانه، آب ندادن ، غدا ندادن، بار اضافه زدن و …. همه را بر می شمرد و می پرسد آیا مرا حلال می کنی؟ شتر در جواب می گوید همه اینها را که گفتی حلا ل می کنم اما یکبار با من کاری کردی که آنرا هرگز نمیتوانم حلال کنم و تو را ببخشم.
ساربان پرسید آن چه کاری بود؟
شتر جواب داد یک بار افسار مرا به دم یک خر بستی . من اگر تو را بخاطر همه آزارها و اذیت ها ببخشم بخاطر این تحقیر هرگز تو را نخواهم بخشید.
@manager_skill
ندانم کجا دیده ام این روایت
و یا از که بشنیده ام این حکایت
یکی از بزرگان اعراب یثرب
که می داشت جمعی به زیر حمایت بهنگام نزع روان، وقت مردن
همی خواست او از یکایک رضایت تمام قبیله رضا گشته از وی
رضایت گرفت او بحد کفایت به ناگه بیاد آمدش اشتری را
که مرکوب او بوده است از بدایت به جنگ وبه صلح وبه صحرا وهامون
کشیده است بارش بدون شکایت زده خیزرانش همی سخت برسر
همی ره نوردیده با او به غایت فراموش کرده رضایت بخواهد
ببندد دهان شتر از سعایت بفرمود اشتر نمودند حاضر
کشیدش به سر دست لطف وعنایت به او گفت: کای اشتر سالخورده تو
در عمر کردی بمن بس رعایت سواری بمن داده ای از جوانی
به کوه و به دشت و به شهر و ولایت بسی صدمه ها برتو از من رسیده
به حدی که شد لنگ از آن دست وپایت زمن باش راضی دراین وقت آخر
تو بگذر ز تقصییر من با رضایت زبان شتر باز شد بهر پاسخ
به امر خدا گفت : این نغز آیت رضا هستم از هرچه کردی تو بامن
چو بودی مرا صاحبی با درایت خوراندی بمن بهترین خار صحرا
به آبم نمودی ز زمزم سقا یت ولی نیستم راضی از یک گناهت
چو بود آن گناه تو بر من جنایت تو می بستی افسار من بر دم خر
که ره را نماید بمن خر هدایت شتر می رود زیر هر بار سنگین
ولی سخت باشد براو بی نهایت که افسار او را کشد یک الاغی
رود زیر بار خری بی کفایت
ضرب المثل معروف”افسار شتر بر دم خر بستن” اشاره به سپردن کار به افراد نالایق است و اینکه افرادی نالایق بدون داشتن شرایط احراز یک پست زمام امور را بدست گیرند و بدبخت جماعتی که دچار چنین افرادی شوند.وجود این افراد در راس امور باعث وارد شدن خسارات زیادی به سازمان چه از بعد مادی و چه از بعد روانی می شود مانند نخبه گریزی و فرار مغز ها ، دلسرد کردن افراد متخصص و نخبه، کاهش روحیه خدمتی در ادارات و شرکت ها و ساز مان ها ،کاهش تعداد گزارش های کارشناسی و تخصصی ، بی تفاوتی نسبت به انجام امور و بخشیدن عطای سازمان به لقای آن، در خواست بازنشستگی های پیش از موعد و …..

@manager_skill
💢مافیای عرق سگی
داستانی آشنا از صنعت خودرو در ایران

سالهای بسیار دور ، در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو. آلفردو دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی می‌فروخت. او هر بطری عرق سگی را دو لیره می‌فروخت. هزینه تولید عرق سگی چیزی حدود ۱/۸ لیره بود. به‌همین دلیل آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق سگی چیزی حدود ۰/۲ لیره سود می‌برد. او در روز ۲۰۰بطری عرق می‌فروخت، بنابراین درآمدش روزانه ۴۰لیره بود و با این درآمد کم، زندگی را با مادرش به دشواری میگذراند.

روزی دولت بنیتو موسولینی قانونی به تصویب رساند که در آن خرید و فروش عرق سگی ممنوع اعلام می‌شد. اینگونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند.

آلفردو تنها و سرگردان به پارک پناه برد. او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست. در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق‌هق می‌زد، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت: "هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم. بد جوری تو خماری موندم رفیق. امروز تمام عرق فروش‌ های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمیدونم باید از کجا عرق گیر بیارم. تو چیزی تو خانه‌ات داری به من بدی؟ من حاضرم به جای ۲ لیره، بهت ۱۰ لیره بدم".

آلفردو در بهت فرو رفت. سریع به خانه رفت و در زیرزمین به جستجو پرداخت. تعدادی بطری عرق سگی پیدا کرد. یکی از آنها را در کیسه‌ای مشکی گذاشت و یواشکی به پارک برگشت و بطری را بدست مشتری داد و ۱۰ لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت: "اگه باز هم خواستی بیا همینجا. به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشه: آقا ببخشید! شما دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟"!

در روزهای بعد هم آلفردو به پارک می‌رفت. هر روز تعداد بیشتری مراجعه می‌کردند. در هفته نخست، مشتری‌های او به ۱۰ تن رسیده بود. در هفته دوم مشتری‌های او ۳۰ تن شده بودند. درآمد او کم‌کم روزانه به ۲۰۰ لیره رسیده بود. او خانه‌ای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با ویتوریای جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد: لئوناردو، کارلو، الساندرو ...!

کم‌کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس به افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند او دارد بصورت مخفیانه عرق سگی می‌فروشد. اینگونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد. مامور فردای آن‌روز به اداره برگشت و گفت: نه قربان، آلفردو هیچ قانون‌شکنی انجام نداده!
مامور دیگری را فرستادند و او هم همین را گفت. مامور دیگر نیز همینطور! و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست.

آن مامورها برای حق‌السکوت روزانه ۵لیره از آلفردو شیتیل می‌گرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق می‌خریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد. کم‌کم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.

مدت‌ها گذشت تا اینکه بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد. او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد، اما افسوس که دیگر دیر شده بود. آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می‌آورد. مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج می‌کرد. در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد.

بعد از روی کار آمدن نظام جدید، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل می‌شدند. در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که «پدرخوانده» کیست. چندبار چندتن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد کنند ولی همگی به شکل فجیعی ترور شدند!

پوریا بختیاری

@manager_skill
مدیریت با آدم حسابی ها

◀️ امروز نیاز واقعی داشتنِ "آدم حسابی‌ها" برای مدیریت است تا از بحران خودساخته عبور کنیم، اما ظاهرا "آدم حسابی بودن" کار دشواری است!

◀️ آدم حسابی‌ها، عاشق خیر رساندن به دیگران هستند، یک آدم حسابی علاوه بر دیگران خودش را هم دوست دارد و با خودش مهربان و صادق است، بنابراین یک آدم حسابی کاملا اورجینال هست فیک نیست نقش بازی نمی‌کند، در یک کلام آدم حسابی "دروغ" نمی‌گوید.

◀️ آدم حسابی حرف حسابی می‌زند. سخنانش برخاسته از دانش و عمل است و نه شهوت کلام و خودنمایی. یک آدم حسابی اهل مغلطه نیست، اهل حرافی و هرزگویی نیست، اهل بیان سخنان درهم ریخته و بی‌هدف نیست.

◀️ آدم حسابی نسبت به مسائل مهم بی‌تفاوت نیست قانونگرا است با برخی افراد و افکار نمی‌تواند کنار بیاید، آدم حسابی اهل معامله کردن نیست به همین دلیل شاید از دید همکارانش آدم سختی به نظر می‌رسد.

◀️ آدم حسابی دارای یک سلسله اندیشه‌ها و ارزش‌های اخلاقی خودش است، آدم حسابی به کاری که می‌کند اعتقاد دارد و کاری نمی‌کند که به آن باور نداشته باشد، آدم حسابی تلاش می‌کند به بهترین شکل به دیگران خدمت کند، اهل تخریب، تهمت و توطئه‌چینی نیست.

◀️ یک آدم حسابی اگر ببیند مدیریتش ناکارآمد و موجب مشقت دیگران است استعفا می‌دهد، اصلا یک آدم حسابی اگر تخصص و توانایی انجام کاری را نداشته باشد خودش را در جایگاه مدیریت آن قرار نمی‌دهد.

◀️ یادتان باشد، شما برای اینکه یک "مدیر خوب" باشید ابتدا باید یک "آدم حسابی" باشید

۰۳/۰۸/۱۰

#نیکورای

@manager_skill

@dehkordonline